شما اینجا هستید: خانهشعر... که بماناد!

... که بماناد!

شنبه, 10 آذر 1397 ساعت 09:01 شناسه خبر: 4042 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

با خود به زمزمه
-حیرت را-
پرواز می‌دهم:


من شاعری بزرگم، مردی بزرگوار.
حرفی گزاف نیست!
و تو رفیق شاعر من،
وقتی که لحظه‌هایِ شبت را
با کول‌بار خستگی تا خانه می‌بری
و کودکت،
یک روز انتظارش را
در اشک می‌نشاند:
-شعر تو نان نمی‌شود-
تو نیز شاعر بزرگی و مردی بزرگوار
وقتی که اعتماد را به حقارت محک زنی!
و راست، راست دیرسال...
چون عمر سرو با کُلَهی از برف
در چارچار چله و سرما
سُتوار نشکنی!
و بر شکیب خاک
پنهان، غرور زخمی خود را قدم زنی!
و خشم زنده‌ی دستانت را
شمشیر در نیام مندرس جیب.
تاب آوری که بماناد!
پندار سرخ سیلی امروز،
نقش یقین، به گونه‌ی فرداست
 

محتوای بیشتر در این بخش: « از درخشش و اضطراب آبشار یخی »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004