شما اینجا هستید: خانهشعر


1
همه‌ی شنبه‌هایی
کز ضمیر میم می‌شناسم
از تو کم شدند

ساقی دخیلت پکرم وه جومی تو بوئه سرم
جومی که بو وه ملهم زئم دل دروه درم
شراو مولانامه مِ ، هوش و دل یِلا مه مِ
چوی کشتی بی لنگری نه دسمه مِ نه پامه مِ

مادر سربندهای کل عالم گلونی ست       
اولین افسانه از پرواز پرچم گلونی ست

کنار این دهکده‌ی متروک ایستاده‌ام
با چوبینه کفشی که پاها را نمی‌دَود
و تن‌پوشی
که ردای زمستان گرمش نمی‌کند!

به مریم میرزاخانی
(نابغه‌ی ریاضی ایران و جهان)

عجب آشوب تلخی در درونم برمی‌انگیزی،

من از خورشید می‌گویم، تو از باران پاییزی؟!

چراغ بیفروز

و یک جرعه شعر

بریز در عروق کبودِ روز

کارم از کار می‌گذرد،

به ناگهانیِ که در آسمانِ بی‌ستاره‌ام

دوباره شهرمن از شور و شوق می‌خوانی

«ما نمردیم؛ ما متولد شدیم...»!!!
من از دورترین  ویرانه‌های  بی‌عبور میهن‌ام

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004