شما اینجا هستید: خانهجامعهموانع تاریخی شکل‌گیری شهروندی در لرستان

موانع تاریخی شکل‌گیری شهروندی در لرستان

چهارشنبه, 08 شهریور 1396 ساعت 12:22 شناسه خبر: 2853 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره- دکتر مجتبا ترکارانی/ اشاره: متن زیر گزیده‌ی سخنان دکتر مجتبا ترکارانی در میزگردی با عنوان«بررسی موانع شکل گیری شهروندی در لرستان» است که به همت کمیته‌ی تولید محتوای حزب هدا برگزار شد.

 

 شهر در مفهوم جامعه‌شناختی و بنا به تعریف وبر جایی است که اقتصاد آن به تجارت و صنعت و فعل و انفعالاتی که در درون شهر می‌گذرد وابسته است بنابراین می‌توان گفت شهر جایی است که اقتصاد آن به کشاورزی وابسته نیست. وبر در کتاب شهر می‌گوید: شهر جایی است که اقتصاد ساکنانش به چیزی خارج از شهر وابسته نیست بلکه به آن چیزی وابسته است که در درون شهر میگذرد.

اگر با این دیدگاه به شهر بنگریم، شهر جایی است که در آن صنعت و تکنولوژی زاده میشود و وابسته به این نوع اقتصاد انسان‌های متفاوتی زاده میشود. بنابراین انسان‌ها وقتی به کشاورزی وابسته نیستند صاحب تفکرات و اندیشه‌هایی میشوند که این تفکرات و اندیشه‌ها متفاوت از کسانی است که وابسته به کشاورزی هستند. همان‌طور که ذکرش رفت، نوع معیشت و مناسبات اجتماعی متفاوت منجر به بروز رفتارهای متفاوتی می‌شود که موجب زایش مفهوم شهروند می‌شود. کسی که در شهر زندگی می‌کند تعلق طایفه‌ای و مکانی ندارد؛ نظم و چارچوب شهری را یاد گرفته است؛ بر اساس قواعد مدنی با دیگر شهروندان برخورد می‌کند و این قواعد شهری از لحاظ آداب، رفتار و اخلاق الزاماتی را بر فرد تحمیل می‌کند. 

به عبارتی دیگر، شهروند کسی است که حق انتخاب برای خود قائل است و برای انتخاب دست به دامان یا پیرو ایل نیست. شهر موجب تولد شهروندانی می‌شود که در جامعه به دنبال برابری و برخوردای از حقوق مدنی برابر با دیگران است و نه تمسک به فخرفروشی‌های به جا مانده از سنت. البته این سخنان به معنای رد مفهوم قشربندی اجتماعی نیست چون در تمامی جوامع قشربندی وجود دارد ولی این بحث به معنای زاده شدن مفهومی به نام حقوق شهروندی است. 

شهروندی از لحاظ جامعه‌شناسی مفروضی است که در ظرف مکان و زمان ریخته می‌شود. یعنی یک مفهوم فلسفی را در جامعه لرستان وارد می‌کنید و آن جاست که شکل می‌گیرد. بحثی که در بومی‌سازی مفاهیم می‌بایست به آن توجه داشت این است که شکل و ساختار جامعه لرستان چیست که وقتی مفهوم را در آن می‌ریزیم به این شکل در می‌آید که مورد قبول نیست و انتقاداتی به آن وارد است. مفهوم ناب شهروندی وقتی در جامعه لرستان قرار می‌گیرد تحت تاثیر ویژگی‌های خاص این فرهنگ قرار گرفته و شکل خاصی به خود می‌گیرد. اما این ویژگی‌های بومی که به مفهوم شکل می‌دهند کدامند؟ 

جامعه‌ی لرستان جامعه‌ای است که تا یک قرن پیش بالای 80 درصد مردم آن شیوه‌ی معیشتی ایلی داشته‌اند؛ چادرنشینانی با سطح معرفت خاص مردمی که هر از چند گاهی از جایی به جای دیگر کوچ می‌کردند. اقدام رضاشاه که با استفاده از ابزار زور ساختار معیشتی مردم لرستان را از عشایری به روستایی تغییر داد و بعد به شهرها اهمیت داد فرایندی بود که ما را وارد شیوه‌های تولید دیگری کرد که متفاوت از ساختار تولید عشایری بود. اما این شیوه‌ی زندگی جدید هم خیلی طول نمی‌کشد و بعد از سرنگونی حکومت رضاشاه مردمی که به زور روستانشین شده بودند دوباره به شیوه‌ی تولید و زندگی قبلی خود بازگشتند. به واقع ما سابقه زیادی حتا در روستانشینی هم نداریم. از زمانی که رضاشاه اسکان عشایر را اعلام می‌کند تا زمان تبعید وی و اصلاحات ارضی زمان زیادی نمی‌گذرد. این فاصله زمانی کم باعث شده مردم لرستان حتا در شیوه‌ی زندگی روستانشینی هم تجربه‌ی زیادی نداشته باشند و هنوز هم شیوه‌ی معیشتی که در ذهن اکثریت قابل توجهی از مردم لرستان وجود دارد، شیوه‌ی معیشتی ایلی است که این مسئله به یکی از موانع شکل‌گیری شهر مبدل گشته است. فرد هنوز خودش را مفتخر به ارزش‌های ایلی مثل شجاعت، دلاوری و ... می‌داند. بنابراین ما بدون این‌که عشایرمان مرحله‌ی روستانشینی را طی کنند و روستایی‌مان به تدریج به شهری تبدیل شود به یک باره از عمق سیاه‌چادرها به درون شهرها پرتاب شده و فرآیند مدرنیزاسیون را با سرعت غیراستانداردی گذراندیم. به واقع در لرستان، فرآیندی که می‌بایست به فرد آموزش دهد تا شیوه‌ی زندگی‌اش را از عشایری به روستایی تغییر دهد و با اندوختن سرمایه از زندگی عشایری به زندگی شهری وارد شود را طی نکردیم. مدرنیزاسیونی که ما در لرستان طی کردیم خیلی سریع‌تر از مدرنیزاسیونی بود که رضاشاه در جامعه تهران طی کرد. این سرعت بالا موجب پیدایش طبقه‌ای از شهرنشینان شد که شهروند نبودند. شهرنشینانی که از هیچ کدام از استانداردهای شهروندی حتا تغذیه و مدل لباس و خانه‌هاشان برخوردار نبوده و رفتارهای‌شان تحت تأثیر ته‌مانده‌های جامعه‌ی ایلی‌شان بود. به نظر می‌رسد اگر تجدد آمرانه رضاشاه بیست سال دیگر ادامه می‌یافت امروز طبقه‌ی شهری قابل‌قبول‌تری در لرستان وجود می‌داشت. تجدد آمرانه رضا‌شاه در دروان سلطنت محمدرضا شاه ادامه پیدا نکرد و در دروان پس از انقلاب نیز با وقوع یک تجدد بی‌در‌و‌پیکر مواجه بودیم. در دوران پس از انقلاب مهاجرت گسترده به شهرها موجب شکل‌گیری فضاهایی شد که نه شکل شهر داشت و نه شکل روستا، افرادی که در شهر سکونت می‌کردند ولی به قواعد شهری تن نمی‌دادند. مسئله‌ی دیگری که در این روند می‌توان از آن یاد کرد بحث دولت‌ها و ایدئولوژی‌های آن‌هاست. در دروه‌ی رضاشاه ایدئولوژی دولت حمایت از طبقه‌ی شهری بود و طبقه‌ی متوسط شهری که با اقتصاد شهری تغذیه می‌کرد قدرتمند شد. دوره‌ی محمدرضا این حرکت با سرعت کم‌تری پیش می‌رفت ولی در دوره‌ی جمهوری اسلامی طبقه‌ی شهری ایجاد شده توسط پهلوی اول و دوم به واسطه‌ی وابستگی که از دید حکومت جدید به رژیم سابق داشت، کنار زد و یک طبقه دیگر را در رأس گذاشت که این طبقه‌ی جدید، طبقه‌ی سابق شهری را طرد و مجبور به خانه‌نشینی و مهاجرت کرد. این که طبقه‌ی شهری ما امروز تنها به میزان سکونت در شهر افتخار می‌کند به این دلیل است که دیگر چیزی برایش باقی نمانده است. پست سیاسی را از او گرفتند؛ فرزندش بی‌کار است؛ توانایی مالی ندارد.

به عبارتی دقیق‌تر، پس از پیروزی انقلاب، دولت قدرت سیاسی و اقتصادی را به دست طبقه‌ی ‌جدیدی داد که به آن اعتماد داشت. این مسئله موجب شعله‌ور شدن اختلافات بین طبقه روستایی و شهری شد که این تقابل هنوز هم ادامه دارد. دولت چون دولتی سنت‌گرا بود و به شهری‌ها اعتماد نداشت شروع به تقویت عشایر تازه وارد به شهر نمود. بنابراین دولت به طبقه‌ی عشایر اهمیت داد و تقابل را تقویت کرد. از آن به بعد نیز عشایر سابق و طبقه‌ی شهری جدید چون امروزه هم از نظر قرارگیری در سلسله مراتب قدرت و هم از نظر مالی به نسبت طبقه‌ی شهری قدیم در موضع قدرت است دلیلی برای تغییر وضعیت موجود نمی‌بیند و چه بسا به سنت‌های عشیره‌ای خود افتخار نیز می‌کند که این مسئله نیز یکی دیگر از دلایل شکل نگرفتن طبقه‌ی شهری در استان لرستان است. 

با توجه به موارد ذکر شده و فقدان تعلق مدنی در طبقه‌ی جدید و قدیم شهری در استان لرستان، می‌توان این‌چنین استدلال کرد که شهروندی به مانند نهالی است که بستر مناسبی برای رشد آن در استان لرستان وجود ندارد. بر خلاف غرب که شهر از جزء به کل شکل گرفت به این معنا که افراد و گروه‌ها با گرد آمدن دور هم و ایجاد انجمن‌های مختلف در نهایت به مفهوم شهر و شهروند دست یافتند؛ در کشور ما شهر یک مفهوم وارداتی است که از طرف حکومت‌ها به اجبار بر ما تحمیل شده است. 

در جامعه‌ی ما سه نهاد وجود دارد: یک نهاد دولت که سیطره‌ی آن بر همه جاست؛ دوم نهادهای علمی و اجتماعی که ضعیف و نحیف می‌باشند و سوم نهادهای سنتی و خانوادگی که آن‌ها نیز ضعیف می‌باشند. ما باید رویکردمان معطوف به قوی نمودن جامعه آن هم جامعه مدنی باشد. بنده جامعه‌ی مدنی را در تعریف گسترده آن می‌گیرم که حتا اقتصاد بازار آزاد و احزاب را نیز شامل می‌شود که با تعریف هگلی آن چیزی بین دولت و خانواده است. بنابراین رویکردی که در لرستان باید پیاده شود این است که به سمت قوی کردن نهادهای حد واسط دولت و خانواده و نهادهای مدرن حرکت کنیم. یک جدایی بین نهادهای سنتی و مدرن وجود دارد و دولت طرفدار نهادهای سنتی است که باعث به حاشیه رفتن مدرن‌ها شده است. شما اگر بخواهید برای جلسه یک انجمن مجوز بگیرید باید هزار و یک مسیر را طی کنید در صورتی که نهادهای سنتی خیلی راحت در اماکن و محافل خود مراسم‌های خود را برگزار می‌کنند. بنابراین دولت در تقابل بین سنت و مدرنیته طرفدار سنت است و می‌خواهد نهادهای مدرن به حاشیه رفته و ضعیف شوند. پس کاری که باید انجام بشود این است که صحنه تقابل باید ضعیف شود و نیروهای مدرن نباید خود را با نیروهای سنتی درگیر کنند بلکه باید به قوی کردن جامعه فکر کنند. حمایت انجمن‌های مردم نهاد از مسایلی هم‌چون مرغابی‌ها یک نوع بازی برای قوی کردن جامعه است. هرگروهی خود را با قسمتی از جامعه باید درگیر کند و در نهایت قوی کردن جامعه مهم است؛ آن هم از نوع مدرن آن. شاید برخی از این گروه‌ها اولویت‌هایشان جزو اولویت های واقعی جامعه نباشد اما در نهایت به هم‌بستگی و قوی کردن جامعه کمک می‌کند که این باعث می‌شود دولت نتواند به راحتی هر طور که می‌خواهد عمل کند و بلکه باید پاسخگوی مردم باشد و گروه‌های اجتماعی را نیز در تصمیم‌گیری‌های خود دخیل کند. رویکرد درست در استان لرستان این است که به سمت نهادسازی برویم. این نهادها جامعه را درگیر می‌کنند، آگاه و قوی می‌سازند. بنده بر خلاف دیدگاه برخی از دوستان، به یک دیالکتیکی معتقد هستم که هم باید ذهنیت باشد و هم عینیت. برخی از فلاسفه معتقدند که تا معرفت شکل نگیرد ما نمی‌توانیم شهروند بسازیم. بنده معتقدم که باید نهاد شکل بدهیم و این نهادها حتا با اجبار افراد را تربیت کنند و لزوماً نیازی هم به شکل گیری معرفت نیست. باید اجبار قانون وجود داشته باشد. مثلاً اگر کسی از چراغ قرمز عبور کرد تنبیه شود. پس اگر چندین بار این حرکت را تکرار کند معرفت در ذهنش شکل می‌گیرد. ما باید شرایط را برای آموزش افراد جامعه فراهم کنیم؛ اما اگر باز هم نپذیرفت تنبیه شود. اگر کسی قاعده شهر را رعایت نکند تحقیر، طرد و تنبیه شود و این ساختارهای شهری هستند که این کار را انجام می‌دهند. در عین‌حال که ما باید ساختارهای ذهنی جهت آموزش شهروندان را ایجاد کنیم، ساختار‌های عینی برای آموزش شهروندان را باید شکل دهیم و این باعث قوی شدن جامعه می‌شود. پس اگر جامعه قوی شد دولت نمی‌تواند اراده خود را روی آن پیاده کند. 

در بحث مربوط به پروسه‌ی شهروند شدن جامعه‌ی ایلی آن‌چه مهم است مفهوم ادغام می باشد. فرد باید احساس شهروند بودن و جزء این جامعه بودن را داشته باشد. هویت‌های طایفه‌ای باید ضعیف شوند. این هم با نفی هویت طایفه‌ای میسر نمی‌شود بلکه با جایگزینی یک هویت تازه است که میسر می‌شود. مثلاً گرفتن یک هویت حزبی، انجمنی و همین‌طور هویت علمی و شغلی.

* رییس دفتر انجمن جامعه‌شناسی ایران در لرستان

 

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  زیاحی زیاحی چهارشنبه, 08 شهریور 1396 ساعت 20:32

    متن فوق علمی وراهگشا برای توسعه ومدنیت برای کل کشور میباشداز جمله استان لرستان

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز