چاپ کردن این صفحه

«ما نمردیم؛ ما متولد شدیم...»!!!

چهارشنبه, 03 خرداد 1396 ساعت 13:08 شناسه خبر: 2645 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

«ما نمردیم؛ ما متولد شدیم...»!!!
من از دورترین  ویرانه‌های  بی‌عبور میهن‌ام


به پیشبازت آمده بودم...!!!
وقتی در اسارت سایه‌های بی‌امان
کنار تاریک بهت‌زده‌ی زمین 
بر بلندای بی‌باور زمان
پیدایت نمی‌کنم...!!!
رها باش!
و خود زمستانی‌ات را به من
بسپار!
تا آزادی شکوفه‌های رها شده
در بادت را
 بر فراز تمام کوهای بلند و بی‌عبور
جاودانه بر شاخساران خیس خورده در باران
در ظهور  میلاد بی‌غرور            شکوفه و نور
شکوه بی امتداد تو را برپا کنم...
ما
برای سال‌های پر از عشق
برای سپیده‌دم‌های سبز اردی‌بهشت
 به دنیا آمده بودیم!
ما را
رو در روی آوارگان
در دخمه‌های تاریک زمان
 بر سینه‌های سوزان شن‌های روان
بر خاک سیاه شرمساری نشاندند!
و بی‌آن که ترس
و بی‌آن که باک
شکوهِ شاهینان در پرواز را
به شک اندازد،
بر سینه‌های ستبر تپه‌های بی‌امان
 به لهجه‌ی پرطراوت قطرات باران
رهاتر  از هی هی وحشی چوپانان
دوباره در باد
متولد شدیم...!!!
ما متولد شدیم
در پوستین سرد درختان پیر
در دستان خشک و تبرخورده‌ی پاییزهای در زنجیر
و از آستین تمام شیشه‌های بلور
در بازگشتی سرشارتر از زلالی و نور
دوباره
در رستاخیز سرسبز بهار
 بدور از هرگونه شک و تردید و انکار
یک‌ریز و ناگزیر
متولد شدیم!!!
ما متولد شدیم؛ چراکه در تیرباران هراس‌آور هر سحرگاه
غنچه‌های بی زبان فروردین ماه نمردند
و زخم‌های سیاه،
سرود سرخ شقایق‌های وحشی در باد بود
و بی‌قراری آتش
شلیکی شکوهمند از تمام سینه‌های آزاد... !!!
ما  متولد شدیم...
در برف
در باد
در بوران
تشنه در خون

در سرحد تمام مرزهای بی‌نام و  نشان
در  میدان‌های بی‌قرار عشق
در مرزهای سرسخت جنون
ما نمردیم
ما متولد شدیم...!!!