شما اینجا هستید: خانهجامعهدردِ خوش و دردِ بی‌دردی

دردِ خوش و دردِ بی‌دردی

شنبه, 09 فروردين 1399 ساعت 18:17 شناسه خبر: 5016 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
دکترفرزاد حاتم‌زاده دکترفرزاد حاتم‌زاده سیمره

دکترفرزاد حاتم‌زاده- وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه: عنوان مطلب پارادوکسیکال و باعث استعجاب است و این سوال را برمی‌انگیزد که درد را با خوشی چه مناسبت است؟! مگردر مثل سائر نیامده که :«درد را از هر طرف که بخوانی درد است.» و برون شوی به بی‌دردی ندارد، پس درد خوش چه معنی دارد و درد بی‌دردی دیگر چه صیغه‌ای است؟!

 

دراین مقال به بیان انواع درد و تبیین درد خوش و بی‌دردی می‌پردازیم و در نهایت شروط و لوازم دردمندی را بیان می‌کنیم، امید است نوشتن و خواندن این دردنامه ما را شریک درد جامعه کند و هر کدام از ما را که زیادی راحتیم ناراحت کند.

سخت می‌ترسم که با آسودگی عادت کنی/گر تو بی‌دردی ز درد دیگران فریاد کن.

چرایی درد و رنج از معماهای بغرنج فلسفی است که مباحث گسترده‌ای تحت عنوان «فلسفه شرور» را به خود

 اختصاص داده و همواره معرکه‌ی آرا بین فلاسفه و اندیشمندان بوده است.

چرایی درد و رنج غیر از کارکرد آن است. کارکرد درد و رنج نیز مورد مداقه الهیون، روان‌شناسان اخلاق و فیلسوفان خاصه فیلسوفان اگزيستانسياليسم قرارگرفته است. از جمله کارکردهای که برای درد و رنج بیان کرده‌اند می توان به:

۱-رجوع انسان به خود و خودشناسی؛

۲-مبرهن شدن قدرت محدود انسان ورفع توهم قدرت مطلق از او؛

۳-احساس وابستگی به امر مافوق و۴-ایجاد قرابت بین انسان‌ها  اشاره کرد. اما این فواید را نمی‌توان علت واقعی و فلسفه‌ی اصلی درد و رنج دانست چون صحت این به‌طور یقینی برما مبرهن نیست. حضرت حق درآیه ۲۱۶سوره بقره می‌فرماید:«و عسی ان تکرهوا شیئاً وهو خیرٌلکم وعسی ان تحبوا شیئاًوهو شرٌلکم»؛ یعنی درحقیقت ما را به این نکته‌ی مهم تفطن می‌دهد که حکمت‌هایی درپس پرده‌ی درد و رنج ها و خوشی‌های این عالم هست که گویی قرار نیست ما به کنه ذات آن‌ها پی ببریم و غیرت حق است که اجازه نمی‌دهد ما از این پرده‌ی غفلت خارج شویم چه این‌که به قول مولوی: استن این عالم ای جان غفلت است/هوشیاری این جهان را آفت است. گویا نظم معاش حاصل این غفلت ساختاری است و قرار نیست ما بدان آگاهی دست بیابیم.

تا نگردد رازهای غیب فاش/ تا نگردد منهدم نظم معاش/تاندردپرده‌ی غفلت تمام/تا نماند دیگ حکمت نیم خام وحضرت حافظ نیز ما را نهیب می‌دهد که:حدیث از مطرب و می گو راز دهر کمتر جو/ که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را. و همو گلایه‌مند است که: این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است/این همه درد نهان هست و مجال آه نیست. در بین عارفان از فریب کیهانی یا مکاری و حیرت‌افکنی و طراری حق سخن رفته و در اندیشه‌ی هندو به آن اندیشه مایا یا "توهم عظیم کیهانی" می‌گویند  و باز با حافظ هم‌نوا می‌شویم که فرمود: نگارم دوش درمجلس به عزم رقص چون برخاست/گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد. آری پیچ وتاب‌ها وگره‌های سترگ هستی همیشه ذهن بشر را درگیر کرده و این طراری و حیرت‌افکنی حق است که به زندگی انسان معنی بخشیده است. گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام/گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند. این راز سر به مهر به عالم سمر شده و داستان‌ها و نظریه‌ها  خلق کرده ونُه کرسی فلک را اگر اندیشه نهد زیر پا او را توان آن نیست تا دست و بوسه بر آستان حقیقت این امر زند و تار از پود زلف فروبسته‌ی این راز هستی بگشاید و خاصه این‌که پرداختن به این ابعاد متافیزیکی ومابعدالطبیعی در قد و قواره‌ی عقل قاصر این کمترین نیست لذا کوس لاادری می‌زنیم و از این بحث خارج می‌شویم و به ادامه بحث می‌پردازیمو می‌خواهیم بدانیم که اصلاً درد به چه معناست. دراین راستا باید بگویم که شر را به چهار قسم تقسیم کرده‌اند:

۱-شر مابعد الطبیعی(ازماسوی الله)؛۲-شرطبیعی (مثل زلزله)؛۳-شر اخلاقی(مثل دروغ و خیانت)؛۴-شر عاطفی(مثل دندان درد) و گفته‌اند چون سه قسم اول به قسم چهارم(درد) منجر می‌شوند شر محسوب می‌شوند؛ بنابراین درمفهوم خاص درد همان شرّعاطفی است، اما خانم دارل کوئن درکتاب "سرشت شر" درد را یک مفهوم واقعی(factual)می‌داند ولی شرّ را یک مفهوم ارزشی(value)  معرفی می‌کند. از مناقشاتی که دراین باب وجود دارد عبور می‌کنیم و به بیان انواع دردها می‌پردازیم. به یک اعتبار می‌توان دردها را به:

الف) دردهای خوش(مقدس)؛ ب)دردهای ناخوش تقسیم کرد. ازمیان دردهای تراژیک (علی الظاهر گریزناپذیر) مثل سیل و بیماری، دردهای معصومانه(بدون تقصیر) مثل افلیج متولد شدن، دردهای ناشی از اخلاقی نزیستن، مثل وجدان درد ناشی از دروغ و خیانت، دردهای ناشی از عقلانی نزیستن(عدم رعایت مصلحت)، دردهای ناشی از فهم عمیق هستی(دردهای معرفتی)، دردهای عرفانی و دردهای اجتماعی، سه قسم اخیر را می‌توان دردهای خوش و میمون و مقدس نامید و در مواجهه با آن‌ها هستند کسانی که می‌گویند:«بارغمت می‌کشم وز همه عالم خوشم.» آری

توفیق درد و آه به هر دل نمی‌دهند/

این فیض به هر دل غافل نمی‌دهند.

دردمندی شریک شدن در دردهای دیگران و تلاش درجهت تقلیل مرارت آن‌هاست واین درد، درد مبارک و مقدسی است(مرد رادردی اگر باشد خوش است). دردمندی اجتماعی، یعنی دغدغه‌ی اجتماع را داشتن و از پریشانی‌ها، پریشان شدن و از رنج مردم رنج بردن؛ خواه پریشانی‌های اجتماعی در زندگی شخصی فرد تاثیرداشته باشد یا نه(اسفندیاری،۳۲۲:۱۳۹۵). مثل افراد دردمند در دوستی متبادل و عاطفه مشترک مثل یک پیکر است که «چوعضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها رانماند قرار» و این یعنی «هم‌بستگی انداموار» و داشتن روح اجتماعی. زنده بودن اجتماع به این است که درافراد آن اجتماع روح اجتماعی و حس اجتماعی و عاطفه اجتماعی وجود داشته باشد (مطهری،۲۳۰:۱۳۷۵.)

نقاط مرزی و ظهوری شرایط سخت -مثل همین ویروس کرونا-پرده از بسیاری اعوجاجات و انحرافات روحی و اجتماعی برمی دارد و آن‌ها را بر آفتاب می‌افکند و بستری برای خودشناسی، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی است. دردمندی اساس سرمایه‌ی اجتماعی و خیر جمعی است و بی‌دردی بددردی است. متاسفانه درهمین روزهای انتشار ویروس کرونا مشخص شدکه بخش قابل توجهی از ما فقط خودمان را می‌بینیم و بهتر است دراین وضع بگوییم حتا سلامتی خودمان را هم نمی‌بینیم و به اقتضای اهوا و خواهش‌های مهار نشده‌ی خود عمل می‌کنیم- و تخته‌بند وجود خودهستیم و سخت بی‌اعتنا و بی‌توجه به دردهای اجتماعی هستیم. بخش وسیعی از ما نتوانستیم دردها و خستگی‌ها و جانبازی‌های فرشتگان سلامت جامعه را ببینیم و بی‌دردانه به سفرهای خود و به بیرون رفتن‌های غیرضروری خود ادامه دادیم. متاسفانه نتوانستیم به خود بگوییم و بفهمانیم که: رنج مشو راحت رنجور باش/ساعتی از محتشمی دور باش(نظامی). امید است که: بهتر از این در دلم آزرم باد/یا ز خدا یا ز خودم شرم باد(نظامی). بالاتر از این سوگوارانه در مصاحبه‌ها دیدیم که افرادی هستند که دو مرحله از اخلاق و فرهنگ فاصله دارند، چون در مواجهه با خبرنگاران نه تنها اظهار شرم نمی‌کردند؛ بلکه با لحنی ناخوشایند متعرض آن‌ها هم می‌شدند. چنین افرادی را اگر از منظر جرم‌شناسی بخواهیم ارزیابی شخصیتی بکنیم باید بگوییم اینان همان کسانی‌اند که"حالت خطرناک" دارند و نیازمند اقدامات تامینی و تربیتی(قرنطینه اجباری) هستند و نمی‌توان آن‌ها را با توسل به نیروهای باورنده و انگیزاننده کنترل کرد؛ بلکه باید با چنین افرادی از نیروهای وادارنده استفاده کرد.

چون نبود بوجهل از اصحاب درد/صد شق القمر دید باور نکرد. باز هم تکرار می‌کنم که بی‌دردی بد دردی است. انسان بی‌درد رهزن عنایت حق است و بی‌دردی دست درآستین الوهیت کردن و کوس خدایی زدن است. آن‌که او بی‌درد باشد رهزن است/زان‌که بی‌دردی اناالحق گفتن است. درمان انسان بی‌درد سخت مشکل است (چون نداری درد درمان هم مخواه/دردپیدا کن که درمانت کنند.)

در پایان به شروط دردمندی می‌پردازیم. دردمندی حداقل سه شرط دارد:

۱-سعه‌ی شخصیت؛۲-درک اجتماعی؛۳-حساسیت اجتماعی(اسفندیاری :منبع پیشین). سعه‌ی شخصیت یعنی این‌که انسان فقط دغدغه خویش را نداشته باشد و چون پرگار فقط به دور خود نچرخد. درک اجتماعی یعنی بصیرت اجتماعی داشتن و نابسامانی‌های اجتماعی را تشخیص دادن و این مستلزم خردمندی است. خردمندی و عاقل بودن همان و درد و رنج اجتماعی داشتن همان. حساسیت اجتماعی نیز به معنای بی‌اعتنا نبودن به رخدادهای اجتماعی است؛ یعنی خون‌سرد نبودن و بی‌تفاوت نبودن و از رنج مردم رنجور شدن و با آن‌ها هم نوع و هم خانواده گشتن است.

گرتوهستی اهل عشق و مرد راه

دردخواه و دردخواه و دردخواه (عطار)

 

منابع:

۱-قرآن کریم

۲-اسفندیاری، محمد، آسیب‌شناسی دینی، چاپ اول،۱۳۹۵،انتشارات کویر

۳-مطهری، مرتضی، حکمت‌ها واندرزها،چاپ ششم،۱۳۷۵،انتشارات صدرا

۴-نظامی، الیاس بن یوسف، مخزن الاسرار،به تصحیح حسن وحید دستگردی، چاپ دوم،۱۳۷۶، نشر قطره

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004