شما اینجا هستید: خانهطنزخاطرات قلی‌بگ قیاس‌آبادی‌سفلا(114)

خاطرات قلی‌بگ قیاس‌آبادی‌سفلا(114)

پنج شنبه, 07 تیر 1397 ساعت 08:34 شناسه خبر: 3641 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

پیاده شدن از خر شیطان

 ای که هستی صاحب عقل و هوشونا
این دستان را درست بَرخُونا
نکته‌ها هست اندر این قصه
هر نکته‌اش چون دُر غلطونا
الغرض بود پسرکی تپل مُپل
در کشوری دوردست رییسونا
نام او بود کیم- چون- اون
ساختی موشکای دوربردونا
فرت و فرت به هوا کردی زود
زان موشکای قاره‌پیمونا
مست و مغرور بود از این رفتار
یک جهان را کرده بود ترسونا
اُرد می‌داد که اگر خواهم
نیمی از جهان را کنم ویرونا
کو نفس‌کش تا سرش بکنم
پوستش پر کنم از کاهونا


**
ناگهان پیدا شد یک حریف قدر
آدمی غول‌تشن و بد هیبتونا
نام این غول بود ترامپ البته
آدمی بد کِنشت و بد مستونا
داد پیغام تلگرامی به اون
جمع کن این دنگ و فنگونا
ورنه آن‌چنان کنمت ادب
که به گربه بگویی سلام پلنگونا
اون جواب داد برو پیر خرفت
این قصه را برای بابات برخونا
می‌فرستم موشک‌های کلاهک‌دار
تا کشورت با خاک کنند یکسونا
یا بیا دست از این تحریم بردار
یا که آماده شو برای جنگونا


**
داد پاسخ ترامپ آی زکی!
ویرانگر جهان منم، نه تو ننرجونا!
ناوگانی دارم عظیم و مهیب
گر بیبینی تو شوی هراسونا
باری این جدل بیخ پیدا کرد
حرف‌ها زدند سخیف و زشتونا
چاره را در جدال و جنگ دانستند
لشکر آراستند هر یکی هزارونا
یک طرف موشکای آماده‌ی پرتاب
یک طرف ناوگان نهنگ چرخونا
این یکی لشکر از دریا و اوقیانوس
اون یکی از خشکی و بیابونا
هر یکی از سپاهیان خود سان دیدند
با نقاره و کوس و طبلونا
ناگهان اونِ تپل منقلب گردید
حال به حال شد و تنش لرزونا
چین و ماچین و روس پرسیدند
پس چه شد اون همه هارت و پورتونا
د یالا بزن چندین و چند موشک
نعری بکش، غرشی بزن ‌چون شیر غرونا
اون اما هم‌چنان مردد ماند
چه کند در این برهه و گیر و دارونا
گفت مردم کشورم دیده‌ام از فقر
سگ و گربه می‌خورند شام و چاشتونا
این چنین مردم تهی‌دست و فقیر
به چه کار آیدشون اتم و بمبونا
نه نه، نیستم من مرد این کار
هست عاقبت این‌ کار نیستونا
نامه‌ای نوشت داد به ایلچی گفت:
زود ببر نزد ترامپ بگو عزیزجونا
بمب‌ها و موشکای ما فدای سرت
بیا پیاده شیم از خر شیطونا
«دست به دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آبادونا»
من از موشک گفتم و تو از تحریم
همه را پاک کنیم  و فراموشونا
چون ترامپ دید نامه را، خندید
گفت: عجب، عاقل شده اون رییسونا
پس جواب داد بگو اون جان
حال که عاقل شده‌ای و فهیمونا
منم آماده‌ام برای دیدار
باش آماده هرچه زودونا


**
پس نشستند دو خصم قدیم با هم
سر یک میز شاد و خندونا
شام خوردند و ناهار و ناشتایی
آش کشک خاله و فسنجونا
عهدنامه‌ای نوشتند بسی عالی
تا که حل کنند همه‌ی مشکلات به آسونا
دو دیوانه روی هم بوسیدند
عاقلان از این رفتار مات و حیرونا
حال اون تپل مونده است در راه
چه وقت سفره‌ی مردمش شود الونا
هست آیا امیدی بر این پیمان
یا که هست عهدنامه‌ای بند تنبونا؟
هرچه هست اندر این قصه‌ی خنک
این مردمانند که شوند گربه رقصونا

*چاپ شده در سیمره 455(4 تیرماه97)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004