شما اینجا هستید: خانهشعراز خاموشی‌ها 2

از خاموشی‌ها 2

یکشنبه, 16 مهر 1396 ساعت 10:39 شناسه خبر: 2941 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

برای داریوش ابدالی که از عهد خُردی ست تا هنوز  . . .


«من واقعاً تنها کسانی را تاب می‌آورم که کاملاً بیگانه و رهگذرند، از سوی دیگر ، کسانی را که از زمان‌های قدیم و عهد خُردی به من تعلق داشته‌اند. کسانِ دیگر همه رو به زوال اند و مردود»
نیچه، نامه به کارل فن گرسدورف، 20 دسامبر 1887
 
چنان کوچه‌های سرزده از ما گذشتند
که یادمان نماند پیراهن مندرس پدر     بوی طلاییِ گندم می‌داد و
دست‌های مادر      تشنگی نقره‌ایِ چشمه را سیراب می‌کرد و
گیسوان‌اش      طنین روشنِ آبشاران را
یادمان نماند               همین دهاندریدگی کفش‌هامان بود
که دوستی‌هامان را برمی‌افروخت و
افسار بر دهان باد می‌زد
نمی‌دانستیم چه سنگینی مدوّری بر جانمان می‌افتد
وقتی که در چای عصر           سرد می‌شویم و
از دهان آزمند هم‌دیگر می‌افتیم
نمی‌دانستیم چگونه با هیبتی مفرغی      در سکوت می‌گستریم و
با کفش‌های براق‌مان فقط در برهوتی عظیم        به ناچار
           بر مدار پاسخ‌های پوسیده
                          غلت می‌خوریم
 حالا گاهی روی سنگی می‌نشینیم
                            تامارزویِ خیال‌های خاک‌آلود:
هنوز خنک می‌شویم به چکه‌ای که آب گلِ سرخ
                       از خستگی‌امان نوشیده بود
و به سایه‌ای که کولای تپشِ عصرهای مزارع
                                       از ما دزدیده بود
به نشئگیِ شاه‌توتی که در زرورقِ روحمان پیچیده بود و
سوزش تمشک‌های پرآبی
که به دست‌های کوچک‌مان وزیده بود
ما همیشه می‌رسیدیم
همیشه رسیده بودیم
حتا به لجاجتِ گلِ سرخ برای بوییدن‌اش
و به میل عجیب انار که در جانمان می‌نشست
و خماری آفتابگردان              وقتی سرد بر او می‌تابیدیم
آه . . . همه چیزی همه چیزی از کنارمان سرزده گذشت
بازی‌گوش‌تر از نسیمی آرام که در زلفکِ دخترکی می‌آویخت
بی‌حجم‌تر از آوارگی قاصدکی یتیم       که روی حبابی می‌لغزید
و پریده رنگ‌تر از نیابتِ بی‌اتفاقِ قهر و آشتی هامان،
در پس‌کوچه‌های عرق کرده‌ی بعد از ظهرهای اسپستان
هی های  . . . هی های که بهار
زیر اولین کفشِ واکس خورده‌امان له شد
انگار نه هیچ شعری      به خواندنمان دست برد
نه هرگز آن بُتواژه‌ی مبهوت نخست
                                   در ما به زانو درآمد
حالا که در پادافرهی بطئی و تاریک پوی می‌بالیم،
خمیده بر این گودال ناگزیر
در شبِ این روحِ کرم خورده‌ی هذیانی
کمی - فقط کمی - خودمان را از دور می‌بینیم
                               پیچیده و چروکیده
در زوزه‌ی برّای گیجبادی خسته
بی که از اصطکاکِ واژه‌های لعنتی
معنایی در ما رسیده باشد
نه  . . . ما دیگر نمی‌رسیم
ما هرگز نمی‌رسیم

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز