شما اینجا هستید: خانهجامعهصدای زخمی سکوت فرا تحلیل ناآرامی‌های دی‌ماه 96

صدای زخمی سکوت فرا تحلیل ناآرامی‌های دی‌ماه 96

پنج شنبه, 12 بهمن 1396 ساعت 10:22 شناسه خبر: 3274 2 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره- دکتر حسن اسماعیل‌زاده: ناآرامی‌ها و تظاهرات اعتراضی دی‌ماه ۹۶  که به ‌سرعت شمار زیادی از شهرهای کشور را در برگرفت و پس از مدت کوتاهی فروکش کرد، به‌عنوان یک پدیدهی اجتماعی- سیاسی مهم مورد توجه فعالان و تحلیل‌گران سیاسی- اجتماعی، مدیران نهادهای دولتی و حکومتی، رسانه‌های جمعی و دانشگاهیان قرار گرفت و تفسیرها و تبیین‌های مختلفی از آن ارائه شد. هدف این نوشتار ارائه‌ی یک فراتحلیل از تحلیل‌هایی است که در این زمینه صورت گرفته است. 


 در برخورد و مواجهه با مسائل، پدیده‌ها و آسیب‌های اجتماعی در جامعه، توسط افراد، گروه‌ها و احزاب، استراتژی‌های مختلفی وجود دارد و طبیعتاً تبیینی هم که از کنش‌های آن‌ها صورت می‌پذیرد نیز متفاوت خواهد بود. در موقعیت‌های زمانی و مکانی مختلف و با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ممکن است این استراتژی‌ها تغییر کنند. اگر همه یادداشت‌هایی را که دربارهی حوادث و ناآرامی‌های ایران نوشته شد، روی یک پیوستار قرار دهیم، شاهد تبیین‌های مخنلفی خواهیم بود که هرکدام از یک زاویه به این پدیده‌ی اجتماعی نگریسته و به دنبال برجسته کردن یک یا چند عامل آن هم با توجه به اهداف و منافع گروهی که به آن تعلق دارند. از جناح اصولگرا که این سوی طیف بود گرفته تا سلطنت‌طلبان که آن سوی طیف بودند و گروهی که سعی کردند ماجرا را به مباحث علمی و کارشناسانه خود تبدیل کنند. در این میان تبیین‌های جامعه‌شناختی به دلیل جامع بودن و اجتناب از تقلیل‌گرایی که در بیش‌تر تحلیل‌ها به چشم می‌خورد از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است؛ چرا که جامعه‌شناسی علم حوزهی عمومی و دفاع از جامعه و حوزه عمومی در برابر تمایلات زیاده‌خواهانه صاحبان ثروت یا دولت و بازار است. در نتیجه، دفاع از حقوق مردم و هشدار به رویه‌های آزمون‌شده مخرب و نیز فرایندهای تهدیدکننده یکپارچگی اجتماعی، بخش جدایی‌ناپذیر مسئولیت جامعه‌شناسان است.آنان با اتکا به دستگاه‌های نظری و علایق فکری و سیاسی متفاوت تحلیل‌ها و تبیین‌های گوناگونی از پدیده‌های اجتماعی ارائه می‌دهند و ارزیابی‌شان از عمل کنشگران سیاسی و اجتماعی حاضر در میدان متفاوت است؛ گو اینکه در این روزها هم شاهد ارزیابی‌های متفاوتی از این حرکت‌های اعتراضی توسط آن‌ها بوده‌ایم که مطالعه این تبیین‌ها و شناسایی وجوه اشتراک و وجوه افتراق آن‌ها می‌تواند چشم‌انداز جامع و کاملی به دست‌اندرکاران و تصمیم‌گیران برای هدایت و جهت‌دهی درست نظام اجتماعی بدهد.
مطالعه و بررسی تبیین‌هایی که در این مدت از اعتراضات و ناآرامی‌های دی‌ماه صورت گرفته، در کنار مشاهده و نتایج حاصل از تجربه زیسته نشان می‌دهد که بر سر یک‌سری از عوامل اتفاق نظر وجود دارد که یا به عنوان دلیل می‌شود از آنان یاد کرد و یا این‌که به عنوان عامل و یا عواملی که بسترساز بوده و زمینه را برای بروز چنین رفتارهایی در جامعه فراهم کرده‌اند: بیکاری، تورم، فقدان و یا ضعف نهادهای مدنی، پایین بودن سرمایه اجتماعی که عامل اصلی انسجام اجتماعی است و پیامد آن نظام گسیختگی اجتماعی است، احساس تبعیض و بی‌عدالتی، رضایت کم از زندگی، انسداد اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه، تقلیل امر اجتماعی به امر سیاسی، تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی که منجر به افزایش میزان مطرودین اجتماعی و حاشیه نشینان اجتماعی می‌شود، ظهور و بروز نوکیسگان و رشد روزافزون این طبقه در اثر بیماری نظام اقتصادی که زمینه را برای افزایش احساس محرومیت و پرخاشگری در جامعه فراهم می‌کند، رشد روزافزون رانت‌خواری، فساد اداری، ابهام در ساختار بوروکراتیک و غیرشفاف و غیررسمی بودن آن، پاسخ‌گو نبودن نهادها و مسئولان، نشنیدن صدای مردم و این‌که آن‌ها بیش‌تر از گرسنگی از همین ناشنوایی سازمان ‌یافته رنج می‌برند، نبود فرصت‌های برابر زندگی برای همه‌ی اعضا جامعه، مختل بودن سازوکارهای مشروع برای بهبود وضعیت و فقدان راه‌ها و وسایل لازم برای دست‌یابی به اهداف، انباشت مطالبات برآورده نشده و بسیاری از مسائل و آسیب‌های دیگر از عواملی هستند که تحلیل‌گران مختلف هر کدام بر یک یا چند مورد از آن‌ها در بررسی اعتراضات اخیر بر آن تاکید کرده‌اند.
با توجه به عوامل فوق باید گفت که پیش‌نیاز هر نوع تحلیل اعتقاد به این نکته مهم است که مجموعه عوامل فوق در یک فرایند تاریخی و اجتماعی امکان بروز و ظهور پیدا کرده‌اند و ناگفته پیداست که خلق‌الساعه و سطحی نیستند و فهم و درک درست این عوامل نیاز به یک مطالعه همه‌جانبه و وسیع در این زمینه با تاکید بر تاریخی بودن آن‌ها دارد. پس در هنگام بررسی آن‌ها نباید دچار تقلیل‌گرایی شد و تحلیل‌های غیرواقع-گرایانه انجام داد چرا که با تحلیل‌های سطحی و فاقد پشتوانه علمی و پژوهشی کار بیهوده و ابتر انجام می‌پذیرد.
اگر در تبیین‌های صورت گرفته به دنبال ویژگی‌هایی باشیم که مختص ناآرامی‌های اخیر باشد می‌توانیم بگوییم که مهم‌ترین خصیصه و وجه مشترک همه‌ی شرکت‌کنندگان، تغییر و دگرگونی وضع موجود است بدون آن که اتفاق نظری در مورد نظم جایگزین داشته باشند یا در دسترس باشد. به زبان آرنت در «آزادی به»، اتفاق نظری وجود ندارد. میانگین سنی پایین معترضان، قدرت ریسک‌پذیری بالاتر و محافظه‌کاری کم‌تر، در کنار حضور کم‌رنگ طبقه‌ی متوسط و ظهور و بروز در شهرهای کوچک از دیگر ویژگی‌های خاص ناآرامی‌های اخیر است. در واقع می‌توان گفت: معترضان صدای ناشنیده جامعهی ایران هستند صدای جوانانی که امیدی به آینده ندارند و سبک زندگی‌شان به رسمیت شناخته نشده. آنان که تحقیر شده‌اند و زیر بار خستگی اجتماعی ناشی از سال‌ها تنش اجتماعی-  سیاسی، بمباران رسانه‌ای یک‌سویه و فقدان مشارکت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فعال در حیات همه جانبه جامعه ایران، به صدا در آمده‌اند. سیطره تام و تمام یاس، اراده‌های جمعی‌شان را تخریب کرده، و محیطی خطرناک و مملو از فساد، خودخواهی، حرص و اضطراب برای همه به بار آورده‌است و وجود چنین محیطی در درازمدت ضعف کنش پیوسته را در جامعه به دنبال داشته است. وقتی از این منظر به وقایع می‌نگریم، می‌بینیم که این وقایع در واقع واکنشی بودند از سر استیصال (درماندگی و ناامیدی) و به این دلیل خطرناک است. جنبشی که از استیصال و یاس جمعی انرژی کسب می‌کند، اصولاً به زندگی و تداوم آن نمی‌اندیشد، برای ویرانی آمده است. همه چیز را بر سر همه خراب خواهد کرد.
اگر آن‌ها را روی یک پیوستار قرار دهیم یک طرف آن انفعال سکوت یاس و ناامیدی است که نوعی اعتراض منفعلانه را با خود به همراه دارد و بر برخی افراد و گروه‌های اجتماعی حاکم می‌شود. طرف دیگر آن شورش و طغیان است که به ساختارشکنی و از بین رفتن ساختار موجود به نفت فرودستان اعتقاد دارد. حد واسط این دو، گفت‌وگوی افراد و احزاب و طبقات مختلف با یکدیگر در کنار روشنگری روشنفکران قرار دارند و هم‌چنین دانستن قاعده بازی توسط افراد و گروه‌های مختلف، تفسیر و کنش پیوسته و پرگمتیستیک توسط آنان و باورمندی به این امر است که بدون روشن‌فکر و بدون تغییر ساخت می‌شود با هم‌کنشی نمادین به  اهداف مورد نظر دست یافت.
با توجه به این که اصلی‌ترین بخش و لایه در نوع شکل‌گیری کنش‌های فردی و گروهی در جامعه و هم‌چنین شکل ساختارها،‌ لایه‌های زیرین و بنیادین فرهنگ و تفکر در هر جامعه‌ای هستند و اصلی‌ترین بخش این لایه‌ها، هستی‌شناسی حاکم بر آن‌هاست؛ پس هرگونه تغییر، تکامل و پویایی در جامعه در گرو تبیین و آسیب‌شناسی هستی‌شناختی موجود در فرهنگ جامعه است. در واقع تغییر نگاه هستی‌شناسانه و قائل شدن به فهم و اراده افراد در موقعیت‌ها و طبقات مختلف و هم‌چنین اعتقاد به هم‌کنشی بین عاملیت و ساختار (دیالکتیک تازگی و ماندگی)، با اصلاح ساختارهای موجود و بازتولید متناسب با آن‌ها که در جریان اصلاح صورت می‌پذیرد، پویایی و ماندگاری جامعه را همراه با تکامل و صرف هزینه مادی و غیرمادی پایین به همراه دارد.
در کنار تغییر نگاه هستی‌شناسانه‌ی فوق که پیش‌نیاز هر نوع تصمیم‌گیری و حرکتِ مبتنی بر پژوهش‌های علمی در جهت کاهش هزینه‌های مادی و انسانی جهت دست‌یابی به اهداف خرد و کلان جامعه است، مولفه‌هایی نیز وجود دارد که عمل به آن‌ها توسط حکومت، مردم، نخبگان و رسانه‌ها، می‌تواند پویایی و تکامل را در جامعه به دنبال داشته باشد. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اهمیت توجه به تجربه و ضرورت مطالعه‌ی تاریخ و رویدادهای گذشته. با توجه به منقطع بودن تجربه تاریخی ما ایرانیان و گسست شناخت-شناسانه‌ای که در این زمینه داریم. این امر منجر به افزایش سطح معرفت افراد جامعه در سطوح گوناگون خواهد شد. تقویت حوزه‌ی عمومی پیش نیاز این مهم است.
- تقویت و سلامت نظام قضایی، چراکه هم کارکرد نظارت بر عملکرد دیگر بخش‌های بوروکراتیک را دارد و هم از فساد جلوگیری کرده و با بالا بردن میزان رضایت زمینه را برای افزایش اعتماد و به تبع آن سرمایه اجتماعی در جامعه فراهم خواهد آورد. کندی رویه‌های قضایی، سیاسی شدن و ورود به دعواهای سیاسی از مهم‌ترین آفت‌های این نهاد ست چرا که به تضعیف اعتماد و سرمایه اجتماعی می‌انجامد.
- نحوه‌ی انعکاس اعتراضات، اخبار وگزارش‌‌های مرتبط با آن هم در رسانه‌های داخلی و هم خارجی (مخالف موافق)، غلط بود چرا که بیش‌تر بر جنبه‌ی آشوب آن تاکید می‌شد تا اصل و هدف از اعتراض. در حالی که همه احزاب و گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی تظاهرات اعتراضی را حق مردم دانسته و معتقد بودند که بین اعتراض و خشونت باید تفکیک قائل شد. از مهم‌ترین نکات آسیب‌زایی که در این مدت در فعالیت‌های رسانه‌های داخلی مشهود بود، پرداخت منفعلانه و یکجانبه و سردرگمی در برابر دیگر رسانه‌ها بود که از مهم‌ترین دلایل آن می‌توان به پایین بودن سرمایه اجتماعی این رسانه‌ها و وابستگی آن‌ها به نهاد قدرت اشاره کرد. اصلاح رویه‌های صدا و سیما، رعایت بی‌طرفی و فاصله گرفتن از رفتارهای غیرحرفه‌ای در اخبار، فیلم‌ها، سریال‌ها و... . در کنار این امر فراهم آوردن زمینه و بستر برای رسانه‌های دیگر به گونه‌ای که همه افراد جامعه مجرایی برای بیان نظرات و انتقادات خود داشته باشند چرا که خشونت از پیامدهای نشنیدن، عدم پاسخ‌گویی و بستن راه‌های درخواست مطالبات است از طرفی شبکه‌های اجتماعی علاوه بر این که از ابزارهای اصلی مدنی در جامعه محسوب می‌شود محل ارتزاق بخشی از جامعه نیز به حساب می‌آیند و هم‌چنین در شرایط خاص حاکم بر جامعه مثل: بروز بحران‌های طبیعی و یا انتخابات کارکرد مثبتی را ایفا نموده‌اند.
- جلوگیری از انسداد سیاسی و باز کردن فضا و فراهم آوردن زمینه و بستر برای مشارکت سیاسی همه اقوام، اقلیت‌ها، احزاب و گروه‌های مختلف از طریق ایجاد فرصت‌های برابر و فارغ از هر گونه تبعیض و تقسیم‌بندی، برای همه آن‌ها. چرا که نتایج پژوهش‌ها در این زمینه نشان می‌دهد هر چقدر از میزان اثرگذاری سیاسی افراد و این احساس که می‌توانند در تصمیمات سیاسی کشور اثرگذار باشند، کاسته شود بر میزان پتانسیل اعتراض آنان افزوده می‌شود و هم‌چنین شهروندانی که احساس محرومیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بیشتری دارند و از طرفی منبع محرومیت را نه در خودشان بلکه در سیاست‌های حاکم می‌دانند، دارای پتانسیل اعتراض بیش‌تری هستند.
- به رسمیت شناختن حق اعتراض مردم توسط حاکمان به تنهایی کافی نیست بلکه باید از چنان ضمانت عملی برخوردار شود که مانع از آسیب‌زا شدن آن شود برای این امر باید مکانیزم ها و ساز کارهای ایجاد شود که علاوه بر ظرفیت‌های درونی و برونی محدود کننده، ظرفیت‌های آزادی بخش نیز در آن‌ها لحاظ شود (دیالکتیک محدودیت و آزادی).
- فرایند ساختن، آبادی، آبادانی، دموکراسی، آزادی، استقلال و همگرایی درونی و بیرونی از هر راهی بگذرد این راه بی‌شک، خشونت هژمونیک یا ضد هژمونیک و ضد قدرت نیست و طرد دیگری جز به واکنش در آینده منجر نمی‌شود. در واقع خشونت بازی برد برد را به بازی باخت باخت تبدیل می‌کند. بازی برد برد، تلاش برای آشتی، درک و به رسمیت شناختن یک‌دیگر و پس زدن وسوسه طرد یا محدودیت دیگران به مثابه یک رویکرد استراتژیک است.
- معترضان الزاماً فقرا نیستند؛ مالباختگان صندوق‌های اعتباری‌اند یا کسانی که معتقدند کشورشان بر اثر سوء‌مدیریت با بی آبی، آلودگی هوا، تخریب محیط‌زیست و...  تهدید می‌شود. کسانی هستند که امنیت شغلی ندارند در واقع این نارضایتی متکثر و چند بعدی است و حکومت باید آن را به رسمیت بشناسد راه بازنگری در سیاست‌ها را گشوده و گفت‌وگو و دیالوگ را آغاز کند.
 - جامعه‌ی ایران جامعه‌ای متنوع و متکثر است (قومی، دینی، زبانی، مذهبی و...). این تنوع و تکثر در شرایط متعارف و زیر چتر قانون می‌تواند به موتور محرکه توسعه در جامعه تبدیل شود در غیر این صورت به رو در رویی مردم و گروه‌های مختلف با یکدیگر منجر شده و نزاع خونین و بی‌پایانی را با خود به همراه دارد در واقع این تنوع و تفاوت‌ها به گسل‌های اجتماعی تبدیل خواهند شد.
- روشن‌فکران مدیر و تصمیم‌گیر نیستند، ولی به دلیل مسئولیت علمی و مسئولیت اخلاقی و انسانی که دارند در عرصه سیاسی حاضرند و وظیفه دارند فقر و تحقیر و رنج و آلام روزانه مردم و دیگر مشکلات موجود در جامعه را به مسئله تبدیل کنند. کار روشن‌فکر تنها از این حیث مهم نیست که نظام تصمیم‌گیر را تحت فشار قرار می‌دهد تا برنامه‌های تازه بنویسد و برای محرومان فرصت‌های تازه بسازد. چیزی هست که به مراتب از این مهم‌تر است. امکان به شمار آورده شدن و دیده شدن طبقات به حاشیه پرتاب شده را فراهم می‌کند. قطع نظر از این که کارشناسان بگویند فقر و بی‌کاری حل شدنی هست یا نه، نفس دیده شدن سبب می‌شود بر فشار فقر و بیکاری، آوار خرد کننده تحقیر نیز افزوده نشود. با زبانی سخن بگوید که ناظر به فرودستان و در حاشیه ماندگان است. تنها به اعتبار اشاره به رنج‌های مردم است که زبان دوباره فرصت زندگی در عرصه عمومی پیدا خواهد کرد. البته از یک طرف حکومت فضا را برای این قشر باید فراهم کند و از طرفی زبان آنان در عرصه‌ی عمومی باید با رنج و آلام مردم آمیخته گردد.
- شفافیت قوانین و گسترش مبارزه با فساد اداری به صورت علمی و نهادینه شده توسط حکومت. چرا که هر چه فضا تاریک‌تر باشد افق‌های امید تیره‌تر می‌شود و تخم‌های افشانده فساد بیش‌تر و بیش‌تر بارور می‌شوند.
- گسترش تفکر انتقادی هم در سطح خرد توسط خانواده، هم در سطح میانه توسط نظام آموزشی و هم در سطح کلان  توسط حاکمان. نقد از خود به‌ویژه توسط مسئولین، اولین قدم برای جلب اعتماد مردم است این که یک مسئول به کوتاهی‌های خود اعتراف کند نقطه‌ی قوتی برای اوست. کمی فتیله معارضه با خس و خاشاک‌ها، آشغال‌های داخلی و نفوذی‌ها پایین آورده شود. منتقدین با عناوین توهین‌آمیز خطاب نشوند چرا که یک مسئول همه نیست و نماینده‌ی بخشی از مردم هست.
- مدیران سیاسی و حکومتی و صداوسیما هم، به‌عنوان رسانه انحصاری تصویری داخلی وظیفه دارند از نقش تبلیغات‌کننده برای یک نگاه و تحلیل خاص نسبت ‌به این رویدادها فاصله بگیرند و مسئولیت ملی خود برای ارائه اطلاعات کافی و واقعی به مردم و نیز صاحب‌نظران و پژوهشگران را به درستی ایفا کنند.تبلیغات یک‌سویه مانع اصلی بر سر راه شناخت درست و واقعی این رویدادها بوده‌اند و در نتیجه باعث رجوع بسیاری از مردم به رسانه‌های خارجی شده‌اند. نکته‌ی مهم دیگر بازنمایی واقعیت‌هاست، کم‌ترین تأثیر اخبار روز به روز افزایش فشارها و تحریم‌ها، تیره‌تر کردن آینده برای مردم است. انعکاس واقعیت‌ها توسط رسانه‌ها نباید به گونه‌ای باشد که مردم تصور کنند تنها در نقطه‌های آتشین منطقه حاضرند و مرتب دلنگران گسترش آتش باشند. روان جمعی مردم خیلی آرام‌تر خواهد شد اگر شاهد ارتباطات گسترده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و هنری هم باشند.
- بهره‌برداری و سوءاستفاده فرصت‌طلبانه جریان‌ها و قدرت‌های سیاسی واپس‌گرا (سلطنت‌طلبان، سعودی‌ها و نئوکان‌های آمریکا) و تروریست‌های ضدملی(منافقین) از این حرکت‌ها و طرح برخی شعارها و اقدامات خشونت‌گرایانه از طرف برخی از معترضان، نباید دستاویزی برای پاسخ‌ندادن به مطالبات واقعی مردم شود چرا که همواره برای حرکت‌های اجتماعی در داخل یک جامعه ممکن است دولت‌ها و جوامع دیگر از آنان حمایت کنند و این نباید باعث نادیده گرفتن حق مردم شود.
برای تو و خویش چشمانی آرزو می‌کنم
که چراغ‌ها و نشانه‌ها را در ظلماتمان ببیند،
گوشی که صداها و شناسه‌ها را در بیهوشی‌مان بشنود،
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.

*دکترای جامعه‌شناسی

 

 

 

 

2 نظرها

  • پیوند نظر  یاسر یاسر جمعه, 13 بهمن 1396 ساعت 06:43

    به نظر می رسد این نوشته لیستی از تمام عوامل اجتماعی را که به آشوب های اجتماعی منجر شده است را ارائه کرده باشد. ولی دقیقا ضعف این نوشتار نیز همین است که با طفره رفتن از تحلیلی مبتنی بر یک دیدگاه به شیوه ایی واگرا به ارائه گزارشی از دیدگاه ها پرداخته است. اولا دیدگاه جامعه شناسی لزوما جامع ترین دیدگاه نیست چون علوم اقتصادی، تاریخی، سیاسی، و فلسفی نیز به نحویی جامع تر نیز به این موضوع می اندیشند و ثانیا در مورد علوم اجتماعی و تبیین پدیده ها همواره اصولی وجود دارد و از آن جمله است اینکه اگر یک پدیده را بتوان با یک یا چند عامل مسلط تبیین نمود نیاز نیست که همه عوامل همبسته را به آزمون نهاد پس در جریانات اخیر، در مرحله اول باید در نظر داشت که زمینه ای که این اتفاقات در آن رخداده ایران است و نه کشوری مانند برزیل یا کره جنوبی و هر کشور در حال توسعه ای (کشورهای توسعه یافته به کنار) که در مسیر رشد و توسعه اش حالا به یکسری مسائل دچار شده است و نظم اجتماعی مختل شده اش را باید چاره جویی کند. ایران کشوری ایدئولوژی مسلط دینی و با الیتی بسیار بسته و با نهادهای قانونی حفظ نظم موجود است. ایران همچنین کشوری در حاشیه جهان با ثروتی است که نه در حال پویای که در حال افول است و همچنین مردمی که بسیار شبیه به جوامع توده ایی و فقیر است که برای هر توسعه ای صدای مزاحمی ایجاد می کنند. بنابراین این آشوب ها را اولا باید واکنش و نه کنشی سازماندهی شده در بهتان جامعه ایی دانست که برای هیچ امیدی سرمایه گذاری نکرده و نخبگانش درهای جهان را بسته و خود را محبوس اندیشه های خود کرده اند.

  • پیوند نظر  چی بگم چی بگم پنج شنبه, 12 بهمن 1396 ساعت 21:42

    هی داد هی بی داد

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004