شما اینجا هستید: خانهطنزپادشاه شنقیط و رویای کاخ افسانه‌ای!

پادشاه شنقیط و رویای کاخ افسانه‌ای!

جمعه, 27 تیر 1399 ساعت 10:27 شناسه خبر: 5280 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
وحید حاج‌سعیدی وحید حاج‌سعیدی سیمره

در افسانه‌های قدیمی شرقی آمده است پادشاه ولایت شَنقیط برای جاودانه کردن آوازه‌ي سلطنت و پادشاهی خود تصمیم گرفت قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی‌نظیر باشد و تالار اصلی آن در عین شکوه و عظمت، هیچ ستونی نداشته باشد!

 

کارگزار پادشاه از فردای روزی که پادشاه این تصمیم را گرفت، دنبال مقدمات کار رفت و به اکثر بنگاه‌های معاملات ملکی با سابقه‌ی آن دوران سر زد. اما زمین مناسب برای ساخت قصر پادشاه پیدا نشد. در نهایت با همکاری چند آژیتاتور یا همان کارچاق کن یک قطعه زمین بلاصاحب مشکوک به فضای سبز و اراضی ملی را، در یک منطقه‌ي خوش آب و هوا با قیمت کمتر از دو هزار تومان(!) خریداری کرد. بعد هم زمین را با پادشاه هم دولا پهنا حساب کرد و هزینه‌ي ساخت قصر درویشی خودش در شمال شنقیط جور شد!

القصه پس از پرداخت عوارض بلدیه و سایر واریز کردنی‌های متعارف و غیرمتعارف، معاونت معماری قصر فراخوانی منتشر نمود و از هم‌یه مهندسان مکتب‌خانه‌های دولتی و غیردولتی، آزاد، پیام نور، پیام پول، پودمانی و پولمانی و ... برای طراحی و ساخت این بنای بی‌بدیل دعوت کردند.

معماران و مهندسان زیادی برای ساخت قصر داوطلب شدند، اما پس از سال‌ها و کار و تلاش و محاسبه، هیچ‌کدام از آن‌ها از عهده‌ی ساخت سقف تالار اصلی بر نیامدند و سقف بدون ستون دوام نمی‌آورد و مدعیان زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا این‌که ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگین ساخت و دست آخر معلوم شد که این کار فقط از دستان هنرمند معمار با تجربه ای به نام «اوستا یحیی» برمی‌آید.

کارگزار قصر شخصاً به دیدار اوستا یحیی رفت. استا که به دلیل فشارهای اقتصادی خودش فاقد مسکن بود و در یکی از پشت‌بام‌های اجاره‌ای مسکن مهر در حوالی بیابان‌های شنقیط زندگی می‌کرد، با ترس و لرز همراه کارگزار به قصر رفت. ماجرای قصر را برای اوستا بیان کردند و اوستا یحیی از بنای پروژه بازدید کرد. بعد با اجازه پادشاه فلک را سقف شکافت و طرحی نو در انداخت و کار را آغاز کرد. اوستا در مدت چند ماه کاخ افسانه‌ای پادشاه را تا زیر سقف بالا برد و اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت اما درست وقتی که دیواره‌ها به زیر سقف رسیدند و کار در مراحل نهایی بود ناگهان اوستا یحیی ناپدید شد و کار اتمام قصر افسانه‌ای نیمه‌کار ماند.

ملازمان پادشاه مدت‌ها پی او گشتند. تمام پشت‌بام‌ها و زیر پله‌ها و هرجایی که امکان داشت اوستا آن‌جا را برای زندگی اجاره کرده باشد، گشتند ولی اثری از اوستا نبود! پادشاه خشمگین شد و دستور داد اگر او را یافتند نصف بدنش را در بتن قالب‌گیری گیرند و مابقی‌اش را نمای رومی کار کنند تا برای بقیه درس عبرتی شود که کار پادشاه را نیمه‌کاره رها نکنند! اما پس از گذشت هفت سال دوباره سر و کله اوستا یحیی پیدا شد .

درباریان که از اخلاق سگی و لج‌باز بودن پادشاه آگاه بودند اوستا یحیی را کَت بسته با یک فرغون ماسه، یک کیسه پنجاه کیلویی سیمان بجنورد، چند کارتن سنگ رومی مجتمع سنگ‌بری هشت بهشت اصفهان، یک نیم بشکه مخصوص ساخت دوغاب سیمان به حضور پادشاه آوردند! قبل از اجرای حکم پادشاه و قالب گرفتن معمار نگون بخت، اوستا یحیی از پادشاه درخواست کرد به حرف‌های او گوش کنند. او توضیح داد که علت ناکامی معماران قبلی در برافراشتن سقف تالار بی‌ستون استفاده از میلگرد بی‌کیفیت بوده است. چرا که میلگردهایی که معماران در ساخت و ساز ابنیه مختلف استفاده می‌کردند همگی چینی و بی‌کیفیت بودند و از طرفی چون زمین به دلیل فشار دیواره‌ها و عوارض طبیعی نشست می‌کند، اگر پس از بالا رفتن دیواره بلافاصله سقف ساخته شود به دلیل نشست زمین و کیفیت پائین میلگردها بعداً سقف نیز ترک می‌خورد و فرو می‌ریزد و قصر جاودانه نخواهد شد.

پس لازم بود مدت هفت سال سپری شود تا زمین و دیواره‌ها نهایت افت و نشست خود را داشته باشند تا هنگام ساخت سقف که موعدش همین حالا است مشکلی پیش نیاید. ناگفته نماند اگر من در همان موقع این موضوع را به شما می‌گفتم حمل بر ناتوانی بنده می‌‌کردید و من نیز به سرنوشت دیگر معماران ناکام، به کام مرگ می‌رفتم. فلذا از انظار مخفی شدم تا در زمان مناسب به ادامه ساخت قصر بپردازم.

پادشاه و وزیران به هوش و ذکاوت او آفرین گفتند و ادامه کار را با پاداش بزرگ‌تری به او سپردند. اوستا یحیی ظرف یک سال قصر رویایی مروارید شنقیط را اتمام و آماده افتتاح نمود.مراسم باشکوهی برای افتتاح قصر در نظر گرفته شد و شخصیت‌ها و رجال بزرگ سیاسی آن عصر و سردمداران کشورهای دوست و همسایه نیز به جشن دعوت شدند. و داستان افتتاح قصر افسانه‌ای را پوشش خبری می‌دادند و نگارگری می‌کردند.

 

اوستا یحیی هم با شور و اشتیاق فراوان تالارها، سرسراها، اتاق‌ها، راه‌روها، طبقات، پلکان‌ها، ایوان‌ها و چشم‌اندازهای زیبا و اسرارآمیز قصر را به پادشاه و هیات همراه نشان می‌داد. دست آخر اوستا یحیی پادشاه را به یک اتاق کوچک مخفی برد و رازی را با پادشاه در میان گذاشت. او به ستون کوچکی اشاره کرد و گفت: «اعلی حضرتا... کل بنای این قصر به این یک ستون متکی است. من برای ساخت این ستون از میلگردهای چینی بی‌کیفیت گرید MPa 335 استفاده کردم که این میلگردها فاقد استحکام، داکیلیته( شکل‌پذیری) هستند و توانایی مقاومت در مقابل سیکل‌های تغییر فرم را ندارند و با یک ضربه مثل چوب خشک می‌شکنند! بنابراین این ستون استحکام ندارد و با یک لگد تخریب می‌شود. پس از آن هم کل بنای قصر به تدریج و ظرف مدت چند ساعت فرو می‌ریزد!» پادشاه عصبانی شد: «مردک... من که بودجه کافی در اختیارت گذاشته بودم. چرا از میلگردهای دارای روکش اپوکسی فولاد مبارکه اصفهان استفاده نکردی؟!» اوستا یحیی گفت: «من به این دلیل از میلگرد چینی در این بخش از ساختمان استفاده کردم که اگر یک روز کشور به دست بیگانگان افتاد، شما بتوانید این ستون را به سرعت و به راحتی تخریب کنید تا دشمنان نتوانند قصر افسانه‌ای شما را تملک کنند!» شاه یک بار دیگر از هوش و ذکاوت اوستا یحیی به وجد آمد و از سر شگفتی اوستا یحیی را به خاطر هنر، هوش و درایتش تحسین کرد و به او وعده پاداشی بزرگ تر داد. بعد هم از او خواست این راز را با کسی در میان نگذارد!

چند روزی گذشت و موعد دریافت پاداش اوستا یحیی معمار فرا رسید. اوستا یحیی را که ردای مارک‌دار پوشیده بود، با تشریفات تمام به بالاترین ایوان قصر بردند و پادشاه در برابر چشم تماشاگران دستور داد او را در گونی کنفی بگذارند و به پایین پرتابش کنند تا بمیرد!

اوستا یحیی در آخرین لحظات حیات خود قبل از این‌که او را در گونی بچپانند به چشمان پادشاه نگاه کرد و در حالی زبانش بند آمده بود و در دلش به پادشاه فحش‌های  18+ می‌داد با زبان بی زبانی پرسید: «آخر چرا!؟»

پادشاه نگاهی عاقل اندر سفیه به او انداخت و گفت: «مرد حسابی این دیگر سوال ندارد. برای این‌که جز من کسی راز جاودانگی و فنای قصر را نداند!» سپس با اشاره پادشاه، ملازمان او را پایین پرتاب کرده و اوستا یحیی مثل خیار ترکمن صحرا ترکید و به چند قسمت نامساوی تبدیل شد!

هنوز پادشاه از پله‌های قصر پایین نیامده بود که ماموران اجرای احکام تصرفات عدوانی وارد محوطه قصر شدند و قبل از این‌که پادشاه بتواند لابی کند و موضوع زمین‌خواری و تغییر کاربری را ماست مالی کند، تخریب قصر را آغاز کردند و رویای جاودانگی قصر پادشاه را مثل چای نپتون داخل مازوت لیتری 4 دینار فرو کردند و در آوردند!

بعد از این ماجرا پادشاه دچار reactive depression یا همان «افسردگی واکنشی شدید» شد و درمان‌های بالینی، انجام مشاوره، حمایت روانی خانواده و بچه‌های حرمسرا، مصرف گیاه شاه‌دانه و سیلوسایبین، طب سوزنی، انجام امور داوطلبانه و ... هم افاقه نکرد و پادشاه تصمیم گرفت تاج و تخت را رها کند و به یکی از واحدهای مسکن مهر که قبلاً پیش‌خرید کرده بود نقل مکان کند. این تصمیم پادشاه بهترین تصمیم عمرش بود و پادشاه با ملکه سال‌های سال در مسکن مهر به خوبی و خوشی زندگی کردند. 

*سیمره‌ی 537

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004