شما اینجا هستید: خانهجامعهنقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری (روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)12

نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری (روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)12

یکشنبه, 07 ارديبهشت 1399 ساعت 12:47 شناسه خبر: 5101 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز سیمره

اردشیر کشاورز/ سیمره:  باپوزش از تصدیع مکرر و مستمر ساحت گران‌قدر خواننده‌ی بزرگوار، هم‌چنان پی‌گیر نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری، جلد دوم هستیم. در صفحه‌ی 774 چون دیگر مباحث صفحات پیشین ایل به جای طایفه از جمله اعظم‌السلطنه رییس طایفه کاکاوند، رییس ایل کاکاوند نوشته شده پاراگراف دوم، سطر اول. ضمناً در شروع سطر اول صفحه‌ی 775 به‌جای متعذر، معتذر، آمده‌است که ناصحیح می‌باشد. و صفحه‌ی 774 قهرار از توابع ماهیدشت آمده، در حالی‌که قهرار ابواب جمع منطقه‌ی دورود فرامان است.

 

ارجاع مطلب به مستند مربوطه، موضوع زیرنویس 15 صفحه‌ی 775 کامل نیست، مگر پیش‌تر منبع به صورت کامل آورده شده باشد.

در صفحه‌ی776 شروع پاراگراف دوم سطر اول می‌خوانیم:«پس از ورود سرداراکرم به باغ «تونجن» ماهیدشت...» باغ تونجن ناصحیح و درست آن باغ تویخن است. که در صطلاح محل و گاهی هم در نگارش دیده شده‌است، باغ طیخون از روستاهای سرفیروزآباد آمده‌است.

زیرنویس مطلب 777 به نقل از کتاب ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران، و درست است در مبحث زیرنویس سطر چهارم، یکی از القاب عباس‌خان امیرمخصوص پسر جوانمیر‌خان ضرغام‌الدوله، امیراعظم آمده اشتباه می‌‌باشد،  امیراعظم لقب داوودخان و سپس لقب سلیمان‌خان فرزند داوودخان بوده، لقب عباس‌خان در برهه‌ی مورد بحث امیرمعظم بوده‌است و لذا عمو امیراعظم و برادرزاده امیرمعظم لقب داشته‌اند. آن‌چه ضرورت بارزگفتار پیرامون محتوای زیرنویس صفحه‌ی مذکور را ایجاب می‌کند و البته نیاز  توضیح لازم را نیز الزامی می‌کند، این که اساس و اصل مطلب منقول از یادداشت‌های علی‌اکبرخان سنجابی، سردار مقتدر، مربوط  و از آنِ نوشته‌ها  نگاشته‌های مرحوم فرج‌الله‌خان معتمدی است که وکیل درجه یک دادگستری کاتب و منشی و دیلماج و مدرس زبان‌ها یا السنه‌ی خارجی از برای داوودخان و نوه‌ی‌ عباس‌خان امیرمخصوص بوده‌است و صاحب خاطراتی است که در آن به ارجاع مسئولیت تنظیم مطالبی پیرامون تاریخ ایلات و طوایف کرمانشاهان از جانب روان‌شاد مرحوم دکترکریم سنجابی، اشاره کرده‌است. عین مطالب علی‌اکرخان سردارمقتدر سنجابی درمتن یادداشت‌ها و یا منسوب به او که در زیرنویس صفحه‌ی 777 کتاب تاریخ غضنفری آمده‌است در صفحات 190 و 191 کتاب خاطرات فرج‌الله‌خان معتمدی با عنوان نهضت مشروطیت در کرمانشاه و کنگاور آمده‌است و این قلم نیز در صفحه‌ی 255 جلد اول کتاب امیرمخصوص کلهر به آن پرداخته است. به هر روی در کتاب مذکور یعنی امیرمخصوص کلهر ذیل مبحث آغاز اختلافات عمو و برادرزاده، سلیمان‌خان و عباس‌خان از نگاشته‌های مرحوم فرج‌الله‌خان معتمدی پیرامون به‌جای ماندن ثروت افسانه‌ای داوودخان بعد از کشته‌شدن او، و پسرش علی‌اکبر‌خان سردار جنگ، باتوجه به سن کم عباس‌خان که در سال 1291خ بیش از 14 سال نداشته است، جانشین داوودخانِ‌سلیمان‌خان سردار نصرت مد نظر بوده و همین عاملِ آتش نفاق و رقابت و دشمنی بین عمو، سلیمان‌خان و برادرزاده، عباس‌خان را پدید آورده و لذا مرحوم معتمدی نوشته‌اند:« ما وضع ایل کلهر و ثروت فراوان و فوق‌العاده‌‌ی داوودخان، متاسفانه با آن که آن اوقات، دولت مرکزی  روسای آن ایل ناراضی بود [به جهت حمایت و پشتیبانی مکرر از سالارالدوله و کشاکش با نمایندگان دولت مرکزی در کسوت والی و حاکم غرب کشور] و می‌بایستی در فکر نزدیک کردن خوده به دستگاه مرکزی برآیند، اختلاف بین بازماندگان داوودخان سبب شد که دیر به فکر اصلاح وضع خود برآیند زیرا پس از داوودخان، اولاد بلافصل بزرگ‌تر آن مرحوم سلیمان‌خان، خود را وارث پدر و حاکم و رییس ایل می‌دانست. عباس‌خان قبادیان امیرمخصوص، فرزند مرحوم جوانمیرخان ضرغام‌الدوله که در حیات داوودخان فوت کرده بود، یعنی نوه‌ی داوودخان خود را الیق [لایق‌تر] و اعقل[ عاقل‌تر] از عمو برای حکومت و ریاست ایل می‌دانست از خوانین و کدخدایان هم عده‌ای را طرف‌دار هریک از دونفر مذکور بودند، و این اختلاف باعث از بین رفتن نقدینه و موجودی داوودخان در ظرف سه‌چهار سال گردید که به طور قطع حداقل بعد از مرگ داوودخان از وی چهار تا شش میلیون تومان وجه نقد از سکه و طلا و نقره و دوهزار اسب و مادیان و قاطر و بیست و پنج تا سی هزار راس میش و بُز و گوسفند و به همین تناسب فرش، قالی، قالیچه و اساس البیت، چادرهای سیاه کردی [در گویش محلی داوار]  چادرهای پوش اشرافی، سرویس‌های متعدد غذاخوری و زندگی شاهانه، باقی ‌مانده بود که چون بین سلیمان‌خان و عباس‌خان، قرار تقسیم سه پنجم سلیمان‌خان و دو پنجم عباس‌خان گذارده شده بود، شایع است که فرصت شمارش پول طلا ( لیره عثمانی و پوند انگلیسی طلا) را پیدا نکرده بودند، پول‌ها را با دیگ[ظرف مسی یا بادیه مسی که معمولا جهت پیمایش گندم و جو و ... مورد استفاده قرار گرفته است] بین دو نفر قسمت کرده.....»1

البته هر یک از دو امیر کلهر، مضاف بر سرمایه‌ی نقد و طلا و جواهر داوودخان که نصیب اولیای امور گردید، هواخواهانی هم داشته‌اند، سلیمان‌خان مورد حمایت نظرعلی‌خان امیراشرف و بخشی از سیستم حاکمیت بود و در نهایت لرستان شمالی را داشت، عباس‌خان نیز داماد علی‌خان سردار اجلال زنگنه، امیرکل بعدی و غلام‌رضا خان والی پشتکوه لرستان که زبیده ‌خانم عمه‌اش همسر والی بود و والی در طمع تصاحب ملک ایوان کلهر نیز بود و همین مورد، عاملی شد که بین والی و عباس‌خان ماده‌ی کدورت و دشمنی شکل گیرد. و در این میانه هم اغلاط املایی در نگاشته‌ها کم نیست از جمله در صفحه‌ی 785 پاراگراف اول سطر آخر یا پنجم «اجالتا»به جای «عجالتا» که ناصحیح است و پاراگراف دوم سطر سوم « جلیه» به جای «جلیله».

در تشریح و توضیح بسیار زیبای  استادشادروان غضنفری از ماموریت رضاقلی‌خان نظام‌السلطنه مافی با لقب پیشین سردار مکرم که در همه احوال این بزرگ مافی علی‌رغم تبار واحدی که با مردم لرستان، لک و لر داشته و می‌دانیم مافی و یا پایروند یکی از ایلات لک اتحادیه‌ی زند، لک و لر و مافی ایران مرکزی بوده، اما عقده‌ای درونی در نهاد خود نسبت به شوکت و جلال و شان و اقتدار و بزرگی امیراشرف سردار مانای لرستان و غرب کشور احساس می‌کرد که تا وقایع جنگ‌های هم‌چنان عشایری و حوادث جنگ جهانی اول در ضمیرش باقی ماند و در هر حال رشحه‌ی قلم استاد غضنفری در پیوند و تلفیق مطالب به هم پیوسته زیبای بیان حکایت توطئه‌های غلام‌رضاخان والی و همکاری با نظام‌السلطنه در اتخاذ تصمیم شوم و نامبارک براندازی سلاله‌ی نیک دودمان نصیرخان توشمال بزرگ، چنان در وجود خواننده شور می‌آفریند که در واقع و به قول حکیم بزرگ جامی، جرعه‌‌ی جام شیخ‌الاسلامی است. اما بازهم لغزش‌های کوچک و لیک موجود و ظاهر را نمی‌شود از دید تیزبین مطالعه‌ی خواننده دور نگه‌داشت و از جمله در صفحه‌‌ی789 سطر دهم، کاربرد غیرواقع و جایگزینِ ایلات امرایی و سوری به جای دو طایفه‌ی امرایی و سوری از ایل طرهان و یا این‌که علی‌رغم مشخص کردن تهاجم دشمنان امیراشرف چون والی نظام‌السلطه، میرصیدمحمدخان اشرف‌العشایر میروزیر، پسران والی، برادر والی، علی‌رضاخان شهاب‌الدوله پدر روان‌شاد مرحوم عبدالحسین‌خان پورابوقداره و از همه دل‌تنگ‌‌کننده‌تر، روی‌گردانی بزرگانی از درون مردم تحت حاکمیت امیراشرف اعم از طرهان، دلفان، سلسله و... از روان‌شاد مرحوم نظرعلی‌خان امیراشرف یا سردار اکرم به واقع در اوج و فراز شکوفایی قلم روان‌شاد غضنفری می‌خوانیم: صفحه‌ی 791 پاراگراف دوم سطور آخرین:« این وقایع در سالی اتفاق افتاد که آفتاب گرفته و کسوف کامل روی داده بود...» این فراز با تمام زیبایی‌های متن، اما نمی‌تواند جای‌گزین سال، ماه و روز وقوع حادثه باشد هرچند باتوجه به قید تاریخ واقعه یا انتصاب نظام‌السلطنه به حکومت لرستان در صفحه‌ی 784 وافی به مقصود برای خواننده تلقی گردد. در دیگر صفحات که باز هم از پی می‌آوریم قید و یا جایگزینی ناصحیح ایلات به جای طوایف و یا تیره‌های عشایری، هرچند در گفتمان‌های غیرعلمی محلی و عشایری چه در گذشته و چه در حال حاضر نیز رایج هست، اما در آثار مکتوب تاریخی و جامعه‌شناسی که منبع و ماخذ پژوهشگران قرارخواهند گرفت، این بی‌توجهی‌ها و عدم رعایت احتیاط لازم به هر حال مشکل‌زا خواهد بود. از جمله میربگ را ایل خواندن در صفحه‌ی 795 و تکرار تاریخ و تدوین کتاب جناب فرود جهانگیری و البته خواننده‌ی عزیز و بزرگوار می‌تواند در صورت تمایل و آگاهی از مضامین مطالب ناصحیح تیره به جای طایفه و طایفه به جای ایل و ... به محتوای نقد و بررسی کتاب ارجمند تاریخ ایلات لرستان نوشته‌ی علامه‌ی روان‌شاد معجزی که توسط این قلم مورد اقدام قرارگرفته و البته به اقدام ناصواب و غیرروش‌مند و عاری از سلامت پژوهش جناب فرود جهان‌گیری و کتاب مردانی از ایل میربگ لرستان هم پرداخته شده مراجعه فرمایند. هم‌چنین کاربرد ایلات دلفان، به جای ایل دلفان در صفحه‌ی 802 نیز مورد خطایی است که ان‌شالله در صورت تجدید چاپ کتاب تاریخ غضنفری، ویراستار بزرگوار در کلیت امر نقائص مورد اشاره، رفع نقص فرمایند. گو این‌که از این قماش لغزش‌ها در تورق صفحات، بسیار دیده‌ایم و متذکر شده‌ایم، اما به قول شاعر، کشته از بس فزون است، ترنیب درست ما، هم فراموش می‌شود و لذا باز هم می‌خوانیم که در صفحه‌ی 799 به جای طایفه‌ی بزرگ کاکاوند، شروع پاراگراف دوم سطر اول، ایل بزرگ کاکاوند به کار گرفته شده‌است.

در صفحه‌ی 803 می‌خوانیم:« باید گفت در چنین ایامی فرزند جوان و جاه‌طلب والی یعنی امان‌الله‌خان سردار جنگ بدرود حیات گفته بود...» این شیوه‌ی تاریخ‌نگاری مطلوب خواننده نمی‌تواند باشد، می‌خواند و عبور می‌کند، کدام ایام، ایام در این‌جا آیا جمع وم و یا روز است که دربرگیرنده‌ی هیچ توضیحی نیست، ایام آیا به معنی روز و روزگار و زمان است، نمی‌توان به خود قبولاند که البته منظور نویسنده، همان زمان بوده است، کدامین زمان، زمانی که به قول شادروان غضنفری در صفحه‌ی 791 سالی که آفتاب گرفته شده بود و کسوف کامل روی داده ... و یا این‌که عصر و زمانی که نظرعلی‌خان از محاصره اردوی پشتکوه در تنگ گاو‌شمار توسط خسروخان سردار امنع جهانگیری نجات داده می‌شود و یا نظرعلی‌خان  در قلعه‌ی پای آستان، محاصره می‌گردد، و یا جنگ شمشیر چوبی و سه کلاوان رخ می‌دهد، این جنگ خوش‌بختانه ذیل تاریخ 1333 ق برابر با 1294 ش در صفحه‌ی 804 تعریف شده‌است. و البته مطلب مورد بحث ما، یعنی مرگ امان‌الله‌خان سردار اشرف پسر والی در صفحه‌ی 803 آمده‌است. از این روی خواننده باید برای آگاهی از متن حادثه‌ی مرگ دو والی و زمان وقوع فعل بنشیند و دفتر و دستکی آماده کند تا زمان مرگ امان‌الله‌خان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و یا این‌که باز هم به عقب برگردد و تفحص کند، اصولا نقطه‌ی آغاز تحرکات والی و نظام‌السلطنه که چنان مسایل و قضایایی را در پی داشته، چه سالی بوده‌است، سال 1293ش= 1332 ق صفحه‌ی 784 اما نه، نمی‌شود، این فرصت در اختیار خواننده نیست و وظیفه‌ای ندارد، وظیفه‌ی روشن کردن مجهولات نگاشته شده‌ی تاریخی جدای از نویسنده، به عهده‌ی ویراستار است که چنانچه دارای توان علمی بوده و احاطه‌ و آگاهی به موضوع را داشته باشد، روشن‌گری لازمه را معمول دارد. دودیگر بر چه اساسی، اگر بپذیریم سال‌مرگ امان‌الله‌خان سردار اشرف1294 بوده‌است، در همان سال مورد تخمین و گمان و انجام عملیات محاسباتی به‌خصوص چهار عمل اصلی جمع و تفریق و ضرب و تقسیم از جانب خواننده که مشخص کند، بلی، پسر والی در سالی که آن اتفاق رخ داد و آفتاب گرفته شد و کسوف کامل بود، دعوت حق را لبیک گفته بود، سال 1294 ش، باید خیلی خوش باور بود، اما یک روز از مرحوم حمید ابوقداره، پسر مرحوم همین امان‌الله‌خان سردار اشرف پرسیدم پدرت در چه سالی فوت کرد؟ فرمود: در سالی که من متولد شدم. عرض کردم چه سالی؟ فرمود: 1298 خورشیدی. خوب این هم یک زمان، یا ایام دیگر، اما باز هم نمی‌تواند وافی به مقصود باشد پشتوانه‌ی علمی ندارد؛ یعنی دربرگیرنده‌ی ارائه‌ی مدرک مستند لازم نیست هرچند مرحوم حمید ابوقداره روشن‌فکر زمان خود بود، از کارکنان بازنشسته‌ی مجلس شورای ملی و اهل دانش و تاریخ به حساب می‌آمد. در هر حال شک عین یقین است، در پژوهش و یادداشت‌های تحقیقی که جناب استاد دکتر روح‌الله بهرامی، دانشیار تاریخ دانشگاه رازی کرمانشاه بر کتاب و یا رساله‌ی انیس‌المسافر مرحوم غلام‌رضاخان والی نگاشته است، پیرامون سال‌مرگ مرحوم امان‌الله‌خان سردار اشرف تداوم حیات آن مرحوم را حتا تا سال 1302خورشیدی و جریان‌های مربوط و مرتبط با امیر لشکر احمدآقاخان یا امیراحمدی و البته به اشتباه شورش علیه پدرش مرحوم والی در صفحه‌ی 29  آورده است که این قلم در بررسی و نقد و نظری که بر رساله‌ی مورد بحث در همین جریده‌ی وزین و شریف سیمره داشته، به آن پرداخته است. هم‌چنین در صفحه‌ی 72 رساله‌ی مذکور، مرگ امان‌الله‌حان سردار اشرف بنا به نوشته و افزوده و یادداشتی که روان‌شاد استاد علی‌محمد ساکی پژوهشگر و مترجم راستین بر رساله‌ی انیس‌المسافر دارد، در ورای سال 1337 هجری قمری آمده‌است که با تطبیق سال هجری خورشیدی، همان سال 1298 شمسی است که مرحوم حمید ابوقداره به این قلم فرمودند.2

در صفحه‌ی 805 پاراگراف اول پنج سطر به آخر، سخره، به جای صخره آمده‌است، البته چنان‌چه حرف اول مضموم شود، می‌خوانیم:« سُخره  و به معنای تمسخر و یا مسخره کردن است. و سطر ششم از پاراگراف اول صفحه‌ی 809 زنند به جای زدند.

ادامه دارد...

پی‌نوشت‌های ارجاعی:

1- امیرمخصوص کلهر، اردشیر کشاورز، انتشارات تاق‌بستان، سال 1390، جلد اول، کرمانشاه، صص 255-256.

2-انیس‌المسافر، همان، انتشارات تاردانش، چاپ اول، 1397، تهران، ص 72.

 

 

 *چاپ شده در شماه‌ی 528 سیمره 1399/01/30

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004