شما اینجا هستید: خانهجامعهبرای او که يك «آقامعلم تمام» بود

برای او که يك «آقامعلم تمام» بود

یکشنبه, 07 ارديبهشت 1399 ساعت 01:11 شناسه خبر: 5100 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

اشاره: این یادداشت را دوسال قبل برای استاد ادبیات دوران دبیرستانم نوشتم و امشب که شنیدم راهی سفر ابدی شده‌اند مجددا آن‌را به روح ایشان (استاد اسحاق بهرامی)  تقدیم می‌کنم:

 

 اولين بار كلاس دوم ابتدايي بودكه مانده بودم آقاي معلم چرا شعر كتاب خوب را به قول خودش معنا مي‌كنند  و اساسا «من يارمهربانم    دانا و خوش بيانم» چه نيازي به معنا کردن دارد.

سال‌هاي بعد ديدم كه اين عادت  همه‌گیر شده است و بايد معناي هربيت را زيرش با مداد بنويسي و من اصلا نمي‌فهميدم  چرا وقتي شاعر بيچاره آن‌قدر زحمت كشيده و نظم و قافيه‌اي درآورده بايد بيايي مجدد آن‌را به نثر دربياوري كه مثلا منظورش رافهميده باشي  .

فكرش را كه مي‌كنم وقتي مجبور بوديم  معناي «چنان قحط سالي شد اندر دمشق» را زيرش بنويسيم تا همه جايم مي‌سوزد.

 دبيرستان كه رفتيم روزهای اول اميدواربودم لا اقل آن‌جا معناها را بگذارند به‌عهده خودمان، ولي آن‌جا هم خبري نبود و مداد به دست منتظر تفسير دبير محترم ادبيات بوديم و من ازاين قصه بدجوري حرصم مي‌گرفت.

فكرش را بكنيد آقايی حدوداً پنجاه و چند ساله که هیکل توپر و کت شلوارم نوک مدادی مرتب دارد و لابلای موهای مجعد و پرپشت‌ش یک دسته موی سفید خودنمایی می‌کند چقدر می‌تواند جذبه داشته باشد.

و اویی که هم جذاب بود و هم جذبه داشت تمام آن چهار سال به ما ادبيات می‌گفت .

آرام بود، گاهي لبخند مي‌زد صدايش اصلاً بلند نبود و حتا با وجود آن‌كه قصه حسنك وزير را هم (معنا) مي‌كرد باز دوست‌داشتني بود.

او دبير نبود او يك «آقا معلم تمام» بود، يكبار هم ما را نصيحت نكرد، لابد اميد تاثير نداشت يا باور داشت که نصيحت واقعی همانست که در رفتار اوست، سر كش ترين ها را هم با نگاهش آرام مي‌كرد.

آقا معلم يك‌بار ريسك بزرگي كرد. آن سال‌ها هنوز وزير مهاجر ارشاد نيامده بود و «شلوارهاي وصله‌دار» رسول پرويزي كتاب يواشكي حساب مي‌شد و آقامعلم سر كلاس عصر يك‌شنبه‌اي شروع كرد براي ما خواندن.

ابتدا قصه‌ي عينكم را با صداي ملايمش خواند، آقا معلم وسط خنده‌هاي بلند ما دلش نيامد بگويد  كه «قصه‌ي عينكم» قصه نگاه كردن خيلي از ما به اطرافمان است و تار بودن تصوير ديگران  درچشم ما خیلی وقت‌ها ناشي از ايراديست كه در نگاه کردن  ماست .

آقا معلم اين را گذاشت خودمان بعدها به آن برسيم.

قصه‌ي ديگري هم برايمان خواند و ابدا از ما قول نگرفت كه به رييس جان مدرسه نگوييد كه سر كلاس ادبيات كتاب يواشكي برايمان خوانده‌اند و اين هم درس اعتماد آقا معلم بود و اين‌جوري بود كه از تمام كلاس‌هاي ادبيات آن سال‌ها اين يك‌ساعتش كه معنا كردن آن با خودمان بود لحظه به لحظه در ذهن نگارنده مانده است .

حالا هم كه سال‌ها گذشته مي‌خواهم اعتراف كنم آن شب قسمت كمي منشوري (البته براي آن‌روزها) كتاب را يواشكي چند باري خواندم .

آقا معلم همه‌ی رفتارش معلمي بود در ابتداي بيش‌تر جملاتش «خب» مي‌گفت. ما هم در آن سن و سال شيطنت تمام كورتكس نيمه چپ مغزمان را گرفته بود گاهي مسابقه «خب شماري» مي‌گذاشتيم و خب‌هاي قا معلم را مي‌شمرديم.

آقا معلم حتا راز چرايي «خب گفتنش» را از ما پنهان كرد و نگفت كه هر چيزي را تكرار كني آخر كار همان مي‌شوي. مگر نه اينست كه داستان زندگي بسياري نويسندگان آخركار شبيه قهرمان داستان‌هايشانمي‌شود و اين‌گونه بود سال‌ها بعد هر باردرس خوانده‌هاي مدرسه نمونه‌ انتهاي كورش خواستند از آقا معلم سفر كرده يادي كنند مي‌گفتند كه او «خوب» بود دقيقاً همان‌گونه كه خودش مي‌گفت  .

من هم كه امروز نيم معلمي هستم باور كرده‌ام كلمات ما همان «خودمان» هستند هر كدام‌شان را بيش‌تر تكرار كنيم (حتا اگر خوشمان نياييد)  آخر كار همان مي‌شويم بي هيچ كم و كاستي   ...

 

*علی طاهری‌نیا متخصص پزشکی اورژانس

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004