شما اینجا هستید: خانهطنزرفاهی دات کام...

رفاهی دات کام...

چهارشنبه, 27 فروردين 1393 ساعت 12:27 شناسه خبر: 664 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 گفتم: تش بریق؛ بااین همه بارون امسال بهار خوبی پیش رو داریم
گفت: برو بابا دلت خوشه!

گفتم: تش بریق؛ تا چش کار می‌کنه سبزی و گل و چمنه! جون می‌ده بری تو دل طبیعت و... آخ خ خ خ خ خ... چی می‌شه!؟
گفت: کو؟کجا؟ کی؟ من و منی کرد و با آه ادامه داد: برا اهلش...!
گفتم: تش بریق؛ چرا این روزها اینقد کیفم کوکه؟
گفت: کی  کوک نبودی؟!
بحث را باید عوض می‌کردم کمی مکث کردم وگفتم: تش بریق رفتی تو  رفاهی دات ؟!
گفت: مرتیکه حرف دهنتو بفهم! میدونی چی می‌گی!
گفتم: من که حرف بدی نزدم رفاهی دات کام رو گفتم...!!!
رگ گردنش چندبرابر تیره بست و غیرتی غیرتی شد. دست برد تا محکم..._لابد می‌خواست بزند توی گوش بینوا یا شاید نیز دهانم کسی چه می‌داند_ که دستش را گرفتم و پس کشیدم و گفتم: خونه خراب رفاهی دات کام رو که همه می‌دونن ! خل شدی یا خودتو می‌زنی به گیجی پسر؟!!!
گفت: از وقتی پای همه‌تون به شهر خورد حرف‌زدن هم یادتون رفت! حرمت‌ها رو زیر پا گذاشتید!!!
گفتم: مرد حسابی چه زیر پا گذاشتنی؟! چه بی‌حرمتی؟!
گفت: هیس!!! ادامه بدی و یه بار دیگه تکرار کنی دندون تو دهنت نمی‌ذارم!!
تازه داشت دو ریالی‌ام می‌افتاد که ای بابا من چی گفتم و او چه برداشت کرده!!! بگذریم. تصمیم گرفتم از در دیگری وارد شوم و این جمله‌ی سه حرفی خانه خراب کن را به زبان نیاورم که تش‌بریق بیچاره‌م می‌کنه و دمار از روزگار بی‌روزم درمی‌آورد. به فکر فرو رفتم چه جمله‌ای بگویم که به پر قبای جناب تش‌بریق نخورد و ما رو متجدد و شهرزده نخواند! خودم را جمع و جور کردم دهانم را جمع‌تر و گفتم: تش برررریق جان؟؟!
گفت: هااا...
گفتم: تش بریق جان؟!
 گفت: هووووم...
 گفتم: دوووووست جان؟
گفت: چم چاره!!! بنال!!!
 گفتم: من قصدم توهین به تو یا خدای نکرده به هیچ ...بی‌خیال!!! نبود(ترسیدم همه‌ی واژه را بگویم مبادا دستش بالا برود!!) این اسم خارجی یارانه‌س!!! ما باید اول بریم تو اینترنت ثبت نام کنیم وگرنه خبری از یارانه نیست.
گفت: که چی؟!
گفتم: یعنی چی که چی؟!  مگه نمی‌دونی؟
گفت: چی رو؟
گفتم: هدفمندسازی!؟
گفت: حالا ما چیمون هدفمنده که بخوایم ساز هم براش بزنیم؟ نکنه باید برا تو و اون برقصیم!!!
گفتم: همه چی!
نگاه عاقل اندرسفیه تمام قد بهم کرد و گفت: که این طور!!!
من که نه هدف دارم نه مند که بخوام به ساخت و سازش بپردازم!
گفتم: تش بریق حوصله‌ی آدموسر می‌بری خدا وکیلی هاااااا!!!
گفت: آخه مردِ مؤمن کدوم هدف؟ چه کشکی چه پشمی؟!
گفتم: دیگه دوران نومیدی و بی‌تدبیری به سر اومده ما هم امید داریم هم تدبیر!!!
گفت: خدارو شکر...که همه چی دارید جناب مدیرکل!
گفتم: تو یه چیزیت شده اینقد دم از نومیدی می‌زنی و خودتو به ببخشید! به خنگی زدی.
گفت: نه داداش؛ من نه خنگم نه نومید؛ آهی از سینه وارهاند و آرام سری تکان داد و ادامه داد: من فقط به بعضی چیزها حساسیت عجیبی دارم که نگفتنش به از گفتن است!!
گفتم: مثلاً؟
گفت: این قضیه باید یه جورایی زیرساختی درست بشه وگرنه...!!!
گفتم: نه بابا بیرون نمی‌دی وگر نه؟!
گفت: وگر نه چی؟ شما  چی فکرکردید ؟!
گفتم: منظورتو متوجه نمی‌شم!!!
باز لحنش عوض شد و ادامه داد: اینم مث سبدکالاشون... تنها کسی که نصیبش نشد بدبخت بیچاره‌ها و بی‌کارها و قشر کم درآمد جامعه بود هرچی رئیس و مدیرکل و کارمند و اداره‌جاتی بود از بس تخم‌مرغ و مرغ و گوشت و برنج و مرنج بود چپاندن تو خونه‌هاشون ما موندیم و اس ام اسی که نوشته بود: به شما تعلق نمی‌گیرد . خب نمی‌گیره، نگیره اصلن ما به هیچ چی و هیچ‌کس تعلق خاطر نداریم که مرغ و تخم‌مرغ و پنیر و پیتزا باشه!!!!
حس کردم تش‌بریق از خیلی چیزها رنج می‌برد و من بی‌خبرم... تصمیم گرفتم کاری کنم کارستان که با بقیه‌ی مدیرکل‌ها تفاوت داشته باشم. با خود گفتم:
بابا پاشو و ثبت نام رو بی‌خیال شو و اعلام کن من نمی‌خوامش!!! مثل خیلی از هنرمندان که اعلام کردن؛ اما هرچی خودم را ورانداز کردم دل ازیارانه نمی‌توانستم بکنَم... با خود گفتم: تش بریق از بی‌کفایتیش چیزی نشده! من چرا تاوان بدم؟! من باید به فکر هدفمندسازی باشم، همه چیزم را هدفمندکنم اومدیم فرداپس فردا از مدیرکلی افتادیم اون‌وقت هشتم گرو نهمه!!!
تش بریق انگار ذهنم را خوانده بود و هرچه در آن رژه رفته را با دو چشم خویش دیده بود. دستی به شانه‌ام زد و گفت:کار هر مرد نیست خرمن‌کوفتن!!!!
گفتم: منظور؟!
گفت: بماند!!!
گفتم: تش بررررررررریق؟؟!!
گفت:  بی‌خیال!!!
دستی بلندکرد و بی آن که حرفی بزند از در خارج شد. از پشت سر صدایش زدم و گفتم: لااقل بگو کجا میری؟
 گفت: جایی که تو را به آن راه نیست جانم!!!
گفتم: حالا ادبیاتت چرا عوض شده !!
گفت: ما مدام در حال تغییر و تحولیم مثل بعضی‌ها ثابت نیستیم!!
صدایش ضعیف‌تر به گوش رسید بلندتر داد زدم: هاااااااااااای ی ی ی تش بریق؟؟!
گفت:  به کیف و کوکت برس...ما و شما آب‌مان به یک جو نمی‌رود...!!!
گفتم: ....
گفت: .....

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004