شما اینجا هستید: خانهشعرشعری از مهتاب بازوند

شعری از مهتاب بازوند

سه شنبه, 06 تیر 1396 ساعت 18:00 شناسه خبر: 2711 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

عجب آشوب تلخی در درونم برمی‌انگیزی،

من از خورشید می‌گویم، تو از باران پاییزی؟!

 

گمانم کودکی‌هایم کجا رفته است، تا امشب؛

دلم را خوش کند؛ با وعده‌ی رویای ناچیزی؟

تو و هر لحظه‌ای شوق«شکفتن‌ها» و «رستن‌ها»،

من و تنهایی و تاریکی مرطوب دهلیزی.

و می‌خواهم که سهمم از تمام بودنم تا هست؛

اتاق کوچکی باشد، کتابی باشد و میزی.

تو ای خورشید خوش‌بختی، که دیگر سر نخواهی زد!

خودت گفتی، که در منشور جانم، نور می‌ریزی!

تو آن‌قدر از من و از نی‌نوازی‌های من، دوری؛

که می‌ترسم رهایم کرده باشی، «شمس‌ تبریزی»!

 

1 نظر

  • پیوند نظر  احمد لطفی احمد لطفی چهارشنبه, 07 تیر 1396 ساعت 00:30

    شعر پر احساس و عم انگیزی است که شاعر با کو دک درونش ابتدا دم از خورشید عشق و امید میزند ولی همزاد ومعشوق خیالاتش باران غم و پاییزی قصد روپوشی خورشید و خاموشی ان نور امید و امیدواری رادارد حکایت انسان فرا مدرنیته است مذبذب و افسرده ونا امید ، در یک آن دوست دارد انسانی ، خردمند اهل مطالعه و قانع ، اما شرایط زندگی ودغدعه های آن خورشید شکفتگی استعدادها و آرزوها راجمود ، تلخی ، فاصله و سرگشتگی را به همراه دارد شاعر بسیار احساس واقعگرایی را در عین توجه به تخیل شاعرانه ، سخنی استمداد طلبانه را از معشوّق و نیروی امید بخش خویش دارد و به قول حافظ شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش/که تا یکدم بیاسایم زدنیا و شر و شورش

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز