چاپ کردن این صفحه

شعری ازاستادشفیعی کدکنی

جمعه, 15 فروردين 1399 ساعت 15:07 شناسه خبر: 5046 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
استادشفیعی کدکنی استادشفیعی کدکنی سیمره

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟

شور و شیدایی انبوهِ هزارانت کو؟

 

می‌خزد در رگ  هر برگ تو خونابِ خزان

نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن

شیهه‌ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

زیر سرنیزه‌ی تاتار چه حالی داری؟

دلِ پولادوش شیر شکارانت کو؟

سوت و کور است شب و میکده‌ها خاموشند

نعره و عربده‌ی باده‌گسارانت کو؟

چهره‌ها درهم و دل‌ها همه بیگانه‌ ز هم

روز پیوند و صفای دلِ یارانت کو؟

آسمانت همه‌جا سقف یکی زندانست

روشنای سحرِ این شب تارانت کو؟