شما اینجا هستید: خانهشعر

به مریم میرزاخانی
(نابغه‌ی ریاضی ایران و جهان)

عجب آشوب تلخی در درونم برمی‌انگیزی،

من از خورشید می‌گویم، تو از باران پاییزی؟!

چراغ بیفروز

و یک جرعه شعر

بریز در عروق کبودِ روز

کارم از کار می‌گذرد،

به ناگهانیِ که در آسمانِ بی‌ستاره‌ام

دوباره شهرمن از شور و شوق می‌خوانی

«ما نمردیم؛ ما متولد شدیم...»!!!
من از دورترین  ویرانه‌های  بی‌عبور میهن‌ام

به پاس چشم خسته‌ام بیا مرا سری بزن
اسیر و پا شکسته‌ام بیا مرا سری بزن

در کالبدشکافی
هزار «نیزِ» نگذشته
از قلب پهلوان پیر
درآوردند؛

در آستانه‌ی نوروز
ساحل نیلگونت
سرشار همهمه‌ی مرغان مهاجر است
بر سریر(1) دریا

ما آماده نبودیم
برای بهاری که می‌آمد
 و برای گریز از آبگیرهایی مسموم
دمی از اسفند گذشته بود و
از مرگ زاغچه‌ها..

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004