چاپ کردن این صفحه

غزلی از عبدالرضا فریدزاده

دوشنبه, 15 ارديبهشت 1399 ساعت 00:47 شناسه خبر: 5123 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
عبدالرضا فریدزاده عبدالرضا فریدزاده سیمره

چرا چنین شده‌ای درد را نمی‌فهمی

وآن‌چه با دلمان کرد را نمی‌فهمی

 

صدای زخمی یک نسل را نمی‌شنوی

غرور له‌شده‌ی فرد را نمی‌فهمی

زبانِ سرخ و سرِ سبز می‌شناسی و باز

فریب عربده‌ی زرد را نمی‌فهمی

درست در وسط کتف اضطراب بشر

حضور خنجر خون‌سرد را نمی‌فهمی

و در میان هیاهوی این‌همه نامرد

حیای حنجره‌ی مرد را نمی‌فهمی

چه تیز می‌روی از پله‌های شب پایین 

و لفظ روشن «برگرد» را نمی‌فهمی

تو در مقایسه با هرچه آدم بی‌درد

شرافت سگ ولگرد را می‌فهمی؟!