شما اینجا هستید: خانهشعر

زن بودن برایم واژه‌ی مقدسی می‌شود

وقتی بدانم 

آزاد بمانم از قیدوبندهایی که

 

ریسمان می‌شود و خود را به دور حنجره‌ام می‌افکند

تو این‌چنین نمی‌بینی

خورشید و خانه‌های کوچک را

کتاب ناتمام اما

۱

اگر تو نبودی 

آفتاب‌گردان‌ها

از سمتِ دیگرِ عشق گریخته بودند!

اگرچه در وطن خود غریب می‌میرم

به پای عشق وطن ناشکیب می‌میرم

با من می‌چرخد

پرنده‌ای که راهِ خانه‌اش را گُم  کرده بود

در واپسین لحظه‌های غروب

حق با ملال توست، می‌دانم که تلخم

شیرین دلتنگم! پشیمانم که تلخم

همین عصرهای ساده‌ی ما هم 

تبدیل به خاطره خواهد شد

1

به خزان 

           دیده‌ام من

                        روشنای رودباران را

چرا چنین شده‌ای درد را نمی‌فهمی

وآن‌چه با دلمان کرد را نمی‌فهمی

هرلحظه دل ز دست غمت آه می‌کشید.

 چون یوسفی که نقشه ته چاه می‌کشید.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004