شما اینجا هستید: خانهجامعهفلاکت انحراف مضاعف و بدترین منکر اجتماعی

فلاکت انحراف مضاعف و بدترین منکر اجتماعی مطلب ویژه

جمعه, 23 خرداد 1399 ساعت 12:39 شناسه خبر: 5227 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

*دکترفرزاد حاتم‌زاده- حقوق‌دان: دراین مقال برآنیم تا به تحلیل و تبیین این مسئله بپردازیم که چرا وچگونه دومولفه‌ی فلاکت؛ یعنی بیکاری و تورم، نه تنها منکر اجتماعی هستند؛ بلکه خود منبع و منشا انحرافات بعدی می‌گردند.

ما در زمان و زمین خود باید این پرسش مهم را مطرح کنیم که اگر امام حسین(ع) -که منادی امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت جدّش بود- هم‌اکنون در بین ما حیّ و حاضر بود چه چیزی را بدترین منکر اجتماعی معرفی می‌کرد. طبیعی است که بسته به عمق فهم و نوع بینش و زاویه‌ی دید افراد پاسخ به این پرسش متفات خواهد بود و هرکسی از ظنّ خود، خود را یار آن امام همام خواهد دانست.

 

بنابرعقل ناقص و به‌زعم این کمترین-بنابه دلایلی که ارائه خواهم کرد -اگر امام حسین(ع) اکنون در بین ما زنده بود «فلاکت» را اولین و بدترین منکر اجتماعی می‌دانست. فلاکت وضعیت فرد مفلوکی است که شغل نداشته باشد و از سوی دیگر هر روز قیمت کالاها افزایش یافته و درآمدی برای خرید آن‌ها نداشته باشد (بیکاری+تورم). وضعیتی که ما استان لرستان هم اکنون به همت مسئولان ذی‌ربط والبته به یاری و پشتیبانی فرهنگ عمومی درکشور واجد رتبه‌ی اول آن هستیم و البته که سال‌هاست که گریبان‌گیر دیار رنج‌بارمان شده و چیز اتفاقی و رندومی نیست(۱). 

فلاکت ممکن است به ظاهر جزو منکرات به حساب نیاید ویا درهیچ رساله‌ای از آن به عنوان گناه یادنشده باشد، اما اگرسطح دانش و بینشمان را ارتقا ببخشیم، آن‌گاه خواهیم دید که به واقع فلاکت مزبله‌ای است که انواع و اقسام حشرات منکرات بر آن می‌رویند و از آن تغذیه می‌کنند و در واقع متفطن خواهیم شد که فلاکت «ام‌الفساد» و مادر دیگر منکرات ریز و درشت اجتماعی و اخلاقی است. منکرات گاهی زاده‌ی اموری هستند که به ظاهر منکر نیستند. برای مثال همین بیکاری -که یکی از مولفه‌های فلاکت است- دریک نگاه سطحی ممکن است درمقایسه با سایر انحرافات و جرایم قباحت چندانی را برای آن قائل نباشیم چراکه فرهنگ ما سالیان مدیدی است که درتشخیص سلسله مراتب اهمیت منکرات دچار خطای محاسباتی شده واین خود نیز انحراف و انحطاطی است که ظهور آفت‌شناس قدری چون حافظ درفرهنگ ایرانی  معلول آن است، ولی اگر درعمق و حاق این آفت خان‌مان‌سوز غور و تامل کافی صورت پذیرد آن‌گاه پی خواهیم برد که ریشه‌کن کردن و مبارزه با بسیاری از منکرات دیگر منوط به برکندن این جرثومه‌ی فساد است.  چون این بلیه«کارگاه شیطان»است و شیطان خناس بیش‌تر انسان‌های بیکار را غلغلک می‌دهد. بی وجه نبوده که درمثل -که حکمت توده است- آمده است که «بیگاری بهتر از بیکاری است»  یعنی بااین‌که بیگاری کاری عبث و بیهوده است و کار عبث را عقل و نقل برنمی‌تابد ولی تجارب بشری چاه ویل و ضرر کار عبث را خفیف‌تر و کمتر از ضرر بیکاری دانسته است (ویلٌ اهون من ویلین) والبته شرع وعقل نیز  قائل به «ختار اهونُ الشرّین» است و ضرر خفیف‌تر را ترجیح می‌دهد. این بیت از مولانا نیز به جایگاه مثل ارتقا یافته که فرمود:

«یار دوست دارد این آشفتگی / کوشش بیهوده به از خفتگی.»

 یکی از میوه‌ها و ثمرات شجره‌ی خبیثه‌ی بیکاری فقراست و از دامن فقر است که طبق طبق اصناف و اقسام رذالت فرومی‌ریزد. بی‌جهت نگفته‌اند که:

«آب اگر در یک جا بماند می‌گندد»

آب که خود مظهر و عین طهارت است و همه‌ی نجاست‌ها و پلیدی‌ها بدان شسته و تطهیر می‌گردد اگر در یک‌جا دچار رکود و سکون شود گندیده و فاسد می‌شود و خود به کان و معدن نجاست‌ها تبدیل می‌شود. انسان نیز اگر بیکار گردد و از حرکت و فعالیت بازایستد به انواع بلایا و آفاتی مبتلا خواهد شد که سلامت روحی، روانی و اخلاقی او را تهدید خواهد کرد. بیکاری آفتی خلق‌سوز است که اگر در جامعه‌ای ریشه بدواند هم‌چون موریانه اندیشه‌های پاک برنایان و خلاقیت و استعداد آن‌ها را خواهد خورد و آن‌ها را به ورطه‌ی هولناک فقر و نابودی می‌کشاند و اساساً اگر فقر نقاب از صورت بردارد و چهره‌ی کریه خود را بنماید سیرت زیبا و واقعی اخلاق، ایمان و دین در یک جامعه به محاق و تاریکی خواهد رفت و استعفای انسانیت را در پی خواهد داشت. امروزه بیکاری در زمره‌ی انحرافات به شمار می‌رود. در جهان مدرن بیکاری برابر با بیهود‌گی است و شخص بیکار بدون آن‌که خود بخواهد از گردونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي جامعه کنار زده می‌شود و منزوی خواهد شد.صرف‌نظر از نقدها و ایراداتی که بر مکتب مارکس وارد کرده‌اند، اهمیت «کار» تا آن‌جاست که مارکس هستی و جوهر انسان را «کار» معرفی می‌کند. اندیشمندان در بیان هستی انسان هرکدام بخشی از ساحات پنجگانه‌ی او را برجسته می‌کردند. دکارت می‌گفت: «من می‌اندیشم پس هستم.» برگسون می‌گفت: «من استمرار دارم پس هستم.» سارتر می‌گفت:«من عصیان می‌کنم پس هستم.» وآندره ژید می‌گفت: «من احساس می‌کنم پس هستم.» ولی مارکس  می‌گفت: «من کار می‌کنم پس هستم.»

(ر.ک:مطهری،۱۱۲:۱۳۷۲وشریعتی ،؟:۱۰۵و۱۰۶) و انگلس تا آن‌جا پیش می‌رود که می‌گوید:« اقتصاددانان می‌گویند کار منبع تمامی ثروت است اما کار بی‌نهایت بیش از این است. کار شرط اساسی اولیه‌ی تمام زندگی بشر است آن‌چنان‌که از این نظر باید گفت خود انسان را نیز کار آفریده است.» البته مارکس و هگل این نظریه را در مورد نقش کار از هگل گرفته‌اند. هگل اولین بار گفته است:« هستی حقیقی انسان در وهله‌ی نخست عمل اوست.» (به نقل از مطهری، منبع پیشین :۱۱۵). حال اگر از مکتب مادی به مکتب الهی عبور کنیم خواهیم دید که دراین مکتب داشتن کار مطلوب و خلاق نیاز روحی انسان است تا جایی که امیرالمومنین علی(ع) بزرگ‌ترین تفریح را کار معرفی می‌کند؛ لذادر مکتب دینی کار نقش مهمی را درخود شکوفایی انسان ایفا می‌کند. اقبال لاهوری نیز می‌گفت:« هستم اگر می‌روم گر نروم نیستم.»

ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم/هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم/موج زخود رفته‌ای تیز خرامید و گفت/ هستم اگر می‌روم گر نروم نیستم.

یعنی در مقابل سخن دکارت و دیگران، ایشان  می‌گفت:« من می روم (حرکت می‌کنم) پس هستم.» (جهت اطلاع بیش‌تر ر.ک: اسفندیاری، ۱۳۹۵:۳۸). در مثل‌ها و ادبیات فارسی نیز از کار به جوهر مرد-کار جوهر مرد است-و« سرمایه‌ی جاودانی» یاد شده است. لذا به تعطیلی کشاندن کار، کنار نهادن موجودیت، جوهر و هویت انسانی است. کار در تولید مفاهیمی سترگی چون "حق"، "آزادی" و "عدالت" موثر است. شهید راه اندیشه استاد مطهری حق را نوعی «علاقه» تعریف کرده است و این علاقه را دوجور معرفی می‌کند:۱-علاقه غایی؛۲ -علاقه فاعلی. در علاقه‌ی غایی نوعی از  ارتباط بین انسان و مواهب خلقت وجود دارد و استفاده از این مواهب حق انسان است و در علاقه فاعلی حق محصول تلاش و کار ذیحق است ماننداحیای اراضی موات؛ بنابراین خاستگاه حق علاقه‌ی فاعلی(کار) و علاقه‌ی غایی است و«عدالت» دادن حق هر کس اعم از فاعلی و غایی است (ر.ک:مطهری:۶۷،۱۳۷۵به بعد).

قاضی مرادی در نسبت کار و آزادی می‌گوید:« کار و فراغت که عمده‌ی فعالیت فکری، عملی و عاطفی انسان را دربرمی‌گیرند، تجلی خود-شکوفایی انسان‌اند...به همان میزان که فرد بتواند استعدادها و توانمندی‌هایش را محقق کند و بگستراند به همان میزان حوزه‌ی آزادی زندگی‌اش راگسترانیده است.»(قاضی مرادی ،حسن،۱۰:۱۳۹۴). بااین حال باید بگوییم درست برعکس کار- که درتولید و تولد مفاهیم فربهی چون حق، عدالت و آزادی نقش‌آفرینی می‌کند-بیکاری خاصّه اگر با عواملی چون جوانی، پولداری تلفیق و ترکیب شود، انواع واصناف رذیلت‌ها و منکرات از دامن آن فروخواهد ریخت. به قول ابی العتاهیه شاعر عرب:

انّ الشّباب والفراغ والجده/ مفسدهٌ للمرا ایّ مفسده؛ یعنی اگر سه عامل جوانی الشباب)، بیکاری(الفراغ) و پولداری(الجده) دست در دست هم بگذارند، بیش‌ترین فساد را به‌وجود می‌آورند. دراین‌جا استطراداً یادآور می‌شوم که پدیده‌ی زشت و قبیح «دور دورزدن» میوه‌ی تلخ پیوند شجره‌ی خبیثه بیکاری با جوانی و پولداری است که محصولی جز اتلاف وقت و استعداد 

برنایان و اتلاف انرژی و ثروت ملی و مزاحمت برای خلق، چیز دیگری را در برندارد. جوانی را شعبه‌ای از جنون دانسته‌اند (الشباب شعبه من الجنون) و از این حیث در حقوق جزا و جرم‌شناسی در راستای «اصل فردی کردن» مجازات‌ها از جهات و جهازات تخفیف مجازات به حساب آمده‌است. پول هم اساساً «شراب صفت» است. به قول مولانا جلال الدین بلخی:

باده نی در هر سر شرّ می‌کند/آن‌چنان را آن‌چنان‌تر می‌کند؛ یعنی نوع تاثیر آن به موثر(تاثیرپذیرنده) بستگی دارد. به تعبیر فلاسفه علاوه بر فاعلیت فاعل قابلیت قابل نیز شرط است.

این خورد گردد پلیدی زوجدا/ وان خورد گردد همه نور خدا(مولوی). پول بستگی دارد با چه کسی و چه چیزی درآمیزد. پول اگر با بیکار و جوانی درآمیزد مثلث جرم (انگیزه، فرصت و ابزار) را تقویت خواهد کرد؛ لذا بی‌مناسبت نبوده که درقانون ابتدا متروک و سپس منسوخ «اقدامات تامینی و تربیتی» سال ۱۳۳۹-که متاثر از مکتب پوزیتیویسم (اثباتی یا تحققی) حقوقی بود-از بیکاری به عنوان عامل خطرناک یاد شده بود. با این تفصیل می‌توان گفت که بین انحرافات درمفهوم عام و بیکاری یک دیالکتیک و دادوستد وجود دارد؛ یعنی از بیکاری انحراف و از انحراف بیکاری متولد و متبلور می‌شود.

مولفه‌ی دیگر فلاکت تورم یا گرانی است.

تورم نیز بدترین منکر اجتماعی است که اگر با بیکاری بیامیزد عنوان فلاکت (misery)زیبنده‌ی نام آن است. کار تجلی زندگی و هویت فرد و فراغت تثبیت این دو است. کار و فراغت شمایل انسان‌اند. هم‌چنان که کار، فراغت نیز حوزه‌ی تحقق استعدادها و افزایش توانمندی‌های فردی است. کار حق ایجاد می‌کند و فراغت، استقلال و خودانگیختگی. پس، هر دو برانگیزنده مسئولیت‌پذیری‌اند (قاضی مرادی، منبع پیشین:۱۰). تورم فراغت ما را مورد هدف و حمله قرار می‌دهد؛ چون ما را مجبور می‌کند که بیش از حد معمول و حد استاندارد کار بکنیم.

در این خصوص فیلسوف اخلاق مصطفی ملکیان درسخن‌رانی«جامعه‌ی ناسالم» مطابق با مذاق و شهود ما در ما نحن فیه سخن می‌گوید. ایشان-بااندکی تصرف از جانب بنده درمتن سخن‌رانی- می‌فرماید:«اوّلین منکر و بدترین منکر اجتماعی این است که آدمی نتواند با هشت ساعت کار کاملاً شریف و درست‌کارانه زندگی آبرومندانه و قانعانه و نه هرگز به صورت متجملانه‌ای-که درخور انسان اخلاقی نیست- را اداره و تمشیت کند. اگر چنین شد دو راه بیش‌تر برای

انسان باقی نمی‌ماند:۱ -افزایش کمیت کار و حفظ کیفیت؛ ۲-حفظ کمیت کار و کاهش کیفیت کار. در حالت اول اگر من مجبور شوم درست‌کارانه مدت کارم را افزایش دهم و به جای هشت ساعت مجبور شوم گاه تا شانزده ساعت(دوشیفته) کار کنم درآن صورت نه به صلاحدید روانی و نه به صلاحدید اخلاقی خود رفتار کرده‌ام؛ چون نه به اندازه‌ی کافی می‌توانم به عبادت و دعا و استفاده از ادبیات و شعرخوانی و دیگر کارهایی که مطلوب روان من است بپردازم و نه می‌توانم به خانواده‌ام توجه کنم و نه می‌توانم به مستمندان و نیازمندان کمک کنم و در مجموع رایگان بخشی را مجبور می‌شوم کنار بگذارم و لذا به اخلاقیات من ضربه وارد می‌شود. اکثر مردم این راه را پیش نمی‌گیرندکه بیایندکیفیت کارشان را حفظ کنند و کمیت را افزایش دهند؛ بلکه را ه دوم را انتخاب می‌کنند؛ یعنی کمیت را حفظ و کیفیت را تنزّل می‌دهند و شروع می‌کنند به کم‌فروشی، گران‌فروشی، احتکار، تقلب، فریب‌کاری، اختلاس، رشوه دادن، رشوه گرفتن، رباخوردن، ربا دادن و هرکاری که بیش‌تر از هشت ساعت از وقتشان را نگیرد ولی درآمدشان را سه برابر و چهار برابر کند. یک نظام اجتماعی سالم نباید انسان‌ها را در سر چنین دوراهه‌ای قراردهد که مجبور بشوند یا برای حفظ شرف و پاکی و صداقت و درست‌کاری به جای هشت ساعت، شانزده ساعت کارکنند و خودشان را به لحاظ روانی و اخلاقی نابود کنند یا از آن طرف اگر نمی‌خواهند بیش از هشت ساعت کار کنند مجبور شوند به شرافت و کرامت و پاکی خود چوب حراج بزنند و روبیاورند به انواع نادرستی‌هایی که همه‌ی ما هم کم و بیش با آن‌ها آشناییم و هم متاسفانه بیش‌تر ما با این نادرستی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم وکم و بیش به آن‌ها مبتلا می‌شویم. و این در حالی است که اگر از لحاظ درون دینی نگاه کنیم تعداد بسیاری از احادیث بیش از یک چهارم و یا نهایت بیش از یک سوم (به زبان امروزی شش ساعت یا نهایت هشت ساعت) صرف وقت برای کسب معاش را جایز ندانسته و اگر کسی و یا جامعه‌ای درکسب معاش و درآمد از این حد تجاوز کند رنگ فلاح و خوش‌بختی را نخواهد دید؛ چون کسب درآمد مقدمه‌ي زندگی است و خود زندگی نیست. خود زندگی چیز دیگری است و آن این است که با درآمدی که کسب کرده‌ام به نیازهای عمیق روانی و روحی خود و افراد تحت تکلفم. بپردازم و به رایگان بتوانم کاری برای دیگران انجام دهم.»

بنابراین به زبان جامعه‌شناسی انحرافات،  فلاکت (بیکاری+تورم) «انحراف مضاعف» است؛ یعنی هم خود یک انحراف اجتماعی است و هم عامل یا زمینه‌ساز انحرافات دیگر است؛ لذا آحاد شهروندان به مصداق «کلکم راعٍ وکلکم مسئولٌ عن رعیته» و شعار امنیت «مربوط» به همه-نه «برای» همه- در باب پیامدهای ناگوار فلاکت دراستان باید بیندیشند و از باب شرع و اصل هشتم قانون اساسی و ماده‌ي چهارم قانون«حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر» حق و بل تکلیف شرعی و قانونی دارند که مسئولان مربوطه را دراین باب به چالش بکشند و مورد امرونهی و عتاب و خطاب زبانی و نوشتاری  قرار دهند و خود سیستم عدالت جنایی وتابعین آن که درخط مقدم پیشگیری ومبارزه با آسیب های اجتماعی هستند اگر بنا را بر «پاسخ محوری» قرارداده‌اند- و نه «واکنش محوری»- باید عواقب و پیامدهای ناگوار فلاکت را به دقت رصد و مسئولان ذی‌ربط را در این باب متقاعد به پاسخ‌گویی و چاره‌جویی کنند.

«وآخر دعوانا ان الحمداللّه و ربّنا لاتسلط من لا یرحمنا»

 

پی‌نوشت:

۱-به عنوان نمونه طبق داده‌های آماری درسال ۱۳/۵/۱۳۷۸درصد از نیروی کار کشوربه طورآشکار بیکار بودند. میزان بیکاری دراستان‌های کرمانشاه، خوزستان، سیستان بلوچستان و لرستان با عبور از مرز ۲۰ درصددارای ابعاد وخیم گزارش شده‌اند (ر.ک: بخارایی احمد، جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی درایران، چاپ سوم ،۱۳۹۳، نشر جامعه‌شناسان:۶۳-۶۴).

 

منابع:

۱-اسفندیاری، محمد، آسیب‌شناسی دینی، چاپ اول،۱۳۹۵، انتشارات کویر.

۲-شریعتی، دکتر علی، انسان و اسلام؟ انتشارات سلمان.

۳-قاضی مرادی، حسن، کار و فراغت ایرانیان، چاپ چهارم،۱۳۹۴، نشر کتاب آرمه.

۴-مطهری، شهید مرتضی، بیست گفتار، چاپ یازدهم، ۱۳۷۵، انتشارات صدرا.

۵-مطهری، شهید مرتضی، جامعه و تاریخ، چاپ پنجم، ۱۳۷۲، انتشارات صدرا.

 

چاپ شده در شماره‌های 533 و 534 سیمره 13 و 19 خرداد ماه1399

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004