شما اینجا هستید: خانهسیاستشکاف نسلی و غلبه‌ی‌ امر سیاسی

شکاف نسلی و غلبه‌ی‌ امر سیاسی مطلب ویژه

یکشنبه, 09 ارديبهشت 1397 ساعت 22:52 شناسه خبر: 3492 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

مریم ملکی‌صادقی- سیمره: شکاف نسلی از جمله موضوعاتی است که در طول چهار دهه‌ی گذشته در ایران به ‌صورت‌های گوناگون مطرح و در بیش‌تر مواقع با وجود تأکید بسیار و مهم دانستن آن کم‌تر دیده شده تلاشی در جهت درک و فهم دقیق و متقن این موضوع صورت گرفته باشد. البته نمی‌توان منکر این بود که مجامع علمی سعی داشته‌اند این موضوع را به یکی از اصلی‌ترین بحث‌ها در ادبیات، مطبوعات، رسانه، مدیریت و برنامه‌ریزی تبدیل کنند. از این رو در این گفتار سعی شده به طرح این مسئله بر اساس رویکرد انسان‌شناسی پرداخته شود.

شخصیت‌های هر جامعه از جمله؛ اندیشه، رفتار، واکنش‌های عاطفی و چگونگی تطبیق شخص با شرایط پیرامونش با توجه به ساختارهای درونی شکل می‌گیرد و سپس آن شخصیت‌های خاص به‌صورت ناخودآگاه یا آگاهانه به آموزش شخصیت پایه در قالب فرآیند آموزش و تربیت اجتماعی بر مبنای عناصر اساسی فرهنگ، نهادها (اولیه و ثانویه)، سازمان‌ها، ضوابط اجتماعی و.... می‌پردازند و افراد سعی می‌کنند خصوصیات چنین شخصیتی را در پرورش رفتار و تربیت شخصیت خود به عنوان الگو و مدل در نظر بگیرند. حال اگر دو نسل در خصوصیات شخصیت پایه، تفکرات، آرمان‌ها، ارزش‌ها، اهداف، مفاهیم، الگویابی و الگوهای مرجع، سبک زندگی، روابط و مناسبات از هم دور شوند و به گفته‌ی «مانهایم» اشتراکاتی در تجارب و آگاهی‌های خود در بعد تاریخی نداشته باشند، شکاف نسلی اتفاق خواهد افتاد. به عبارت دیگر نسل به عنوان یک مفهوم در حال تکامل، لایه‌‌به‌لایه آن مملو از ارزش‌هایی است که بیان‌کننده‌ی دغدغه‌های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی معاصر است.
علل شکاف نسلی در ایران را می‌توان به فرآیندهای تضاد تجدد و سنت، جهانی شدن، منطق سرمایه‌داری و پول، تکنولوژی، ارتباطات، اطلاعات.... نسبت داد. ایران در سیر تاریخی 40 ساله‌ی خود به‌علت وجود مسائلی از جمله جنگ، انقلاب، سازندگی، تحریم، مسئله‌ی برجام و تنش‌های خاورمیانه همیشه در وضعیتی اضطراری قرار داشته است. لذا نسل جدید نه تنها وقت، زمان و آرامش لازم را برای شناخت خود و جایگاه‌شان نداشته‌اند، بلکه نظام سنتی پدرسالارانه،‌ نوع حاکمیت و فرهنگ سیاسی در پویشی متعهدانه به استمرار این وضعیت کمک کرده‌‌اند. این مؤلفه‌ها در حرکت تاریخی خود عامل ایجاد مجموع پیش‌فرض‌ها و مفاهیمی شده که پیکر معنایی و ساختار ادراکی افراد جامعه را شکل داده و نوعی تصور جمعی و ذهنیت از پدیده‌ها را ایجاد کرده است که در ادامه به تشریح و توصیف مؤلفه‌های مطرح شده جهت روشن شدن تأثیرشان بر موضوع می‌پردازیم.
بر اساس ویژگی‌های روان‌شناختی، کنش اجتماعی جوانان بر مبنای عواملی نظیر؛ میل شخصی، رهایی از اجبارها و عدم وجود احساس تعهد متقابل و هویت مشترک صورت می‌گیرد، لذا عمل به فضیلت‌های عمومی و تأیید افکار عمومی کنار گذاشته می‌شود. در حالی که فرهنگ پدرسالاری هویت و مصلحت جمعی را مبنا قرار داده تا با ایجاد روحیه‌ی جبرگرایی، تابعی بودن در کنار هدایت کُنش، هم‌نوایی و وابستگی را در جامعه تحقق بخشد. از سویی دولت دینی نیز در مسیری حرکت کرده که شکل‌دهی به شخصیت و هویت، انتقال و ساخت‌یابی رفتارها، اندیشیدن و عمل کردن به دوش حاکمیت قرار گرفته به‌ طوری که به‌عنوان کارآمدترین ابزار در القای اندیشه‌ها، آموختن زندگی و تفکر به آن وابسته شده است.
در واقع دولت دینی به علت خط مشی دوگانه‌ای که در عمل داشته افراد را واداشته چیزی را ببینند که نمی‌توانند ببینند و هم‌چنین چه چیزی را ببینند و چگونه ببینند. از این‌رو حامل محدودیت‌هایی در آزادی عمل و تفکر بوده است. البته خصوصیات فرهنگ سیاسی نظیر؛ ابهام در بیان و ابراز عقیده، احساساتی عمل کردن، عدم هنر گوش دادن، عدم پذیرش تفاوت‌ها، قضاوت‌های غیرمنصفانه، روش حذف و تخریب، تلقی تهدیدآمیز از فردگرایی در تثبیت این وضعیت مؤثر بوده است.
 با این روند، سنت سیاسی با قرار دادن نسل به‌عنوان یک جوهر از پیش تعیین شده، خود را در جایگاه زبان معیارِ صدق در فضای اجتماعی محسوب کرده و اولویتش را نفوذ در مغز انسان‌ها و تسخیر قلوب قرار داده و سعی کرده حس فداکاری را در افراد برای آرمان‌هایی که فرد جزیی از بهره‌گیرانش نیست تقویت کند و آن‌ها را با وجود جذابیت و نفوذ فرهنگ مصرف‌گرایی و منطق پول در جهان سرمایه‌داری به غلبه بر نفس و تقویت اراده تشویق کند تا در زمان تقویت ارزش‌ها این جماعت حاشیه را به بسیج عمومی دعوت کند. این شیوه آن را سخت سرگرم تربیت انسان‌ها کرده و به تدبیر و سر و سامان دادن امور مهم دیگر بی‌توجه می‌کند. لذا سیاستش بر این منوال می‌شود که به‌رغم تبلیغات و ارج نهادن به نسل جدید، عملاً در حوزه‌ی عمومی سازوکارهایی را به‌کار بگیرد که سن و جایگاه آنان را به چالش بکشاند و جالب این‌که با وجود این فضای اجباری و به نوعی تنها فضا، نسل جدید توسط نظام پدرسالارانه و حاکمیت سیاسی به صفاتی نظیر؛ عدم کفایت و تجربه، منفعت طلب، زیاده خواه، غافل، ناخرسند، بی‌هدف، بی‌ملاحظه، احساساتی، منفعل و مصرفی تعریف می‌شود. با وجود این تبعیض‌های غیرقابل توجیه با معیارهای منطقی و نبود حداقل امکانات برای تنفس فرهنگی- اجتماعی جوانان، الزامات زیست جهان نسل جدید نادیده انگاشته شده و شعور مدنی‌شان آزار دیده، استعدادهای‌شان پایمال شده، سن، سلیقه و آرزوهای‌شان به سخره گرفته شده و امیدشان به خشم و انتظار آن‌ها به ناکامی تبدیل می‌شود.
با این فرآیند، اَشکال مدرنیته و نوسازی فاقد نیروی درونی سازمان‌یافته شده و ساختارها و آگاهی‌های نامتجانس، سنتی و شبه عقلانی را بازتولید می‌کند، لذا جوانان به‌ دنبال پناه بردن به یک فضای مجازی بوده که در آن اشکال مختلف واقعیت را تجربه کرده و همانندسازی‌های مجازی و سطحی را جایگزین همتایان واقعی کنند.
این امر محتوا، اصالت و واقعیت‌گرایی را تحت‌الشعاع قرار داده و منجر به کالایی شدن ذهن و تفکر می‌شود. هنجارهای اجتماعی موجود را آشفته ساخته و جوانان را گرفتار التقاط‌گرایی و آشفتگی رفتاری، ارزشی و هنجاری می‌نماید. در این شرایط نسل گذشته که خود محروم از حقوق اولیه بوده و در آزمون تاریخی خود در بیش‌تر موارد به بن بست خورده، تنها با ادعای پای‌بندی به هنجارها و سنت‌ها، مسئول تربیت نسلی می‌شود که تنها شیوه‌اش آموزش نسل آینده در چارچوب اجباری معیارهای مورد قبول خود است. از سویی به علت عدم آگاهی و شناخت شرایط زندگی جدید از موضع تردید و ناتوانی برخورد کرده و به جای تغییر شیوه، به نکوهش نسل جدید که محصول عملکرد خود او می‌باشد، می‌پردازد. از این رو  بهتر می‌داند به جای جذب و پذیرش این نیروهای فعال، تربیت را به عهده حاکمیت سیاسی و نهادهای رسمی وا‌گذارد.
این رویکرد عاملی می‌شود که این مؤلفه‌ها در اتحادی تناقض‌آمیز با هم هم‌زیستی داشته و تربیت و هویت‌یابی اجتماعی در سطح سیاسی صورت گیرد. لذا گزاره‌ها، مفاهیم و مطالبات اصلی نسل جدید وارد جهان زبان و سیاست نشده و به گفتمان عمومی تبدیل نمی‌شود. در این‌جاست که جامعه ما با مشکل بازتولید اجتماعی مواجه می‌شود.
در پایان باید گفت اگر روال به این صورت پیش رود نباید مطمئن بود نسلی وجود داشته باشد که بخواهد با گذشته تسویه حساب کند یا بیاید و نسبت‌اش را با گذشته برقرار سازد در حالی‌که خود در گذشته زندگی می‌کند؟ با وجود این شاید تنها راهکار این باشد که با تغییر در سیستم آموزشی بر مؤلفه‌های تفکر، نقدپذیری، خلاقیت، پرسش‌گری، عقلانیت، نوآوری، علمی نگریستن به موضوعات، مشارکت در تصمیم‌گیری توجه و تأکید شود و به نسل جدید اجازه داده شود مبانی فکری و ارزشی خود را تعریف کند. در این صورت می‌توان امیدوار به ترسیم چشم‌انداز روشنی از ساختار جامعه آینده شد.    

*‌ دانشجوی دکترای علوم‌سیاسی

 **منبع: سیمره‌ی 448 (97/02/05)

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004