شما اینجا هستید: خانهفرهنگیاد یار مهربان آید همی- سفرنامه‌ی آسیای میانه(بخش اول و دوم)

یاد یار مهربان آید همی- سفرنامه‌ی آسیای میانه(بخش اول و دوم)

شنبه, 06 آبان 1396 ساعت 10:16 شناسه خبر: 2996 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
seymare seymare

سیمره- مجید جمالی: ... من بي‌خود و تو بي‌خود، ما را کي برد خانه؟
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه؟
... از خانه برون رفتم، مستيم به پيش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتي بي‌لنگر کژ مي‌شد و مژ مي‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت: اي جان،
نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه
نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل
نيميم لب دريا نيمي همه دردانه
گفتم که رفيقي کن با من که منم خويشت
گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه
من بي دل و دستارم در خانه خمارم
يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه؟(1)


اشاره: این سخن از آن‌جا اعتبار برمی‌گیرد که پذیرفته باشیم انسان بی‌تاریخ کلیتی است تهی از حد و رسم علمی و چیزی جز انگاره و تصور ذهنی نخواهد بود.
بنابراین، تاریخ و فلسفه‌ی تاریخ به گونه گوهری به یک‌دیگر وابسته‌اند. از این روی فلسفه‌ی تاریخ همواره نیازمند به رعایت داده‌ها و اسلوب‌های روش علم تاریخ است و تاریخ خود به تنهایی نمی‌تواند رها از آموزه‌های کشف شده فلسفه‌ی تاریخ باشد. به‌طوری که هر حادثه‌ی سیاسی و فرهنگی که در پهنه‌ی تاریخ اجتماعی انسان پدیدار گردیده است، چه هم زمان چه غیر هم زمان، از نظم منطقی و در عین حال بی‌بهره نیست و در جای خود موجب روشنتر شدن «معنای زندگی» می‌گردد.
بنابراین آن‌چه در پی، پروستریکا و گلاسنوست در جامعه‌ی همسایه‌ی شمالی روی داد چرخه‌ی زندگی آن سامان را بر گونه‌ای درآورد که موجب تغییرات ژئوپولیتکی قابل تأمل گردید که از آن نمی‌توان بیتوجه گذشت. هدف از این نوشتار برای آن است تا کمک کند با روشن نمودن پارهای از بنیان‌های تاریخی مشترک و نیز با توجه به پیوستگی و گسستگی‌های فرهنگی ملت‌های منطقه، به آن حیثیتی دوباره بخشد. در این گفتار چنان‌چه، از تقابل اقوام و سلسله‌های فارسی زبان و ترک زبان و حوادث تاریخی چند قرن اول هجری سخن رفته است، غرضی جز پرداختن به تاریخ آن‌طور، که بوده است نداشته، چرا از دیالکتیک صراحت است که حقیقت برنمی‌خیزد. آن‌چه در پی می‌آید، امید است بتواند شناختی هرچند مختصر از مناطق آسیای مرکزی بازگوید و سوسویی باشد برای پژوهشگران بعدی...
سالیانی چند بعد از فروپاشی قدرت شگرف اتحاد جماهیر شوروی، موقعیتی فراهم شد و سفر به آن سامان انجام گرفت. با توجه به شوق بسیاری که نسبت به دیدار از منطقه‌ی قفقاز و آسیای مرکزی داشتم، کوشیدم تا به دیدار بخش‌های قابل توجه بسیاری از این سرزمین‌ها بپردازم و با مردم و میراث‌های فرهنگی و ساختمان جامعه‌‌شناسان آشنایی‌های چند پیدا کنم. سفر به کشور قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان و... در این سفرها بخت با من یاری کرد، با بسیاری از ساکنان آن مناطق گپی بزنم. دیدار با مردان و زنانی که پا به پای مردان در تعمیر و مرمت بناهای تاریخی سمرقند، بخارا و مرو فعالانه شرکت داشتند، فراموش ناشدنی است. دیدار بانوانی که با بازوان ستبر بر بالای داربست‌ها سرگرم کار بودند شگفت‌انگیز و به یادماندنی است. سیستم کمونیستی طوری است که از زنان مانند مردان کار و فعالیتد می‌خواهد، چه در کارهای اداری و چه در کارهای سخت و طاقت فرسا چون کارگر ساختمانی و شهرداری. اغلب رفتگران و بناها و کارگران زن بودند و مردان بیش‌تر در کارهای خرید و فروش و کارهای سبک در بازار و میادین تره‌بار، گرچه فروشنده‌ی زن هم بسیار بود و همراه مردان در این امر حضور داشتند، اصولاً در سیستم کمونیستی بی‌کاری جرم محسوب می‌شود و بیکاران مواخذه و به کار گمارده می‌شده‌اند. هنوز لحظه‌ی دیدار با پیرمردی هفتاد ساله در مسجد بی‌بی‌خانم سمرقند که در حال بالا کشیدن سطل گِلی با طناب و قرقره بود از یاد نبرده‌ام. پیرمرد همین که مطلع شد ایرانیام، در آغوشم گرفت و در حالی که اشک می‌ریخت سرو رویم را می‌بوسید و ایران، ایران می‌گفت،... که حکایت از بسیاری از ایرانیان داشت که در عصر تزارسیم به کشور روسیه و آسیای مرکزی رفت و آمد داشتند و با بستن ناگهانی مرزها در آن‌سوی دیوار آهنین کمونیسم گرفتار آمده بودند... اغلب ایرانیان نام‌های شاه‌نامه‌ای دارند چون رستم، سهراب، تهمینه، پوراندخت، ایراندخت و ...
گشت و گذار در کوچه پس کوچه‌های بافت قدیمی مرو، سمرقند، بخارا، تاشکند ... و گفت‌وگو با پیرمردان و پیرزنان ایرانی و تاجیکی به یادماندنی است. گفت‌وگو با آن‌ها آدمی را از راه تونل زمان به دوران رودکی می‌برد و به انسان حال و هوایی خاص می‌دهد، انگار در عصر امپراتوری بزرگ ایران، عصر هخامنشی، اشکانی و ساسانی هستی. سیر و سلوک با آن مردمان چنان احساسی به انسان دست می‌دهد که احساس غربت نمی‌کنی، در اکثر جاها حتا موزه‌ها صدای ترانه‌های خواننده‌های ایرانی به‌ویژه خواننده‌ی زن ایرانی(گوگوش) را می‌شنوی. قبل از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی مردم آن دیار حق نداشتند به رادیو ایران گوش دهند و تلویزیون ایران را ببینند که تنها صدای کمونیست‌ها بود که شنیده می‌شد. با فروپاشی، آنان تنها به صدای رادیویی گوش فرامی‌دادند که ندای وطن و صدای ایرانی از آن شنیده می‌شد، باری با آن تغییر و تحول ایرانیان مقیم و در بند گویی بال درآورده بودند... چرا که آزادانه می‌توانستند از راه خراسان بزرگ و راه‌های دیگر مشتاقانه و عاشقانه خود را به ایران برسانند... و از این‌که نمرده‌اند و وطن را زیارت کرده‌اند در پوست خود نمی‌گنجیدند... به‌هرروی دیدار آن سرزمین و مردمانشان برای من بسیار دوست‌داشتنی و شگفت‌انگیز بود. دیدار با مردمانی که پس از هفتاد سال سیطره‌ی کمونیسم هنوز زبان و هویت خویش را از دست نداده بودند....
مادر رستم حکایت می‌کرد که ما در بیرون و حتا درون خانه حق نداشتیم فارسی حرف بزنیم و به فرزندانانمان فارسی بیاموزیم. زبان و کتاب‌های درسی روسی بود. سیر و سلوک فرزندانمان با روس‌ها بیم آن می‌رفت که فرزندانمان وطن و هویتشان را فراموش کنند. به ناچار مخفیانه و بیش‌تر در زیرزمین‌ها به فرزندانمان فارسی می‌آ‌موختیم و آنان را با وطنشان ایران عزیز آشنا می‌کردیم. گرچه بیش‌تر آنان همسر روسی و غیرایرانی اختیار کرده بودند اما هم‌چنان عاشق سرزمین مادری خویش بودند و چون پرنده‌ای در قفس آرزوی شکستن قفس و رهایی را داشتند و این آرزو سالیانی بسیار با آنان همراه بود و رنجشان می‌داد تا این‌که با فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی قفس‌ها شکسته و رهایی و آزادی.. به هرحال هرجا که می‌رفتیم دفترچه‌ای به همراه داشتم و از مناطق و مردمانش یادداشت‌ها برمی‌داشتم و مشتاق به نشر و پخش آن یادداشت‌ها بودم...
شرایط ایجاب می‌کرد که این جمهوری‌ها آگاهانه از فروافتادن در ورطه‌های هولناک درگیری‌هایی چون برخورد میان تاجیک و ازبک و عنوان ساختگی و بی‌پایه‌ای چون ترک و فارس، خود را به دور بدارند و در عین احترام گذاردن به حفظ استقلال سیاسی کشورهای یک‌دیگر، در جهت ایجاد یک اتحادیه وسیع و پرتوان اقتصادی- سیاسی و حرکت تند، اتحادیه‌ای با شرکت ایران و افغانستان یک پارچه تا پاکستان پیش بروند.
بدون شک اگر جمهوری‌هایی تازه‌ استقلال‌یافته‌ی پیرامون دریای مازندران چنان‌که بتوانند همراه و همگام با ایران یک اتحادیه محکم مبتنی بر حفظ منافع جمعی را پایه‌گذاری کنند، قادر بر آن خواهند بود تا با قدرت چانه‌زنی بالا با غرب و صاحبان سرمایه و تکنولوژی آن به گفت‌وشنود بنشینند و ناچار نشوند تا منابع پر ارزش خویش را به بهایی ناچیز به سلطه‌گران بفروشند... پایه و اساس چنین حرکتی بی‌شک بر آگاهی‌ها و شناخت همه‌جانبه نیاز دارد. امید آن‌که چنین باشد و سرزمین دیرپا و پرشکوه قفقاز به این آرزو دست یابند.    

  
آشنایی با قفقاز و ماوراء قفقاز
ایرانیان سرزمین‌های شمال رود ارس و اطراف رود کر و منطقه‌ی کوه‌های آرارات و کوه‌های قفقاز را که در اساطیر به نام کوه قاف معروف شده است، «قفقاز» می‌نامند. مناطقی که در متون فارسی قفقاز نامیده می‌شود شامل سه جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان است، دیگر نواحی در محدوده‌ی ماوراء قفقاز را، قفقاز شمالی نامیده‌اند، این نواحی عبارتند از: سرزمین‌های اقوام کاباردا، چرکس، آدیغه، آبازین، قراچایی، بلغار، روستی، چچن، اینگوش(اینقوش)، نوگای، مردم داغستان، کومیک‌ها، آوارها، درگین‌ها و یهودیان کوهستان.
کشور ایران، از شمال غرب با جمهوری ترک زبانان آذربایجان و نخجوان و جمهوری ارمنی‌نژاد ارمنستان و در شمال  شرق با جمهوری ترکمنستان همسایه است. در این میان شایسته است که این مناطق به‌ویژه همسایگان شرقی که روزی جزء خراسان بزرگ بوده‌اند مورد شناسایی و کنکاش و معرفی قرار گیرند. ترکمنستان، دشت خاوران پیشین و شامل شهرهای تاریخی و مشهوری چون سرخس، مرو، نسا، فرارود، دهستان و .... است.
تاجیکستان سرزمین دیگری است از همان دیار فرارود شامل شهرها و نواحی فرغانه، خجسته، چغانیان، خندان، قبادیان و سرزمین جولانگاه آفریننده‌ی ماه و یاران سپیدجامگان نیز دیاری که فرخی شاعر معروف ایرانی اسبان امیران را تصویر کرده است و ازبکستان همان سرزمین واقع میان دو رود مشهور«جیحون» و «سیحون» یعنی «ماوراالنهر» یا ورارود و فرارود و خوارزم است. فرارود خاستگاه سلسله‌ی شکوهمند سامانی و زادگاه رودکی و ابن‌سینا و آریوبرزن، مرد ایرانی و نیز سرزمین آغشته به خون «سیاووش» اسطوره‌ای است.
خوارزم که دردانه‌ای است در محاصره‌ی بیابان و چون طفلی در دامان جیحون، زادگاه بزرگانی چون ابوریحان بیرونی است. این جمهوری که قرینه اصفهان است، چرا که بیش‌تر آثار آن را ایرانیان هنرآفرین آفریده‌اند، شامل شهرهای خاطره‌انگیز «سمرقند»، «بخارا»، «نخشب»، «اورگنج» و «گرگانج» است ... و پایتخت آن تاشکند است مقر حکم‌روایی تیمور جهانگشا...
در آستانه‌ی هجوم تازیان به ایران، قسمت بیش‌تر خاک افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان جزء سرزمین ایران بزرگ و قلمرو ساسانیان بود که طی یکی دو قرن اول به تصرف سپاهیان اسلام درآمد، از آن پس رود سیحون مرز ایران و توران و سرحد اسلام و غیراسلام شد... 
پسران سامان خدا هم که در نیمه‌ی دوم سده‌ی سوم هجری دودمان شوکتمند سامانی را در ایران شرقی بنیاد نهاد جزو همان مرزداران فرارودی بودند که از ابتدای سده‌ی سوم از جانب مأمون عباسی بدین مهم گمارده شده بودند.
از میان سامانیان، امیرنصیر سی سال امارت کرد و به جرئت می‌توان گفت که طراح و بنیانگذار ایران نوین بوده، ایرانی که زبان و فرهنگ امروزی را دارد و در زمان او پی‌افکنده شد و با وجود مردان فرهیخته و با همتی چون جیحانی، بلعمی و رودکی و سردارانی چون ابوبکر و ابوعلی چغانی و ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی توانستند آیین و زبان وفرهنگ ایرانی و فارسی در آن برهه‌ی سی ساله را پی‌ریزی نمایند.(2)

ازبکستان- ترکمنستان ...
تازه فروپاشی شده بود و بلبشوی و بی‌نظمی و کمی اغتشاش، نارضایتی و ناامنی بیش‌تر از سوی روس‌ها احساس می‌شد که تا حدودی ناراضی بودند از وضع موجود. در همه‌ی کشورهای آسیای مرکزی احساس می‌شد که البته امری طبیعی است در هر انقلاب و تغیر و تحول. در چنین وضعیتی ما راهی قرقیزستان، قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان و ... شدیم که یکی دوبار هم جانم به خطر افتاد...
باری بررسی تاریخ قوم ازبک در سرزمین فعلی از ابتدای سده‌ی دهم و زمان ورود آنان به فرارود آغاز می‌شود اما ترکمنستان یا دشت خاوران پیشین که سفر به آن دیار به قریب دو سال به طول انجامید فرصت مناسبی بود برای شناخت همه‌جانبه‌ی این قوم. این سرزمین به سبب آن که از اواخر سده‌ی چهارم و اوایل سده‌ی پنجم پذیرای قوم ترکمن گشته، از همان‌زمین می‌بایست مورد مطالعه‌ی جدی قرار گیرد.
ماوقع این سفر در کتاب از خرم‌آباد تا عشق‌آباد اثر این نگارنده هرچند مختصر آماده است و نیازی به تکرار مکررات نیست.
اما آ‌‌ن‌چه می‌توان بر آن نوشته افزود آن که اولین گروه از قوم ترکمن، زمان سلطان محمود غزنوی (411-389) وارد ایران شدند و در دشت خاوران که جزیی از ترکمنستان فعلی است، اسکان داده شدند.
بخش اصلی و مرکزی جمهوری ترکمنستان ریگزار برهوت، بی‌آب و درخت، سیه‌فام غیرقابل عبور و بی‌فایده‌ای است که به «قراقوم» یعنی «سیاه ریگ» یا بیابان «غُز» نامیده می‌شود.
این دشت واقع است در میان رشته کوهی که مرز شمال شرقی ایران در خراسان را تشکیل می‌دهد با نام«هزارمسجد» به درازای تقریبی یک‌‌هزار کیلومتر، از شهر سرخس تا ترکمن صحرای ایران در حاشیه‌ی دریای خزر و رود مشهور و خروشان جیحون یا آمودریا که اکنون مرز تقریبی ترکمنستان با ازبکستان است، تشکیل می‌دهد. همان بیابانی که ابن‌سینا و بوسهل در ابتدای سده‌ی چهارم به سبب سقوط سامانیان و ظهور ترکان از طریق آن راهی گرگان و خراسان شدند.
به نوشته‌ی نظامی دوخی: «چون از خوارزم بیرون آمدند ابوعلی گفت:«بدین طالع که ما بیرون آمده‌ایم راه را گم کنیم  و شد بسیار ببینیم.» و بوسهل گفت:«رضیاً به قضاالله، من خودم همی دانم که از این سفر جان نبرم...و امیدی نمانده است... پس براندند و روز چهارم بادی برخاست و گرد برانگیخت و جان تاریک شد و ایشان گمراه‌تر شده بود در گرمای بیابان خوارزم از بی‌آبی و تشنگی بوسهل مسیحی به عال بقا انتقال کرد و دلیل و ابوعلی با هزار شدت به باورد(ابیورد) افتادند. دلیل بازگشت و ابوعلی به طوس رفت...(3)
مقدسی می‌گوید: «تقسیم بندی آب بهتر از آن‌چه در این‌جاست هست نمی‌توان دید... سازنده‌ی آن بخش‌بندی گفته است: «از عدالت فرو نگذارم و هرگونه را به‌کار بستم، به جز آن‌جا که درماندم.»
تدابیر فوق، در زمان سلاجقه هم به‌کار بسته می‌شد. اما در یورش مغول معطل ماند، و اینک کانال‌کشی و ارتباط جیحون با مرو رود جایگزین تدابیر پیشین شده است. در گذشته مسیر همین رود محل اصل پیش‌رفت و آبادانی ولایت مرو بوده است.
به هرروی بیش‌ترین شهرها و آبادی‌های این خطه را ولایات دامنه‌های شرقی رشته‌کوه مرزی «هزارمسجد» تشکیل داده در قرون قبل «دشت خاوران» نام داشته است و اکنون هم هسته‌ی اصلی مدرنیست و آبادانی ترکمنستان است. شهرهای «سرخس»، «میهنه یا مهنه»، «نسای»، «شهرستانه»، «ابیورد یا باورد»، «فراوه» و «دهستان» پیشین همگی در مرکز تمدن و آبادانی و علم و ادب و عرفان بر شیب دامنه‌های شرقی رشته‌کوه هزار مسجد تا مرز بیابان قراقوم و ... به وجود آورنده‌ی دو دشت خاوران بوده‌اند. همان دشتی که هم‌اکنون ابوسعید ابوالخیر گورش در این دشت و در همان مهنه سابق است که اکنون «میانه» خوانده می‌شود.
«عشق‌آباد» در نزدیکی شهر باستانی«نسا» بنا گردیده و مرکز پایتخت این جمهوری است، بیش‌تر آبادی‌ها و شهرک‌ها در همین دامنه‌های« نسر»(4) رشته‌کوه هزارمسجد، یعنی در دشت خاوران پیشین است. دو رود «اترک» و «گرگان» از همین رشته کوه آب برمی‌دارند و راهی دریای خزر می‌شوند، در گذشته شهرهای «میهنه»، «نسا» و «ابیورد» را آبیاری می‌کرد، امروز هم «میانه» و «عشق‌آباد» و سایر شهرهای ترکمنستان را سیراب می‌سازد.


پی‌نویس‌ها:
1- غزل شماره‌ی 375، گزیده‌ی غزلیات شمس، به انتخاب استاد دکتر محمدرشا شفیعی‌کدکنی.
2- در این خصوص بنگرید به حکایتی از سیاست‌نامه‌ی نظام‌الملک، ص237 تصحیح قزوینی، توضیحات تاریخی بار تولد در ترکستان‌نامه، جلد1 ص 518 و دکتر زرین‌کوب در تاریخ مردم ایران چ 2، ص 195 ... و نیز سراینده‌ی کاخ نظم بلند ... گفتار اول آن اثر مهدی سیدی...
3- چهارمقاله، به تصحیح محمد قزوینی، ص 78، ( مقاله علم طب) و سیاست درویشی دروغین ص 156، 129(فصل هشتم)
4- نِسَر، nessar به معنی جانب سایه، عصر و غیرآفتابی می‌باشد، که هم در توس کنونی رایج است و هم از دیرباز در ادبیات ایران معمول بوده است. احتمال هست که نام شهر «نسا» بی ارتباط با همین واژه نباشد.

ادامه دارد...

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز