شما اینجا هستید: خانهجامعهنقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)10

نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)10

جمعه, 15 فروردين 1399 ساعت 14:57 شناسه خبر: 5045 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز سیمره

اردشیر کشاورز/ سیمره: پیرو مباحث بخش‌های پیشین نمودارهایی از تعالی فکر و والایی اندیشه‌ی روان‌شاد اسفندیارخان غضنفری شاعر و ادیب لرستان و همچنان نمونه‌هایی از عدم آگاهی‌های مرتبط با بروز و ظهور وقایع تاریخی تاریخ محلی و دودمانی و تعرفه‌های ساختاری ایلات و عشایر و نابه‌سامانی در تلفیق مطالب و در نهایت عدم بازشناخت مسایل تاریخ مشروطیت توسط روان‌شاد استاد غضنفری و بي‌توجهی و عدم هرگونه مساعدت علمی، فرهنگی و فکری به نویسنده کتاب از جانب ویراستار محترم جناب اسعد غضنفری که احتمالا بنا به گفته‌ی استاد عزیزم جناب سیدیداله ستوده، ویراستاری صرفا به عهده‌ی عزیزم اسعد بوده و جناب ستوده دخالتی در امور ویراستاری نداشته و حتما تهیه‌ی عکس و سند را جهت گراور در کتاب متعهد بوده‌است. 

 

به هر روی از زحمات این عزیزان بزرگوار سپاس‌گزارم. اما پیرامون تداخل مباحث که در تبریز و تهران و کرمانشاه، بر سردار گذشته مندرج در صفحه‌ی 704 که به صورت ریز و موردی  در نوبت قبلی، لغزش‌های حاصله را برابر با متن دو فقره تلگراف مخابره شده از تبریز به تهران، عنوان سپهدار تنکابنی [محمد ولینمان- سپهسالار و رییس الوزرا] به واسطه‌ی سیدحسن تقی‌زاده نماینده‌ی دور اول مجلس شورای ملی از جانب مردم آذربایجان و تبریز، باز گفتیم که سردار ملی[ البته این لقب بعد از عزیمت ستارخان به تهران به او اعطا شد] از دولت تمنای ارجاع مشاغلی به مجاهدان کرمانشاهی و از جمله معتدی السلطان یارمحمدخان، متناسب با غیرت ملی و مردمی و منطبق با ارج زحماتی که در جنگ‌های متفاوت و زمان پایداری یازده ماهه در تبریز و در استبداد صغیر سلطنت محمدعلی‌شاهی متحمل شده بودند، کرده بود و در نهایت مشخص شد که سردار همراه ستارخان به تهران نیامده و اما پیش از ستارخان و دیگران راهی تهران شده و در این راستا مرحوم کسروی و به تبع او روان‌شاد غضنفری دچار اشتباه و خبط عدم تفحص کافی و جست‌وجوی لازم شده‌اند.

عزیزان خواننده، البته خود بصیر، آگاه و مطلع هستند و استحضار دارند، وادی تاریخ‌نگاری، وادی پر از خوف و خطر و لغزش و در نهایت سقوط از پرتگاه حادثات زمانه است. یعنی یک غفلت کوچک و بی‌اهمیت می‌تواند موجب ده‌ها لغزش دیگر و پشت سر هم باشد. پیرامون سفر اردبیل سردار ملی و همراهان از جمله سردار مجاهد یارمحمدخان کرمانشاهانی، در روزگار بازنوشت مطالب کتاب گردکرد در سال 1367 متوجه گردید، تاریخ مخابره دوفقره تلگراف مورد بحث که در این کنکاش هم آورده شده با تاریخ سفر اردبیل سردار ملی با یک‌دیگر مباینت دارند، می‌شد بی‌تفاوت از کنار موضوع گذشت، اما ترجیح داده شد، مراتب از استاد ایرج افشار یزدی پرسش تا با ارایه‌ی رهنمود از جانب ایشان، تاریک محاط بر موضوع روشن و مرتفع شود، مکتوبی در تاریخ 17/6/67 به ساحت استادگران‌قدر تقدیم شد، آن بزرگوار در مورخه‌ی 20/6/67 در اندک زمان و فاصله‌ای تقریبا چهار روزه مبادرت به بذل عنایت و پاسخ پرسش مربوطه کرده که موضوع در صفحات 28 تا 30 کتاب گردکرد آمده و هم‌چنین اعلام وصول مکتوب به واسطه‌ی چاپ کتاب نامه‌های خاموشان،نامه‌های ناموران فرهنگی و ادبی به روان‌شاد ایرج افشار ردیف (ک) یا  (کاف) صفحه‌ی 715- کشاورز- اردشیر- نیز چاپ شده‌است.

منظور از ارایه‌ی توضیح این است که گفته باشیم چون از جانب خوانندگان و پژوهشگران پیرامون مطالب دکتر مهدی ملک‌زاده در نقل این مطالب که یارمحمدخان از تبریز رهسپار اردوی مجاهدین شد که از رشت به طرف تهران عازم بوده و نیز مطلب کسروی که: پس از آن چون ستارخان به تهران آمد، یارمحمدخان نیز به تهران آمد، دچار اشتباه قطعی شده‌اند و اما هر آن کس که بعد از چاپ و انتشار تالیف دکتر ملک‌زاده و کسروی بدون بررسی لازم پیرامون قضایای مورد بحث قلم زده نیز دچار خبط و خطا گردیده و به طور قطع تا ثریا می‌رود دیوار کج، این لغزش را پیش‌تر ویراستار کتاب نخستین سپهبد ایران امیراحمدی مرتکب شده و اینک نیز در کتاب تاریخ غضنفری می‌خوانیم.

از لغزش‌های دیگر می‌شود به اشتباه کشته شدن شخصی به نام معاون الرعایا در بهار سال 1291 اشاره کرد، درج در 705 کتاب تاریخ غضنفری در وهله‌ی اول شخصی به نام معاونالرعایا در تابستان سال 1290 در جنگ‌های باغ‌شاه ساوه کشته شده‌است که در نوبت‌های پیشین به آن پرداخته‌ایم و نه در بهار سال 1291- دوم این‌که بین فرزندان عبدالحسن میرزا شخصی به نام و یا لقب سهام‌الدوله وجود نداشته و سهام‌الدوله معاون حکومت ایالت کرمانشاهان از جانب فرمانفرما، بوده‌است.

بررسی مجمل و ایجازگونه‌ی مطالب جلد اول کتاب معتبر، مهم و ارجمند تاریخ غضنفری در این مرحله خاتمه می‌پذیرد و با عنایت به تفضل حضرت حق، بررسی مطالب جلد دوم کتاب را در دستور کار قرار می‌دهیم و البته آن‌چه به واقع لغزش مشهود، واقعی و حقیقی است، مطرح و با ارایه‌ی توضیحات مستند مورد لزوم در حد مقدورات  موجود دانش اندک و در واقع بسیار کم صاحب این قلم و حج نشریه وزین و پرمایه‌ی سیمره، دستاورد مثبت علمی استاد عزیز و ارزشمند دکترکیانوش رستمی که مفتخر است به داشتن تبار لک و از سلاله‌ی نیک‌نژاد مردم بزرگوار نورعلی دلفان و از جانب مادر بازهم سلاله‌ی نیک بزرگ طایفه‌ی میربگ دلفان، مطالب گهربار روان‌شاد استاد اسفندیار خان غضنفری امرایی باشد به هیچ‌وجه از بار علمی یادداشت‌های ارزشمند استاد مبروز نمی‌کاهد بلکه به واقع یادآوری و تجلیل از مقام علمی و منشات قلمی آن بزرگوار به حساب می‌آید. از حق خواهانیم به برکت روح بزرگ آن گوهر با مایه‌ی دیارکهن لرستان اینک که تورقی را در آثارش داریم، روان عالی بل متعالی وجود معنوی بزرگش را در جوار رحمت گشاده‌اش قرین آرامش دارد. آمین!

جلد دوم کتاب تاریخ غضنفری از صفحه‌ی 725 شروع و به صفحه‌ی 1527 با ملحقات مربوطه اعم از منابع، نمایه و... و ... همراه با تصاویر و اسناد که چه در متن صفحات کتاب و چه ملحقات گراور شده‌اند، ختم می‌شود و در واقع حجم صفحات بالغ بر 803 صفحه‌ را به خود اختصاص داده، کتاب نگاشته استاد غضنفری است که به اهتمام اسعد غضنفری و سیدیدالله ستوده و ویراستاری اسعد غضنفری به زیور چاپ آراسته شده در تمامی جهات مربوطه دست مریزاد می‌گوید که چنین مدرک مهم و معتبری به یادگار مانده‌است.

کتاب با فصل سوم و عنوان پس از مشروطیت ذیل مبحث مسافرت ویلسون به لرستان و ملاقات با نظرعلی‌خان، صفحاتی بالغ بر 26 صفحه را نقل نوشته‌های سرآرنولد ویلسون از صفحه‌ی 725 تا صفحه‌ی 751 به خود اختصاص داده‌است که منقول از مطالب سفرنامه‌ی ویلسون است که مشخصه‌ی آن ذیل بند 12 زیرنویس صفحه‌ی 750 آمده‌است. در صفحه‌ی 735 طوایف بهاروند و قلاوند با عنوان ایلات ثبت شده، گو این که نوشته‌ی ویلسون هست، اما می‌‌بایست توسط نویسنده و یا ویراستار اصلاح می‌شد و در توضیح مربوطه عین واقعیت تاریخی که ایل بزرگ درکوند لرستان مجموعه‌ای از طوایف میر، بهاروند، زینی‌وند، قلاوند، کرفتوند، نجف‌وند و... می‌باشد، گفته می‌شد.

در صفحه‌ی 741 و زیرنویس مربوطه‌ی آن با نمره‌ی ده از قول ویلسون سطر اول می‌خوانیم:« به نظر این‌جانب، اما‌م‌زاده‌های لرستان، ابنیه و ساختمان‌هایی است. کلمه‌ی ابنیه در این‌جا به صورت درست آن استعمال شده‌، اما در زیرنویس مورد اشاره که از آن نویسنده کتاب یا نگارنده مورد استفاده قرار گرفته است، (ها) به عنوان جمع به کلمه‌ی ابنیه اضافه شده‌، چون ابنیه جمع مکسر عربی ‌(بنا) می‌باشد اضافه کردن های فارسی به آن نادرست و جمع جمع می‌شود که در فارسی غلط و کاربرد ندارد.

صفحات 754 به بعد از جمله صفحه‌ی 755 تشریح اوضاع پشتکوه لرستان تحت امر غلام‌رضاخان امیرجنگ والی پشتکوه و اعمال سیاست‌های مرحوم امیر جنگ، البته جز از قلم زیبای پر از اندیشه‌های والای شادروان غضنفری برنیاید، فرزند نظرعلی‌خان امیراشرف که کوس سر و همسری با والی را با هیا بانگ بلند، بدون واهمه از تدبیر و کاروانی و جمعیت و قشون و گستره‌ی حاکمیت والی، جار می‌زد را به واقع شایسته‌ی نگارش تاریخ دودمانی خود و لرستان می‌دانیم. اما لغزش‌های پیدا و نهان هم از دید تیزبین استاد غضنفری دور مانده و در هر صورت طرح آن الزامی است.

این قلم خوش‌وقت است و شاکر به درگاه حق که توانسته است براساس یادداشت‌های مرحوم خسروخان سالار اقبال فرزند جوان‌میر ضرغام‌الدوله پسر داوودخان سردار مظفر کلهر که سالیان بسیاری در کنار برادر ارشدش شادروان عباس‌خان امیرمخصوص کلهر در زندان‌های عصر رضاشاهی سرکند و باتوجه به این‌که دختر امام‌جمعه خویی را در حباله‌ی نکاح داشته و پیوندی خانوادگی با امیرعباس هویدا را تجربه کند و در این راستا، افتخار نصیب هویدا شده بود نه مرحوم خسرو خان قبادیان که خود در جریان جلسات دادگاه در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی گفته بود؛ آن یادداشت‌ها که در اختیار دختر خانم خویی بود و به واسطه‌ی روان‌شاد مرحوم قباد قبادیان کلهر فرزند امیرمخصوص به این قلم تحویل شد تا مبنای تنظیم و تدوین مجلدات سه جلدی کتاب امیرمخصوص کلهر چاپ سال 1390 بشود، محق به اظهار نظر مستند و موثق پیرامون نوشته‌‌های شادروان اسفندیار خان موضوع صفحات  مذکور و دیگر موارد مربوطه خواهد بود و از این روی، داوودخان در لفظ رایج عام و محلی مردم بزرگ ایل کلهر (داووده) گفته می‌شده و نه (داوته) البته پس از کشته شدن داوودخان، فرمانفرما حاکم کرمانشاهان پذیرفت برای بقای ایل کلهر که به واسطه‌ی چندین نوبت مقابله‌ی خصمانه‌ی داوودخان سردار مظفر ایلخان کلهر با حمایت از شاهزاده‌ی شورشی سالار‌الدوله در برابر حاکمیت دولت مرکزی با عناوین عاریتی دولت مشروطه قرار گیرد و ایل در معرض تجزیه و فروپاشی قرار گرفته بود با اخذ مبالغی نقد و جنس، ریاست کلهر و نه ایلخانی‌گری را به سلیمان‌خان وانهد، به نحوی که خود فرمانفرما طی مکتوبی که از پی می‌آوریم به فرزندش عباس‌میرزای سالار لشکر چنین نوشته است:« سند شماره‌ی 10- از کرمانشاه: فرمانفرما: به تهران: عباس‌میرزا سالار لشکر- 15 رجب 1330-کار کلهر این‌طور گذشت با استحضار و شور خوانی کری‌خان [جانشین یپرم‌خان] که ریاست را به پسر داوود بدهیم [منظور سلیمان‌خان امیرمعظم است] بیست‌هزار تومان به دولت بدهند با ده قاطر، پنج‌هزارتومان به خوانین و روسای مجاهدین، پنج هزار تومان، من برای خودم، منظور کردم که خیال من این است که برای آقایان وثوق‌الدوله و آقای وزیر داخله و وزیر جنگ و رییس‌الوزار هرکدام پانصد بفرستم و این مسئله را هم که قرار داده‌ایم، علنی و بی‌پرده است و آن پنج هزار تومان فقط به اسم خود من است، ولی بعد از قرارداد یارمحمدخان و کسانش به دهان انداخته‌اند که فلانی شاید چهار پنج هزار تومان بیش‌تر می‌گیرد و ....» 1

در صفحه‌ی 755- لغزش‌هایی چند مشهود هست از جمله توضیحات مربوطه به پیشینه علی‌آقاخان اعظمی یا باوندپور یا علی‌آقاخان شیرگه، که روان‌شاد غضنفری از او با مشخصه‌ی علی‌آقا پسر « علی گینه» که بعدا بر مسند ریاست کلهر نشست  و جانشینی خاندان داوودخان را به خود اختصاص  داد، یاد کرده‌است، علی گینه به جهت این‌که مرحوم علی‌آقاخان فرزند شخصی به نام علی‌مراد مهاجر از سرتنگ ایوان به گیلان غرب بوده و اما این مورد که علی‌آقاخان بر مسند ریاست کلهر نشست و جانشین بزرگان خاندان داوودخان سردار مظفر کلهر، در کلیت امر ناصحیح و گفتمان‌های محلی عاری از صحت روزگاران گذشته بوده که برابر متن اسناد در اختیار مربوطه نمی‌تواند واقعیت‌ داشته باشد. در جلد دوم کتاب امیرمخصوص کلهر از صفحه‌ی 250 می‌خوانیم: علی‌مراد، پدر علی‌آقاخان باتوجه به این‌که نیای آنان خواهرزاده‌ی شخصی به نام محمدرحیم‌خان[شیرزادی] بزرگ طایفه‌ی شیرگه از طوایف زیرمجموعه‌ی تخمه خالدی بزرگ ایل کلهر در گیلان غرب ابواب جمعی طایفه‌ی شیرگه قرار می‌گیرد، علی‌آقاخان در جوانی هم‌دوش بزرگان خاندان شیرگه چون عظیم‌خان و... و... در خدمت پسران داوودخان علی‌اکبرخان سردار و هم‌چنین نوادگان داوودخان از جمله عباس‌خان امیرمعظم قرار گرفته و در جنگ‌های عشایری حضور قوی داشته اما در دستگاه سلیمان‌خان پسر داوودخان آن‌چنان حضوری نداشته که عنوان فراشباشی سلیمان‌خان را داشته باشد، بدون وجود هرگونه سندی که ملاحظه شده باشدپاره‌ای از گفتمان‌های محلی غیرمستند دلالت بر این امر روایی و شفاهی داشته که علی‌آقاخان فراشباشی مهتر دستگاه سلیمان‌خان بوده‌است. برابر با یادداشت‌های سالار اقبال که گفتیم مبنای تدوین کتاب امیرمخصوص کلهر قرار گرفته، علی‌آقاخان در جنگ بین عمو برادرزاده یعنی سلیمان‌خان و عباس‌خان، طرف‌دار عباس‌خان بوده و نگاشته‌های مذکور حکایت از دلاوری، تقوا، تعهد، مردم‌داری و غیر این‌ها داشته، اما موضوعیت جانشینی خاندان داوودخان و در آن برهه یعنی حسب سال‌های 1306 خورشیدی و بعد از آن که عباس‌خان با لقب امیرمخصوص و رییس‌العشایر کلهر و دیگر ایلات کرمانشاهان و مورد توجه رضا خان سردار سپه و رضاشاه پهلوی بوده‌است، چون سیستم حاکمیت میلیتاریستی رضاشاه برآن بود به حکومت‌های ملک‌الطوایفی در جامعه ایران پایان بخشد و قدرت فائقه از آن شخص دیکتاتور، یعنی رضاشاه متمرکز باشد و خواسته‌ای از خواسته‌های عدیده‌ی استعمار انگلیس بود تا به اهداف نهان و معدوم مدلول قرارداد 1919 میلادی از طریقی دیگر جامه‌ی عمل پوشیده شود و ایرانی آباد و بارونق از درون پوسته‌ی پوسیده‌ی سیستم حکومتی قجرها سربرآورد، تخته قاپوی عشایر، دیگر اجازه‌ی تاخت و تاز و اعمال زور و قدرت سران عشایر را نمی‌داد و انجام مجاری امور می‌بایست از کانال چرخه‌ی حکومت نظامیان به عنوان والی نظامی و رییس ایل نظامی، کلانتز نظامی و ... صورت گیردو لذا به‌رغم نوشته‌ی استاد فرهیخته شادروان غضنفری که علی‌‌‌آقاخان را جانشین خاندان داوودخان کلهر قلمداد کرده‌است و ناصحیح می‌باشد، حکومت ایل کلهر همراه با تغییر نام ایل به عهده‌ی سرهنگان نظامی چون سرهنگ نصیرالسلطنه، سرهنگ عبدالله خلوتی معروف به شرابی، سرهنگ بمبی یا سرهنگ مویان و سرهنگ طماع و حریص سرهنگ دنبلی محول گردید و افرادی نیز امور مباشری ایلات و عشایر تابعه‌ی اوامر سرهنگان و در کوچ و سردسیر و گرمسیر را عهده‌دار شدند و در این میانه میبینیم افرادی از قماش علی‌آقاخان به مباشرت امور ایلی و عشیره‌ای تابعه و زیر مجموعه اوامر و نواهی سرهنگان شاغل در املاک اختصاصی سلطنتی، جذب دستگاه حاکمیت نظامیان گردیدند.2

ادامه دارد...

پی‌نوشت‌های ارجاعی:

1-گزیده‌ای از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما، جلد اول به کوشش منصوره اتحادیه(نظام مافی)، سیروس سعدوندیان، نشر تاریخ ایران، 1366، تهران صص142-143.

2-امیرمخصوص کلهر، اردشیر کشاورز، جلد دوم، صص1251-1252

 

چاپ شده در شماره‌ی 525 سیمره ‌شنبه 10 اسفند 1398

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004