شما اینجا هستید: خانهجامعه«عالی‌نسبان» در قلت «عالی‌جنابان» در کثرت

«عالی‌نسبان» در قلت «عالی‌جنابان» در کثرت مطلب ویژه

دوشنبه, 14 مرداد 1398 ساعت 19:36 شناسه خبر: 4534 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حمزه فیضی‌پور/ سیمره حمزه فیضی‌پور/ سیمره

هرچه بیرونست از ذاتش نیابد سودمند قول با کردار زیبا لایق و زیباستی 

گفتن نیکو به نیکویی نه چون کردن بود نام حلوا بر زبان بردن نه چون حلواستی(میرفتدرسکی)

شاید در اولین نگاه و با کمی تامل خواننده متن این‌گونه قضاوت نماید که چند بیتِ فوق، هیچ  نسبتی با موضوع ندارد. به نظر نگارنده این قضاوت در اولین نگاه صحیح به نظر می‌رسد. اما برای وسواس بیش‌تر در تاملی به تطابق عنوان «متن» با ابیات آورده شده بهتر دیدم این دوبیت ازمولانای دل؛ «مولوی» را اضافه کنم تا با تمسک به ابیاتی زیبا، به متنِ در ارتباط با موضوع بپردازم:

مه تابان به جز ازخوبی و ناز   

 چه نماید چه پسندد چه کند

آفتاب ار ندهد تابش و نور

 پس بدین نادره گنبد چه کند!

وقتی که معنای لغوی دو واژه‌ی «عالی‌نسب» و «عالی‌جناب» را در فرهنگ لغت دهخدا و معین از طریق اینترنت جست‌وجو کردم به نظرم آمد که تفاوتِ معنایی عمیق بین این دو اصطلاح دیده می‌شود:

 

در لغت‌نامه‌ی دهخدا عالی‌جناب . [ ج َ / ج ِ ] (اِ مرکب ) لقبی است (احتراماً) که وزیران و بزرگان را بدان خطاب کنند. به عبارتی این واژه را به عنوانی احترام‌آمیز در خطاب به کسانی به کار می‌برند که مقام و رتبه‌ی بلند دارند. واژه‌ی «عالی نسب» منسوب به کسی یا شخصی است که نَسَبی عالی دارد، شخصی که با این واژه مورد خطاب قرار می‌گیرد «گوهر ذاتی او» مورد توجه قرار می‌گیرد: والاتبار. آن‌چه که ریشه تفاوت است جایگاه اعتباری و تکوینیِ واژگان مطرح شده است. به بیان دیگر «اسم‌ها» با «مسمی» همراه هستند. یعنی در اولین نگاه  این‌گونه به نظر می‌رسد که بین اسم یا نام خانوادگی یک شخص و «شخصیتش»( اذکار، اقوال و اعمالش) یک همراهی و هم‌پوششی وجود دارد. در دو اصطلاحِ مطرح شده در عنوان این متن، به‌طور کامل و گویا هم‌پوششی خاصی وجود دارد. حساسیت‌ها، نگرانی‌ها و مشکلات کنونی جامعه‌ی ما سبب شد تا این عنوان به نگارش درآید و همراه با بیان تفاوت‌ها؛ شخصیت اصلی متن که شخص حقیقی و حقوقی است و دوازدهمین سالگرد رحلتش را پشت سر گذاشته‌ایم به عنوان یک الگو باز تعریف شود؛ الگویی که نامش با مسمی است: میرمصطفی «عالی نسب» البته از آن دسته عالی‌جنابانی(نقش مشاور نخست وزیرو مقام‌های دیگر که ذکر خواهد شد) بود که با عالی‌جنابانِ قرق کرده در سمت‌ها و عناوین دولتی چه در گذشته و چه در زمان حال تفاوت بسیار دارد. اما این‌که چرا  نگارنده این شخصیت را انتخاب کرده تا بر مبنای آن بگوید مدیریت درجامعه فعلی و مشکل دار ما نیازمند «عالی نسب‌ها»ست. چند عامل یا واقعیت سب نگارش این متن شد:

 

یک) شخصیت‌های فرازمانی و فرامکانیِ شناخته شده و تاثیرگذار را نمی‌توان در گوشه‌ای از یک محدوده‌ی زمانی محصور نمود دلیل این که«میرِ عالی‌نسب» به عنوان  یک شخصیت فرازمانی و فرامکانی معرفی می‌شود این است که هم در داخل کشور به عنوان یک شخصیت خلاق، مبتکر(مخترع پنج اثر در صنعت، مثل سماورسازی و کارخانه کارتن سازی) کوشا، وطن‌پرست به معنای واقعی کلمه (به تعبیر نویسنده کتاب جامعه‌شناسی نخبه‌کشی: علی‌رضا قلی) و وطن‌دوستی که حتا از یک سالی به بعد برای لباس‌های خود پارچه خارجی مصرف نکرد و بسیار در این زمینه جدی بود. هم‌چنین در دوره‌ای که ایشان مصرف دخانیات داشت، غیرایرانی مصرف نمی‌کرد. (نقل از محمدرضا بهشتی، سایت جماران) و تحول آفرین شناخته می‌شود که در بدترین شرایط؛ حساس‌ترین سمت‌ها را با مسئولیت‌پذیری کم‌نظیر در ادوارمختلف تاریخی این سرزمین با جان و دل پذیرفته و با جان و دل «عاشقانه» نقش‌آفرینی کرده است:«با آغاز به كار دولت ملي ميرمصطفي عالي‌نسب فعاليت‌هاي عادي خود را متوقف ساخت و در كسوت يكي از اعضاي مؤثر شوراي 25 نفره مشاوران اقتصادي دولت دكتر مصدق شروع به فعاليت نمود. اين شورا در جهت پيش‌برد اهداف نهضت ملي بي‌دريغ و داوطلبانه به د كتر مصدق كمك مي‌كرد. در راستاي تحقق خواسته‌هاي صريح نخست‌وزير دولت ملي، شوراي مشاوران اقتصادي دكتر مصدق مسئول پيدا كردن صنعتگراني شدند كه بتوانند محصولاتي نفت‌سوز توليد كنند تا هم خلأ ناشي از تحريم دولت انگلستان به ويژه در زمينه‌ی محصولات كمپاني والور منتفي گردد و هم تقاضا براي نفت در درون اقتصاد ملي تضمين شود. چون مصرف چاي در ميان ايرانيان گسترش خارق‌العاده‌اي يافته بود در كنار اجاق‌هاي خوراك‌پزي و بخاري نفتي كه اين آخري در ايام خاصي از سال متقاضيان زيادي داشت، توليد سماور نفتي و اجاق‌هاي نفتي خوراك‌پزي بهترين گزينه‌ها محسوب مي‌شد (نقل از فرشاد مومنی، رییس موسسه‌ی دین و اقتصاد). استاد اقتصاد توسعه در دانشگاه علامه  طباطبایی تهران اشاره‌ای دارد به این‌که؛«يكي از جذاب‌ترين و در عين حال مهم‌ترين اسرار تاريخ اقتصادي معاصر ايران، نحوه‌ی ورود مرحوم ميرمصطفي عالي‌نسب به صنعت كارتن‌سازي بود. ايشان خود مي‌فرمودند كه به محض پيروزي كودتاچيان در سال 133، واكنش شخصي من متوقف ساختن فعاليت توليدي صنايع عالي‌نسب بود. چون هنگام به بار نشستن تلاش‌هاي كارخانه‌ عالي نسب و عرضه‌ی سماور و چراغ خوراك‌پزي عالي‌نسب موجي از شادماني در ميان ایرانیان تحریم شده  پديدار شده بود و شخص مرحوم دكتر محمد مصدق اشك‌ريزان فرمان داده بود كه دو عدد از سمارهاي عالي‌نسب به صورت نمادين و شبانه‌روزي در مدخل كاخ نخست‌وزيري روشن باشد كه اين كاخ در اين زمان در محل فعلي كاخ گلستان مستقر بود». از زمان شهادت شهيد رجايي تا پايان جنگ تحميلي كه مرحوم عالي‌نسب سر از پا نشناخته، بي‌مزد و منت در خدمت انقلاب اسلامي قرار داشت، ايشان به طور هم‌زمان، هم مشاورت اقتصادي روساي جمهور و هم نخست وزيرانشان را برعهده داشتند. ضمن آن‌كه در دوران نخست‌وزيري هشت سال دفاع مقدس، عضويت در شوراي عالي كشاورزي و شوراي عالي صنايع و ده‌ها مسئوليت كوچك و بزرگ ديگر نيز به مسئوليت‌هاي قبلي ايشان افزوده شد. تعبيري كه يك بار در هنگام مسافرت نخست‌وزير به تركيه در ملاقات با تورگوت اوزال نخست‌وزير و سپس ریيس جمهور وقت تركيه، هنگام معرفي مرحوم عالي‌نسب به كار برده بودند به اندازه‌ی كافي براي معرفي جايگاه و نقش اين مرد بزرگ و بي‌ادعا در پيش‌برد مسائل اقتصادي كشور گوياست. ايشان در معرفي آقاي عالي‌نسب گفته بودند كه او شخصي است كه تاكنون بارها دولت و ملت ايران را از پرتگاه‌هاي برزگ اقتصادي نجات داده است. در زندگی‌نامه‌ی ایشان ثبت شده است که پس از انقلاب مشاور اقتصادی رییس جمهور و نخست وزیر در دولت‌های رجایی، مهدوی کنی، باهنر و آیت‌الله خامنه‌ای را بر عهده داشت. هم‌چنین عضو شورای اقتصاد، شورای پول و اعتبار، اولین رییس شورای عالی صادرات غیرنفتی، عضویت در هیئت موسس سازمان صنایع ملی، مسئول راه‌اندازی مجتمع مس سرچشمه و مجتمع فولاد اهواز، از جمله مسئولیت‌های مهمی بود که بر عهده گرفت اما شاید نقش او در دوران جنگ تحمیلی به عنوان مشاور دولت برجسته‌تر از سایر مسئولیت‌ها باشد چراکه در این دوران، اقتصاد تحریم شده ایران با تمام دشواری‌های زمان جنگ به گونه‌ای مدیریت شد که مایحتاج اساسی مردم تامین شد و حتا برخی اقدامات توسعه‌ای نظیر ساخت فولاد مبارکه، مس سرچشمه و تولید خودرو پیش رفت. این شخصیت جزء عالی‌جنابانی نبوده که  میز یا سمتی را قرق کرده باشد و با آن ایل و تبارش را خویشاوند سالارانه به کار مشغول نماید، هرجا حضور داشته اند منشأ اثر بوده‌اند حتا خارجی‌ها حضور «عالی‌نسب» را در زمان جنگ عامل ثبات اقتصادی و مانع از تورم و رکود اقتصادی می‌دانستند.

 

دوم) عالی‌نسب بر خلاف معنای «عالی‌جنابان»از حیث شخصیت، منش و مرام قائم به ذات و گوهری نیکوست که جایگاه‌ها و عناوین و القاب دولتی او را از مردم و ارزش‌ها هرگز جدا نکرد، شخصیت‌های سیاسی و اقتصادیی که  میرِ عالی نسب را از نزدیک دیده‌اند او را مردی مقاوم در برابر «رانت‌جویان» و «‌مفت‌خواران» معرفی کرده‌اند، در حالی‌که برخی عالی‌جنابان برای رسیدن به «عالی جنابی» بده و بستان داشته‌اند و در هر سمتی که قرار گرفته‌اند «عالی» بودن، احترام  و منزلت را از آن جایگاه یدک کشیده‌اند این در حالی است که «میر عالی‌نسب» به خاطر گوهر و وجدان نادره و کمیابش در هرجایگاهی که قرار گرفته به آن اعتبار بخشیده است. این شخصیت کم نظیر مورد اعتماد بزرگان و مراجع عصر خویش نیز بوده است؛ خرد، دانش و تخصصش او را آن‌قدر معروف و محبوب کرده بود که به نقل از محمدرضا بهشتی آیت‌الله بروجردی  تقلید را در مسائل اقتصادی بر آقای عالی‌نسب حرام کرده بود که این در سنت حوزوی به معنای آن است در این زمینه فرد مجتهد است و می‌فهمد چه می‌گوید.

 

سوم)  برخی عالی‌جنابان دل‌مرده و سر سپرده جاه و منزلت هستند و اگر احترامی داشته باشند  موقتی است و تا زمانی دوام دارد که عالی جناب باشد و برخوردار از وزارتی و وکالتی! اما  «عالی نسبان» با تکیه بر گوهر وجودیشان همیشه هستند ولو آن‌که  تن را به خاک سپرده باشند. چرا که تا در قید حیات هستند هستی خویش را عاملانه و در کمال خرد و تواضع به مردم تقدیم می‌دارند.

قیمت گوهر شود پیدا برِ گوهرشناس

قدر ما در پای میزان عمل پیدا شود(مولوی)

 

چهارم) جامعه‌ی ما سخت نیازمند «عالی‌نسبان» و پرورش این‌گونه شخصیت‌ها هست، هرچند در قلتند و عالی جنابان در کثرت ولی « قلتشان» ماندگارتر و موثرتر است. برخی عالی‌جنابان زود قالب تهی می‌کنند، سمت‌ها و عناوین را فرصتی برای تجمیع ثروت و عاملی برای فامیل سالاری می‌دانند که نمونه اشان بس فراوان است، گرهی از کار مردم نمی‌گشایند «هیچ»، بر گره مشکلات مردم می‌افزایند: اختلاس‌ها، سوءاستفاده از عناوین در به یغما بردن امتیازات به‌رغم ناکارآمدی‌شان!! عالی‌نسبان با توسل به اصول در اندیشه «تقدیم افاضل»  و  «تاخیر اراذل»  هستند. آن‌طور که مولا علی (ع)  عمل ضف و یا سقوط دولت و ملت ها رادر «تضییع اصول»، « تمسک به فروع»،« تقدیم الاراذل» و «تاخیرالافاضل» می‌دانند شاید برخی عالی‌جنابان پشت میز نشین حسب عناوین جعلی‌شان طبیعی است که اهل دانش و مردم باور را از خویش برانند و در اندیشه سپردن سمت‌ها به دوستان و اقوام باشند تا هم‌چنان ارتزاق نمایند، برعکسِ  میرِ عالی‌نسب‌ها که هرگز منزلت های دنیوی آن‌ها را نفریفته و به این اندیشه وادار نکرده است که از قدرت به نفع کسان خویش بهره‌برداری کنند؛ آن‌طور که از عالی نسب فقید نقل می‌کنند:«یک‌بار که یکی از بستگان نزدیکش وارد تجارت موبایل شده بود، ایشان با شدت و حدّت می‌گفت که این مربوط به ما نیست و با او طوری برخورد کرد که انگار گفت دیگر به دیدن من نیا. برخوردهایی که عرق بالای ایشان به وطن را نشان می‌داد و این ویژگی در آقای عالی‌نسب ملموس بود».

 

پنجم  و پایان متن) جمله‌ی منتسب به «ویلیام شکسپیر» هست که می‌گویند: «برای دست‌یابی به موفقیت سه چیز لازم است:

1) بیش‌تر از دیگران بدان، 2) بیش‌تر از دیگران کار کن، 3) کم‌تر از دیگران توقع داشته باش. منطق این جملات در عالی‌نسبان کاملاً هویداست اما در برخی عالی‌جنابان چه طور؟! مخترع شدن، مبتکر با «نام شدن» در عرصه‌ی صنعت آن‌هم در شرایط  جنگ و تحریم؛ چه در زمان مرحوم مصدق و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیازمند مجموعه ویژگی‌های بوده و هست که «عالی‌نسب‌ها» فقط از عهده آن بر می‌آیند. 

 لذا در شرایط کنونی جامعه ما که با شرایط خاص مواجه هستیم. وقت آن رسیده «عالی‌نسب‌ها» درک شوند و این برخی عالی‌جنابان که پدر اختلاسند و به ظاهر اخلاص می‌نمایند و همه چیزشان بر مردم آشکار گشته است: نه درد دارند و نه عالم به درمان درد مردم! از شرم عزلت میرهای عالی نسب درآیند و یک‌بار در این خاطره تاملی بفرمایند: یک بار شهید رجایی، یکی از دوستانش را از کار برکنار کرد. وقتی از او پرسیدند: چرا چنین کردی؟ گفت: این آقا هنوز جا خوش نکرده است، می‏گوید: خانه سی‏صد متری‏ام برای خانواده و محافظین کوچک است؛ یکی از خانه‏های مصادره شده طاغوتیان را به من واگذارید یا بفروشید.به او گفتم: آقا جان! ما انقلاب نکردیم که خانه‏های مردم را مصادره و خودمان در آن‏ها سکونت کنیم. ما آمده‏ایم مشکلات مردم را حل کنیم. اگر قرار باشد مثل آن‏ها (طاغوتی‏ها) زندگی کنیم، مشکلات مردم را فراموش خواهیم کرد.

جان را هر آن‌که معرفت آموخت مردم است       دل را هر آن‌که نیک نگه داشت پادشاست(پروین اعتصامی)

 

*نوشته‌ی حمزه فیضی‌پور

 

*چاپ شده در شماره‌ی 501 سیمره(198/05/14)

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004