شما اینجا هستید: خانهجامعهپل‌دختر؛ شهر سیل و دخترِان بی‌پٌل

پل‌دختر؛ شهر سیل و دخترِان بی‌پٌل مطلب ویژه

دوشنبه, 26 فروردين 1398 ساعت 09:53 شناسه خبر: 4341 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
دکتر کیانوش رستمی دکتر کیانوش رستمی

سیمره- دکتر کیانوش رستمی: ساعت هشت صبح، هیجدهم فروردین‌ماه، آماده‌ی حرکت به سمت پل‌دختر می‌شویم. برای رفتن، راهی جز آزاد راه پل‌زال نیست. به عوارضی می‌رسیم؛ برخی این روزها معترضند چرا کسانی که داوطلبانه مشغول کمک‌رسانی به سیل‌زدگان هستند، باید عوارض بدهند!؟ اما عوارضی بی‌خیال این حرف‌هاست و کار خودش را می‌کند. لختی در عوارضی درنگ می‌کنیم تا یکی از دوستان به ما بپیوندد. راه می‌افتیم به سمت شهر سیل و دخترِ بی‌پل! حسن نجفوند، روزنامه‌نگار پیشکسوت لرستانی و اهل این منطقه، همراه ماست. او وجب به وجب خاک این‌جا را می‌شناسد. پس از قلعه نصیر از آزاد راه خارج می‌‌شویم. جاده‌ای پیچ در پیچ در دل کوه‌های سرسبز و سربلند بالاگریوه ما را می‌خواند به سمت حادثه. این جاده را شرکت نفت پیش از انقلاب ساخته است و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد یک‌روز راه نجات پل‌دختر از این‌جا بگذرد.

 

سیلِ غارتگر و بی‌رحم هرچه سر راهش بوده از گزند خود در امان نگذاشته است. هوا آفتابی است و فرح‌بخش اما لکه‌های سیاه ابر در جاهایی از آسمان به چشم می‌خورد. آب از همه‌جا جاری است. 

زنان و مردانی را می‌بینیم که قالی‌های گِل‌آلود خود را دور از شهر سیل‌زده از زیر خروارها لجن بیرون کشیده، به جریان رودهای کنار جاده سپرده‌اند تا رنگ و روی رفته‌اشان را بازیابند و گُل‌هایشان لبخند زندگی دیگرباره را نوید بدهد.

ساعت از ۱۱ گذشته است. به انتهای جاده رسیده‌ایم. پل‌دختر آشوب‌زده از بالای کوه نمایان است. از ماشین پیاده می‌شوم. چند عکس می‌گیرم. همه‌چیز نشانگر این است اوضاع شهر بحرانی است. شهر هنوز سر و سامان نگرفته و بعید به نظر می‌رسد به این زودی‌ها سامان یابد!

سری به مرکز ستاد بحران می‌‌زنیم. خودروهای نظامی و آدم‌های نظامی شهر را از گونه‌ای دیگر کرده‌است. ارتش با جدیت و تلاش تمام در حال امدادرسانی است. آن‌ها کمک‌های مردمی را دسته‌بندی و در انبار بزرگی گردآوری می‌کنند. سرهنگ سلیمانی ما را به درون انبار قرارگاه مردم‌یاری نیروی زمینی ارتش هدایت می‌کند. او درباره‌ی نحوه‌ی گردآوری، دسته‌بندی و توزیع اقلام موجود در این انبار توضیح می‌دهد.

 ارتشیان وطن‌دوست را می‌بینیم که  واقعاً چگونه پای کار هستند و لحظه‌ای در کار امدادرسانی به مردم، درنگ نمی‌کنند. آن‌ها شبانه‌روزی، عاشقانه و خودجوش به هم‌وطنان خود خدمت می‌کنند.  

کمی آن‌طرف‌تر مردی نظامی که سنش بالای 50  را نشان می‌دهد، روی صندلی‌ای نشسته و کار ارباب رجوع را انجام می‌دهد. به سمت او می‌رویم از جایش برمی‌خیزد و سلام می‌کند. او سرتیپ دوم ستاد وجیه‌اله جمشیدی است. از شیراز آمده‌است. فرمانده این‌جاست. با او هم‌کلام می‌شویم. 

 

ارتش با تمام وجود به سیل‌زدگان لرستان خدمت‌رسانی می‌کند 

سرتیپ دوم ستاد وجیه‌الله جمشیدی می‌گوید:«از بدو این حادثه ارتش با تمام نیرو به استان لرستان و شهرستان پل‌دختر پای کار آمده و به مردمی که آسیب دیده‌اند و نیاز به کمک دارند، خدمت‌رسانی می‌کند.»

 امیر جمشیدی می‌افزاید:«ده ارگان و نیروهای متخصص مختلف ارتش در پل‌دختر هستند تا روند عادی زندگی را به مردم برگردانند.»

فرمانده‌ی قرارگاه امداد و نجات در شهرستان پل‌دختر در مورد امکانات موجود در منطقه‌ی سیل‌زده‌ی پل‌دختر، می‌گوید:«13دستگاه بالگرد و بیش از 30 دستگاه سنگین و نیمه‌سنگین و فوق سنگین مهندسی و هم‌چنین 30 دستگاه تریلر حمل دستگاه‌های سنگین و خودروهای دیگر که در امر امدادرسانی استفاده می‌شوند از جمله تجهیزات ارتش است که برای خدمت‌رسانی به‌کار گرفته شده‌اند.»

وی ادامه می‌دهد:«بیمارستان صحرایی در داخل پل‌دختر راه‌اندازی شده و امکانات اولیه و سیستم درمانی به صورت رایگان انجام می‌گیرد، پزشکان،آسیب‌دیدگان را معاینه کرده، دارو تجویز می‌کنند و در همان مکان دارو به صورت رایگان تحویل مردم می‌شود.»

...

با ارتشیان جان برکف بدرود می‌گوییم. به محل حادثه می‌رویم. چکمه‌ها را باید بوشید. گل و لای چسبناک رفت و آمد را سخت کرده‌است. شهر ما را به یاد دوران جنگ می‌اندازد. هیچ چیز طبیعی نسیت. نیروهای امداد همه‌جا هستند اما گویی کسی بالای سرشان نیست تا هدایتشان کند. این‌جاست که مدیریت بحران خود را نشان می‌دهد. مدیریت بحران یک دانش علمی است برای روزهای مبادا! مدیریت بحران نباید خود بحران مدیریت را تشدید کند. 

رود کشکان پل‌دختر را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌کند. سیل بخش غربی را درنوردیده‌است. نیست و نابود کرده‌است. انگار در این سوی شهر روز قیامت برپاست. مردم چکمه‌پوش و بیل به دست که گل و لای را از خانه و مغازه خود می‌روبند، خانه‌ها و مغازه‌‌هایی که بیشینه‌ی آن‌ها از گل پر شده و دیگر چیزی از آن‌ها باقی نمانده است.

یک مرد میان‌سال به همراه دو جوان با لهجه‌ی لری بالاگریوه می‌گوید:« ... آو نِها وِ جامالگه همه!» منظورش سیل است که هستی همه را نابود کرد. دو جوان که عصبانی هستند می‌پرند وسط حرف‌های مرد میان‌سال، با دست کوچه گِل‌اندود خود را نشان می‌دهند و می‌گویند:ببیند آیا کسی می‌تواند از این‌جا گذر کند؟ تا الان هیچ مسئولی این‌جا نیامده و حالی از ما نگرفته! 

مرد میان‌سال چند تکه‌ نان خشک را که برای خانواده گرفته- به قول خودش تا از گرسنگی نمیرند- در تایید حرف دو جوان می‌گوید: «پل‌دختر تا 50 سال دیگر، شهر نمی‌شود. حاصل یک عمر ما بر باد رفت. لاریجانی رییس مجلس آمد پل‌دختر ولی داخل این لجن‌زار نیامد. او در ولی‌عصر 15 کیلومتری پل‌دختر پیاده شد! چرا؟ چون پایش گلی می‌شد؟ نماینده و فرماندار هم که گویی ناپدید شده‌اند!!»

مرد دیگری که موجه و موقر به نظر می‌رسید مرا به سمت خود فرا می‌خواند؛ به آرامی می‌گوید:«چادرها را می‌دزدند، هلال‌احمر چادر آورده اما برخی از شهرهای اطراف آمده‌اند و به نام پل‌دختری آن‌ها را گرفته و برده‌اند، الان شما در شهر چادری می‌بینید؟ کمک هست اما توزیع درست نیست، باید خودشان بدانند که کدام قسمت شهر بیش‌تر تخریب شده و همان‌جا کمک‌ها را توزیع کنند اما کمک‌ها را می‌آورند اول شهر و به دست برخی می‌دهند و می‌روند. البته از وقتی ارتشی‌ها و یگان ویژه آمده‌اند وضعیت بد نیست اما باز هم باید مدیریت بهتر شود. مدیریت خیلی ضعیف است و حق به حق‌دار نمی‌رسد.

این روزها حال و هوای شهر پل‌دختر بی‌شباهت به منطقه‌ی جنگی نیست. سیل بخشی از شهر را در هم شکسته و زندگی مردمش را در گل فرو برده است. نیروهای امدادی اعم از نیروهای مسلح و مردمی به پاک‌سازی شهر مشغولند؛ اما آ‌ن‌چه گاه بیش‌تر به چشم می‌آید، حال مغموم و بهت‌زده‌ی مردم بی‌خانمان شده‌ی شهر است. هرکدامشان بر آستانه‌ي پیکر در هم شکسته و در گل نشسته‌ی خانه و محله‌شان نشسته و ایستاده‌اند و حیرت و تعجب از سر و رویشان می‌بارد. سیل در چند ساعت تمام زندگی‌شان را به یغما برده و جایش را با گل و بوی لجن پر کرده است. شهر هنوز شلوغ است و آدم‌های زیادی در هم می‌لولوند و در گل می‌چرخند! 

چشمان پر از اندوهشان به امدادگران می‌نگرد و گاه که از خیال و خاطره خانه و زندگیِ گذشته خلاص می‌شوند...

تا چشم کار می‌کند گِل است و گِل! من حیرانم از این همه ویرانی! سیل غارتگری کرده‌است. «جا مال‌»ها را صاف و کور کرده است. دانشکده‌ی پرستاری، فرمانداری، شهرداری، مجموعه ورزشی، مدارس ....  همه و همه نابود شده‌اند. به قول آن مرد، پل‌دختر دیگر شهر نمی‌شود. پل‌دختر ویرانه‌ای است که به این زودی‌ها آباد نمی‌شود. مردم پای کار هستند باید مسئولان و مردم با هم و به صورت متمرکز کار کنند شاید مشکلات سریع‌تر حل شود. در پل‌دختر به مدیریت بحران به معنای واقعی کلمه نیاز است.

گفتیم امدادگران همه‌جا هستند اما کار گِل‌روبی کند پیش می‌رود. سه جوان را می‌بینم که در کنار میدان شهدا نشسته‌اند. آن‌ها هم عصبانی هستند. عصبانی و گله‌مند از این که دیر اطلاع‌رسانی شده که هیولای سیل خانمانشان را به یغما می‌برد. از کمک‌های مردمی و هم‌چنین تلاش‌های ارتش سپاس‌گزاری می‌کنند.

مرد، زن، بچه و جوان چهره‌هاشان گِل‌آلود، لباس‌ها گل‌مالی، گویی همه در اندوه بزرگ ایل سوگوارند. غم و اندوه از سر و صورتشان می‌‌بارد. عجب سیل بی‌رحمی بوده‌است. هر کدام در مقابل خانه‌هایشان به حیرت و درنگ نشسته‌اند. برخی بیل به دست گِل می‌روبند اما مگر این گِل تمامی دارد! برخی داخل کوچه و خیابان ولو شده بی‌خیال گل و باران بر فرش زمین مشغول خوردن ناهار هستند که امدادگران به آن‌ها داده است. و البته قلم قاصر از توصیف این همه نکبت و مصیبت است. اما تاریخ گواه است که ایران سخت‌تر از این روزها را پشت سر گذاشته و بحران سیل را نیز سپری خواهد کرد. ایدون باد!

حدود چهار ساعت در بخش جنگ‌زده و بحرانی پل‌دختر می‌چرخم جز درماندگی و استیصال و انگشت تعجب به دهان چیزی برای گفتن ندارم! 

عباس دارایی روزنامه‌نگار پل‌دختری را پیدا می‌کنم. جز کاپشنی مندرس و شلواری کردی چیزی بر تن ندارد. یعنی چیزی برایش نمانده! باران می‌بارد. عباس را در آغوش می‌کشم. همه‌ی دارایی‌اش را سیل با خود برده‌است. آواره است چون دیگر هم‌شهریانش. عباس می‌گوید: وضعیت دیگر خبرنگاران پل‌دختر چون من است. همه بی‌خانمان شده‌اند. به منزل ویران شده‌ی  آقای بخشیوند فرهنگی و خبرنگار دیگر، اشاره می‌کند. از ما می‌خواهد جز واقعیت را ننویسیم. آن‌چه را دیده‌ایم بیان کنیم.

چند مرد و زن وقتی متوجه می‌شوند خبرنگاریم به طرف‌مان می‌آیند. عصبانی هستند. شکوه دارند از این که اقلام اهدایی به صورت منظم و عادلانه بین مردم توزیع نمی‌شوند. می‌گویند:« نه پتو داریم و نه چادر. هیچ رسیدگی به ما نمی‌کنند.» یک نفر هم کشان‌کشان خود را در قاب دوربین موبایل جا می‌دهد. دفترچه هلال‌احمرش را پاره می‌کند که به درد نمی‌خورد. و البته از ما به خاطر انعکاس حرف‌هایشان سپاس‌گزاری می‌کنند و اصرار دارند تا با نان خشکی که در دست دارند مهمانشان شویم. هرچند گرفتار سیل‌اند اما مهمان‌نوازی‌شان را فراموش نکرده‌اند...

باران آرام تن‌های رنجور و خسته‌ی مردم و امدادگران را نوازش می‌دهد. دیگر باید رفت. پل‌دختر را با همه‌ی مشکلاتش بدرود می‌گوییم. و ما هم‌چنان امیدواریم به سرزندگی و آبادانی این مُلک پرگهر...

*چاپ شده در سیمره 490(25 فروردین 98)

 

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر محمدتقي عيني زاده محمدتقي عيني زاده چهارشنبه, 28 فروردين 1398 ساعت 10:18

    سلام ممنونم از روايتي كه داشتيد . واقعا ارتش سنگ تمام گذاشت و تلاش هاي ارزنده اي داشت . من دو روز قبل از شما مهمان فرمانده ارتش بودم براي كاري تحقيقاتي در زمينه حال و هواهي پلدختر و معمولان . تلاش هاي خالصانه و مجاهدانه ارتش بسيار قابل تقدير است . و از اين بابت من هم ممنونم
    اما آيا خبرنگار باتجربه اي مثل شما فقط همين نهاد را مشاهده كرد يا يك گزارشگر بايد كل واقعيت را ببيند و منعكس كند . قطعا چشمان شما نيروهاي داوطلب ديگري را هم ديد اما چرا به قلم نياورديد ؟!! شايد من معناي اين بخشي نگري را درهمه جا مي بينم و نيازي هم به توضيح واضحات نباشد .

    رستمی- سیمره: با سپاس از وقتی که برای گزارش بنده گذاشتید.قطعانیروهای دیگری در محل حادثه بوده‌اند که به مردم کمک می‌کردند. اما فرصت ما بسیار اندک بود. در اولین برخورد با ارتشیان بزرگوار روبه‌رو شدیم و بعد به محل حادثه رفتیم... به دلیل کمبود وقت فرصت گفت‌و‌گو با دیگر نیروهای امدادگر نشد و البته حضور ارتش چشم‌گیر بود و شاید همین نکته باعث شد تا در برخورد اول به سمت آن‌ها برویم وگرنه هیچ قصد و غرض دیگری در کار نبوده‌است. با سپاس مجدد.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004