شما اینجا هستید: خانهشعر

لبّ مطلب : توان کم آوردیم ...

آن‌ها حقوق
یا اختلاس

مثل شال تو در آغوش جنون می‌رقصم
یاغی‌ام مانند شعله لاله‌گون می‌رقصم 
عقل یک‌سو کشد و عشق به سویی دیگر
 در دگردیسی خاکستر و خون می‌رقصم 
از الفبای تو معتاد الف بودم من
بی تو با ناله‌ی نی نامه‌ی نون می‌رقصم 
 ناسروده‌ترم از ظلمت زلفت اما 
 در غُل قاب تو مغلوب قرون می‌‌رقصم 
مثل بیدی که فراری شده از سیلی باد 
 سوگوارم ولی از پرده‌ برون می‌رقصم 
در سیاه بختی دریا و عروسک‌هایش
با خمار خُم خیسِ حلزون می‌رقصم 
گرچه با زخمه‌ی ناجور تو زخمی شده‌ام 
در هم آوازی تو کن‌فیکون می‌رقصم 
 پرچم زلف تو افتاده در آغوش نسیم 
 که چنین جن‌زده در دست جنون می‌رقصم 
مثل شال تو در آغوش جنون می‌رقصم
یاغی‌ام مانند شعله لاله‌گون می‌رقصم 
عقل یک‌سو کشد و عشق به سویی دیگر
 در دگردیسی خاکستر و خون می‌رقصم 
از الفبای تو معتاد الف بودم من
بی تو با ناله‌ی نی نامه‌ی نون می‌رقصم 
 ناسروده‌ترم از ظلمت زلفت اما 
 در غُل قاب تو مغلوب قرون می‌‌رقصم 
مثل بیدی که فراری شده از سیلی باد 
 سوگوارم ولی از پرده‌ برون می‌رقصم 
در سیاه بختی دریا و عروسک‌هایش
با خمار خُم خیسِ حلزون می‌رقصم 
گرچه با زخمه‌ی ناجور تو زخمی شده‌ام 
در هم آوازی تو کن‌فیکون می‌رقصم 
 پرچم زلف تو افتاده در آغوش نسیم 
 که چنین جن‌زده در دست جنون می‌رقصم 

ای دل‌انگیزترین ساحل ناپیدایی؛
ای که هم ساحل خوشبختی و هم دریایی؛
من به زیبایی یک باغچه دل می‌بازم؛
تو ولی بیش‌تر از باغچه‌ها زیبایی؛
پشت دیوار دل آبی من، یک دنیاست؛
ای که سرسبزترین خواهش این دنیایی!
هر شب ای زنده‌ترین شعله رقصنده‌ی دور؛
در مه آلودترین، کوه دلم برپایی.
آن چنانی تو که حس میکنم ای روح بزرگ!
هر شب از خانه‌تان تا ده ما می‌آیی.
آه خورشید... هوادار دل قطبی من؛
خوشم از این که چو فردا برسد، این‌جایی
به دلم دست نزن، ای شب غمگین حسود!
چه سیاهی و بلندی! نکند یلدایی!
دیر شد، قطب‌نمای دلم از کار افتاد؛
«ای دل‌انگیزترین ساحل ناپیدایی!»

اوما بِهار رئت سرما
لیسک کئشیئنِ اَفته و
وِریساین گُل دِ خه و

غِرِ دولِ بای دِ کوء
هَنِنِ بلبل دِ روء

دَئن ئو چوپیِ سیره
موئه نَکیتو ویره

دیر بَکیتو پِژاره
چوپی بئیریت بهاره

غم و غصه ن بکیت تار
خوش موئه ای روزگار

عیدِ نوتو مارک بو
زِنئیتو بوئه خو

نفرین‌ات نمی‌کنم
اما برایت، دعای سفر هم نمی‌خوانم

یکی دو روز دیگر از پگاه،
چو چشم باز می‌کنی،
زمانه زیر و رو،
زمینه پر نگار می‌شود.

1
پیغام‌هایت را به پای درناها مبند
بهار کوتاهست
می‌ترسم
ماه بمیرد
و شفاعت هیچ پیامبری را نپذیرد!

می‌کشد سر روی شیشه دانه دانه برف برف
بوی سرما بوی شیشه دانه دانه برف برف
راز یخ‌بندان چشمم بر سر صفر سکوت
غرق در جادوی شیشه دانه دانه برف برف
استخوان پنجره از شیون بادی مهیب
 چنگ می‌زد موی شیشه دانه دانه برف برف
چق چق دندان من چون ضرب آهنگ تگرگ
مانده در پهلوی شیشه دانه دانه برف برف
چتر فکرم خیس شد در جالباس خاطرات
از هجوم سوی شیشه دانه دانه برف برف
شعله‌های یاد نفس‌هایت نفس را گرم کرد
عشق در پستوی شیشه دانه دانه برف برف
در بخار لحظه‌ها یک آه نقشی از تو بود
دست شد پاروی شیشه دانه دانه برف برف
جانم از تصویر تو درخویش گم شد تا بهار
سبز شد بانوی شیشه دانه دانه برف برف

این لحظه‌ها که تلخ‌ترینم، مرا بنوش
من تلخی تمام زمینم، مرا بنوش
آه این منم: عصاره‌ی تقدیر آدمی
چه شوکران، چه شهد همینم، مرا بنوش
با چشمی از تموج رنگین‌کمان بیا
من غربتی غبارنشینم، مرا بنوش
می‌خواهم از نگاه- تو- این ابتدای سبز-
آوازهای تازه بچینم، مرا بنوش
هم‌چون سرود خسته‌ی تک درخت پیر
پیچیده در کویر، طنینم، مرا بنوش
در من هزار خاطره‌ی مرداب جاری است
اما ببین زلال‌ترینم، مرا بنوش

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004