شما اینجا هستید: خانهفرهنگمردی که «واژه» بود، «کلمه» شد و عاقبت «کتاب انسانیت» گردید

مردی که «واژه» بود، «کلمه» شد و عاقبت «کتاب انسانیت» گردید

چهارشنبه, 01 شهریور 1396 ساعت 13:17 شناسه خبر: 2831 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره/ دکتر سیامک موسوی اسدزاده:مطلب حاضر، متن سخن‌رانی دکتر سیامک موسوی اسدزاده میباشد، که در روزیک‌شنبه در مراسمی تحت عنوان: گرامی‌داشت یاد‌و‌خاطره پدر مهربان صنعت چاپ و نشر لرستان؛ حاج محمد احمدی، که توسط سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری خرم‌آباد و سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی استان لرستان و شورای شهر خرم‌آباد، در تالار شورای شهر خرم‌آباد برگزار گردید، ایراد شده است.


قرعه به نام من خورد که دقایقی در باب زندگی استاد زنده‌یاد حاج محمد احمدی، به صحبت بپردازم و شاید بخش عمده‌ی چرخش این قرعه، به سمت این حقیر، آشنایی بنده با بیت ایشان، از باب همسایگی و ارادت و افتخار موانست و هم‌دمی با شخص ایشان و خانواده‌ی گرامی‌اشان،‌ باشد.
امروز، به مناسبت تجلیل و تکریم از شخصیتی گردِ هم آمده‌ایم، که واژه واژه‌ی کتاب زندگی‌اش، مملو از گذشت، مهربانی، وارستگی، تلاش و سخت‌کوشی و پشتکار است. از این رو زندگیِ زنده یاد حاج محمد احمدی، مکتب آموزشِ این صفات و خصائل نیکوست و انصافاً هر بُعدِ از زندگی او، که در سایه‌ی روحیه‌ی مبارز و پُرتلاش‌اش شکل گرفته بود، الگویی ارزشمند، برای جامعه‌ی ماست.
حاج محمد احمدی، به سال 1321 در شهرستان خرم‌آباد به دنیا آمد. پدرش مرحوم حاج رحم‌خدا، یکی از تُجار معروف قماش در خرم‌آباد بود، وی هنگامی که «حاج محمد» دوسال بیش نداشت، برای خرید قماش به تهران مراجعت می‌کند و به رحمت خدا می‌رود و در همان‌جا به خاک سپرده می‌شود. اندکی پس از فوت پدر، برادرش «حاج موسی» به دنیا می‌آید و از ‌آن پس، هر دویِ این کودکان، تحت سرپرستی عمویشان، مرحوم حاج محمدعلی خرّمی1  قرار می‌گیرند.
 در آن سال‌ها -و حتا امروزه-، با درگذشت پدر- به‌عنوان نان‌آور خانواده- و با نبود بیمه و مستمری، شیرازه‌ی زندگی خانواده از هم می‌پاشید و کودکان یتیم، ناچار به کار و کسب می‌شدند. به‌همین‌خاطر «حاج‌محمد»، از همان اوان کودکی ناچار به کارکردن شد و به مشاغل سخت  و کم درآمد رو آورد. امّا ورود به اجتماع، از دوره‌ی کودکی و نوجوانی و تحمل مشکلات و شداید، او را مملو از تجربه و پشتکار و البته، حس نوع‌دوستی نمود، که این عناصر در فصولِ بعدی زندگی‌اش، به شدت ظهور می‌یابد.
مشکلات مالی و روی آوردن به کار، فرصت تحصیلِ به موقع را، از محمد نوجوان، سلب کرد. اما میل فراوانش به تحصیل و درک او از اهمیت بالابردن سطح سوادش، موجب شد، که در کنارِ کار، به تحصیل هم بپردازد.
محمد، اگرچه در طول چند سال حضورش در بازار، روش کار و کسب را به خوبی آموخته بود و اگرچه تحت حمایت‌های عموی گرامی‌اش، می‌توانست فرصت شغلی مناسبی برای خودش ایجاد کند، اما به دلیل این که عقیده داشت؛ بایستی به طور مستقل زندگی کند و به متکی به خود باشد، بازار را موقتاً ترک کرد و در اواسط دهه‌ی چهل به عنوان درجه دار، به استخدام شهربانی وقت درآمد و هم زمان، به تحصیل هم پرداخت. وی که اینک متاهل و صاحب یک فرزند دختر شده بود، باز هم زندگی را به سختی می‌گذراند.
روح آزاد و حساسیت‌های فراوان محمد و به ویژه سطح خواسته‌های او از زندگی، با شغلش تناسبی نداشت، به همین خاطر یک سال نگذشت که وی از شغلش استعفا داد و دوباره به بازار روی آورد و تا اوایل دهه‌ی پنجاه، مشاغل گوناگونی را تجربه کرد، تا این‌که «امواجِ تلویزیونی» برای نخستین بار به شهر خرم‌آباد رسید. این‌زمان شم قویِ اقتصادی‌ حاج محمد باعث شد که پیش‌بینی نماید؛ تلویزیون-این جعبه‌ی جادویی-، به‌زودی همه را محسور خود خواهد کرد و ورود به بازارِ آن، موفقیت‌های مالی در پی خواهد داشت، بنابراین، نمایندگی فروش تلویزیون شاوب‌لورنس در خرم‌آباد را به دست گرفت.
زنده‌یاد حاج احمدی، شخصیتی آگاه و پیش‌تاز و «روزآمد» بود و در کنه وجودش، تعلق خاطری به کار فرهنگی وجود داشت و همین هم او را به سوی فعالیت های فرهنگی پیش‌تازانه رهنمون ‌ساخت. از جمله‌ی این فعالیت‌ها روزنامه نگاری و خبرنگار، تأسیس چاپخانه و مؤسسه‌ی انتشاراتی بود. با این وصف، او در سال 1352 نمایندگی روزنامه‌ی آیندگان در خرم‌آباد را به عهده گرفت و به کار خبرنگاری و روزنامه‌نگاری روی آورد و تا سال 1357، این نمایندگی را عهده دار بود.
حاج محمد احمدی در سال 1354 لیتوگرافی و چاپخانه‌ی افست امیرکبیر را در خرم‌آباد تأسیس کرد. تا پیش از این، چاپخانه‌های خرم‌آباد، تنها چند دستگاه چاپِ «ملخی» داشتند و این برای اولین بار بود، که لیتوگرافی و چاپ افست به خرم‌آباد می‌آمد. از آن پس‌حاج محمد،  به‌طور جدی کار چاپخانه‌داری را دنبال کرد و آن را گسترش داد و چاپخانه‌ی امیرکبیر را به یکی از چاپخانه های معتبر استان مبدل ساخت.
اگرچه شخصیت وارسته و پرتلاش مرحوم حاج احمدی، در همان سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش شکل گرفته بود، اما جایگاه بلندِ اجتماعی وی در سال های نیمه دوم 1350 شکل گرفت. حالا وی به یک کارآفرین وکارفرما مبدل شده بود و وضعیتِ مالی مناسبی نیز داشت. اگر چه وی در تمام دوران زندگی‌اش از دیگران دست‌گیری می‌کرد، امّا از این به بعد، او به قهرمان دوستان و خویشان مبدل گشت و به هر طریقِ مادی و معنوی، مددکار دیگران می‌شد. کسانی که به او نزدیک بودند، می‌دانند، که گاه پیش می‌آمد که خودش از نظر مالی در مضیقه بود، اما کسانی را که دست نیاز به او دراز می کردند، نمی راند و یاری‌اشان می‌داد. همین هم باعث شده بود که این قهرمانِ دوستان و خانواده، اگرچه گاهی شرایط کاری و مالی‌اش، چون نخ نازک می‌شد، اما هرگز پاره نمی‌گردید و دوباره قوت می‌یافت.
حاج محمد کارآفرین بود و کارفرما. اما چه کارفرمایی؟ همواره بین کارگر و کارفرما، رابطه‌ای غیر‌دوستانه برقرار است. یکی باور دارد که تحت ظلم است و دیگری از کم‌کاری و کم توجهی آن یکی می‌نالد. اما این رابطه در کارگاه حاج احمدی چنین نبود. استاد هوشنگ رئوف شاعر نوگویِ برجسته‌ی لرستانی، که سال‌ها در چاپخانه‌ی امیرکبیر اشتغال داشت، اشاره می‌کرد: «حاج احمدی ساختار سننتی کارگر و کارفرما را به هم ریخت. او رفاه کارگرانش برایش بسیار مهم بود. وآن چنان عمل کرده بود که مجموعه‌ی اعضای چاپخانه هم‌چون، یک خانواده بود و همگی هم‌دیگر را دوست داشتند و هرگز تصور نمی‌کردند که کسی به عنوان کارفرما بالای سرشان است و همین هم کارآیی چاپخانه را دو چندان کرده بود.»
حاج احمدی موسس رسمی یک چاپخانه آن هم چاپخانه‌ی امیرکبیر بود، اما به طور غیررسمی، تحت حمایات او، شش چاپخانه‌ی دیگر در خرم‌آباد ایجاد شد. او همواره کارگران بازنشسته و یا سابقه دار چاپخانه را تشویق به تأسیس چاپخانه می‌کرد. همان‌طور که می دانیم، یک کارفرما بسیار خواهان آن است که کارگرانِ پرسابقه و مجرّب و متبحّر را در کارگاه خود نگه‌دارد ولی این مردِ سخاوتمند، تلاش می‌کرد که آنان اقدام به تأسیس چاپخانه نمایند و در این راه از حمایت و پشتیبانی آنان، هم از نظر معنوی و هم مادی مضایقه نمی‌نمود و نتیجه آن شد که نزدیک به پنج تن از کارکنان چاپخانه امیرکبیر، صاحب چاپخانه شدند.
چنان‌چه پیش تر اشاره شد، حاج احمدی علاقه‌ی زیادی به فعالیت های فرهنگی داشت و همین هم سبب شد، در اوایل دهه‌ی هفتاد، آن‌گاه که نویسندگان و پژوهش‌گران لرستانی، توان بالایی از تولید کتاب، ازخود نشان داده ولی با محدویت ناشر در استان، روبرو بودند، زنده یاد حاج احمدی، با توجه به سوابق روزنامه نگاری، خبرنگاری و چاپ، اقدام به تأسیس انتشارات افلاک نمود که یکی دیگر از ماترک نیکوی اوست.
می‌دانیم که در بین خیرین و متمکنین لرستان، موضوع فرهنگ، با همه‌ی اهمیتش در امرتوسعه‌یِ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، کاملاً مغفول مانده است. اما زنده نام حاج احمدی، که اهمیت این امر را درک کرده بود، توانست گام‌های بلندی در این راه بردارد.
ایجاد یک موسسه‌ی انتشاراتی، اگرچه فعالیتی فرهنگی است، اما امری انتفاعی نیز می‌باشد. با این حال انتشارات افلاک وجه انتفاعی بسیار بسیار ناچیزی داشت. چرا که بخش عمده‌ی تولیداتِ کتابِ این موسسه، بدون هیچ‌گونه چشمداشت مالی صورت می‌گرفت و زنده یاد حاج احمدی بخش قابل توجهی از نقدینه‌ی شخصی‌اش را در این راه بذل کرد و به قول خودش: «دستنوشته‌های گردوخاک خورده‌ی نویسندگان و شعرای لرستان را از کنج خانه‌هایشان بیرون کشید و به زیور طبع آراست.»
انتشارات افلاک، در طول حیاتش، نزدیک به سیصد جلد کتاب، در موضوعات مختلف منتشر نموده و بارها به عنوان ناشر نمونه، مورد تقدیر قرار گرفته است و در راه توسعه‌ی فرهنگ لرستان و به ویژه خرم‌آباد نقش برجسته‌ای را عهده دار بوده است. و این نیز یکی دیگر از میراث ارزشمند حاج محمد احمدی است.
یکی دیگر از ماترک‌های گران‌بهای حاج احمدی، همسر و فرزندان اوست. همسر حاج احمدی، بانویی عفیفه، متوقع و فداکار است، که نقش بزرگی در موفقیت‌های ایشان داشت و درتربیت فرزندانش کوتاهی نکرد. حاج احمدی با همکاری همسرش فرزندانی متشخص و ارزشمند را تحویل جامعه دادند. با نگاهی به شخصیت فرزندان حاج احمدی، می‌توان آن‌ها را آئینه‌ی تمام نمای صفات و خصائل والای پدرشان تشخیص داد چرا که آنان بهره‌مندِ از: وارستگی، مناعت‌طبع، انسان‌دوستی، تواضع و سخاوتمندی هستند.
حاج محمد، عاشق زادگاهش خرم‌آباد بود و بسیار دوست می‌داشت  تا سال‌های «خودبازنشستگی‌اش» را در خرم‌آباد سپری کند. او مدتی در شهر کرج سکونت داشت و نیز زمانی، تصمیم گرفت، که در کشور امریکا زندگی کند، اما به دلایل عاطفی و وابستگی به زادگاهش، نه در امریکا دوام آورد و نه در کرج و به همین خاطر، به زادگاهش برگشت و در کنجی از زادگاهش، به سفر ابدی رفت.
امّا... در این چند روزی که در سوگ استاد احمدی  به سر می‌بریم، برای من هیچ چیز غم‌انگیز‌تر از اشک‌های برادرش حاج موسی نبود. او اشک می‌ریخت و من در هر قطره از اشک‌هایش، هزار بند پیوستگی به برادر می‌دیدم. برادری که از همان بدو تولدش، پدرش شد، برادری که یار و هم‌دش بود و از این رو برایم عجیب نیست که اگر فرزندان حاج موسی نیز عمو را چون پدر یا بابابزرگ می ستودند.
پی‌نویس:
1 -  مرحوم حاج محمدعلی خرّمی از بازاری های معتبر، متمکن و خیرشهرِ خرم‌آباد بود. ایشان، بیست‌و‌پنج‌هزار متر زمین در منطقه «پُشته»، به اداره‌ی آموزش‌و‌پرورش اهدا کرد. همچنین؛ زمین مسجد صاحب‌الزمان‌(عج) نیز از موقوفات اوست.

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز