شما اینجا هستید: خانهجامعهمشروطه در لرستان- بخش پنجم

مشروطه در لرستان- بخش پنجم

یکشنبه, 10 خرداد 1394 ساعت 12:33 شناسه خبر: 1453 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

 

 

در گزارش روزنامه‌ي مجلس 16 شوال 1325 آمده است جلسه‌ي حسينيه‌ي امام‌جمعه نشان داد آن نگرش بدبينانه‌اي كه از مردم لرستان در ميان اعضاي مجلس شوراي ملي و برخي مركزنشينان وجود داشت كه اهالي خطه‌ي لرستان دچار توحشي هول‌ناكند، يك ذهنيت مخدوش و باژگونه است. البته آن‌چه كه سبب شده به اين ذهنيت منفي و مخدوش دامن بزند گزارش‌هايي است كه در كتب بعضي سياحان و گردشگران غربي آمده كه عمدتاً اين نويسندگان در آثارشان كه تحت عنوان سفرنامه‌ها و خاطرات معروف است، نمايندگان سياسي دولت‌هاي استعماري‌اند كه در كسوت ديپلمات و سفراي رسمي و غيررسمي به ترويج اين شايعات پرداخته‌اند. اينان اغلب مأموران سياسي كشورهاي خود بوده‌اند كه در هيئت بازرگان و تجار اعزام شده‌اند و از آن‌جا كه بخشي از نزاع‌هاي ميان سران ايلات ساخته و پرداخته‌ي استعمار بوده كه بر اساس آن اصل قديمي استعماري «تفرقه‌‌ بنداز و حكومت كن» با دسيسه‌چيني‌ها و فتنه‌آفريني، خالق تفرقه در ايالات و ولايات از يك‌طرف و نزاع سياسي ميان سران ايلات و حكومت‌هاي مركزي از طريف ديگر بوده‌اند.


در جلسه‌ي حسينيه‌ي امام‌جمعه، مردم همراه با اقشار گوناگون حاضر در جلسه و سران و خوانين و روحانيون و علما و تجار سرشناس و اصناف بازار به حمايت از مشروطه هم‌قسم شده و در ياري رساندن با حكومت مشروطه هم‌پيمان شدند، به‌طوري‌‌كه اهالي لرستان كه سال‌ها زير سيطره‌ي حكم‌رانان محلي و خوانين ستمگر، رنجور و ستم‌ديده بودند به محض آن‌كه جنبش مشروطه‌خواهي آغاز شد، وجدان رنجور جمعي و حافظه‌ي تاريخي ترس‌خورده‌ي اين قوم به هيجان آمده و  آغوش خود را به جنبش گشوده و به استقبال آن رفت.
بنابراين در جلسه‌ي حسينيه‌ي مرحوم امام‌جمعه، تمايل به مشروطه‌خواهي در قلب و جان اهالي به وجود آمده و همراه با  علما و سران قوم، در پيروي و هم‌سويي با مركز مشروطه‌خواهي -مجلس شوراي ملي- هم‌قدم و هم‌جهت شدند و آن‌چنان كه در گزارش روزنامه‌ي مجلس آمده كه «اين توحش كه به اهالي لرستان نسبت مي‌دهند در حين تشكيل انجمن ولايتي رخ نداد و ما اهالي لرستان را عموماً و اهالي خرم‌‌آباد و اعضاي انجمن ولايتي را خصوصاً به اين اتحاد و اتفاق و ترقي تبريك گفته ترقيات فوق‌العاده براي عموم هم‌وطنان از درگاه حضرت احديت عزاسمه مسئلت داريم.»(1)
جنبشه مشروطه در ميان اهالي لرستان، تاثير خود را در آن جلسه بر جاي نهاد كه انجمن ولايتي اولين ثمره‌ي آن بود.
اما مشروطه‌خواهي اهالي لرستان به ويژه خرم‌آباد ريشه‌ي عميق و استواري نداشت چرا كه رهبران آن، نه آن‌چنان درك درستي از نهضت داشتند و نه اين‌كه پايگاه طبقاتي آنان با مفاهيم و ارزش‌هاي مشروطه تناسب و هم‌خواني داست. مشروطه پيام‌آور عدالت و آزادي و قانون بود و اين مفاهيم گرچه براي بخشي از مردم كه هم از فقدان اين مفاهيم سال‌ها در عذاب بودند و طنين شلاق حكم‌رانان و خوانين و سران ايلات تمام وجودشان را انباشته بود و هم از سوي ديگر اغلب سران قوم، مشروطه‌خواهي‌شان به خاطر منافع مالي و حفظ موقعيت و جايگاه‌شان بود نه آن‌كه از نظر فكري، گرايشي هم‌سو با مشروطه داشتند. بنابراين مشروطه در لرستان، ريشه‌ي استواري در ميان مردم و جامعه نداشت و از طرفي به‌دليل فقر فرهنگي و بي‌سوادي‌ حاكم بر منطقه موجب شد تا در بطن و متن مردم و توده‌هاي ستم‌كشيده و رنج‌ديده‌ي آن نفوذ پيدا نكند و نتوانست در حافظه‌ي تاريخي و قومي اين خطه ماندگار شود.
مشروطيت پايگاه كاملاً ضد اشرافي نداشت، چه در هنگامه‌ي آغازين روزهاي نهضت مشروطه‌خواهي و چه در فراز و نشيب‌هاي پس از به توپ بستن مجلس و فتح تهران. نفوذ برخي اشراف و خوانين را در جنبش‌ مي‌بينيم، گيرم كه اين نيروهاي انگشت‌شمار به واسطه‌ي سطح آگاهي و سواد و دانش كمي تا قسمتي سياسي و... به جنبش پيوسته باشند اما اساساً و به دليل پايگاه اشرافي و طبقاتي برخي از چهره‌هاي مشروطه‌خواه اين نهضت نتوانست ريشه‌ي عميقي در ميان توده‌ها داشته باشد و نقش‌آفرينان جنبش، آن را به مسير دلخواه خود هدايت مي‌كردند. از سوي ديگر دولت‌هاي استعماري مثل انگلستان از همان اوايل با نفوذ در مشروطه مسير و جهت ضد استعماري آن را تعديل نموده و آن را از روح ضد استعماري تهي مي‌كردند. گشودن درب سفارت‌خانه‌ به روي مشروطه‌خواهان توسط سفارت انگلستان، نمونه‌ي آن بود تا انگلستان با نفوذ در ميان مشروطه‌خواهان به عنوان نيرويي عمل‌كننده و بازي‌گردان به صحنه آمد.
  بازرگانان مشهور شهر و اشراف و سران نام‌دار خرم‌آباد به عضويت انجمن ولايتي خرم‌آباد درآمدند. افزون بر آن‌ها روحانيون شاخص و برجسته‌ي لرستاني از ديگر اعضاي انجمن و از اركان اصلي آن بودند؛ شيخ عبدالرحمن صالحي لرستاني و  آسيدمحمدباقر امام‌جمعه دو روحاني شناخته شده و شاخص و صاحب نفوذي بودند كه عضويت در انجمن‌ ولايتي را پذيرفته و از اعضاي اصلي و تاثيرگذار آن بودند. اين دو روحاني برجسته و شاخص از جمله‌ي كساني بودند كه در مسايل شهر نقش‌آفريني مي‌كردند؛ شيخ عبدالرحمن صالحي فرزند مجتهد نامي، حاج ميرزامحمدصالح و وابسته به طايفه‌ي شهرياروند لرستان بود كه در زمستان 1352 قمري در خرم‌آباد چشم به دنيا گشود.(2)
حاج ميرزامحمدصالح مجتهد، پدر شيخ عبدالرحمن از شاگردان ميرزاي شيرازي -ميرزاحسن- بود كه در مكتب وي مجوز اجتهاد گرفت. عبدالرحمن، نزد پدر مقدمات را در خرم‌آباد فراگرفت و براي ادامه‌ي تحصيل ره‌سپار بروجرد و سپس نجف شد و در مكتب آيت‌الله آخوندزاده خراساني و آيت‌الله سيد محمدكاظم يزدي تلمذ نموده و نزد اين دو عالم برجسته درجه‌ي اجتهاد را اخذ و سرانجام به دادگاه خويش بازگشت و در اين شهر به ايفاي وظايف ديني و سياسي خود پرداخت. شيخ عبدالرحمن، علاوه بر ايفاي مسئوليت مذهبي- ديني خود، در عرصه‌ي سياسي، حضوري فعال داشته و يكي از نقش‌آفرينان در حوزه‌ي سياسي بود. شيخ در ادامه‌ي فعاليت و نقش‌آفريني خود، «در دوره‌ي پنجم تا هفتم وارد رقابت‌هاي انتخاباتي شد و به عنوان نماينده‌ي مردم لرستان از سوي مردم برگزيده شد.»(3) و راهي مجلس شوراي ملي گرديد. شيخ عبدالرحمن، پس از سه دوره‌ي فعاليت و حضور در مجلس به جرگه‌ي مخالفان با قانون اتحاد لباس درآمده و در جريان مخالفت با قانون مذكور، صحنه‌ي مجلس را ترك كرده و به زادگاه خويش بازگشت تا خود را وقف مسئوليت ديني و آگاهي مردم نمايد. شيخ عبدالرحمن، «سرانجام در 1315 خورشيدي در زادگاه خود خرم‌آباد، دار فاني را وداع نمود و چشم از جهان فرو بست.»(4)
حاج‌ملا رشيد ضيايي دزفولي، مجتهد نامي ديگري بود كه پس از مهاجرت به خرم‌آباد، به‌عنوان يكي از روحانيون مورد اعتماد مردم بود. وي داراي نفوذ معنوي صاحب كرامات بوده و همواره نزد مردم از احترام خاصي برخوردار بود. «ملارشيد، فرزند حاج باباي دزفولي، در1247 قمري در همين شهر پلك به جهان گشود. وي مقدمات را در دزفول آموخت و راهي نجف شد و نزد آشيخ مرتضي انصاري، ميرزا محمدحسن‌خان شيرازي و سيدمرتضي كشميري، سه تن از مراجع عالي‌قدر تحصيل نمود و سپس به دزفول بازگشت.»(5) اما در دزفول به سبب اين‌كه يكي از خوانين آن‌جا حرمت او را ناديده گرفت اين شهر را ترك كرد و به خرم‌آباد مهاجرت نمود. علت مهاجرت ملارشيد به خرم‌آباد به سبب تعرض اسدخان دزفولي به زني بوده كه از ترس اسدخان به خانه‌ي ملارشيد پناه مي‌برد، اما خان آن  زن را به زور از خانه‌ي ملارشيد بيرون مي‌كشد. ملارشيد اين اهانت و گساخي خان را تاب نياورده و دل از دزفول كنده، به خرم‌آباد مي‌آيد.(6)
حاج‌ملارشيد ضيايي دزفولي، در برابر شيخ‌عبدالرحمن به مقابله با افكار مشروطه‌خواهي پرداخته و در جبهه‌ي مخالفان با مشروطه قرار مي‌گيرد. ملارشيد از ياران هم‌فكر و دوستان آيت‌الله شيخ‌فضل‌الله نوري و از مريدان و نمايندگان وي در خرم‌آباد بود كه در تقابل با جنبش مشروطه و به‌خصوص رويارويي با «مشروطه‌خواهان خرم‌آباد» به تبليغ و ترويج «مشروطه‌ي مشروعه» مي‌پرداخت.
حاج‌ملارشيد، از دوستان و ياران هم‌درس شيخ نوري بود كه با مشروطه‌خواهان خرم‌آباد كه‌هم‌زمان با ورود برخي تجار مشروطه‌خواه اين شهر فعاليت مي‌كردند به مقابله و مخالفت پرداخت. ملارشيد مطلقاً ميانه‌ي خوبي با مشروطه‌خواهان خرم‌آباد نداشت و با جديت تمام به نزاع با آن‌ها و مشروطه همت گماشت. «ستيزه‌جويي ملارشيد با مشروطه و مشروطه‌خواهان تا جايي پيش رفت كه آن‌ها را نجس و كافر شمرد و لعن نمود. وي به ياران خود گفت تا در كوچه و بازار و محلات راه‌پيمايي كرده و به صورت جمعي اين بيت را هم‌خواني كنند.
ما دين نبي‌خواهيم
مشروطه‌ نمي‌خواهيم
هواداران و مريدان ملاي دزفولي اين بيت را با صداي بلند مي‌خواندند.»(7)
به‌ هرحال، جداي از بازرگانان و تجار لرستاني و خوانين و اشراف شهر خرم‌آباد، روحانيون پرنفوذترين طبقه‌ي اجتماعي خرم‌آباد بودند كه داراي پايگاه و نفوذ مردمي بودند كه علاوه بر رابطه و مناسباتي كه با توده‌ي مردم داشتند، محاكم شرع در اختيار آن‌ها بود. همان‌طور‌كه گفته شد در ميان آنان دو تن بيش‌تر از همه به سياست‌ورزي مشغول بودند و در امور سياسي جهت‌گيري خاص خود را داشتند؛ شيخ‌عبدالرحمن صالحي لرستاني كه از شاگردان تربيت‌يافته‌ي آخوند خراساني بود به پيروي از شيخ‌ شامخ خراساني، از مشروطيت و مشروطه‌خواهان دفاع و پشتيباني مي‌كرد و با دشمنان مشروطه كه در رأس آن حكومت محمدعلي‌شاه قرار داشت به ستيز و مخالفت مي‌پرداخت.
شيخ‌عبدالرحمن، دانش‌آموخته‌ي نجف بود و در مكتب آخوند خراساني تحصيل كرده بود. شيخ لرستاني كه در مجلس مؤسسان به نمايندگي از لرستان برگزيده شده بود، در جريان طرح انقراض سلسله‌ي قاجار و موافقت با سلطنت پهلوي به‌عنوان جايگزين قاجاريه رأي مثبت داده بود، زمينه‌ي حضور خود را در انتخابات مجلس شوراي ملي، مهيا كرد و سبب شد تا دو دوره‌ي پنجم و ششم به نمايندگي مجلس انتخاب گردد و به بهارستان راه يابد. اما با قانون اتحاد لباس و متحدالشكل كردن مردم، از نمايندگي مجلس كناره گرفت و به خرم‌آباد مراجعت نمود. شيخ‌عبدالرحمن صالحي لرستاني چهره‌ي برجسته‌ و مشروطه‌خواه سرانجام به سبب بيماري ديابت- مرض قند - چشم از جهان فروبست.(8)

ادامه دارد...
پي‌نويس:
1-روزنامه‌ي مجلس، همان (پيشين).
2-انقلاب اسلامي در لرستان، دالوند، حميدرضا، جلد اول، چاپ اول 1385، ص60.
3-همان، ص60.
 4-همان، ص60.
5-همان، ص61.
6-نك، والي‌زاده معجزي، پاورقي صص 593، 594.
7-نك، والي‌زاده معجزي، ص594.
8-نك، لرستان‌نامه، قاسمي، سيدفريد، ص 285، رجوع شود به مقدمه‌ي ديوان حيرت، قم، چاپ‌خانه‌ي دارالقلم، 1339.محمدكاظم علي‌پور

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  یک متهم یک متهم چهارشنبه, 13 خرداد 1394 ساعت 15:29

    در هنگام مشروطه 99% مردم خرم آباد فقط فاز غارت و غارت گری داشته اند... و رو حانیون چه موافق و چه مخالف همگی فقط سعی در فریب دادن مردم داشته اند. با عرض تاسف به اطلاع برسونم که مقاله شما ارزش علمی ندارد از نظر بنده.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004