چاپ کردن این صفحه

خاطرات قلی‌بگ قیاس‌آبادی‌سفلا(103) (باز هم حجاز)

یکشنبه, 20 اسفند 1396 ساعت 13:14 شناسه خبر: 3388 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

خبرها رسید از بلاد حجاز، و چنین نمودند حکایت آغاز، حکایت‌های پرمعنی و پرایهام و ایجاز، در باب نِسوان که بردن نامشان بود غیرمجاز، و کارشان بود تا پیش از این پوست کندن زردک و چغندر و پیاز، و جمله بودند مطبخی از همان آغاز، و بودند پرده‌نشین پیران فرتوت و کله پوک و دشداشه دراز، و اما چه شد؟ وای چه شد؟

که این‌‌گونه نمودند پرواز، و مشت محکم کوبیدند بر دهان آن تهی‌مغزان بامبول‌باز، و پریدند یهویی از سنت به مدرنیته با نغمه و ناز، و رسیدند به آرزوهایی که داشتند از دیرباز، یعنی رسیدن به یک جامعه‌ی باز، این دلبرکان نازنین و نازنازی و طناز، و نشستند پشت رُل اتول‌های شیک خود و بدادندش گاز، و رفتند به تماشای ورزش‌های گوناگون بی‌چادر و چاقور و بی‌روبنده و روباز، الغرض شدند هم‌ردیف طایفه‌ی ذکور در راز و نیاز، و شدند با دخترکان جهان مدرن دم‌ساز، و سر بدادند آوای ترانه و آواز، و حال می‌رقصند با آهنگ‌های رپ و پاپ و جاز و مجاز، با دهن کجی بر آن مقامات کله‌پوک و با خرافه انباز، این بی‌صفتان پر طمع و آز، که مانده‌انداز عهد دقیانوس باز، و در حکایت چنین گفتند و می‌گویند به حاکمان پیر و فرتوت حجاز، که:
آنان که به کنج عافیت بنشستند  
 دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند    
وز دست و زبان حرف‌گیران رستند
یا چاشنی همان گفته چنین گفته‌اند:
ای زبر دست زیردست آزار 
 گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهان‌داری  
مردنت به که مردم آزاری
                                  سعدی
تا بعد...