شما اینجا هستید: خانهشعرگلونی

گلونی

سه شنبه, 03 مرداد 1396 ساعت 10:58 شناسه خبر: 2762 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
seymare seymare

مادر سربندهای کل عالم گلونی ست       
اولین افسانه از پرواز پرچم گلونی ست


گفتمان عشق لای رنگ‌هایش جاری است     
یک تنه در نوع خود یک عالمه عطاری است
راوی چین و چروک ماجرای رنج ماست     
تار و پودش دستگاهِ «شادمانی سنج» ماست
شال ایرانی‌تر از ایرانی ما گلونی ست     
سایبان بی سر و سامانی ما گلونی ست
دستمال «چوپی» مادربزرگ ایلم است     
چسب زخم بال و بازوی فک و فامیلم است
شیوه‌ی مهمان نوازی را به ما آموخته       
گلونی قانون بازی را به ما آموخته
....................................................
اولین سجاده‌ی دامان دریا گلونی ست     
اولین چادر نماز دار دنیا گلونی ست
گلونی شهد و شراب و جام دارد در سرش     
تاج فرمانداری ایلام دارد بر سرش
هر کسی جرأت ندارد با حجابش بد کند     
تا «قدم خیر» از میان ماه تیغی رد کند
باعث و بنیان اصل «دَس براری» می‌شود     
هر کجا پایش بیفتد، «بختیاری» می‌شود
طاق بستان و پلنگ و ماه می‌دانند چیست     
بچه‌های ناف «کرمانشاه» میدانند چیست
وسعت آغوش از مغرب به مشرق گلونی ست     
«دستمال قدرت» فرهاد عاشق گلونی ست
گلونی قانون بازی را برایم خوانده است     
شعرهای «ارکوازی» را برایم خوانده است
منشأ «کهمان» و «کشکان» است و خونش «سیمره»   
بقچه‌ای سرشار احساس است و خواب و خاطره
رود کشکان در تنش گیسودرازی می‌کند     
«زاگرس» نقش رگش را خوب بازی می‌کند
حسن تأویل تمام شهرهای حافظ است     
گلونی نوعی گل و «شیراز» نوعی «شیرِز» است
بادبان کشتی نوح است و توفان نیز هم     
«سلسله» در سلسله عشق است و «دلفان» نیز هم
چین به چین دیوار بر دیوار چیده «یافته»     
تا کمربندی برای «لطفعلی خان» بافته
ما «بلوط» و «مفرغیم» و ریشه‌ی ما گلونی ست      «شیرزیم» و «آبشار بیشه» ی ما گلونی ست
ما بلوطیم و علی‌رغم تمام دردها       
آتشی هستیم در کاشانه‌ی نامردها
 اولین آموزه‌ی میهن پرستی گلونی ست     
اولین تیم هنرمندان هستی گلونی ست
پیچک و «کلپیچک» و پرچین پرچ و پاک ماست   
«اشترانکوه» و «گرین» و «هنجس» و «افلاک» ماست
سایه‌ی دست نوازش بر سر ما گلونی ست     
روز محشر زیر پای مادر ما گلونی ست
-
صوفیا! سرخوش نباشی از ملال گلونی       
زاهدا! ما را رها کن، بیخیال گلونی
خواهشن موضوع را پیراهن عثمان مکن     
مرحمت کن باده را در آستین پنهان مکن
-
صحبت از دزد و پلیس و عیسی و موسی نکن     
گلونی را ول بفرما، بحث ناموسی نکن
الغرض اندیشه‌ی کشف حجاب ما خطاست     
ناگهان آشفتن دریای خواب ما خطاست
-
مادر رنگین کمان‌ها! گلونی جان! غم مخور      
«سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور»
می‌رسد روزی که خوب و آسمانی می‌شوی     
غم نخور «نازار» چون روزی جهانی می شوی
با بلوط و شعر و ساز و خنده و قدری خراش     
بسته‌ی فرهنگی این سرزمین سبز باش
خرم آن روزی که از گل در بیاید گلونی     
هر کجا مهتاب باشد، می‌تراود گلونی
-
شب دراز است و قلم بیدار و دفتر کوچک است   
قصه شیرین است و راوی مست و منبر کوچک است
سفره پهن و گلونی پهناور و دل و گرم و سرد     
«مرتضا» هم گوشه‌ی آن را گرفت و شعر کرد

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  آرش آرش سه شنبه, 17 مرداد 1396 ساعت 16:30

    درود بر مرتضای عزیز و دوست داشتنی بسیار عالی

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز