شما اینجا هستید: خانهشعر

1

سایه‌ی تو  چه رنگ داشت

وقتی بهار

 از كوچه گذشت؟

به مناسب 18 اسفندماه 1389 سالروز عروج اسطوره‌ی کتاب‌شناسی، مصحح، تاریخ‌پژوه، مجله‌نگار و ایران‌شناس بزرگ معاصر، زنده‌یاد استاد ایرج افشار.

در من دوباره خنجری پهلو گرفته است

زخمی عمیق با دل من خو گرفته است

در من زنی

زنی

زنی

زنده است به نام تو!

بیست و چهار ساعت

به گِردِ وحشتم می‌چرخد

رَسَن ِ بن‌بَن ِ سی پیسه وَرِ وائه دلم            

دارِ بی ولگِ زِمسو پَل ِ بی‌سائه دلم

لَش ِ بی‌حوصِلَم ها کول ِ وِژِ ژیر و روییـِم         

عمرجاجا سوتی ای داخ ِ هِـر ای لائه دلم

خـَم خِـرِم خـَم دنگی ار مـَزگِ سـَرم تاگه شـَفـَق     

خوصه لویلـه مـِیی و واگیژئه، هوسیائه دلم

سینه پـِر تیر و دم ای هوار و ویر ار وا و شکت       

یه سه چوار ساله که دیوارلی رمیائه دلم

هَـسَه هَس أرگوذرِ چول و هـِناسی هُـیل و هار       

ایلِ بارِ أسِرلمـَه، أورچـِلـَقـیائه دلم

پا دِرّک آژن و گیس آگرِ توز ای سر و پا              

پی کول ِ شوق ِ تو پـاپیچـَسی، کـومیائه دلم

 

برگردان به فارسی: 

 

دلم

چون ریسمان سیاه و سفید در باد

بی‌برگ... بی‌سایه

تنِ بی‌حوصله‌ام را برگـرده می‌کشد

وَ عمر سوخته از داغ‌های بی‌تکرار را

هنوز ایستاده

در امتداد غم‌ها

در هوای برفی غصه‌هام

در باد...

که دردهای پنهان را نقاشی می‌کند   

و بر دیواره‌های فرو ریخته

بر سایه‌ی غبار انداخته بر گیس‌ها

خار اشتیاق در پا

می‌نویسد:  

هم‌چنان به انتظارش ایستاده‌ام...  

هم‌چنان به انتظارش ایستاده‌ام...  

هم‌چنان به انتظارش ایستاده‌ام...  

هیچ‌کس با من به‌غیر از درد همراهی نکرد
تا هدف حتا مرا یک مرد همراهی نکرد
کوله‌بار درد مردم را کشیدن سخت بود
رنج بدتر آن‌که صاحب درد همراهی نکرد
من به امید حقیقت راه جستم، مردمم
چون‌که بود از جست‌وجو دل‌سرد همراهی نکرد
پنج در از شش در ذهن درایت بسته شد
تاس هم با خواهشم در نرد همراهی نکرد
زآن‌که غیر از لقمه نانی توشه راهم نبود
کس مرا غیر از سگ ولگرد همراهی نکرد
لاف همراهی فراوان بود، اما در عمل
هیچ‌کس با من به‌غیر از درد همراهی نکرد

تمام بند بند استخوانش درد می‌کرد عشق
گلایه‌های تلخ از مردم نامرد می‌کرد عشق
در آوار تب اردی‌بعشق فصل‌های تلخ
کتاب سرنوشت برگ‌ها را زرد می‌کرد عشق
در آن سرسام سرسنگین، سرآسیمه و سرگردان
جنون خسته را با چشم خونین طرد می‌کرد عشق
زمان کابوس می‌دید آسمان آشفته برمی‌خاست
زمین را کوچه پس کوچه‌ترین ولگرد می‌کرد عشق
نه تنها شاعران جان به لب را جان به سر می‌کرد
خدا را از غزل منظومه‌ها دلسرد می‌کرد عشق
به بن بست کجا تا ناکجا مجنون زخمی را
به جرم ناشکیبی عاشق شبگرد می‌کرد عشق
ولی حق داشت باور کن در آوار دروغ و درد
تمام دنده‌های خیس خونش درد می‌کرد عشق

زشت است سر به عقب

چرخاندن

بعد از فرودِ

خنجرِ

از پشت

 وقتی-که-فقط-اسم-تو-بر-روی-زبان-است

تصویر تو طنّازترین عکس جهان است...

از عشق نگفتن به خدا کار دلم نیست

بانوی غزل از تب دوری نگران است

خاموشم و در دل فقط از وسوسه داغم

دلدادگی‌ام بیش‌تر از حدّ توان است

هی باز نکن آن گره گوشه‌ی لب را

لبخند تو ویران‌گر اعصاب و روان است

داروی من و این مرض تلخ نفس‌گیر

معجون«تو» و جرعه‌ای از کنج لبان است

تشخیص پزشکان جهان دیده هم این است

بیماری عشاق شبیه سرطان است...

درمان که ندارد تب دلدادگی و عشق

این غدّه‌ی خوش‌خیم!!! که در سینه نهان است

 

 

 

 

 

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004