شما اینجا هستید: خانهشعر

این لحظه‌ها که تلخ‌ترینم، مرا بنوش
من تلخی تمام زمینم، مرا بنوش
آه این منم: عصاره‌ی تقدیر آدمی
چه شوکران، چه شهد همینم، مرا بنوش
با چشمی از تموج رنگین‌کمان بیا
من غربتی غبارنشینم، مرا بنوش
می‌خواهم از نگاه- تو- این ابتدای سبز-
آوازهای تازه بچینم، مرا بنوش
هم‌چون سرود خسته‌ی تک درخت پیر
پیچیده در کویر، طنینم، مرا بنوش
در من هزار خاطره‌ی مرداب جاری است
اما ببین زلال‌ترینم، مرا بنوش

1

رنگ ديگر کلاغ  را

به شناسنامهام اضافه کنيد

اين شعر

روشنايي از رؤياهاي زني دارد

که در نيمهي ديگرم

از تو کم شده است!

دیر آمدنت را بیش‌تر دوست دارم.
چه«آن»ی پیدا کرده‌یی پس از این همه سال!
حرف که می‌زنی
صدای پرنده پس می‌افتد،
حتا بر شاخه‌ی اردی‌بهشت.
حالا این «دوستت دارم» را
روی بال بسته‌ی پرنده هم که بگذاری
بی‌بال، بلند می‌شود
و بی‌خیالِ آسمان
تنها دور سرِ تو می‌گردد.
چقدر بیش تو «تو»ی من شدی
بر این درگاهِ بی‌آمد و رفت!

**
در خیال تو پیچیده می‌شوم
تا با کوچی بی‌بازگشت در محشری
که تنها سیمه‌ات می‌تابد
حاضر شده ‌باشم.
این روزها خراب‌تر از آنم
که تمامِ آموزه‌های آسمان و زمین را
با چاکِ گریبانت تاخت نزنم.

*هزار نکته‌ی باریک‌تر ... الی آخر
تنها به اعتبار بی‌جگری
نمی‌توان «پرومته» زیست!

*بر شاخه‌های انجیربُن
انبوه کلاغ‌ها
با پروتزِ «نُکِ چَفت*»
*چَفت= کج (واژه‌ی کهن.
هنوز در مناطقی چون لرستان
کاربرد دارد)

*به رقصت آورده‌اند، امّا
نه دلت به دست آمده است
و نه خرسی، آهو!

*ماه است، ماااه
آقای دیکتاتور
به این دلیل
که به روز اگر بشود
محو می‌شود!

انار گونه‌هایت
نصیب من که نشد
شده‌ام دهکده‌ای بی‌سکنا
در چلوار زمستان
و مثل طاهر
شاعر شیدای لُر تُهی دست‌ام
عمری‌ست
در خلوت ریاضت خودم
قناعت می‌کنم
به بادامی از چشم‌ات
امشب هم مثل تمام شب‌ها
یلدای گیسوانت که وزید
مشتی گندم خاطره
برشته می‌کنم
روی (تژگاه) سینه‌ام
و دانه دانه
روی زبان می‌گذارم
و خیره می‌شوم
با حسرت 
به پسته‌ی خندان دهان‌ات

 

 

 

(به آن‌که «من خموشم و او در فغان و در غوغاست»)

صدای رپ رپ پای غزال‌های «گرین‌»

بي‌تو پشت ميله‌ها هنوز راه راه گريه مي‌كنيم

شب«ایرانشهر»

جهان را بنگر
              سراسر
که به رَختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خویش
                                           از خود بی‌گانه است
و ما را بنگر
              بیدار
که هُشیواران غم خویشیم.
خشماگین و پرخاشگر
از اندوه تلخ خویش پاسدارای می‌کنیم،
نگهبان عبوس رنج خویشتنیم
تا از قابِ سیاهِ وظیفه‌‌ای
                        که بر گِردِ آن کشیده‌ایم
                                                  خطا نکند.
و جهان را بنگر
جهان را
           در رخوتِ معصومانه‌ی خوابش
که از خود چه بیگانه است!

ماه می‌گذرد
            در انتهای مدارِ سردش
ما مانده‌ایم و
روز
نمی‌آید.

اسم، شروع ویرانه است!

 

 

 

بچه که بودم

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004