شما اینجا هستید: خانهشعر

شهریور و هنگامه سماع قاصدک‌ها

خوفی به جانم انداخته

می‌دانم از تو خبر آورده‌اند پاییز خبر کُن‌ها

هم رقصشان می‌شوم

به تَمَسُّکِ شنیدن خبری از تو

از لا به لای پچ پچ هاشان...

می‌گویند به فراموشی بسپارم

 روزهای عاشقانه‌ام با تو را

اما نمی‌دانند

حتا آن ها که عشق را می‌فروشند هم

نمی‌توانند یاد محبوب را از خاطرشان کمرنگ کنند

چه رسد به من که عاشقانه را با تو نفس کشیده‌ام

رقص‌کنان در دستان باد پاییزی صبوری می‌کنم...

به امید روزهای دوباره داشتنت...

 

 

 

 


: " آنان
دماغ برگزیدند

دیوانگی بود
ما به کوه زدیم


1
همه‌ی شنبه‌هایی
کز ضمیر میم می‌شناسم
از تو کم شدند

ساقی دخیلت پکرم وه جومی تو بوئه سرم
جومی که بو وه ملهم زئم دل دروه درم
شراو مولانامه مِ ، هوش و دل یِلا مه مِ
چوی کشتی بی لنگری نه دسمه مِ نه پامه مِ

مادر سربندهای کل عالم گلونی ست       
اولین افسانه از پرواز پرچم گلونی ست

کنار این دهکده‌ی متروک ایستاده‌ام
با چوبینه کفشی که پاها را نمی‌دَود
و تن‌پوشی
که ردای زمستان گرمش نمی‌کند!

به مریم میرزاخانی
(نابغه‌ی ریاضی ایران و جهان)

عجب آشوب تلخی در درونم برمی‌انگیزی،

من از خورشید می‌گویم، تو از باران پاییزی؟!

چراغ بیفروز

و یک جرعه شعر

بریز در عروق کبودِ روز

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز