شما اینجا هستید: خانهشعرشعر نو

شعر نو

سه شنبه, 12 تیر 1397 ساعت 10:20 شناسه خبر: 3657 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

هیزم شکن‌ها در شبی تاریک
در جنگل گیلان درختان را
از ریشه می‌کندند
دیدم درختانی که از تیشه
بر پیکر خود زخم‌ها دارند
دارند می‌خندند
خب من به گیلان فکر می‌کردم
آیا نفس تنگی نمی‌گیرد؟
آیا نمی‌میرد؟
من به درختان فکر می‌کردم
به میوه‌های نارس آن‌ها
آبا نمی‌گندند؟
آن شب که  جنگل سوخت پرسیدم
خاکستر جنگل چه خواهد شد؟
بر باد خواهد رفت؟
با این که با یک جویبار از کوه
همراه خواهد شد که با هم به -
دریا بپیوندند
آری به دریاها بپیوندند
به سفره‌های ما بپیوندند
در بشکه‌های نفت
به سفره‌های ما بپیوندند
به ماهیان که بر دهان‌هاشان
قلاب می‌بندند
یک روز، صبح زود، خیلی زود
هیزم‌شکن‌ها چوب جنگل را
بردند نجاری
گفتند با نجار پیر شهر
فرجام خوبی را برای جنگل، آرزومندند!

محتوای بیشتر در این بخش: « در خُوف و رَجا چند شعر کوتاه »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004