شما اینجا هستید: خانهطنزگلاب به روتون، ویژه‌خواری!

گلاب به روتون، ویژه‌خواری!

پنج شنبه, 02 فروردين 1397 ساعت 16:28 شناسه خبر: 3419 2 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

چون با وجود اطلاعات پیچ در پیچی که از علم خودروشناسی داریم هنوز در علم خودشناسی می‌لنگیم، اول خودم و بعد دیگران را پس از خودروشناسی به خودشناسی و دیگرشناسی دعوت می‌کنم.
 همان‌طور که لازم است خودروها روی چاله‌ی مکانیکی قرار بگیرند تا اضافاتی مانند روغن سوخته را تخلیه نمایند و از خراب‌کاری‌های بعدی جلوگیری شود، ما آدمیان هم مجبوریم هرازگاهی برای جلوگیری از خراب‌کاری‌های بعدی روی چنین چاله‌ای مستقر شویم. این چاله که یک بار برای نامیدن آن می‌گویم «گلاب به روتون»، به نام‌های مختلفی معروف است و همه هم حکم یک‌سانی دارند. در متون و مستندات قدیم و جدید نام‌های محدوده‌ی دست به آب، مستراح، توالت، دست‌شویی، سرویس بهداشتی و... بر آن اطلاق شده است اما با این همه تغییر در عنوان و القاب، اصلاً رنگ و بویش تغییر نکرده و کارکردش همان است که بوده. یعنی برخلاف برخی از بنی بشر حتا با تغییر نظام‌های سیاسی هم اهل رنگ عوض کردن نیست!


همین یک‌دست بی‌شیله پیله که همه محتاج آنیم اما بحث در مورد آن را عار می‌دانیم، نبودنش می‌تواند وسعت دید فراخ هر آدم پرمدعایی را به اندازه‌ی شیشه‌ی عینک تنگ نماید.
این‌ها را عرض کردم تا ضرورت احداث و نگه‌داری به‌جا، به‌موقع و به اندازه‌ی توالت در همه‌جا را یادآوری کرده باشم. مثلاً اگر مدیران مکان‌های عمومی و تجاری از آن به عنوان خدمتی رفاهی یا همان اشانتیون برای مشتری استفاده نمایند، خواهند دید که وجودش مانند بازی پوکمان مشتری را به سمت خود جذب می‌کند. ادارات دولتی هم که از روز اول این چاله در آن‌ها احداث می‌شود باید تا آخر قدرش را بدانند و از تعطیل شدنش جلوگیری نمایند چون نبودنش حیثیت مدیر، کارکنان و سازمان مربوطه را لکه‌‌دار می‌کند. اگر حاشا نکنید برای شما هم اتفاق افتاده است که وقتی در پیچ و خم ادارات به مستراح نیاز پیدا می‌کنید، دست‌رسی به آن از دست‌رسی به اتاق مدیر ارشد هم سخت‌تر است. شما دیده‌اید، من هم دیدم که می‌گم! از تجربه‌ی شومی که برایم رقم خورد:
چند ماه پیش، پس از ده سال خدمت در تهران با یک سال ماموریتم به لرستان موافقت شد. روز موعود می‌بایست از مرکز استان به شهر محل خدمت رفته، شروع به کار می‌کردم. چند ساعت رانندگی و دلهره‌ی کار با ارباب رجوع‌های جدید و مدیران جدید، مرا شدیداً محتاج استفاده از سرویس بهداشتی نمود! پیچ و تاب خوران، به محل کار رسیدم و پس از معرفی خود، همکار جدیدم مرا به اتاق مدیر هدایت نمود اما ترجیح دادم قبل از دیدن رییس، سرویس بهداشتی را رویت نمایم تا با خیالی آسوده‌تر و آرامشی ماندگارتر، اولین برخوردم با وی رقم بخورد. بنابراین نشانی دست‌شویی را گرفتم که گفتند:«چند روزی‌ست قفل ندارد و قابل استفاده نیست، می‌توانی از دست‌شویی ارباب رجوع در گوشه‌ی حیاط استفاده کنی.» به سرعت برق، خود را به آن‌جا رساندم. دیدم در آن ساختمان لوکس که چند سال بیش‌تر از ساختش نمی‌گذشت، سرویس بهداشتی ارباب رجوع مجهز به آینه و سنگ روشویی اما فاقد شیر آب است. با سرعتی بیش‌تر از سرعت اولیه خودم را عودت دادم و مراتب را به استحضار رساندم که در کمال احترام، وی شخصاً این‌جانب را به اتاق یکی دیگر از کارکنان در طبقه‌ای بالاتر، جهت دریافت کلید سرویس بهداشتی آن‌ها هم‌راهی کرد. من که از فرط احتیاج، هر اتاقی در چشمم شبیه توالت بود، در محضر کارگزار مربوطه پس از ارائه‌ی بیوگرافی خود و اثبات این که از خودی‌های پایتخت هستم و یک سال بیش‌تر مزاحم نیستم و البته با توضیحات تکمیلی همکارم که حالا نقش ساقدوش را داشت، موفق به دریافت کلید طلایی مستراح طبقه‌ی مافوق شدم. پس از ورود و سه قفله کردن در، قدر این غنیمت را چنان دانستم که فراموشم شد باید خارج شوم. مدت مدیدی گذشت و با روسفیدی کلید را برای تحویل نزد صاحبش بردم و او هم با متلک گفت:«فکر کردم کلید را با خود برده‌ای و رفته‌ای!» روز بعد به خاطر سنگینی آن متلک تصمیم گرفتم نرسیده به شهر، در کنار جاده یا زیر پل، بی آن که از اداره‌ی بی‌توالت لاره‌ای! بکشم خیالم را آسوده کنم. بنابراین هفت هشت کلیومتر مانده به شهر، پلی را نشان کرده بطری آبی برداشتم و با ترس و لرز به زیر آن خزیدم. آثار به جا مانده از پیشینیان در آن جا نشان می‌داد چون من کسان دیگری هم در این بلاد هنرها خلق کرده و رفته‌اند!
چون در میان آن همه زباله و خس و خاشاک، امکان نشستن کامل نبود و ایستاده هم مشکل شرعی داشت، وسواسم در مکان‌یابی و تردید و دو دلی بین نشستن و ایستادن باعث شد که بزرگ‌ترین بدبیاری روزگار، دامن شلوارم را بگیرد و خشتک آن از نقاب جلو تا کمربند پشت شکافته شود. حالا نه راه پس داشتم و نه راه پیش. دوباره با همان وضع پشت فرمان نشستم و به امید پیدا کردن خیاطی به شهر رسیدم.
اول صبح بود و شهر نیمه تعطیل و من هم‌چنان خیابان‌های شهری را دور می‌زدم که نشانی‌ای از دوزندگی‌هایش نداشتم. گشت‌وگذارهای بی‌هدف در خیابان‌های تعطیل، مرا به سوژه‌ای مشکوک در چشم تک و توک عابری بدل کرده بود که احتمالاً برای خرید حلیم از خانه بیرون می‌زدند. حق هم داشتند. سپیده‌ی صبح، پرسه‌زدن خودرویی با پلاک غیربومی در خیابان‌های بی‌ربط شهری کوچک سریع جلب نظر می‌کرد. این را در نگاه کنجکاو همان تک و توک می‌دیدم و به‌جز خودم کسی نمی‌دانست موضوع از کجا درز پیدا کرده است!!!
سرانجام اولین کارگاه خیاطی در گشود و به عنوان دشت اول صبح، پاپوشی بر من پوشاند و شلوارم را درزگیری کرد و من سرمست از این موفقیت با یک و نیم ساعت تاخیر به محل کار رسیدم. پس از دو دو تا چارتای جدید به این نتیجه رسیدم که اطراق کنار جاده و زیر پل به صرفه نیست و همان بهتر که متلک‌های کلیدداران را به جان بخرم و هر روز به دور از چشم ارباب‌رجوع‌هایی که در تصاحب توالت، غیرخودی محسوب می‌شوند، مهمان یکی از همکاران خودی باشم یعنی به‌رغم میل باطنی، من هم به‌طور ویژه از کلید استفاده می‌کردم و به جرگه‌ی ویژه‌خوارن پیوسته بودم. در این اوضاع مملکت، پس از زمین‌خواری، جنگل‌خواری و دریاخواری از ویژه‌خواری هم شنیده بودم  اما فکر نمی‌کردم ویژه‌خواری تا عمق توالت پیش‌رفته باشد و حق مردم به این راحتی از گلوی ما ویژه‌خواران پایین برود در حالی که نه کسی پاسخ‌گوست و نه کسی پیگیر!
این‌گونه ضایع شدن حقوق شهروندی در همه‌جا به چشم می‌خورد اما در مثال ذکر شده، اداره‌ای با وظایف بینابینی بود که هم تحت نظر قوه‌ی مجریه‌ای است که دم از حقوق شهروندی می‌زند و هم تحت کنترل قوه‌ی قضاییه‌ای که مدعی دفاع از حقوق مردم است یعنی دو قوه از سه قوه‌ی مهم مملکت، صاحب اداره‌ای بودند که برای رعایا یا همان شهروندان توالت نداشت! و کارمندش به جای حل مشکل مردم، گرفتار مشکل لاینحل خویش بود!

*منبع:سیمره‌ی 445 (26/12/96)

 

 

 

2 نظرها

  • پیوند نظر  تیموری تیموری دوشنبه, 06 فروردين 1397 ساعت 17:33

    سلام. درسته طولانی بودنش تکاپویی برای خنده بیشتر بود تا زهر بی مزگی اش را کم کنم سپاس از نظرتان صد درصد موافقم

  • پیوند نظر  گراوند پرویز گراوند پرویز یکشنبه, 05 فروردين 1397 ساعت 02:14

    سلام. فقط خنده داشت.
    پیام هم داشت.
    ولی پیام به این خردی، داستان به این طویلی نمیخواست.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004