شما اینجا هستید: خانهشعر


«این واقعیت که هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند‌، خود همان فاجعه است‌» والتر بنیامین

مستانه ریزدانه‌های برف

دستی کشیدند بر سرم

وهم سپید کبک‌ها

از ذهن من پرید

یک خبر در شهر پیچیده
باز بر ما مرگ باریده
مرگ با طعمی به شدددت تلخ
باز کام خشک ملت تلخ ...

تيك تاك مژه‌ات بر من تب‌دارترين
چند وقت است شده پتك گران‌بارترين
سقفي از وسوسه، ترديد، جنون، ويراني

ماغیوریم

ما نجیبیم

ما زرنگ دولاب که نه ...

این که درست ...

پاهايم جا مانده‌اند
پاي قصه‌خواني گَون‌ها

 كدامين برف خجالت بهار را خواهد ديد؟

دستمال سرخت را تكان بده

تا دوباره

مِ پرستارِم، شغلم شریفَه
کارِمْ حساسَه، نقشم ظریفَه
اساسِ دَرمُو ها وِ ری دوشِم
قسم مُوهِرَنْ وِ رنگ ری پوشِمْ

وارون و کموترل بی‌جا کوشتم
جدل دریژ و پفیلک پا کوشتم
اِ شهری پر اِ شونل کز یخ بستم
کویچل پر اِ پنجره بونیا کوشتم

سلاح گرم،
سلاحی سرد است
که تیغه‌اش
به خود گرفته
 دمای قلبت را

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز