شما اینجا هستید: خانهطنزاعتراض یک نویسنده به موش قصه‌اش...!!!

اعتراض یک نویسنده به موش قصه‌اش...!!!

چهارشنبه, 16 بهمن 1392 ساعت 17:36 شناسه خبر: 532 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 نویسنده کلافه‌تر از همیشه قلم‌اش را بر زمین گذاشت و از این‌که باید راز شخصیت داستانش که موش کوری بود را به خوانندگان برملا می‌کرد، قلبش به تالاپ‌تولوپ افتاده بود.  با خود داستانش را بلندبلند می‌خواند تا یک‌دستش کرده و به بازار خواربارفروشی‌ها عرضه کند اما وقتی خواست عیب‌های قصه‌اش را رفع و رجوع کند، ناگهان صدایی شنید:

- که چه؟!
-این دیگه از کجا اومد؟! صدای کی بود؟!
نویسنده دوروبرش را بِروبِر نگاهی کرد و عینک ته استکانی‌اش را جابه‌جا کرد اما چیزی ندید. با خودش گفت:
-خیالاتی شدم این نصفه شبی؟! کی بیداره جز خواب‌زدگانی مثل ما که نه حُب این داریم و نه ترس اون؟! باز صدا یواشکی درآمد که:
-خجالت بکش تو که کاری جز شِر و وِر بافتن بلد نیستی؛ کپه‌ی مرگتو بذار بخواب؟!
شستش خبردار شد خود لاکردارشه... شخصیتی که با دست‌های خودش خلق کرده بود تا موش بدواند در کلامش و رشته‌ی افکارش را پاره کند.
-گفت:«ببین موشی؟! تو یه روز رسوا میشی چه توی این قصه چه حکایت دیگه... من بهت اجازه نمی‌دم بیش از این تو هرخونه‌ای سرک بکشی و خورد و خوراک مردم رو که هیچ، آبروی اونارو ببری از بس غذای فضله‌دار می‌پزند و به خورد هم میدن تا همه‌ی افکارشون مسموم بشه!!! تازه پاتو از گلیم خودت درازترکردی و زاغ‌سیاه شونو چوب می‌زنی که چه؟! نه بگو خوبیت داره تو همه چیز اونارو راس یا دروغ تو بازار جار بزنی؟! چی دستگیرت میشه؟!
موش که موش نبود بلای جان بود و مال آدمی‌زاد که مثل خوره درون شان را می‌خورد و می‌کاوید... بی آن‌که به روی خود بیاورد رو به نویسنده کرد و گفت:
-حالا بگو بینم نباس منم بدونم چی‌چی شونو مثه خوره خوردم؟! این دیگه نوبره والله  من یه موشم همین!!! کی تا حالا دیده موش بشه خوره؟!
نویسنده آهی کشید و گفت:«کاش فقط موش بودی! می‌دونی از وقتی که تو را شناختم و می‌شناسم تا زمانی که به خود اجازه دادم به مخاطبانم بیش‌تر بشناسونمت  هم خوره بودی و هم کَنه هم گرگ هستی و هم کفتار!!!»
موش گفت:«بفرما بنده راز بقا شدم و خود نمی‌دونستم... آخه یه موش کوچولوی زبون بسته این همه داد و قال نداره جناب نویسنده؟!
نویسنده در چشم‌هایش زُل زد و گفت:
-اگه خودت بدونی چه هیولایی هستی یه لحظه اجازه نمی‌دادی زنده بمونی!!! می‌خوای یه تیکه‌ شو برات باز کنم تا ببینی چه پته‌ای ازت می‌افته روآب؟!
موش با جسارت تمام گردنش را کج و راست کرد و اینور و اونور پرید و گفت:
-جون بکَن!!!
نویسنده گفت:
-اینم از ادبیات گفتاریت و رفتار غیرفرهنگیت!!! از تو بیش از این که نباس انتظار داشت!!!
-موش دهنش را کج کرد وگفت:«حالا بفرما!!!»
نویسنده گفت:
-یادته دیشب که وسطای قصه بودم چه جوری سرک کشیدی تو اتاق اون خانواده‌ی جوان که با هزار بدبختی یه کیسه برنج تهیه کرده بودن و تو چیییییییکار کردی؟! تازه کاش به اون ختم می‌شد وقتی لابه‌لای کتاباشونو نیگاه کردم و دیدم مثه خوره همه رو از درون لمبوندی و اونا هنوز نمی‌دونن، چه‌قدر دلم گرفت؟! 
موش بروبر نگاه می‌کرد و دور از چشم نویسنده توی دلش می‌خندید به خیال این‌که او متوجه خنده‌‌اش نمی‌شود و نجوایی که تو دلش داشت که:
-خوب کردم کتاب برا چیه؟! همین کتابا باعث شدن که زبونشون این همه دراز بشه و حرفای گنده‌گنده بزنن بی‌تربیت‌ها؟!!!
نویسنده گفت:
-موشی خجالت بکش پیش قاضی و ملق بازی؟ من که فکرتو دارم می‌خونم و می‌نویسم لااقل لال‌مانی بگیر و چیزی نگو تا له و لوردت نکردم!!!
موش گفت:
-خب ادامه؟!
-نویسنده گفت:«بازم می‌خوای بگم چه‌قدر تو موجود ناخلف  و بدذاتی هستی موشی؟!»
موش گفت:«منو بدذاتی؟! امکان نداره!!! ما هر چه باشیم بدذات نیستیم!»
نویسنده گفت:
-نذار پیش خودم این همه رسوات کنم یادته دیشب وقتی اون آقا داشت با مادر پیرش تلفنی حرف می زد تو چه‌طور فال‌گوش وایسادی و حرفاشونو گوش‌کردی تا فردا یه داستان سرهم کنی و که چه کرد و چه شد و چکاره س و چیکارا که نمی‌کنه؟!!!
-ای باااابااااا حالا کی زاغ سیاه چوب می‌زنه جناب نویسنده؟! خودت خواستی من این جور بشم چون تو من و  قصه‌مو خلق کردی!!! تازه شم  اونا نمی‌فهمن وگرنه من هرکاری می‌کنم به صلاح خودشونه...!!!
نویسنده دیگر جایز ندید ادامه دهد چرا که از هر دری وارد می‌شد موشی قبل از او خارج شده بود.بعد از کمی سکوت معنادار و تلخ از جایش بلند شد. موشی  یک لحظه ترسید و فکر کرد که می‌خواهد به جانش بیفتد. تا نویسنده دست به زانوهای خسته‌اش کشید تا راست و ریست‌شان کند جستی زد و لابه‌لای قصه گم شد....

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004