شما اینجا هستید: خانهجامعهخاکسار کردن «جوجه مرغانِ » پَرنارسته

خاکسار کردن «جوجه مرغانِ » پَرنارسته مطلب ویژه

سه شنبه, 09 ارديبهشت 1399 ساعت 18:29 شناسه خبر: 5107 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حمزه فیضی‌پور حمزه فیضی‌پور سیمره

حرص خزانست و قناعت بهار  نیست جهان را ز خزان خرمی (مولوی) 

انسانِ اجتماعی در پی کنش متقابل با دیگران یک آفریینده است ودرخت خلاقیت و نبوغ او ریشه در «جامعه» دارد که محصول این زیست اجتماعی مشارکت جویانه؛ بالفعل گشتن «بالقوه‌ها»ی او می‌باشد این انسانِ مستعد می‌آفریند تا زندگی حال و آینده‌اش از رفاه کامل برخوردار شود. توانمندی بشر در خط سیر «تکامل» به‌دنبالِ تکمیل یکی پس از دیگریِ حلقه‌های آرمانی در همه‌ی عرصه‌هاست: علمی، اقتصادی و هنر ..... اما همین توانمندی‌ها و خلاقیت‌ها  که به‌دنبال رفاه بیش‌تر است،

گاه خود منجر به کشمکش میان انسان‌ها از بیرون و در جامعه می‌شود و گاه این برخوردها به درون فردِ انسانی سرایت و نوعی تنش را بر وجود او حاکم می‌کند (درگیری فرد با خودش:  که مثلا چه جیزی اولویت دارد! سود فرد یا بهره‌مندی جامعه). کم و بیش هرآن‌چه که به انسان و نحوه‌ی زندگی او مربوط هست با این تنشِ در بیرون از فرد  و نیز  ساحت درونی خود او روبه‌روست که بیش‌تر این تضادها و کشمکش‌ها ناشی از بعد دیگر وجودی انسانی یعنی «هوس‌ها و سوداگری‌ها » می‌باشد. آن‌چه سبب شده است تا انسان مکاتب فکری مختلف بیافریند و در مدت زمانی زیست مسالمت‌آمیر داشته باشند و البته در گذر زمان به تخطئه، تهدید و تحدید یک‌دیگربپردازند هوسِ سیری ناپذیردر درون خود انسان هست  به این که «عادتا تعیین  کند، تفسیر نماید، تغییر دهد، هوسش ارضا گردد» و شاید این ویژگی بشر همان مفهوم مطرح شده توسط «پیر بوردیو» جامعه‌شناس فرانسوی  باشد تحت عنوانِ «عادت واره»: به این مضمون که آن‌چه در جامعه رخ می‌دهد نتیجه‌ی همراهی و هم‌دستی آن هوسِ درونی انسان است (درون انسان مرکز فرماندهی برای شروع رخدادهاست). گاه دسته‌ای از این انسان‌های خلاق، نظام سرمایه‌داری را می‌ستایند و گاه در اردوگاه دیگر با حمله به سرمایه‌داری، نظامی دیگر و متاثر از اندیشه‌های «مارکسِ ضد سرمایه‌داری» می‌آفرینند؛ نظامی که به‌دنبال عدالت اجتماعی، رفاه اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی و  بی‌طبقه کردن جامعه است. هردو تفکر؛ محصول هوس و سودایِ این انسانِ اجتماعی برای زیستنِ بهتر و رهایی از تنگناهاست. هرچند انسانِ مدعی تعامل؛ با قرار گرفتن در اردوگاه یک نحله‌ی فکری  به تنازع با مکتب فکریِ رقیب پرداخته است.  آن‌چه مرادِ این متن هست موتور محرکه نظام سرمایه‌داری می‌باشد:سود.... این هدف در اندیشه یک سلطه تمام‌عیار بر ساحت ذهن فرد و جامعه هست و برای کسب اهداف مورد نظر(گرفتن بازار و سودآوری) سر از پا نمی‌شناسد و از ابتدای شکل‌گیری و در ادامه‌ی کار توسط صاحب‌نظرانِ خلاق خود تئوری‌پردازی می‌شود. آن‌چه که «آدام اسمیت» در سال 1776 تحت عنوان اقتصاد آزاد مطرح می‌کند در راستای تحقق یک شعاربرای متعادل کردن بازاربا یک  «دست نامریی» است: رابطه‌ی عرضه و تقاضا  و شکل‌گیری روند طبیعی قیمت‌ها. شاید هیچ دستور یا قانونی نمی‌تواند از یک‌طرف امیال درونی بشر را کنترل نماید و از طرف دیگر قادر به تعیین حدود رفتار در عالم بیرون هم نیست لذا مدعای مکتب اقتصاد بازار یا اقتصاد آزاد جهت تحقق سود مورد نظر به تعبیر «کینز» «خودرا به دست زمان می‌سپرد تا در سایه آن (دست نامریی) سطح تولید و اشتغال به تعادل برسد هرچند که  هرگز به تعادل نخواهیم رسید و در بلند مدت همه ما مرده‌ایم!» (در این نظام اقتصادی هیچ قیدوبندی از سوی دولت‌ها پذیرفته نیست لذا جمله «.. . همه‌ی ما مرده‌ایم...» را در انتقاد از کسانی آورده است که معتقدند تورم به خودی خود و بدون هیچ سیاست دولتی برطرف می‌شود. شاید برای شرح ماجرای زنده به گور کردن «جوجه‌ها»  نیاز به این همه مقدمه‌چینی نمی‌بود تا از سرمایه‌داری سودآور در مقابل اقتصاد شرقیِ سوسیالیست‌محورِ برابری‌خواه جملاتی گفته شود. اما  دست به دست شدنِ کلیپِ آزاردهنده یک حرکتِ به‌ذات مادی‌گرایانه‌ی اقتصادیِ سودجویانه معتقد به همان دست نامریی به ظاهر محکوم و منفور شده‌ی آدام اسمیتی است!! که در عمل، عاملان سود جویِ این کار به دنبال تغییر وضعیتی هستند که در آن بازار مرغداران بزرگ کساد شده است و به دلایل مختلف (تنزل قدرت خرید مردم و کاهش ارزش پول ملی  در اثر تحریم ها و اتفاقات جین کرونایی و. ..) متضرر شده‌اند و  قیمت فروش مرغ تنزل پیدا کرده و ممکن است در آینده این ناز جوجه‌ها که اگر به سن فروش برسند رویِ دستشان بمانند!!

و آن‌چه که هوسِ سود دارند به آن نرسند، پس باید زنده‌زنده این جوجه مرغانِ پر نارسته خاکسارشوند و  بی‌آن‌که به   قضاوت و واکنش افکار عمومی جامعه (انزجار نسبت به یک رفتار غیرانسانی) اعتنایی بکنند گربه‌ی درانِ هوس و حرص انسانی بر باغ حیات چند روزه‌شان خزانِ مرگ وحشتناک بیافریند و بیت شعر مولانا به تعبیری در این‌جا ورود پیدا کند: مرغ پر نارسته چو پران شود /  لقمه‌ی هر گربه دران شود. البته بر نظر کارشناسان امر صحه باید گذاشت که تولید از رونق نیفتد  و تولیدگران انگیزه‌ی تولید را از دست ندهند (سودآوری منطقی و نه منطق سودآوری که به هیچ قاعده‌ای پایبند نیست مگر سود سود). درد اصلی این‌جاست که در جامعه‌ی ما عاملان برخی کارها ولو  عملشان اِشکال داشته باشد با  منطقِ «عادی جلوه دادن» به راحتی در صدد عادی سازی رفتارنامطلوب یا بدیهی دانستن و توجیه برمی‌آیند تا که از  قانون و پاسخگویی بگریزند.  ترس آن است که با دیدن این صحنه‌های دردآور این‌گونه به ذهن‌ها متبادر شود که معادلِ قولِ  منسوب به «برتولت برشت» آلمانی:« امروزه حرف‌های احمقانه بی‌خطرند....» قبح رفتارهای دردآور شکسته و عادی شوند و خطر زشتی و غیرانسانی آن‌ها فراموش گردند و آن‌چه اولویتِ مهم‌ها شود: «هوس‌ها» و حاکمیت امیال سودجویانه افراد سوداگری که به هیچ چیز باور ندارند مگر حریص به حرص و سودِ آنی خود! حرصی که بیابان وسعتش بی انتهاست و برای جامعه چز «خزانی ملال‌آور» فایده‌ای به‌دنبال ندارد و خود فرد هم گرفتار در دنبال سرابِ بی‌آبی که از آن عطش او فرو کاسته نخواهد شد و بر حرصِ تشنگی‌اش در جمع کردن مال مدام افزوده خواهد شد! آن‌هم در شرایطی  که جامعه کرونایی- تحریمیِ (تحریم ظالمانه) ماگرفتار مشکلات فراوانی چون رکود، بیکاری و دیگر آسیب‌های فردی (افسردگی‌ها و..) و  اجتماعی (قرنطینه‌ی خانگی و پیامدهای ناگوار این شرایط تحمیلی) شده است. گویی انجام‌دهندگان این کار وحشناک (که زنده به گور کردن‌ها را در تاریخ به یاد می‌آورد) از  نظریه انتخابِ «ویلیام گلاسر» در توصیف  چهار چرخ ماشین رفتار (تفکر و عمل، احساست و فیزیولوژی)  بی‌اعتنا به سه چرخ دیگر فقط «احساسات» را برگزیده و از میان نیازها و احساست (نیاز به عشق و احساس به تعلق و معنویت، نیاز به بقا، نیاز به قدرت و....) هم خودخواهانه به احساسِ قدرت و شهرتِ ارزشمندی شخصی و بقای فردی روی خوش نشان داده‌اند انگار که احساساتِ خود تعمیم یافته دیگری وجود ندارند غافل از این‌که  نوع حرکت آنان در پرداختن به هوس‌های خویش یک رفتار ناقص و معیوب در ماشین رفتارِ متعادل مورد نظر گلاسر می‌باشد و جامعه آن را به عنوانِ ننگ در رفتار  قضاوت خواهد نمود. درد مضاعف زمانی بیش‌تر حس خواهد شد که  قانون در برخورد با این‌گونه افراد ساکت یا منفعل بماند که نتیجه‌ی آن  فراهم شدن بسترهای تکرار این‌گونه رفتارهای پر خطر هنجارشکن خواهد شد که  در افکار عمومی جامعه باعث شکل‌گیری یک نوع جامعه مخاطره‌آمیز  با مجموعه فعالیت‌هایی از سوی برخی‌ها می‌شود که امنیت روحی و روانی را از جامعه  می‌گیرند و باعث جریحه‌دار شدن احساسات سالم مردم می‌گردند و البته این سراب حرصِ هوس جز عطش بیش‌تر زیاده‌خواهی نتیجه‌ای دیگر را برای « فرد» رقم نخواهد زد.

بیش‌تر گردد ز جمع مال استیلای حرص

می‌تند در خانه‌های کهنه اکثر عنکبوت

بیش‌تر در طینت پیران بود مأوای حرص

هرکه چون موج سراب از کف عنان حرص داد

می‌شود صائب بیابان مرگ درصحرای حرص 

(صائب تبریزی)

 

*نوشته‌ی حمزه فیضی‌پور- سیمره‌ی 529 ششم اردی‌بهشت 1399

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004