شما اینجا هستید: خانهجامعهشریعتی، شریعتی است

شریعتی، شریعتی است مطلب ویژه

شنبه, 07 تیر 1399 ساعت 14:15 شناسه خبر: 5256 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
پرویز گراوند پرویز گراوند سیمره

پرویز گراوند/ سیمره: شریعتی که بود؟ شاعر؟ ادیب؟ خطیب؟ جامعه‌شناس؟ فیلسوف؟ روشن‌فکر؟ اسلام‌شناس یا اسلام‌سرا؟ کدام یک!؟

شریعتی فیلسوفانه می‌نگریست، رسولانه می‌اندیشید، شاعرانه سخن می‌گفت، عارفانه می‌زیست، حماسه می‌سرود و روشن‌فکرانه گام برمی‌داشت و در پی عمل بود. ادیب بود و خطیب؛ بدش از فلسفه نمی‌آمد اما فیلسوفان را زنگ تفریح تاریخ می‌دانست. 

 

جامعه‌شناس بود؛ ولی نبود. نه در پی تبیین جامعه موجود بلکه در هوای جامعه‌ی آرمانی بود.

آیا شریعتی اسلام‌شناس بود؟ اگر چه نقش او بالاتر و موثرتر از یک اسلام شناس بود ولی ظاهرا اسلام شناس نبود. نه قاطبه ی علمای حوزه که متولی رسمی دین بودند او را اسلام‌شناس دانستند نه دین شناسان که از منظری «برون فهمانه» اسلام و اسلام شناساسی را بررسی می‌کنند. 

پس شریعتی چه نسبتی با دین داشت؟ شریعتی یک مومن، مسلمان و شیعه‌ی آرمانی بود؛ آرمانی از این جهت که تمام دغدغه و بود و نبودش اسلام شیعی بود.

شریعتی یک روشن‌فکر کم‌نظیر و سهم‌اش از زندگی، همانا دغدغه‌های اجتماعی بود. پس تا این‌جا باید او را «روشن‌فکر مذهبی» اجتماعی فرامرزی بی‌قرار نامید.

اما اگر شریعتی اسلام‌شناس نبود، این همه کتاب و نوار و خطابه که در باب اسلام و تشیع دارد، چیست؟

پاسخ این است که او در ابتدا، روشن‌فکر مذهبی و در ثانی، «اسلام‌سرا» است و این آثار، سرایش اسلامند. اسلام را چنان سروده که لیبرال و سوسیالیست و ملی‌گرا و مبارز و اگزیستانسیالیست همه خود را در آن می‌بینند. اما این سرایش نه مورد تایید قاطبه‌ی علمای حوزه قرار گرفت و نه پسینیان با اندیشه‌ی خارج از قالب حوزوی از قبیل سروش، مجتهد شبستری و کدیور آن را تبدیل به جزوه ی درسی کردند. آثار او اسلام سرایانه و فاقد یک نظریه‌ی جامع، منسجم و مدلل در باب اسلام است

سوال این است که مگر می‌شود طالقانی، مطهری، بهشتی و منتظری اسلام‌شناس باشند، اما شریعتی نباشد!؟ مگر آن‌ها چه  کرده‌اند که او نکرده است؟ مگر همه آن‌ها نظریه جدید آورده‌اند؟

مطهری، طالقانی، بهشتی و منتظری اگر مستقلا یا مشترکا نظریه جدید اسلام شناختی نیاورده باشند، ولی ذیل اسلام‌شناسی کلاسیک شیعه، تفقه و نظریه  «فقه جعفری» قرار می‌گیرند که به روش فقهی به مسائل مستحدثه و اجتماعی پاسخ می‌دهد. منتهی اینان نسبت به سایر هم لباسان خود مدرن‌تر، مسئول تر و روشن‌فکر بودند. البته منتظری در اوایل انقلاب، به نظریه ولایت فقیه پیوست و سپس گسست. روحانیون سنتی و فقیهان اصولا ذیل همین پارادایم تعریف می‌شوند.

مگر یک اسلام‌شناس حتما باید نظریه‌ی جدید و منسجم و مدللی در باب اسلام بیاورد تا اسلام‌شناس خوانده شود؟ مگر این همه آیت‌الله و مرجع نظریه‌ی جدید در باب دین آورده‌اند که اسلام‌شناس محسوب می‌شوند؟

راستش، نه. اسلام‌شناس الزاما نیاز نیست که خودش مستقلا و ابتدا به ساکن تئوری آورده باشد، اما باید به صورت تئوریک پای‌بند یک نظریه منسجم اسلام‌شناختی باشد و کم و بیش در بسط و تفسیر آن کار کرده باشد. آن تئوری نیز باید برای پاسخ‌گویی به مسائل مختلف راه‌حل‌هایی داشته باشد که آن راه‌حل‌ها در تایید تئوریک هم‌دیگر باشند نه نسبت به هم، ساز ناساز بزنند.

لذا مطهری، طالقانی، بهشتی و منتظری نظریه‌ی جدید نیاوردند اما ذیل نظریه «فقه جعفری» قرار داشتند.

اما شریعتی فقیه نبود و با فقاهت میانه‌ای نداشت. از طرف دیگر، فیلسوفان را زنگ تفریح تاریخ می دانست و برای فلسفه اعتباری قائل نبود. متکلم نیز نبود. لذا نظریه‌ی جامع، منسجم و مدلل دینی بر پایه‌ی گزاره‌های فلسفی یا کلامی یا نقلی ارائه نکرد.

به عنوان مثال، نظریه‌ی ولایت فقیه، یک نظریه اسلام‌شناسی جامع است که برای همه‌ی مسائل به صورت تئوریک پاسخ دارد. نظریه‌های «قبض و بسط تئوریک شریعت» و «رویای رسولانه» دکتر سروش نیز در چارچوب خود برای همه مسائل پاسخ تئوریک دارد. «تئوری هرمنوتیک متون دینی» مجتهد شبستری و نظریه‌ی «اجتهاد در مبانی و اصول» آقای کدیور نیز همین‌طور.

اما اندیشه‌ی شریعتی ملغمه‌ای جذاب از اگزیستانسیالیزم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، ادبیات رمانتیک، عرفان، قرآن، حدیث، تاریخ و تاریخ دین است بدون تدوین یک پلت فرم تئوریک فیلسوفانه یا رسولانه یا فقیهانه برای ایجاد وحدت وجودی بین اجزا آن.

 با این حال، اهمیت شریعتی و کار او از نظر تاریخ مذهبی، بالاتر از یک اسلام‌شناس است. او برای خود رسالتی روشن‌فکرانه و رسولانه قائل بود؛ فرصت و قصد تدوین یک جزوه‌ی دقیق نداشت؛ شیپور به دست در گوش زمان فریاد می‌زد ای اهالی دهکده‌ی دین! سیل آمده است. او می‌خواست راهی به سوی عمل بگشاید برای برون‌رفت از شرایط  روزگار.

اگر شریعتی اسلام‌شناس نیست، چرا اسلام‌شناسان بزرگی چون سروش و دیگران خود را شاگرد و ریزه خوار خوان اندیشه‌ی او می‌دانند و به ستایش او می‌پردازند؟

شریعتی چونان معلمی عاشق به دهکده‌ای دور افتاده مامور است. در دهکده، خبری از آموزش ریاضیات و اجتماعیات و فیزیک و روان‌شناسی نیست. کیهان‌شناسی با اسطرلاب و شیمی با کیمیاگری تدریس می‌شود. 

معلم عاشق حرف‌های جدید و مفاهیم نو دارد. انبانش از سوالات و پاسخ‌های جدید پر است. از دردهای دانش‌آموزان می‌گوید. حماسی سخن می‌راند. همه را به حرکت می‌خواند. خود را نه معلم بلکه یکی از دانش آموزان و یکی از روستاییان می‌داند. از راه‌های تقویت کشت و زرع و چگونگی مبارزه با فلج اطفال حرف می‌زند. او دوست خوب بچه‌های دهکده است. 

صدا می‌پیچد که ملای جدید آمده است. ولوله‌ای از هر  دو سو به پا می‌شود (که بماند یا برود). ملای جدید مدرسه‌ای می‌سازد و تمام جان و تن خود را کلام می‌کند و در مزرعه‌ی ذهن دهکده می‌پاشد.

ملای جدید هنوز کارش کامل نشده که از اداره‌ی تقدیر، دستور بازگشت می‌گیرد و با کارهای نیمه‌کاره، چون شمس تبریزی از نظر پنهان می‌شود و یک سال بعد، زلزله‌ای نیز می‌آید.

اما او کمابیش نورافکن خود را بر مسیر تابانده است. شاگردان سرمشق‌های او را از بر میکنند، جلوتر می‌روند، دانشگاه می‌روند، مهندس، فیلسوف و جراح می‌شوند؛ شاگردان شمس، مولانا می‌شوند.

شریعتی شمس مولاناهاست. اگر چه ره‌گشاتر از مولاناست اما نه حافظ نه عطار نه مولاناست.

شریعتی معلم اسلام شناسان است ولی به سختی می‌توان او را اسلام‌شناس خواند.

او بعد از سیدجمال، البته روشمندتر و فربه‌تر از او، معلم ثانی نواندیشی در مذهب تشیع و پیشکسوت و رهنمای بسیاری از روشن‌فکران و اسلام‌شناسان شیعی بعد از خود از قبیل سروش، شبستری، کدیور، آقاجری، رهنورد، توانایان فرد، پیمان و... بوده است که آن‌ها خود به آن اذعان کرده اند.

باید بین اسلام‌شناس و روشن‌فکر دینی تفاوت قائل شد. اسلام‌شناس می‌تواند سنتی، کلاسیک و نواندیش یا نوآور باشد. اما روشن‌فکر دینی الزاما نواندیش است. اسلام‌شناسی بیش‌تر صبغه‌ی معرفت‌شناختی و نظری دارد اما روشن‌فکری دینی بیش‌تر متناظر به عمل و پاسخ‌گویی به مسائل جاری است. لذا نه هر روشن‌فکر مذهبی اسلام‌شناس است نه هر اسلام‌شناس روشن‌فکر مذهبی.

شریعتی دشمن عوام‌زدگی و پوپولیسم بود. اما به زبانی ساده، شیوا، بی‌تکلف، هیجانی، حماسی و پیامبرانه سخن و قلم می‌راند. لذا علاوه بر خواص اهل تفکر، حجم بزرگی از افراد با دانش و فهم متوسط از جمله دانشجویان عادی، کارمندان، دیپلمه‌ها و دبیرستانی‌ها سخنان و نوشته های او را به راحتی درک  می‌کردند و خود را در آن می‌یافتند.

اما متون و سخنان سروش، شبستری، کدیور و... به دلیل وجه فلسفی، تئوریک و استدلالی شان، غامض و خشک و ثقیلند و صرفا برای مخاطب خاص قابل فهم و جذابند و مخاطب عام ندارند.

شریعتی ذاتا معلم بود؛ لبریز از احساسات لطیف انسانی، متواضع، جذاب، مسئول، هم‌دل و سخنور. ابتدا بر عاطفه‌ی مخاطب می‌نشسته و وارد درونش می‌شده، سپس اندیشه‌اش را ارائه می‌کرده. لذا طرفدارانش قبل این‌که اندیشه‌اش را پذیرفته باشند، او را دوست دارند. به همین خاطر، نقد شریعتی هرچند نقد دوستانه، با حساسیت تند هوادران مواجه است.

از طرف دیگر، مخالفان شریعتی نیز قبل از آن‌که اندیشه ی او را نقد و رد کرده باشند، به خاطر درماندگی‌شان در  مقابل تیزی نگاه، سحر کلام و خیل عاشقان شریعتی، بر او می شورند و حتا آن بخش از اندیشه‌اش را که با آن مشترکند، بر نمی‌تابند.

لذا در نقد یک طرفه‌ی شریعتی، با انتقاد یک گروه و در نقد بی‌طرفانه، با انتقاد هر دو گروه مواجه خواهی شد.

 شریعتی فرصت کافی برای کار تئوریک پیدا نکرد. زمان به سرعت بر او می‌گذشت. هنوز چندان از مرحله‌ی آسیب‌شناسی دینی گذر نکرده بود که باید پاسخ مسائل زمانه‌اش (آزادی، عدالت، اخلاق، حکومت، مبارزه، استعمار، مدرنیته) را می‌داد. تجربه‌های پیشینی کمی در اختیار داشت. بسیاری از تلاش‌هایش به صورت نیمه‌کاره و اصلاح ناشده باقی ماند. اگر اجل مهلت می‌داد و در میان‌سالی تن‌اش از رنج سنگینی جان در هم نمی‌شکست، با توجه به روان سالم، شخصیت لطیف و متعادل، روح غنی، عملگرایی، آزادگی، نقدپذیری، پرکاری، استعداد شگرف، تواضع و افتادگی و عطش جست‌وجوگری اش، چه بسا اگر زنده می‌ماند، دیدگاه مذهبی، اجتماعی و سیاسی خود را اصلاح و تکمیل و به تکامل می‌رساند و به نظریه‌ی اسلام‌شناسی خاص خود دست می‌یافت و اکنون نه در ایران بلکه در دانشگاه‌های غرب آن را تدریش می‌کرد. اما تقدیر چنین نخواست.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

 

 * چاپ شده در شماره‌ی 536 سیمره چهارم تیرماه 1399

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004