شما اینجا هستید: خانهجامعهزنانی که بلوط می‌چینند

زنانی که بلوط می‌چینند

یکشنبه, 09 دی 1397 ساعت 11:14 شناسه خبر: 4121 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

مهرسامیردریکوند/ سیمره: تردید آسمان در باریدن یا نباریدن بعد از سه روز بارش متوالی بر سقف پلاستیکی کپری که زلیخا و خانواده‌اش در آن زندگی می‌کنند برای لحظاتی ضرب می‌گیرد؛ مادرش برای چیدن بلوط به صحرا رفته است، زلیخا تنها پای چراغ نفتی زیر کپر در حالی‌که سرش را میان کف دو دستش فشار می‌دهد نشسته است.

در چوبی کپر که کنار زده می‌شود، مهمانانی ناخوانده به خانه‌شان می‌روند؛ در حالی‌که سادگی و صداقتی همراه با خوش‌حالی و ذوق‌زدگی راستینی در کلامش پیداست می‌گوید:« شما آمدید‌‌!»

راه و رسم دلنشین برگرفته از اصالت روحیه‌ی ایلیاتی و عشایری در پذیرایی از مهمان هنوز هم در وجودش باقی است و با این‌که اکنون دچار بیماری اعصاب و روان است و تحت درمان و دارو قرار دارد اما می‌گوید:«حیف که مادرم خانه نیست وگرنه به‌خوبی از شما پذیرایی می‌کرد.»

 

زلیخا، دختری جوان که دچار بیماری اعصاب و روان است و در یکی از روستاهای معمولان لرستان زندگی می‌کنند؛ مادر به‌طور مداوم باید از او مراقبت کند و آنگاه که برای گذران زندگی و برای چیدن بلوط همراه با سایر اهالی روستا به صحرا می‌روند مسئولیت مراقبت از او را به پسرش، میلاد، می‌دهد.

میلاد، نوجوانی سرشار از مهربانی که گاه ناتوان از نشان دادنش است و همراه با غرور، تندی و تلخی برگرفته از سن و محیطی که در آن به سر می‌برد؛ قطعاٌ صبوری که باید در برابر حرف‌‌ها و حرکات گاه‌به‌گاهی زلیخا را که ناشی از بیماری اعصاب و روان است، ندارد. 

گاه بر سر او عصبانی می‌شود، گاه به او کنایه و نیش می‌زند و گاه صدایش را بر سرش هم بلند می‌کند و این طبیعی است که او توان و مهارت برخورد با چنین بیماری را ندارد  زیرا نگه‌داری از او نیازمند تخصص است.

مادر خانه به اعتبار ذات مادرانه خود، همراه و هم‌نشین بهتری برای زلیخاست که البته شرایط سخت زندگی او را وامی‌دارد که همیشه هم کنار دختر بیمارش نباشد.

سیما، زن همسایه که او نیز از درد کلیه، کمر و سر می‌نالد می‌گوید:« من هم باید برای چیدن بلوط به صحرا می‌رفتم ولی درد امانم را بریده است و توان رفتن به کار را ندارم.»

سیما زنی حدود 60 ساله نشان می‌دهد که هنوز هم می‌توان ردپای زیبایی و جوانی را بر سیمای او دید، می‌گوید:« ما مردمانی کم‌جز هستیم.» و در واقع منظورش این است آن‌ها مردمانی فقیر هستند، ادامه می‌دهد:«پسرش بیکار است و مدام سردرد دارد و پیش سید هم برده‌ایم ولی او همیشه سرش درد می‌کند.»

مانند هر انسانی که با حرف زدن گویی حالش بهتر می‌شود سیمایی که از درد و بیماری مدام می‌نالید اندکی بعد از گرم صحبت شدن و شنیدن این‌که تو هنوز هم زیبا و جوانی و برخی دردها در این سن می‌تواند طبیعی باشد با روحیه و خنده‌ای واقعی می گوید:« من به عمه‌ام رفته‌ام و برخی می‌گویند تو اگر در جای بهتری زندگی می‌کردی چه بودی؟!‌»

این گفته‌ی سیما در واقع تاییدی است بر این‌که سختی‌ها و حتا دردهای فیزیکی برگرفته از زندگی‌های کوچک و بدون ارتباط روستاهای دورافتاده است که آن سختی‌ها را با اندکی تغییر و تنوع و توجه بیش‌تر توسعه‌ی روستایی را با محوریت زنان و دختران می‌توان تعدیل کرد.

سیما از دوران پررونق اقتصادی زندگی کوچ‌نشینی می‌گوید که حالا دیگر خبری از آن رونق نیست زیرا گله‌‌ای را که تمام سرمایه‌ی آن‌ها بوده است، خرج بیماری خود، همسر و ازدواج پسرانش کرده‌اند.

زن همسایه ادامه می‌دهد که یکی از پسرانش در تهران در بیمارستانی به‌عنوان نیروی خدماتی کار می‌کند و پسر دیگرش با این‌که چوپانی را دوست دارد اما آن‌ها توان خرید دام برایش ندارند.

فرزانه زن جوان همسایه که او به جمع زنانه زیر کپر پیوسته است در انتظار تولد نوزادش است ولی در گفته‌هایش دلواپسی و نگرانی‌هایی وجود دارد که جامانده از تولد فرزند اولش است؛ زمانی‌که امکان زایمان طبیعی را نداشته است و بعد از آن فرزندش دچار اختلال و مشکلات حرکتی شده است.

زلیخا؛ در حالی‌که لباس‌هایی را که از شهر برایش فرستاده‌اند، باز می‌کند، می‌گوید:« این لباس‌ها را که بپوشم ممکن است بیش‌تر به دل «قدرت» (پسری که روزگارانی دور او را دیده است و هنوز هم منتظر آمدن اوست) بنشینم.» و زیر لب آهنگی لری را زمزمه می‌کند. آهسته‌تر می‌گوید:« همیشه برایش بیت (منظور همان آهنگ‌های لری) می‌خوانم!‌»

زلیخا، سیما، فرزانه، تاج‌دولت مادر زلیخا و بسیاری زنان و دختران روستاهای دورافتاده هر کدام حکایتی و دردهایی از محرومیت و فقر را که قطعاً بر پیکر زنان و دختران سنگین‌تر است، بر دل دارند.

 

15 درصد جمیعت معمولان تحت پوشش کمیته‌ی امداد هستند 

کرم مرادی رییس کمیته‌ی امداد امام‌خمینی بخش معمولان با اشاره به این‌که هزار و 700 خانوار از حمایت‌های اجتماعی این نهاد برخوردار هستند، گفت: «جمعیت این خانوارها سه هزار و 500 نفر شامل 1400 خانوار معیشت بگیر و 300 خانوار به‌ صورت موردی است که در واقع می‌توان گفت 15 درصد جمعیت این بخش تحت حمایت هستند.»

وی به سیاست‌های ایجاد اشتغال برای متقاضیان دریافت تسهیلات اشتغال‌زایی اشاره کرد و افزود: «اعتبار تخصیصی به بخش معمولان بالغ بر چهار میلیارد و 700 میلیون ریال است که سهم اعتبارات روستایی و عشایری از صندوق ملی چهار میلیارد و مابقی از اعتبارات بانک ملی،کشاورزی، صادرات و مهر تامین می‌شود.»

رییس کمیته‌ی امداد امام‌خمینی به مشارکت مردم بخش معمولان در حمایت مادی از برنامه‌های فقر زدایی این نهاد اشاره کرد وافزود: «خیرین و نیکوکاران از ابتدای سالجاری تا کنون 10 میلیاردو 633 میلیون ریال به این نهاد در سرفصل های زکات، صدقات، طرح اکرام ایتام،طرح محسنین،مرکز نیکوکاری کمک کردند.»

بنا بر گفته‌ی جاسم محمدی فارسانی مدیرکل کمیته‌ی امداد لرستان هم اکنون حدود 10 درصد جمعیت استان تحت پوشش کمیته امداد قرار داند.

 

نگاه جامعه‌شناس و ضرورت توسعه‌ی روستایی 

مجتبا ترکارانی، رییس انجمن جامعه‌‌شناشی لرستان در این باره گفت: «مسایل اجتماعی اعم از فقر، افسردگی، حاشیه‌بودگی و دوری از مراکز شهری، مشکلات روحی و روانی اعضای خانواده، اعتیاد و عدم حمایت‌های لازم دولتی برای کاهش مشکلات خانوادگی، کم دانی و باورهای خرافه‌ای زنجیره‌ای عمل نموده و باعث زوال انسجام خانواده‌ها می‌شود تا جایی که نمی‌توان علل خاصی برای فروپاشی بعضی از خانواده‌ها ذکر کرد.»

این جامعه‌شناس افزود: «علاوه بر این وجود افراد دارای مشکل روانی در خانواده و عدم حمایت‌های درمانی و مراقبتی باعث شده که این فرد به صورت فرسایشی بقیه اعضای خانواده را نیز دچار مشکلات روحی نماید.»

ترکارانی می‌گوید:« چنین وضعیتی وقتی با فقر و دوری از امکانات درمانی و رفاهی همراه می‌شود انتخاب‌های افراد خانواده را به شدت محدود می‌کند به طوری‌که فرد نمی‌تواند برای رهایی از چنین مشکلاتی چه باید انجام دهد؛ حتا گاهی امکان استراحت در اتاق دیگری را هم ندارند(به‌خاطر این‌که همه در یک اتاق یا کپر هستند) بنابراین چنین چیزی باعث قفل شدن انتخابهای مناسب می‌شود.»

رییس انجمن جامعه‌شناسی لرستان، گفت: «نکته‌ی دیگر در مورد یک‌نواختی و تکراری بودن روند زندگی در روستاهاست؛ در گذشته به خاطر زنده و پویا بودن محیط روستا، وجود اشتغال پایدار و معناداری و امیدواری زندگی روستاییان و عشایر برای جوانان انگیزه برای بودن آن‌ها در روستا وجود داشت.»

وی افزود: «ولی امروز به مدد ارتباطات و بالارفتن سطح انتظارات جوانان، آنان روستا را برای برآورده کردن آرزوهای خود کوچک می بینند؛ بنابراین اگر توان مهاجرت داشته باشند عزم رفتن می‌کنند و گرنه با نارضایتی روزگار می‌گذرانند؛ این نارضایتی وقتی با سختی و تلخی‌های دیگر زندگی همراه می‌شود راه را برای مشکلاتی هم‌چون افسردگی و ناراحتی‌های روحی و روانی هموار می کند.»

این جامعه‌شناس گفت: «یاس و ناامیدی و غلبه‌ی مشکلات روحی و روانی و ناتوانی از تغییر در زندگی را در بین جوانان بخصوص زنان را می‌توان عاملی برای ابتلای آن‌ها به بیماری اعصاب و روان دانست.»

به گفته‌ی وی متاسفانه در روستاها مراکز حمایتی برای مداخله در بحران‌های خانوادگی و اجتماعی وجود ندارد و خانواده‌های روستایی دارای مشکل بی پناه در مقابل بحران‌ها وارد یک فرآیند فرسایشی شده وبه مرور کل خانواده از هم پاشیده می‌شود.»

وی افزود: «در این میان زنان وسالمندان قربانیان اصلی این حوادث هستند اگرچه مردان تا حدی می‌توانند خود را از ماجرا دور کنند و تنش‌های خانوادگی را در بیرون تخلیه کنند.»

 

 نگاه علمی به توسعه‌ی مناطق محروم روستایی وجود ندارد 

بهنام فروتن، جامعه‌شناس و پژوهش‌گر مسائل اجتماعی در این خصوص گفت: «در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران خدمات گسترده‌ای به اقصی نقاط مناطق روستایی به ویژه در زیرساخت‌های راه، برق، مدرسه‌سازی انجام شده اما بازهم شاهد باز تولید فقر در روستاهای محروم هستیم.»

وی افزود: «مناطق محروم روستایی نیازمند یک مدل توسعه‌ای تلفیقی درون زا و برونزا با الگوگرفتن از کشورهای توسعه یافته و یا طراحی الگوی ملی برای توسعه پایدار روستاها و نگه‌داشتن ساکنان در مناطق محل سکونت با رویکرد جلوگیری از مهاجرت به کلان‌ شهرها و آسیب‌های مرتبط با آن هستند.»

فروتن گفت: «آن چه در روستاهای مناطق محروم نمایان است این است که نگاه اجتماعی‌- علمی به مسئله فقر نشده است به طوری که هر چند برخی زیرساخت‌ها فراهم شده اما توسعه‌ی پایدار و تربیت انسان‌‌های اجتماعی، مسئولیت‌پذیر، پویا، دانا، سالم و مولد مورد غفلت واقع شده است.»

این جامعه‌شناس خصوصیت مشترک ساکنان مناطق محروم و روستایی را میزان اندک سطح درآمد و مصرف سرانه، سطح زندگی در حد امرار معاش، اشتغال اکثریت نیروی کار به بخش دامپروری سنتی، وجود بیکاری جوانان، کمبود سرمایه لازم و پایین بودن سرمایه‌گذاری عنوان کرد.»

وی افزود: «از دیگر خصوصیات فقر می‌توان به رشد زیاد و سریع جمعیت به دلیل بالا بودن نرخ موالید، تغذیه ناکافی برای افراد در سنین مختلف، نسبت بالای کودکان، درصد بالای بی‌سوادی و ترک تحصیل کودکان و نوجوانان به علت هزینه‌های سنگین، نداشتن نوآوری و خلاقیت در تولید و ایجاد اشتغال اشاره کرد که همگی از عوامل موثر در بازتولید فقر هستند.»

این پژوهش‌گر مسائل اجتماعی، گفت: «نخستین وظیفه‌ی دولت، طراحی و پی‌ریزی اصول بنیادی مناسب سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی مادی مانند جاده، شبکه‌ی حمل و نقل، شبکه ارتباطات و زیرساخت‌های اجتماعی هم چون تعلیم و تربیت همگانی، بهداشت عمومی، آموزش مهارت‌های زندگی، حمایت از گروه‌های آسیب‌‌پذیر و محروم (مبارزه با فقر)، حمایت از محیط‌زیست(قطع جنگل) با ایجاد دستیابی به انرژی مدرن و ارزان قیمت مانند گاز، ایجاد اشتغال‌های ارزان و زنجیره‌ای متناسب با ظرفیت منطقه و ایجاد بستر مناسب بازاریابی و فروش محصولات با تسهیلات ارزان قیمت است.»

وی افزود: «در بعد توسعه‌ی اجتماعی نیز باید اقداماتی هم‌چون، بالا بردن سطح زندگی عمومی از طریق ایجاد شرایط مطلوب و بهینه در زمینه‌های فقرزدایی، تغذیه، بهداشت، مسکن، اشتغال، آموزش و چگونگی گذراندن اوقات فراغت با رعایت مشارکت مردمی و مطالعه بوم شناختی و پژوهش صورت گیرد.»

 

نکته‌ی پایانی 

بهداشت و درمان و آموزش مهارت‌های زندگی به ویژه برای زنان روستایی و کودکان حیاتی است شاید توسعه‌ی روستا با افزایش آگاهی زنان سرعت بیش‌تری بخود بگیرد.

زندگی مردمان این روستا (روستای میان‌تاکان معمولان) و بسیاری روستاهای دورافتاده‌ی لرستان بر پایه‌ی کشاورزی محدود و کم‌تر از کفاف معیشتی آن‌هاست و برای جبران کمی و کاستی‌های این زندگی گاه به چیدن بلوط و هیزم روی می‌آورند.

روز از نیمه گذشته است و آسمان تردیدش را کنار می‌گذارد و مجالی به خودنمایی آفتاب می‌دهد تا زنانی که به صحرا رفته‌اند با آرامش و امنیت بیش‌تری به خانه بازگردند.

گویی مردم این دیار بلوط اولین و آخرین پناهشان است؛ بلوطی که گذشتگان آن‌ها را از مهلکه مرگ نجات داده است، آن زمان با آن نان می‌پختند. امروز و نسل امروز همان گذشتگان نیز به نحوی دیگر زنده ماندن و زندگی خود را مدیون آن می‌دانند و این همان سخاوت طبیعت است که لطفش دائم است و به قول حافظ بزرگ«ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست.»

*چاپ شده در سیمره 479(8 دی‌ماه97)

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004