چاپ کردن این صفحه

علی‌رغم منعِ پریروزها

شنبه, 25 آذر 1396 ساعت 09:01 شناسه خبر: 3126 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

(به آن‌که «من خموشم و او در فغان و در غوغاست»)



غریبی، و تنها قدم می‌زنی
چه محشر، چه غوغا قدم می‌زنی
درست است بر این زمین می‌روی
ولی روی دریا قدم می‌زنی
دو پایت بریده در ان دورها
و تو فارغ از پا قدم می‌زنی
کجاکج هم آهنگِ عصیان خود
به سمت ثریّا قدم می‌زنی
من و ما فراموشِ رفتار تو
شما را، شما را قدم می‌زنی
هلا فارغ از کوچکِ آدمی!
وسیعِ خدا را قدم می‌زنی
و حیرت فرومانده‌ی در کار تو
که می‌رقصی آیا؟ قدم می‌زنی؟!
زوایای تاریک کابوس را
تو روشن، تو رؤیا قدم می‌زنی
علیرغم منعِ «پریروز»ها
فراسوی فردا قدم می‌زنی
و چون سایه‌ی وهم در روحشان
به هرگاه و هرجا قدم می‌زنی
و با قصد تحقیر نامردمی
تو «کج - خند» را با قدم، می‌زنی
و من طول شعرم: صدای صدا
در عرض زمان تا قدم می‌زنی