شما اینجا هستید: خانهجامعهچراییِ تاخت و تاز «ریاکاران» در جامعه‌‌ی ما

چراییِ تاخت و تاز «ریاکاران» در جامعه‌‌ی ما مطلب ویژه

جمعه, 12 بهمن 1397 ساعت 11:19 شناسه خبر: 4192 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
hamzefeyzipour hamzefeyzipour

 *سیمره- حمزه فیضی‌پور

 

تكیه بر اخترِ شب دزد مكن، كین عیار  تاجِ كاووس بِبُرد و كمر كیخسرو...

آتش زهد و ریا، خرمن دین خواهد سوخت  حافظ این خرقه‌ی پشمینه بینداز و برو (حافط)

        

تجربیات عینی:        

الف- جمعه هست؛ در مصلای شهر آماده‌ی گوش دادن به خطبه‌های امام‌جمعه هستیم، دوستم اشاره‌ای می‌کند و می‌گوید آن فرد را نگاه کن، برای اولین بار هست که به مسجد آمده است، دلیلش آماده شدن برای مصاحبه و گزینش استخدامی در آموزش و پرورش هست تا دیده شود!

ب- در صفِ اولِ مراسمی در حال شعار دادن است، جالب است شعار: مرگ بر منافق! همه او را از این بابت می‌شناسند و جالب‌تر آن‌که خود بهتر اقرار کرده است که باید این‌گونه بود: باید رنگارنگ بود و«دروغ‌» گفت، چرا که «نان و پُست» در این دوتاهست.

 

 تاریخ در جامعه‌ی ما: 

الف- از«روبرتو چولی» سرپرست گروه بازیگران تئاتر آلمان در مورد بازیگری در ایران نقل می‌کنند که:«... من موضوعی را تعریف می‌کنم و آن این که از شخصی که حرف می‌زنم بی‌نام و نشان است. در چند سال پیش که به ایران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم در یکی از روزهای تعطیل و عزاداری دسته‌ای را دیدم. مطمئناً در آن روز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجی بودم. در آن دسته شیون و گریه‌ی زاری زیادی می‌شد و انسان‌ها زیادی رنج می‌بردند. اما از آن‌جا که من شیعه نیستم، موقعیت بسیار مشکلی داشتم و تنها کسی بودم که در این دسته گریه نمی‌کردم. من بازیگر بسیار خوبی هستم ولی آن‌جا خجالت می‌کشیدم که گریه کنم. کنار من چند مرد ایستاده بودند که زار زار گریه می‌کردند یکی از آن‌ها که به من نزدیک‌تر بود، هنگام عزاداری و وسط گریه و زاری رو به من کرد و گفت:«می‌خواهی فرش بخری؟ و در عین حال به سختی گریه می‌کرد. این بزرگ‌ترین بازیگری بود که من دیدم.»

ب-«میرزا علی‌اصغرخان اتابک با سه تا پادشاه قاجار در قبل و بعد از انقلاب مشروطیت کار کرد و در نزد هر سه صدراعظم بود. ببینید تو را به خدا کدام بندبازی می‌تواند به این راحتی بندبازی کند… وقتی ناصرالدین‌شاه در حرم عبدالعظیم ترور شد، جنازه‌اش را با نمایش این که هنوز زنده است توی درشکه گذاشتند و به کاخ سلطنتی آوردند و صدراعظم کارش این بود که این شعر را برای مظفرالدین شاهی که سال‌ها منتظر التخت بود فرستاد:«چرا خون نگریم؟ چرا خوش نخندم؟                        

که دریا فرو رفت و گوهر بر آمد».

ج- «در صحنه‌ی ادبیاتمان در حالی که قاآنیِ شاعر  برای زکام حاج میرزا آغاسی شعر می‌گفت بلافاصله با روی کارآمدن میرزا تقی‌خان امیر‌کبیر برایش سرود: به جای ظالمی شقی نشسته عالمی تقی و…!!!(نقل از حسن نراقی در کتاب جامعه‌شناسی خودمانی)

د- جمیز موریه انگلیسی درباره‌ی ایرانیان می‌گوید:«دروغ نا خوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ معنی. قسم‌های ایشان را ببینید سخن راست که احتیاج به این همه قسم ندارد. به جان تو، به جان خودم، به مرگ اولادم، به روح پدر و مادرم، به شاه، به جقه شاه، به ریش، به سبیل، به سلام و علیک، به نان و نمک، به پیغمبر، به ائمه، به قبله، به دوازده امام، و هر آن‌چه که به زبانشان بیاید به‌ راحتی سوگند می‌خورند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند»(همان)

 

جامعه‌ی ما در امتداد تاریخ:

کسی در پشت میزی هست و با «حُکمی وابلاغی»، عنوانی مثل رییس یک اداره، مدیر یک نهاد را یدک می‌کشد وقتی در میان مردم تردد می‌کند و یا افرادی جهت رفع نیاز و برآوردن خواستی به محضرش شرف‌یاب می‌شوند! کلماتی مدح‌آمیز و جملاتی عاطفه برانگیز نثارش می‌کنند که آن مدیر«عنوان دار» می‌داند که «غلو» هست و هدفش هم معلوم! (مدیر می‌داند دروغ محض هست، گوینده آگاهانه می‌داند که دروغ می‌گوید) هنوز از دفتر ریاست دور نشده است، گفتارش مثل شخصیت ملونش«عوض» می‌شود و غیبت آن‌چنانی! حال همین فرد، وقتی که آن پُست را در اختیار ندارد نوع «احوال‌پرسی» مردم هم با لغو ابلاغش! حالی دیگر می‌یابد! انگار«میزها» در جامعه ما شخصیت دهنده هستند. حتا «میزها» خط‌کشِ مدرج برای تعیین هویت واقعی افراد هستند. چه بسیار افرادی که برای کسب یک جایگاه مدیرتی آن‌قدر«آرایش» می‌کنند که با نگاه به آیینه از خودشان هم شرم دارند! آن‌قدر «واسطه‌ها» را واسطه می‌کنند تا نزد فلان مقام مافوقی که قدرتِ توزیعِ پُست‌ها را دارد آن‌چنان معرِف شوند(آدم متواضعی است، مردمی است، اهل خدمت هست!!) که اگر به میزِ عنوان داری برسند گره‌ها از کار مردم خواهند گشود، کافی است به آن آرزویِ دیرینه‌اشان برسند و در پشت میز قرار گیرند، قیافه‌اشان دیدنی است: نگاهشان فخر می‌فروشد، کلماتی که بر زبان می‌آورند شنیدنی است، فقط گره‌گشایی از اقوام نسبی و سببیش را آموخته‌اند!! 

میز ریاست و عنوان هویت اصلیشان را بر ملا می‌سازد!(دروغ‌گویی برای معرفی خویش و نمایش آیین آرایشی مردمی بودن!)، جالب‌تر این‌جاست که عموم مردم که چنین افرادی را خوب می‌شناسند خوب هم تحویل می‌گیرند اما پشت سرشان تا بخواهی کلمات آن‌چنانی نصیبشان می‌کنند! (باز دروغ رفتاریِ آگاهانه در رویارویی‌ها و غیبت گفتاری در پشت سر). تابلوهایی که بر بالای مغازه‌ها و فروشگاه‌ها و مدارس با عناوینی دلربا، چشم هر رهگذر را به سوی خود جذب می‌نمایند: جوشکاری، قصابی، کتاب فروشی، مدارس غیرانتفاعی، تعمیرکاری، مرغ فروشی، فروشگاه عمده‌فروشی، تعلیمات رانندگی و ... با معرِف: صداقت، عدالت!. کافی است جهت رفع نیاز به بعضی از این اماکن مراجعه شود و بعد از اتمام کار به وضوح دیده شود آن‌چه که با مرام صادقانه و رفتار عادلانه سازگاری ندارد: سوگندها آغاز می‌شود، قَسم و قرآن‌ها تزیین کلمات زبانی می‌گردد، به جان تو قسم! به رسول‌الله قسم و سرانجام رسیدن به مقصود «تپاندن کلاه سرمشتری». بارها و بارها به زبان آورده‌ایم این حدیث را که اگر تمام پلیدی‌ها را در داخل یک اتاق قرار دهند قفل و کلیدش «دروغ‌گویی» است. طبیعی است اگر نتوانیم و یا نخواهیم شفاف صحبت بکنیم، نتوانیم یا یاد نگرفته‌باشیم یا نگذارند یا نخواهیم که شفاف خواسته‌ها را مطرح کنیم و نخواهیم آن‌چه باشیم که می‌نماییم! آنگاه باید انتظار داشت که  دروغ‌گویی، کتمان‌کاری، پنهان‌کاری، دغل و ریا اساس «اذکار» و «افعال» ما باشد. در سیاست، در آمار، در آموزش و در گزارشات پشت تریبون‌ها و همایش‌ها به هر نام و عنوان (حتا همایش پاس‌داشت «حافظ»، لسان‌الغیبِ ضدِ ریا و نفاق) این آرایشِ نفاق و دروغ، با بازی ریاکارانه با الفاظ و ارقام بر خر مراد خویش سوار می‌شوند و منافقانه می‌تازند. توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه: تلاش برای قرار گرفتن در صف«مخلصین» هست اما با آنی که زمان ورق می‌خورد و همه چیز نمایان می‌گردد در میان «مختلسین» دیده می‌شوند «جناب کیمیایی در سکانسی از فیلم رییس به خوبی چهره‌ی واقعی این افراد را هویدا می‌کند. آن‌جا که، رییس (داریوش ارجمند) می‌گوید: «باباتو می‌شناختم! قدیما با آفتابه عرق می‌خورد، حالا «ضای» والضالینِ نمازِشو قَدِّ اتوبانِ قُم می‌کشه»

 

ریشه‌ها: 

الف) بستر تاریخی و هویت گذشته‌ی ما در کلیت جامعه ایرانی در تعاملات میان نظام‌های حاکم و مردمان یک ریشه‌ی اصلی تداوم بازار پررونق ریاکاران است. از یک طرف نیازمندی و فقر در تمامی سطوح زندگی مردم و از طرف دیگر تمامیت‌خواهی و لذت‌طلبیِ صاحب جلوس‌ها، تعاملی را شکل داده است که خمیر مایه‌ی آن «نوکرباشی‌ها و چاکرباشی»هاست؛ یعنی مردمان چه از روی ترس ناشی از زورگویی و تجاوزِ مستبدان و شاهان و چه به خاطر رفع نیاز؛ دست بر سینه به تعظیم و مدح آنان پرداخته‌‌اند نه آن‌گونه که در دلشان از این کار راضی باشند که در دلشان کینه و نفرت هم بوده است و آن‌ها هم با پرورش دلقک افرادی در کنار تخت جلوسشان، این فروریختگی شخصیت آدم‌ها را هم به سخره گرفته‌اند و هم از آن «دل نابرده رنجشان» شادی و تلذذ را به وفور تجربه کرده‌اند. همه‌ی دستگاه‌ها رسمی و غیررسمی در حوزه‌ی«آموزش» ابزار دست حاکمان برای ترویج و تحکیم پایه‌های این تعاملاتِ از نوع «فرادست و فرودست» بوده است.

ب) جامعه‌پذیری ناقص، تضعیف سرمایه‌ی اجتماعی، تعارض و فشار ساختارها، ضعف کنترل اجتماعی، یادگیری اجتماعی، تعارض هنجاری، تعارض نهادی نهادها هم در درون و هم از بیرون، بی‌عدالتی در توزیع منابع قدرت و ثروت، نبود سیستم «پلکانی» ترقی، ناکامی منزلتی، ضعف دستگاه‌های نظارتی، بی‌توجهی به شایستگان و نبود سیستم تشویق و تنبیه در مقابل کارآمدی شایستگان و روزمرگی ناشایستگانِ ریاکار؛ ناهنجاری یا هنجارشکنی رواج یافته‌ی عادی شده، عدم تناسب ابزارها در دست‌یابی به اهداف مشروع و مقبول، تعارض رفتاری نهادینه شده در«الگوها»، درهم ریختگی رفتار در گروه‌های مرجع، عوامل و نظریاتی تبیین کننده در چراییِ بازار پر رونق ریاکاران به شمار می‌آیند: با مثال می‌توان تمام این عواملِ در اصل مقومِ ریاکاری را به وضوح در جامعه تماشا نمود: فردی را در نظر بگیرید که در یک خانواده‌ای بزرگ شده که ارزش‌ها و هنجارهای دینی جامعه برایش تعریف نشده است و با آن‌ها بیگانه است و یا در خود خانواده این الگوهایِ رفتاری صحیح محلی از اعراب ندارد. از دوران کودکی، از دیگران و از فضای جامعه «زرنگی به مکر» را یادگرفته است. با تلاش و زحمت هم مدرکی کسب ننموده است بلکه اگر مدرکی جعلی هم دارد با سفارش و رشوه کسب کرده بدون آن‌که سواد و درک آن مدرک را داشته باشد، این فرد گام به گام با ترفند، ریا و نفاق در عمل صاحب سمتی هم می‌شود، برو بیایی پیدا می‌کند همه مردم هم به گونه‌ای با هویت واقعی او آشنایی کامل دارند .... در مقابل افراد شایسته فقط نظاره‌گرند و صحنه‌ی نمایش این فرد را همراه مردم می‌بینند و از پشت صحنه زندگیش هم با خبرند، می‌بینند رفتارش نه تنها نکوهش نمی‌شود؛ نه تنها مورد نظارت قرار نمی‌گیرد بلکه تشویق هم می‌شود آن وقت نتیجه‌اش برای دیگر جوانانی در چنین وضعیتی که خواهان منزلت، ترقی و تکامل هستند چه خواهد بود؟!‌‌‌‌‌‌‌‌ 

 

راه‌کارها در کاهش این آفت اخلاقی:

تقویت سرمایه‌ی ‌‌اجتماعی، رفع تعارضات در تمام سطوح جامعه، بازسازی نظام الگویی- رفتاری در جامعه ، تنبیه ریاکاران و طرد آنان توسط دستگاه‌های رسمی، تقویت نظارت اجتماعی و کنترل اجتماعی در نفی و طرد ریا در جامعه، اصلاح رویه‌های آموزشی دستگاه تعلیم و تربیت، ورود تریبون‌های رسمی در محکومیت، انکار و نفی ریا، نهادینه کردن ارزش‌ها و هنجارها در تایید و تثبیت رفتار صادقانه توسط نهادهای سیاسی، اجتماعی(خانواده) و فرهنگی، به‌کارآیی قوانین در توزیع مناصب، حذف روزنه‌های نفوذ برای اهالی ریا، اصلاح سیستم گزینشی در استخدام‌ها، تقویت حس ایمانی در اندرونی انسان آن‌گونه که ایمان با عمل همراه باشد (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات)، از کودکی آموخته شود که آن‌طور باشیم که خود را نشان می‌دهیم یا آن‌طور بیاموزیم که نقش ما در زندگی پشت و روی صحنه‌اش یکی باشد.  

من و هم‌صحبتی اهل ریا دورم باد    از گرانان جهان رطل گران ما را بس (حافظ)

 

     *چاپ شده در سیمره‌ی شماره‌ی 483 (10 بهمن 97)

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004