شما اینجا هستید: خانهجامعهشرحی بر حکایت تاریخی آغاجوان‌میر چلبی احمدوند

شرحی بر حکایت تاریخی آغاجوان‌میر چلبی احمدوند مطلب ویژه

چهارشنبه, 15 بهمن 1393 ساعت 18:06 شناسه خبر: 1170 27 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)
seymare seymare keshavarz

 اردشير كشاورز: آغاجوان‌میر چلبی از مردان طایفه‌ي ایل احمدوند در زمان ناصرالدین‌شاه قجر بود، ایل بزرگ لکِ احمدوند از اواخر عصر احمدشاه قاجار با ایل دیگری به‌نام بهتویی ادغام گردید، از آن پس هر دو ایل با عنوان نُواحمدوند بهتویی در منابع مکتوب شناسایی شدند، ایل احمدوند بهتویی با زیرمجموعه‌ای از طوایف متعدد دَم صفاوند، چلبی، جانی‌خانی، احمدوند شیرازی، ساده‌میری، بهتویی، رَمه‌وند، رشوند و طوایف و تیره‌های دیگر یکی از ایلات بزرگ ایرانی بوده است که در زیست‌بوم جغرافیای ایران بزرگ گستره‌ی زندگانی کوچ‌روی آن‌ها تا محدوده‌هایی از گستره‌ی ارضی کردستان شمالی شناسایی شده است.

در این کنکاش به بخشی از حیات طایفه‌ي چلبی ایل احمدوند به ریاست آغاجوان‌میر در منطقه‌ای از کردستان شمالی یعنی محدوده‌ی نقاطی چون کَلار، چم‌چال، سلیمانیه و حتا کرکوک و در خط مرزی چم‌چمال، زهاب و قصرشیرین، می‌پردازیم و می‌دانیم جوان‌میر مرزداری مسلمان و ایران‌خواه بود که خود و طایفه‌اش به مذهب اهل سنت شافعی و گویش‌وران گویش سُورانی سلیمانی از شاخه‌ي دوم زبان کردی یعنی کرمانج جنوب بودند- طایفه‌ي چلبی پای‌بند هیچ‌گونه تحدید حدود و قیود محدوده‌ي سرزمینی در ایران روزگار قاجاریه و عمدتاً عصر ناصرالدین‌شاه و امپراتوری عثمانی نبود، هرزمان طایفه‌ي چلبی ميل به بهره‌برداری از آبشخور و علف‌چر دام‌های خود داشتند از زیست‌بوم مشخص در کردستان شمالی به داخل ایران می‌آمدند و خود آغاجوان‌میر در قلعه‌ای که به‌نام قلعه‌ي یاقلای جوان‌میر معروف بود ساکن می‌شد و مردم طایفه‌اش هم در محدوده‌ي قصر، زهاب و چم‌چمال سلیمانی به تکاپوی حیات می‌پرداختند، بی‌پروایی جوان‌میر به حکام ایالتی و مرکزی موجب شد تا  ‌به‌رغم مرزبانی وی و حفاظت از کاروان‌های زیارتی و قافله‌های تجارتی متردد در ایران و عثمانی با اتهام ناروای آزار و اذیت‌رسانیدن به زوار اعتاب مقدسه مورد پی‌گیری خصمانه‌ی سیستم قاجاریه قرار گیرد، حکایت جوان‌میر در تاریخ کشورمان مفصل و پر از فرازونشیب است که در این قلم در کتاب تاریخ ایل احمدوند و پراکنش لک‌ها به آن پرداخته شده است و اما در این‌جا شرحی و یا تکلمه‌ای داریم بر مطلبی که دکتر ابراهیم تیموری پیرامون بخشی از هر آن‌چه ناصرالدین‌شاه و ظل‌السلطان پسرش بر سر جوان‌میر و طایفه‌ي ایرانی‌اش آورده که با هم پی می‌گیریم:

حکایت جوان‌میر احمدوند چلبی در آثار نُو
اخیرا مطالبی در مجله‌ی بخارا ذیل عنوانِ«مسعود میرزا ظل‌السلطان»و یک گفت‌وگوی منتشرنشده با وی از دکتر ابراهیم تیموری چاپ شده است(1)که حاوی نکاتی نو و بدیع در موارد گوناگون از جمله پیرامون لشکرکشی ظل‌السلطان به غرب کشور و رویارویی‌های چندی با جوان‌میر چلبی است، این مطالب برگرفته از گزارش‌های بسیاری و از جمله نوشته‌های بنان‌الملک از محارم و کارگزاران ظل‌السلطان و غیر این‌ها هست که در بخشی از آن‌ها می‌خوانیم: (شاه‌زاده وقتی در این سال[1296.ه.ق] به تهران احضار شد، میرزاحسین‌خان [سپهسالار قزوینی] از صدارت معزول شده و میرزا یوسف‌خان [مستوفی‌الممالک] در رأس امور قرار گرفته بود، حکومت‌های عراق [اراک] عربستان [خوزستان] و لرستان به حکومت‌های شاه‌زاده اضافه شد و اداره‌ي افواج لرستان نیز به او واگذار گردید، شاه‌زاده، جعفرقلی‌خان، را به حکومت عربستان[خوزستان] حاجی‌میرزا- محسن‌خان [مظفرالملک] را به حکومت لرستان، حکیم‌الممالک به حکومت عراق[اراک] میرزارضاقلی‌خان را به حکومت بروجرد منصوب کرد، دو ماه بعد از بازگشت از تهران، شاه‌زاده، در حالی‌که فوجِ خَمسه و دویست‌سوار و سه ‌عراده توپ همراه او بود، عازم سفر به عراق[اراک] عربستان[خوزستان] و لرستان شد، صارم‌الدوله[داماد ظل‌السلطان] ریاست اردو را که در نهایت نظم بود به عهده داشت، مقدار زیادی آذوقه بدون پرداخت، تهیه شد، شاه‌زاده دوماه در خرم‌آباد توقف کرد و چون رؤسای ایلات برای حاکم احترام زیادی قایل نبودند، هفت‌نفر از آن‌ها را گرفت و در همان روز اول اسارت اعدام کرد، در نتیجه قبایل متفرق شدند و فرار کردند، حاکم و شاه‌زاده از این اقدام به‌طور نقدی مقادیری استفاده کردند، بالاخره در زمستان سخت، اردو به اصفهان بازگشت، اعدام رؤسای ایلات، اثر خوبی داشت به‌طوری‌که بقیه از در ِاطاعت درآمدند، در مدت این سفر فوج خمسه به فرماندهی مظفرالملک[که حالا مظفرالدوله شده] با دویست‌سوار اصانلو همراه شاه‌زاده بودند، شورش شیخ عبیدا...در آذربایجان تقریباً مقارن این ایام روی داد.(2)
بعد از بازگشت به اصفهان، بلافاصله شاه‌زاده به تهران احضار شد و شاه‌زاده اطاعت کرد و فوراً حرکت نمود، بعد از ورود او به تهران، حکومت فارس به پیش‌کاری صاحب دیوان منضم به حکومت‌های او گردید، بعد از نوروز، شاه‌زاده به اتفاق صاحب دیوان عازم اصفهان شد، صاحب دیوان با جلال‌الدوله به طرف فارس حرکت کرد و اقبال‌الملک به حکومت بوشهر و احتشام‌السلطنه به حکوت عربستان[خوزستان] منصوب شدند.
حملات جوان‌میر چلبی و قادر چلبی در زهاب توسعه یافت و حکومت کرمانشاه نیز به حکومت‌های شاه‌زاده اضافه شد، با آن‌که شاه‌زاده ابتدا از قبول این حکومت امتناع می‌نمود، اما بالأخره آن را قبول کرد و بنان‌الملک را به حکومت آن ناحیه تعیین نمود، بنان‌الملک که مأمور حکومت در لرستان و فارس و بروجرد بود، پس از چند روزی موفق شد، خود را از طریق این مأموریت خلاص کند و عبدالله‌میرزا حشمت‌الدوله(3) را به جای خود انتخاب نماید، حشمت‌الدوله به اتفاق حسین‌قلی‌خان والی پشت‌کوه که پدرشوهر دختر او بود(4) از طریق عربستان(خوزستان) عازم محل حکومت خود شد.

پي‌نويس‌ها:
1-بخارا شماره‌ي 83- مهر- آبان-1390— از ص 477.
2-این واقعه مربوط به سال 1298 ه.ق است.
3-عبدا...میرزا حشت‌الدوله فرزند عبدالله‌میرزا‌ابن عباس‌میرزای نایب‌السلطنه در سال 1299از طرف دولت به خدمت ظل‌السلطان درآمد و به حکومت ایالت کرمانشاهان منصوب و به لقب حشمت‌الدوله ملقب و در سال 1301 ه.ق به حکومت لرستان و بروجرد منصوب شد. نک به روزنامه شرف و شرافت-شماره‌ي(نمره‌ي)43 رمضان 1303-ص 174 دوره‌ي روزنامه‌های شرف و شرافت انتشارات یساولی فرهنگ‌سرا-1363 – تهران
4-دختر عبدالله‌میرزا همسر غلام‌رضاخان امیر جنگ والی پشت‌کوه و مادر علی‌قلی‌خان یاسان صارم‌السلطنه و نامش اقدس‌خانم و ملقب به والیه بود= هم‌چنین از روزنامه‌ي شرافت نمره‌ي 34 صفر سال 1317 ق به قلم اعتمادالسلطنه(محمدباقر) پیرامون شرح احوال عبدالله‌میرزا دوم می‌خوانیم متولد به سال 1261 ه.ق ابتدا نام او ابراهیم‌میرزا و چون در سن هشت سالگی ایشان، پدرش عبدالله‌میرزا درگذشت، نام پدر بر او نهاده شد و تحت تربیت عمویش حمزه‌میرزا حشمت‌الدوله امیر جنگ قرار گرفت بعد از انجام مأموریت‌های بسیار بر نیابت ایالت عربستان(خوزستان) منصب سرتیپ سومی و ریاست سواره‌ی باجلان و بختیاری و عربان و قایدرحمت که ششصدسوار بود، منصوب شد و در سنوات بعد و درجه‌ی سرتیپ اول، مجدداً به نیابت ایالت عربستان(خوزستان) و لرستان با دو فوج امرایی و دلفان برگزیده شد و سرانجام با اجرای مأموریت‌های گوناگون با چهار فوج و هزارسوار محلی کرمانشاهان به ایشان تفویض و با سه فوج و پانصدنفر سوار مأمور از دارالخلافه به سرحد ایالت کرمانشاهان رفته و در دفع فتنه‌ي جوان‌میرکوشیده و به مدت یک‌سال حکومت کرمانشاهان و ریاست عساکر سرحدی را به عهده داشته‌اند.5-مادر میرعلی‌خان دختر محمودمیرزای قاجار پسر فتح‌علی‌شاه بود که مدتی حاکم لرستان و از شاه‌زاده‌های باسواد، عالم و شاعر و دانشمند به شمار می‌رود، پدر مهرعلی‌خان که در زمان ناصرالدین‌شاه درجه‌ی سرتیپی گرفت حاجی‌عالی‌خان معروف به حاجی وزیر بوده است، مهرعلی‌خان به دستور سالارالدوله در زندان بروجرد کشته شد.  

بخش دوم

حملات جوان‌میر چلبی و قادر چلبی در زهاب توسعه یافت و حکومت کرمانشاه نیز به حکومت‌های شاه‌زاده اضافه شد، با آن‌که شاه‌زاده ابتدا از قبول این حکومت امتناع می‌نمود، اما بالأخره آن را قبول کرد و بنان‌الملک را به حکومت آن ناحیه تعیین نمود، بنان‌الملک که مأمور حکومت در لرستان و فارس و بروجرد بود، پس از چند روزی موفق شد، خود را از طریق این مأموریت خلاص کند و عبدالله‌میرزا حشمت‌الدوله را به جای خود انتخاب نماید، حشمت‌الدوله به اتفاق حسین‌قلی‌خان والی پشت‌کوه که پدرشوهر دختر او بود از طریق عربستان(خوزستان) عازم محل حکومت خود شد، والی که با پانصدسوار به طرف کرمانشاه حركت كرده بود، با نفوذی که در حاکم داشت قدرت اصلی در کرمانشاه شد.
والی کمی بعد از ورود به کرمانشاه، رؤسای قبایل از جمله رضاقلی‌خان کلهر رئیس ایل کلهر و کسان او را توقیف کرد(1)، این شخص قبلاً به عثمانی پناهنده شده بود، اما وقتی بنان‌الملک به حکومت کرمانشاه منصوب گردید توسط انگلیسی‌ها، تلگرافی به او اطمینان داد و او کمی بعد از ورود حشمت‌الدوله و والی به کرمانشاه رسید، والی پس از دستگیری کلهر {رضاقلی‌خان سرتیپ کلهر از خاندان یاوری ایلخان کلهر} مبلغ چهار یا پنج‌هزارتومان از او گرفت و بعد او را به غُل‌وزنجیر کشید، علی‌خان کرندی {علی‌مرادخان احتشام‌الممالک حاکم کرند از طایفه‌ي گورارن کرندی، ایل بزرگ گوران} نیز دچار همین سرنوشت شد(2)،  این اعمال به ظل‌السلطان اطلاع داده شد و او خود را ناچار دید که به کرمانشاه برود، ظل‌السلطان عازم غرب گردید در حالی‌که سه فوج پیاده‌ي اصفهان و گلپایگان و عراق {اراک} با یک‌هزارسوار که ششصدنفر آن‌ها سواران ضمیمه و دویست‌نفر از سواران بختیاری به فرماندهی اسفندیارخان صمصام‌السلطنه(3) بودند، به علاوه دوازده عراده، توپ کروپ همراه او بود این اردو توسط صارم‌الدوله، در بروجرد ترتیب داده شده بود و شاه‌زاده بعد از یک سفر شکاری در عراق {اراک} به آن‌ها ملحق گردید، رؤسای ایلات به اردوی شاه‌زاده در بروجرد اعزام شدند(4)، با وجود صدور چند دست‌خط از طرف شاه، داير بر اعدام رضاقلی‌خان کلهر به علت وساطت بنان‌الملک و نماینده‌ي انگلیسی‌ها در کرمانشاه که به اردوی شاه‌زاده رفته بود وعلل دیگر، نام‌برده در زندان ماند و به قتل نرسید، دستگیری رؤسای قبایل نظم و آرامش موردنظر را ایجاد نکرد و اهالی کرمانشاه، علیه حکام خود به شاه شکایت بردند، در نتیجه این شکایات والی از قدرت و دخالت برکنار شد، شاه‌زاده بعد از این جریان به اصفهان برگشت، از آن‌جایی که حشمت‌الدوله جز رسواکردن خودش در روابط با چلبی‌ها {طایفه‌ي احمدوند چلبی به ریاست جوان‌میر چلبی} کاری انجام نداده بود، مصطفی قلی‌خان فراشباشیِ شاه‌زاده، مأمور شد به کارهای خلاف حکومت سروصورتی بدهد، اما این اقدام نیز در آرامش آن ناحیه تأثیری نکرد و در نتیجه وقتی ظل‌السلطان وارد تهران شد، مجبور گردید اقدامات بیش‌تری برای جبران خطاهای نمایندگان خود به عمل آورد، چون کردستان هم به حکومت‌های او اضافه شده بود محمدخان نصیرالملک(5)  را به حکومت کرمانشاه و کردستان منصوب نموده و اقبال‌الملک را نیز همراه او کرد تا احتمالاً از طرف نصیرالملک به کردستان فرستاده شود نصیرالملک برادرزاده‌ي خود حسام‌الملک(6)  را که فرمانده دو فوج همدان بود به فرمانده‌ي سپاه خود به کرمانشاه برد، هنگامی که شاه‌زاده در تهران بود، رضاقلی‌خان کلهر را با غُل‌وزنجیر به حضور شاه برد و طوری با گرمی از او شفاعت کرد که غُل‌وزنجیر را از دست و پای او برداشتند و او را آزاد کردند، رؤسای قبایل دیگر نیز با وساطت نصیرالملک{ناصرالملک} آزاد شدند. نصیرالملک قبل از آن‌که شاه‌زاده عازم اصفهان بشود، به‌طرف محل حکومت خود حرکت کرد و بنان‌الملک را به‌عنوان رابط امور خود با شاه‌زاده تعیین نمود، بعد از عید نوروز مانند معمول، ظل‌السلطان به طرف اصفهان حرکت کرد و این دهمین سال بود که بر آن‌جا حکومت می‌نمود، در این سال علاوه بر اصفهان، ظل‌السلطان بر فارس، اراک، عربستان {خوزستان}، بروجرد، لرستان، یزد، کرمانشاه، کردستان، گلپایگان، خوانسار و درجزین، حکومت داشت به‌اضافه‌ي این‌ها ظل‌السلطان اداره‌ي سه فوج اصفهان، فوج گلپایگان، فوج کمره، پنج فوج اراک، دو فوج لرستان، فوج بروجرد، فوج درجزین، فوج کردستان، سه فوج کرمانشاه، با سواران فتحیه، دسته‌ي بختیاری، دستجات ایلات فارس، سواران بروجرد، سواران لرستان، سواران کرمانشاه و قراسوران (امنیه) ولایات تحت حکومت خود را بر عهده دارد، شاه‌زاده بعد از یک سفر شکاری در مدت ماه رمضان به اصفهان بازگشت مظفرالملک را به سمت حاکم لرستان و بروجرد تعیین نمود.(7)

پي‌نويس:
1- در یادداشت‌های میرزامحمدخان تیمورپور پیرامون دستگیری رضاقلی‌خان کلهر آمده است، موقعی که ظل‌السلطان برای جلوگیری و سرکوبی شیخ‌عبیدالله عزیمت می‌کند، خبر می‌رسد که رضاقلی‌خان ایلخانی کلهر در فکر همکاری با شبخ‌عبیدالله، اردویی در کرمانشاه آماده کرده است، ظل‌السلطان هم به حسین‌قلیخان والی پشت‌کوه خبر می‌دهد و دستگیری رضاقلی‌خان را از او می‌خواهد، حسین‌قلی‌خان والی با اردویی حرکت می‌کند و با رضاقلی‌خان محرمانه قرار می‌گذارند که یک‌دیگر را در محلی ملاقات کنند و درباره‌ی این‌که هردوی آن‌ها با شیخ‌عبیدالله همکاری کنند یا با ظل‌السلطان تصمیم عاقلانه‌ای بگیرند و در مجلسی که به همین مناسبت تشکیل می‌شود، حسین‌قلی‌خان محرمانه دستور می‌دهد رضاقلی‌خان کلهر را دستگیر و اردوی او را غارت می‌کنند، و خود او هم این زندانی مهم و معروف و سرشناس ناحیه‌ي غرب ایران را نزد ناصرالدین‌شاه به تهران می‌برند و در عشرت‌آباد در حضور ناصرالدین‌شاه می‌رسد، و در همین مجلس  است که پادشاه قاجار از حسین‌قلی‌خان والی، جریان این‌که چرا به او ابوغداره می‌گویند، پرسیده می‌شود، یادداشت‌های خطی میرزامحمدخان تیمور ص 110 تا 111.که پیش‌تر هم به این مورد اشاره شده است.
2-  مجله‌ي بخارا، پیشین ص 519- 520
 3 -  لقب صمصام‌السلطنه بعداً به برادر اسفندیارخان یعنی نجف‌قلی‌خان بختیاری رسید و اسفندیارخان ملقب به سردار اسعد شد.
 4 - تاریخ وقایع مورد بحث مربوط است به سال 1298ه.ق و سرکوبی سران عشایر لرستان.
 5- میرزامحمودخان ناصرالملک قراگزلوی همدانی
  6-  حسین‌خان حسام‌الملک قراگزلوی همدانی، ظل‌السلطان، این شخص را پسرعموی ناصرالملک نوشته است.
 7-  بخارا- پیشین – ص 520- 521

بخش سوم

در سال 1299 ه ق ظل‌السلطان به‌نحوی که خود در کتاب وقایع شکاریه آورده است حسین‌قلی‌خان ایلخان بختیاری را به دستور پدرش ناصرالدین‌شاه خفه کرد.  بعد از این عمل چنان‌که می‌خوانیم: « روز بعد اخبار مرگ حسین‌قلی‌خان در اطراف شایع شد و شاه‌زاده موضوع را به تهران تلگراف نمود، ناصرالملک که زیر نظر شاه‌زاده در کرمانشاه بود، با این وضعیت موافقت نداشت و یک نامه‌ي طولانی در این زمینه به شاه‌زاده نوشت، اما دیگر خیلی دیر بود، در همان احوال، ناصرالملک حکومت کرمانشاه را به‌دست مصطفی‌خان فراش‌باشی نایب‌الحکومه سپرد و خودش همراه فوج‌های کرمانشاه و همدان به مقابله با جوان‌میر رفت که در ناحیه‌ي زهاب(موضع) محکمی پیدا کرده بودند، ناصرالملک در نزدیکی کرند اردو زد و علیه شورشیان اقدام نمود، جوان‌میر وقتی دید که مقاومت او تأثیری ندارد، اسلحه را کنار گذاشت و در توپ‌خانه متحصن شد، ناصرالملک اظهار انقیاد او را پذیرفت  و تحت‌الحفظ به اصفهان فرستاده شد و در آن‌جا او را تحویل بنان‌الملک دادند، تا در خانه‌ي او زندگی نماید، بخت با جوان‌میر یاری کرد و اوضاع کرمانشاه بهبود یافت و اغتشاش جای خود را به نظم و آرامش داد. اقبال‌الملک با کاردانی بسیار بر کردستان حکومت می‌کرد، بروجرد و لرستان زیر نظر مظفرالملک قرار داشت، نظم و ترتیب بسیار در تمام اداره‌ي شاه‌زاده حکم‌فرما بود، وقتی شاه‌زاده به تهران عزیمت کرد، جوان‌میر، داراب‌خان رئيس ایل قشقایی و رضاقلی‌خان از ایل کلهر او را همراهی نمودند. ستاره‌ي بخت شاه‌زاده به اوج خود رسیده بود، تمام وزیرانِ بزرگ شاه‌زادگان و اعیان از او استدعای خدمت و شغل می‌کردند، مقام وزیر اعظمی را به او پیشنهاد می‌کردند و امتناع می‌شد انتخاب ولیعهدی را تکلیف می‌نمودند اما او در مقابل این حرف‌ها گوش شنوایی نداشت، آرزوی خود او اختیار و نظارت عالیه بر ارتش بود، شاه هم خیلی مایل بود، اما در این راه موانع برطرف‌نشدنی وجود داشت وقتی شاه‌زاده آماده‌ي بازگشت به اصفهان شده بود، حکومت همدان با پنج فوج آن به او پیشنهاد گردید، ولی آن را رد کرد، کرمان با دو فوج آن پیشنهاد شد و البته این را هم قبول نکرد، بنابراین او برای یازدهمین سال حکومت، به اصفهان بازگشت، بدون آن‌که برگی به حلقه‌ي گل‌های پیروز او افزوده شود، رضاقلی‌خان کلهر با ناصرالملک به کرمانشاه بازگشت، جوان‌میر را به مقام سرتیپی ارتقا دادند و سرتیپ شد، یک مقرری 6200 شش‌هزارودویست‌تومان برای خودش و نگاه‌داری یک‌صدسوار برای او تعیین نمودند و مسئولیت امنیت راه‌های ارتباطی بین قصرشیرین و کرند را بر عهده‌ي او محول کردند، داراب‌خان هم به شیراز بازگشت، شاه‌زاده، هم به اصفهان بازگشت و مظفرالملک را از بروجرد و لرستان احضار کرد و حشمت‌الدوله را به جای او تعیین نمود، احتشام‌السلطنه به عربستان {خوزستان} رفت. اراک، گلپایگان، محلات درجزین و کمره به میرزاعلی‌اکبرخان داده شد، فارس به جلال‌الدوله، ناصرالملک به کرمانشاه و کردستان باقی ماند، احتشام‌السلطنه حکومت را بر عهده نگرفت، حشمت‌الدوله در حکومت کردستان ناموفق بود، راه‌ها ناامن و بسته شد، از هر طرف به استثناي فارس و کرمانشاه شکایت به تهران فرستاده می‌شد، شاه‌زاده، حشمت‌الدوله را از لرستان احضارکرد و مظفرالملک را به جای او گمارد، به جای ناصرالملک برای کرمانشاه، حسام‌الملک تعیین شد و اقبال‌الملک حاکم کردستان گردید.»(1)
هم‌چنان پی‌گیر یادداشت‌های مجله‌ي بخارا هستیم، مطالب در نوع خود بدیع، نو و ارزش‌مند است، منتهای مراتب تداخل مباحث، شناخت سال وقایع را دچار اشکال کرده که  توضیحات لازم ارائه گردیده و به اختصار می‌خوانیم: شاه‌زاده وقتی به اصفهان بازگشت چون امور عربستان{خوزستان}خراب شده بود احتشام‌الملک برکنار شد {در مطالب قبلی احتشام‌السلطنه آمده و درست است} و اداره‌ي امور آن ایالت به حکومت مظفرالملک اضافه گردید از آن‌جا که این شخص اخیر قادر نبود، امور سه ایالت مهم را اداره نماید، همه چیز رو به خرابی رفت(2)  و ادامه‌ي مطلب مربوط است به وقایع سال 1303 هجری قمری که با مرگ میرزایوسف‌خان مستوفی‌الممالک صدراعظم و یا وزیر اعظم ناصرالدین‌شاه، میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان به‌جای او می‌نشیند و می‌خوانیم: اقبال‌الملک از کردستان احضار شد احتشام‌السلطنه‌ي نالایق و فاسد را به پیشنهاد مشیرالملک به‌جای او به کردستان فرستادند، کردهای جاف، از خاک عثمانی، آن ایالت را مورد تاخت‌وتاز قرار دادند، تقریباً پانصدنفر را به قتل رساندند و چند ناحیه را ویران کردند و در حدود دویست‌هزارتومان اموال مردم را به غارت بردند، شاه وقتی این موضوع را شنید خیلی خشمگین شد و چند تلگراف خیلی سخت به شاه‌زاده و احتشام‌السلطنه فرستاد، رفتار حسام‌الملک نسبت به ایلات کرمانشاه باعث شده که علیه او طغیان نمایند هم‌چنین این ایلات به وسیله‌ي تلگراف نیز از رفتار سخت او به بنان‌الملک شکایت کردند اما تمام شکایت آنان بی‌نتیجه ماند، زیرا شاه‌زاده را گوش شنوا نبود، رضاقلی‌خان از کرمانشاه به اصفهان احضار شد و به حسام‌الملک دستوراتی داده شد که برای انقیاد ایلات تدابیر سختی اتخاذ کند، حسام‌الملک با دریافت این دستورات رؤسای گوران را دستگیر کرد و به اصفهان فرستاد، فرامرز سلطان گوران را به میدان چهارحوض بردند و جلوي یک جوخه‌ي سرباز قرار دادند و تیرباران کردند.(3)
اموال غارت شده و غنایم زیادی به دست حسام‌الملک افتاد، و از این غنایم مقدار زیادی لیره‌ي ترک برای مشیر فرستاد.(4)
اما ادامه‌ی حکایت جوان‌میر احمدوندچلبی در پژوهش دکتر ابراهیم تیموری: « در این موقع(5)  تمرد و عصیان جوان‌میر در مرزهای کرمانشاه به نهایت رسیده بود، سفیر عثمانی در تهران اصرار می‌کرد برای جلوگیری از این وضع در سرحدات تدابیری اتخاذ گردد، بنابراین در تأمین این درخواست به طرف مواضع جوان‌میر در قصرشیرین رفت، پس از دستگیری شخص جوان‌میر، خود او را به قتل رساند،(6) و خانواده‌اش را به‌دست سربازان داد که به‌دست آن‌ها به طور وحشتناکی مورد ایذا و تحقیر قرار گرفتند،(7) غنایم بسیاری به‌دست حسام‌الملک افتاد که او قسمتی از آن‌ها را نیز برای مشیر فرستاد.»(8)
اوژن اوبن فرانسوی که نام حقیقی او (کولاردسکو) بوده در سال 1906میلادی برابر با 1324 هجری قمری و 1285خورشیدی وارد ایران شده در کتاب خود با نام ایران امروز نوشته است: در حکومت زین‌العابدین‌خان حسام‌الملک امیر افخم بعدی به کرمانشاه سفر کرده، این امیر افخم فرزند همان حسین‌خان حسام‌الملک حاکم کرمانشاهان بوده که پیش‌تر او را در قضایای کشتن به ناحق جوان‌میر احمدوند چلبی و قتل‌عام و غارت اموال بستگان و اطرافیان جوان‌میر معرفی کرده‌ایم، به هر حال اوژن اوبن در مورد بخشی از ایلات کرمانشاهان نوشته است: «در دره‌ي قراسو ایل زنگنه شمال و ایل احمدوند قسمت جنوب را در اختیار خود دارند، عده‌ای از لک‌ها را هم آقامحمدخان از فارس کوچانیده و در سرزمین آن‌ها جای داده است، کرندی‌های سواره، در راه بغداد هستند، در شمال گوران‌ها و در جنوب(کلهرها ) اسکان یافته‌اند، ایل سنجابی از مرز حفاظت می‌کند، یهودیان نیز به‌طور متفرق در میان همه‌ي ایل‌ها زندگی می‌کنند، نظر به این‌که کلهر، از سایر ایل‌ها نیرومندتر است، رئیس آن، به‌عنوان ایلخانی کل تمامی ایل‌های ایالت محسوب می‌شود.»(9)

 پي‌نويس:
 1- بخارا، پیشین، ص 522 تا 524، ضمناً در تذکره‌ي وقایع تداخل مبحث و سنوات و تکرار مطالب هست و لذا تاریخ مشخصه‌ی اتفاقات و حوادث مجهول مانده است.
2- بخارا، پیشین، ص 525.
3-  همان، همان صفحه، ضمناً مبحث مورد اشاره مربوط است به سال 1299 ه ق که پیش‌تر به استناد منابع مورد وثوق بازگفتار آن پرداخته شده، در ثانی بنا به نوشته‌ي شخص ظل‌السلطان در کتاب وقایع شکاریه یا تاریخ مسعودی پیرامون کشتن فرامرز سلطان آمده  است: فرامرز سلطان چون خیلی هرزگی کرده بود، تیرباران شد، سربازها او را تیرباران کرده کشتندش، صص 302-303 اما مشخص نکرده است در قرارگاه عملیاتی بروجرد و یا در اصفهان او را کشته‌اند.
4- بخارا، پیشین، ص 526.
 5-منظور آخر شعبان سال 1304 هجری قمری است.
 6- این مطالب می‌نمایاند، افسانه‌ي کشته‌شدن جوان‌میر به‌دست شاه‌مرادخان سرتیپ بهتویی احمدوند، ناصحیح القا شده است.
7-  حد عدم انصاف و ترحم توسط حسام‌الملک و شهوت و کثافت‌کاری و جنایت‌هایش پیرامون بخشیدن زنان خاندان جوان‌میر و طایفه‌ي چلبی احمدوند به سربازان یکی از شیطانی‌ترین افعال حُکام عصر ناصری می‌تواند باشد و بهترین قضاوت را در این مورد می‌توان نوشته‌های حاج‌سیاح محلاتی دانست.
 8-  بخارا، همان، ص 527.
9- ایران امروز، اوژن اوبن، ترجمه و حواشی و توضیحات، علی‌اصغر سعیدی، کتاب‌فروشی زوار، چ اول، 1362 تهران، صص 13- 341- 342.
ادامه دارد...

بخش چهارم

پیرامون آن‌چه در کتاب ایران امروز آمده است و به این شرح خواندیم که ایل احمدوند در قسمت جنوب کرمانشاهان قرار دارند و عده‌ای از لک‌ها را هم آقامحمدخان از فارس کوچانیده و در سرزمین آن‌ها جای داده است، مستندات تاریخی به ما می‌گویند، چنان‌چه منظور از لک‌ها احمدوندهای اسکان‌یافته در ناحیه‌ درودفرامان کرمانشاه باشد که اصولاً احمدوندها لکِ کُرد هستند و اما چون بخشی از احمدوندها که به احمدوند شیرازی معروف هستند در بازگشت از شیراز در منطقه‌ي  لک‌نشین فرامان ساکن گردیدند، با توجه به حضور عشایر لک در آن منطقه، اعم از ایوتوند (خالوند، طالوند، زوله، کاکاوند و غیر این‌ها) گویش مردم احمدوند ساکن در فرامان به لکی خالص متمایل شده است و می‌دانیم بنا به آن‌چه گلستانه در مجمل‌التواریخ بعد نادریه آورده است حسب سال‌های 1166 و 1167 ه ق 2/3 از کل عشایر کرمانشاهان توسط محمدخان زند به فارس و شیراز کوچانده شدند و این موضوع موجب گردیده است تا پس از بازگشت آنان به کرمانشاهان با پسوند شیرازی شناخته شوند با این شبهه و برداشت ناصحیح که آن‌ها شیرازی هستند و لذا برابر مستنداتی که از پی می‌آید، نمی‌توان بر شیرازی‌بودن آنان صحه گذاشت، ابوالحسن گلستانه نوشته است بعد از خرابی شهر و قلعه‌ي کرمانشاه توسط محمدخان زند عازم شوشتر و عربستان شده و با جمعیت بسیار خود به جانب فارس رفته و به خدمت وکیل‌الدوله کریم‌خان رسید(1)  و در ذیل و حاشیه‌ای که زین‌العابدین کوه‌مره‌ای بر مجمل‌التواریخ نوشته است، می‌خوانیم: « در سال 1167 پس از آن‌که محمدخان زند به کرمانشاه رسید ایل‌های آن‌جا را کوچانیده و از راه دزفول و فارس به کریم‌خان پیوست» و باز هم بنا به همین نوشته‌ها در مجمل‌التواریخ می‌خوانیم: « قريب به نود‌هزارخانوار از ایلات بختیاری و زنگنه و وند و لیلاوی و سایر فِرَق که سرکش بودند، در بیرون شهر شیراز و محلات قربیه سکنا داده، جوانان آن طایفه را در سلک نوکران جا دادند.»(2)

کشاکش ایلات و عشایر در صحنه‌ي تاریخ
در تاریخ گیتی‌گشا پیرامون تفوق آقامحمدخان قاجار بر لطف‌علی‌خان زند و کوچ‌دادن عشایر تبعیدشده به شیراز و دیگر نواحی ذیل بیان وقایع سال 1198 ق {البته بنا به بررسی انجام‌شده و در لغزش محاسبه‌ي سنوات باید 4 سال به تاریخ مذکور افزوده شود و سال درست کوچ 1202 تا 1206 ق است}. آقامحمدخان که مدت دوماه در اصفهان متوقف بود، خانوارهای افشاریه و بعضی ایلات ترک که در اصفهان بودند با خانه و کوچ ایلات زند هزاره و مافی و بعضی چاردولی را که مانده بودند کوچ و بنه‌ي ایشان را روانه‌ي مازندران و جماعت مافی در عرض سیربه‌وادی، روی به راه نهاده، عنان به جانب کرمانشاهان که وطن اصلی ایشان بود گشادند، بعضی ایلات نیز دو روز قبل از ورود آقامحمدخان در حرکت آمده، راه اوطان قدیم، پیش و سرخویش گرفته به کناری رفتند.(3)  و ادامه داده است آقامحمدخان جانب عراق {اراک- سلطان‌آباد} شده برادر خود جعفرقلی‌خان را با لشکری به عزم جدال با جماعت مافی که از راه مازندران عودت کرده و عازم کرمانشاهان محل اولیه‌ي خود بودند فرستادند، و چون  ایلات دیگری همراه مافی شده و عزم کرمانشاهان داشتند در برابر لشکر آقامحمدخان اتفاق کرده بر سپاهیان او پیروز شدند.
در کتاب پیشینه‌ي عبدالملکی‌ها (سابقه‌ي تاریخی) هم آمده است: « پس از انقراض  سلسله‌ي زند و اسیرشدن لطف‌علی‌خان زند به دست آقامحمدخان و تبعید وی به تهران که به سال 1169 خورشیدی، آقامحمدخان دوازده‌هزار خانوار شامل عبدالملکی، کلهر، مافی و خواجه‌وند را با عیال لطف‌علی‌خان از شیراز کوچ داده و به تهران تبعید کردند، ایل عبدالملکی حدود یک تا سه‌سال از شهریار تهران به حفاظت و حراست مشغول و سپس به منطقه‌ي نور و کجور مازندران کوچاندند، در همین زمان خواجه‌وندها در کلاردشت و در امتداد عبدالملکی‌ها که در نور و کجور بودند سکنا گزیدند.» (4) بدیهی است این عبدالملکی‌ها قبل از اسلام، زادگاه اصلی نیاکان آنان در ارتفاعات پاوه و اورامان بوده و بعد از اسلام و گرایش به مذهب تشیع به جنوب کوچیده  و سپس به لرستان آمده و در حدود هفتصد سال در نواحی ملایر کنار طوایف زند به دام‌داری مشغول و در زمان نادرشاه به مدت بیست سال همراه با زندیه به دره‌ گز قوچان تبعید شدند و سرانجام طوایف زند و عبدالملکی به همراهی صادق‌خان و کریم‌خان به محل سابق خود یعنی لرستان برگشتند.(5)

پي‌نويس:
 1-  مجمل‌التواریخ گلستانه، پیشین، صص 303 – 344- 363- 464
2-پیشین صص 341- 342
  3-تاریخ گیتی‌گشا در تاریخ زندیه، میرزامحمدصادق موسوی نامی اصفهانی با مقدمه‌ي سعید نفیسی، انتشارات اقبال، چ چهارم 1368، تهران صص 261- 270- 274- 275.
 4- پیشینه‌ي عبدالملکی‌ها در مازندران و کردستان، حسن سلیمی عبدالملکی، انتشارات شلفین ساری، چ اول، 1381 ص 29، در کتاب منتخب‌التواریخ تألیف معین‌الدین نطنزی به تصحیح ژان اوبن ذیل مبحث در ذکر شعب لر کوچک و اوضاع و احوال ایشان آمده است: این قوم در آن موضع بسیار شدند و بعد از آن هر قبیله‌ای جهت علف‌زار روی به موضعی نهادند و بعضی به لقب پدر و بعضی به اسم موضعی که قرار گرفتند نام قبیله بدان مشهور شد، مثل روزبهانی، فضلی، داوود عباسی ایازکی. عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم‌اند و سلیورزی و جنک‌رویی و لک و هسته و کوشکی و کاندوسنوبدیو ... و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره‌ای  و رازی و سلگی و ساکی و جودکی، ص 49.
  5- پیشین، ص 28                             ادامه دارد...

 

 

 

27 نظرها

  • پیوند نظر  لک لک یکشنبه, 05 خرداد 1398 ساعت 23:51

    به تازگی در کتاب تاریخ ایل بالاوند احمدوندها و بالاوندها را از تبار احمدبالوی و از نسل بهرام گور آورده است که از اربیل به لرستان و منطقه فعلی خود کوچ کرده اند ولی در قرون ابتدای اسلامی در فارس بوده اند الله اعلم

  • پیوند نظر  حسن احمدوند روستای اسدآباد گیان نهاوند   ۷ بهمن ۱۳۹۷ساعت ۵۰ بامداد حسن احمدوند روستای اسدآباد گیان نهاوند ۷ بهمن ۱۳۹۷ساعت ۵۰ بامداد یکشنبه, 07 بهمن 1397 ساعت 00:45

    سلام درود بر هر چی احمدوند خون مچوشی ای هاوار چه بگم

  • پیوند نظر  سيامند سيامند یکشنبه, 20 آبان 1397 ساعت 17:00

    سلام

  • پیوند نظر  عابدین عابدین پنج شنبه, 13 ارديبهشت 1397 ساعت 21:05

    سلام و درود بر ایل بزرگ احمدوند

  • پیوند نظر  لک کرمانشاه لک کرمانشاه سه شنبه, 04 ارديبهشت 1397 ساعت 18:10

    به امید روزیکه لکهای که زبان اصلی خود را فراموش کرده اند و اکثرا به زبان کلهری صحبت می کنند به اصل خود برگردند با اینکه زبان کلهری را خیلی دوست دارم و خودم هم به زبان کلهری و هم به زبان لکی یا گوران صحبت می کنم اما باور کنید زبان لکی خیلی از زبان کلهری کاملتر است و بیشتر کردی است البته زبان لکهای کرمانشاه و در لرستان هم زبان لکهای کاکاوند خیلی اصیل است و کمتر دچار تعییر شده

  • پیوند نظر  لک کرمانشاه لک کرمانشاه سه شنبه, 04 ارديبهشت 1397 ساعت 17:53

    بر طبق کتاب نزهت القلوب تاریخ نگار دانشمند مشهور حمداله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری قمری که حدود نواحی ایران را مشخص کرده است کردستان ایران به ۱۶ ولایت تقسیم شده که مناطق اصلی لک نشین از جمله الشتر هرسین جز ۱۶ ولایت کرد ذکر کرده ومردم نهاوند و ملایر را کرد دانسته ولی املاک نهاوند و ملایر را متعلق به بلاد عجم دانسته و شهرهای کوهدشت و دره شهر را که مرکز تجمع لکها هست خالی از سکنه و متروک نوشته است و مناطق لرکوچک را حوالی مانرود دزفول خوزستان دانسته و خرم آباد را خالی از سکنه و مردم همدان باباطاهروبروجرد را ایالتهای از بلاد عجم دانسته است و حدود ۷۰ درصد از ایالانت ذکر شده در کرمانشاه و نواحی شمالی لرستان است و مناطق کردستان عراق بجز شهرزور که کردنشین بوده همگی از جمله خانقین قصرشیرین و حتی هلوان که اکنون سرپل ذهاب است همگی از بلاد عرب معرفی شده اند یعنی در آن زمان جز ایران بوده اند ولی مردمش عرب بوده اند و شهرهای موصل اربیل در زمان جز ایران بوده ولی کرد نبوده وجز ولایات دیار بکر بوده اند و می توان استنباط کرد کردهای کردستان عراق همگی بجز شهرزور مهاجر از ایران بوده اند و خواستگاه کردها همان کرمانشاه و زبان لکی کردی جنوبی هم نیست بلکه کردی شمالی است و زبان مردم لک(چگینی زنگنه و سیاه منصور ) لکی یا گوران و نژادش مردمش به مانند تپورهای مازندران سکایی یا پهلوی اشکانی است می توانید در این مورد تحقیق کنید و لک زند یکی از تیره های زنگنه گوران بوده کردستان تا بوده و هست یکی از مناطق اصلی ایران و فرزند ایران بوده است

  • پیوند نظر  لک کرمانشاه لک کرمانشاه سه شنبه, 14 فروردين 1397 ساعت 19:08

    سلام مرحوم خان احمدخان اسفندیاری نماینده رزم آرا وزیر رضا شاه درمناطق هرسم دیزگران کوهدشت دلفان و سرفیروزآباد از طرف مادری از تیره پیراحمدوند بالاوند بوده است

  • پیوند نظر  فرهادسلطانی فرهادسلطانی پنج شنبه, 09 فروردين 1397 ساعت 16:00

    https://t.me/joinchat/AAAAAFE-XEAdPWzPvUOIaQ لینک کانال ایل احمدوند دوست داشتین جوین بدید

  • پیوند نظر  فرهادسلطانی فرهادسلطانی پنج شنبه, 09 فروردين 1397 ساعت 15:57

    باسلام بخدمت تمامی مردم ایل احدوند من فرهاد سلطانی ازایل احمدوند بهتویی هستم تمامی ایل چه لک وچه کردولرهمگی یکی هستند درود برتمامی احمدوندهای غیورمابتازگی درتلگرام کانالی بنام احمدوند بهتویی درست کرده ایم اگردوست داشتید درتلگرام جستجوکنید وعضو کانال شوید ومطالب ونامها وهرآنچه که راجع به ایل می دانید به لینک کانال بفرستید تاما درج کنیم باتشکر

  • پیوند نظر  لک کرمانشاه لک کرمانشاه شنبه, 05 اسفند 1396 ساعت 18:32

    پیراحمدوندها بیشترساکن هلیلان ایلام و سرفیروزآباد کرمانشاه می باشند

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004