شما اینجا هستید: خانهجامعهنفت را چه کسی بدبخت کرد!

نفت را چه کسی بدبخت کرد! مطلب ویژه

جمعه, 27 اسفند 1395 ساعت 18:36 شناسه خبر: 2511 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare garavand parviz

 براي 29 اسفند روز ملي شدن نفت؛ تقديم به مصدق، فاطمي و ساير وطن پرستان
 
پرویز گراوند( آریایی ماد) - سیمره: هنوز که هنوز است برای خیلی از ماها مشخص نشده که بالاخره «نفت ما را بدبخت کرد یا ما نفت را بدبخت کرد!؟» معمولاً آن دسته از روشن‌فکران که فاقد مشخصه‌ی علمی و صرفاً واجد آرمان‌گراییِ خالی تا توخالی هستند، سوال را به همین شکل طرح می‌کنند که «نفت چگونه ما را بدبخت کرد؟» علاوه بر این، اصولاً از نظر بی‌سوادانی که ادای روشن‌فکری در می‌آورند و خصوصاً از نظر «تاریک‌فکرانی» که فکرشان چیزی جز کارخانه‌ی بدبخت‌سازی نیست، پُر واضح است که نفت ما را بدبخت کرد.


راستش اثبات اين‌که «بالاخره نفت ما را بدبخت کرد یا ما نفت را بدبخت کرد!» كار راحتي نيست. نفت مثل پدری است که پنج شش فرزند دارد که هر کدام به سويي می‌روند؛ یکی به آمریکای شمالی و کانادا می‌رود، یکی به آمریکای جنوبی و ونزوئلا، یکی به اروپای شمالی و نروژ می‌رود و یکی به انگلیس و هلند، تعدادی از آن‌ها نیز به روسیه، آسیای جنوب شرقی و مالزی و اندونزی رفته و بقیه می‌آیند خاورمیانه و آفریقا پیش خودمان به کشورهایی مثل ایران، عراق، عربستان، قطر، مصر، لیبی، نیجریه، تانزانیا و......
اجازه بدهید بحث را به شکل دیگری پی بگیریم؛ آدم‌ها از یک نظر، حداقل بر سه نوعند: یا خیلی با عُرضه و توانا هستند، یا معمولی و عادی و یا این‌که دست و پا چُلُفت و «حیفِ نان» تشریف دارند. آدم‌های دست و پا چُلُفت همه‌شان سر و ته یک کرباسند، همه‌شان به خاطر نادانی و بی‌عُرضگی دست و پای‌شان چلفت شده و نادانی و بی‌عرضگی را از اجداد مرحوم‌شان به ارث برده‌اند. اما از یک نظر با هم تفاوت دارند و به سه گروه تقسیم می‌شوند:
گروه اول يا «خرشانس‌ها»: این گروه با این‌که حتا نمی‌توانند ماسه را با سیمان یا آرد را با آب پیوند دهند، اما به خاطر گنج بزرگی که از زمین پیدا کرده یا به ارث برده‌اند، شاهانه زندگی می‌کنند. وقتی کسی آن‌ها را می‌ترساند، به او باج می‌دهند تا از سر تقصیرات‌شان بگذرد یا این‌که به یک گردن‌کلفت باج می‌دهند که شر او را از سرشان کم کند. این خرشانس‌های حیف نان اصولاً کاری جز خوردن و خوابیدن و سایر امور مربوطه و نامربوط ندارند! این گروه با پول فراوان‌شان سلسله‌هایی از قبیل آل‌صفا، آل‌دعوا، آل جُمود و آل زرشک راه انداخته‌اند.
 گروه دوم یا «با شانس‌ها»: این گروه چون گنج متوسطی پیدا کرده‌اند اساساً نمي‌توانند در حينِ دست و پا چُلُفتي، شاهانه زندگی کنند. ولی به کمک ثروت متوسطی که به آ‌ن‌ها رسیده نه یک زندگی متوسط بلکه از یک زندگیِ «بخور و نمير» برخوردارند و برای دست‌یابی به یک لقمه نان کاسه‌ی گدایی به دست نمی‌گیرند. بلکه کم و بیش مثل ما دانشگاه، راه آهن، مدرسه، باشگاه، کارخانه، مونتاژ اتومبیل و فرودگاه راه مي‌اندازند و به كمك همين ثروت خدادادي، با ضريبِ30 درصد زندگي مي‌كنند.
گروه سوم يا «سگ شانس‌ها»: بدشانس‌ترین گروه از میان دست و پا چلفت‌های حیف نان، همین گروه هستند. زیرا نه به ارثی رسیده‌اند، نه گنجی از دل زمین پیدا کرده‌اند و نه عُرضه‌ی تولید ثروت دارند. بلکه هم‌اکنون مجبورند کاسه‌ی گدایی به دست بگیرند و برای نمردن از قحطی و گرسنگی، از سازمان ملل، آمریکا، اروپا و از خرشانس‌ها و گاهی از دیگران کمک و مستمری دریافت کنند. این گروه نیز در جاهایی به نام بدبخت‌ستان، جیرجیرستان، بودان، چوكاندا، پتیوپی و ...... زندگي كه نه زيست هم نه بلكه مردگي مي‌كنند.
باز هم برگردیم به ابتدای بحث و این‌بار بپرسیم چه کسانی نفت را بدبخت کرده‌اند!؟ آیا همه نفت‌ها بدبخت شده‌اند یا بعضی از نفت‌ها؟ نه خير؛ همه‌ی نفت‌ها بدبخت نشده‌اند. مثلاً نفت‌هایی که در آمریکا، نروژ، هلند، روسیه، انگلستان، کانادا و مالزی هستند نه تنها بدبخت نشده و به هدر نرفته‌اند، بلکه خیلی هم احساس خوش‌بختی می‌کنند زیرا توانسته‌اند به کشورهای‌شان کمک کنند که سریع‌تر و بیش‌تر به طرف خوش‌بختی و ترقی بروند. اما نفت‌هایی که در خاورمیانه وآفریقا و ونزوئلا تشریف دارند، قطعاً بدبخت شده و به هدر رفته‌اند. اگر يك نفر بخواهد به تنهایی تاریخ بدبختی نفت را در همه‌ی اين كشورها بنویسد، از بس قصه‌اش دراز است که قطعاً بدبخت می‌شود، لذا فقط به کشور عزیز خودمان بر مي‌گرديم.
اولین‌باری که ما نفت را بدبخت کردیم در اواخر دوره‌ی قاجار زمان مظفرالدين شاه بود. در آن زمان ما اصلاً نمی‌فهمیدیم که این مایه‌ی سیاه و پُرچرب و آتش‌ناک که از دل زمین در منطقه‌ی آغاجاری بیرون می‌آید و آب چشمه‌های اطراف را آلوده و خراب می‌کند، به درد چه کوفت و زهرماری می‌خورد!؟ اصلاً نمی‌دانستیم آیا کسی پیدا می‌شود که ما را از شر این ماده‌ی بی‌مصرف راحت کند!؟ خوش‌بختانه «برادارانِ دارسی» پیدا شدند و درخواست كردند كه نه تنها مي‌خواهند این ماده‌ی بی‌مصرف و به درد نخور را از سرزمین پاک و مقدس ما بیرون ببرند بلکه حاضرند بابت تمیز کردن آغاجاری از این ماده‌ی سیاه و کثیف، مقداری هم پول به ما بپردازند. واقعاً چه آدم‌های احمقی بودند که به خاطر این ماده‌ی بی‌ارزش و به درد نخور به ما پول می‌دادند.
لذا ما فرصت را غنیمت شمرده و با آن‌ها قرارداد بستیم که بیایند و هرچه می‌توانند ببرند به شرطی که آن را از کشور خارج کنند. در ضمن با زرنگی تمام به آن‌ها تحميل كردیم که بابت این حمالی‌شان پولی هم به ما بدهند. لذا قرارداد «دارسی» را با انگلیس منعقد و براي اولين بار حسابي نفت را بدبخت كرديم.

اما مرحله‌ي دوم: رضاشاه قدرت گرفت و از اين قرارداد ناراضي بود. لذا اوراقِ قرارداد دارسی را به بخاری تقدیم کرد. اما مگر می‌شود قرارداد بین‌المللی با یک ابرقدرت را به صرف انداختن در بخاری باطل کرد!؟ مگر این قرارداد «قطع‌نامه‌دان» است که پاره شود و برود پی کارش!
در پيِ چنين آتش‌سوزيِ مهيبي، پیمانکارِ حمالیِ نفت یعنی انگلیس، دستگاه حكومتيِ رضاشاه را مجبور کرد که قرارداد مذكور را مجدداً احيا کند و شايد به خاطر جبران خسارت ناشی از ورود برگه‌ی قرارداد به بخاری بود! كه طول زمان قرارداد را بیش‌تر از قبل کردند و برای این‌که ما احساس خوش‌بختی کنیم، مقرری سالانه‌ی ما را از استخراج این ماده‌ی سیاه و به درد نخور در قرارداد جدید مقداري افزایش دادند.   در نتيجه، براي بار دوم حساب نفت را كف دستش گذاشتيم يعني بدبختش كرديم. قصد ما در اين‌جا بررسي تاريخ نيست بلكه سرنوشت نفت است. با اين حال، برخي از مورخان معتقدند كه انگيسي‌ها براي افزايش زمان قرارداد، از طريق وابستگان خود در ايران فضاي كشور را به سمتي بردندكه حكومت ايران به خود جرئت دهد قرار داد را پاره كند و سپس به عنوان خون‌بهاي قرارداد، قرارداد طولاني‌تري تحميل كنند. البته چنين استنباطي شبيه سكوتِ معنادار آمريكا در مقابل زمينه‌چيني آشكار صدام براي تسخير كويت و سپس به گير انداختنِ صدام در كويت است. التبه مورد دوم را من در عمر خودم شاهد بوده و همين اسنتباط را دارم.
این روند ادامه یافت تا این‌که پهلوي اول رفت و پهلوي دوم يعني محمدرضا آمد. رفت و رفت و رفت تا این‌که برای اولین‌بار یک آدم وطن‌فروش و بی‌دین و ایمانی به نام مصدق تصمیم گرفت نفت را از بدبختی نجات دهد. لذا او نه با «هارت و هورتِ» توخالی بلکه با دانش سیاسی و حقوقی و با تمسک به قوانین بین‌المللی و به کارگیری اصلی «سیاست موازنه‌ی منفی» نفت را ملی و از بدبختی نجات داد و موقتاً خوش‌بخت کرد. اما انگلیس و آمریکا که خوش‌بختی نفت ایران و خاورمیانه به خوش‌بختی نفت آن‌ها آسیب مي‌رساند تصميم گرفتند در یک اقدام هماهنگ دولت دکتر مصدق را سرنگون کنند. ما هم در بعد از ظهر 28 مرداد 1332 با سكوت و آرامش كم‌نظيرمان! چه تماشاچيان زبده‌اي بوديم و چنين شد كه نفت ایران از مدار خوش‌بختیِ موقت خارج و براي بار سوم بدبخت شد. در اين مرحله، برخی از افراد که احتمالاً نام‌شان را تايپيست از قلم انداخته، فرمودند: «شاها! به وطن خوش آمدی. این محمدرضا شاه عجب اعلی‌حضرت خرشانسی بود که مخالفينش نفت را از چنگ انگلیس درآورند اما از تقدير به او تقدیم شد.»
دهه‌ي پاياني حكومت پهلوي، به دنبال جنگ 1973 ميلادي بين اعراب و اسرائیل، در انتقام حمايت امريكا از اسراييل، كشورهاي عربي امريكا و غرب را تحريم نفتي كردند. به دنبال اين تحريم، قیمت جهاني نفت چهار برابرگردید. اما به جای این‌که پول حاصل از افزايش قيمت نفت ايران صرف زیرساخت‌های کشاورزی و صنعتي، حمل و نقل، صنایع مادر، سدسازي، محروميت‌زدايي، و توسعه‌ی روستايي و توسعه‌ي اجتماعی‌ـ‌ فرهنگي شود، پولش بیش‌تر صرف خریدهای نجومی نظامی، آپارتمان‌سازی، یارانه برای پایین نگه‌داشتن مصنوعیِ قیمت دلار و ارزان نگه‌داشتن قیمت کالاهای مصرفی وارداتی شد. در اصل، اين پول به جاي اين‌كه صرف آينده شود، صرف حال شد! و بدين سان برای چهارمين بار ما نفت را بدبخت كرديم. وقتي كه پولِ بدون حد و حسابِ ناشي از افزايش قيمت نفت، بدون رعایت موازین علم اقتصاد، وارد ساختار سنتی و نارسای اقتصاد کشور گردید، باعث گسترش نابسامان شهرها، بورس باری زمین و تورم لجام گسیخته‌ی املاک گردید. فاصله‌ی طبقه‌ی پایین و بالای جامعه را تشدید و نارضایتی‌ها را افزود و با کمک سایر شرایط (هم‌چون نارضايتي طبقه متوسط از نبود آزادي سياسي) و عوامل بین‌المللی و به اعلی‌حضرت نشان داد که یک من ماست چند خروار کَره دارد. در این‌که بعد از انقلاب ما باز هم نفت را بدبخت کرده‌ایم یا نه؟ کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ! کار آن‌هاست که دل-شان برای دیدن خورشید تنگ نمی‌شود. اما با توجه به این‌که در این کشور هرکس رییس‌جمهور می‌شود، بعد از پایان ریاست جمهوری‌اش اساساً يك جورهايي مي‌توان او را ضد انقلاب تلقي كرد و نقدش خيلي واجب مي‌شود، قطعاً آخرین و بزرگ‌ترین گناهکاری که با آگاهی کامل نفت را بدبخت‌تر از همیشه کرد محمود آقای عزیز خودمان است که اخیراً فیلِ بقایی‌اش در فضای انتخابات هوای هندوستان کرده است.
در سال‌هایی که سلسله‌ی محمودیان حاکم بود، نفت به همراه برادرانش گاز و پتروشیمی طی یک دوره‌ی هشت ساله قیمتش چند برابر گردید و نزدیک به یک تریلیون دلار ثروت زبان‌بسته برای توسعه و خوش‌بختی این کشور و رها شدن از چرخه‌ی عقب‌ماندگی در اختیار آقاي محمود گذاشت و آخرین شانس‌ها را برای رهایی‌اش از بدبختی امتحان کرد. اما این‌بار نيز در نهايتِ نمک‌نشناسی و با كمك امثال بُز زنجان و گرگ تهران او را چنان بدبخت کردند که حتا دیگر قادر به تامین یارانه‌ی چهل پنجاه هزارتومانی برای ملت نیست تا چه رسد به این‌که ملت را از بدبختی برهاند.
نتیجه این‌که نفت‌هایی که به آمریکای شمالی، نروژ، انگلیس و هلند، مالزی، کانادا و حتا روسیه رفته و در آن‌جا سكني گزيده بودند، بعدها توسط مردمان آن سرزمین‌ها خوش‌بخت شدند و توانستند با افتخار به توسعه و ترقی سرزمین‌شان کمک کنند. اما نفت‌هایی که کمر به خدمت ما، عرب‌ها و آفریقایی‌ها بستند، سیه روز شدند و هیچ افتخاری نصیب‌شان نشد.
نتيجه‌گيري نهايي: ما و پدران و پدر بزرگان‌‌مان اصلاً گناهي نداريم؛ نفت ما را بدبخت كرد.
 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004