شما اینجا هستید: خانهفرهنگمیهمانی ایل

میهمانی ایل

دوشنبه, 13 آذر 1396 ساعت 11:15 شناسه خبر: 3097 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره- سیامک موسوی اسدزاده: اشاره: همایش پاس‌داشت طبیعت شامگاه پنج‌شنبه نهم آذر ماه در ویلای دکتر طغیانی برگزار شد. دکتر سیامک موسوی یکی از سخن‌رانان این همایش بود. وی قطعه‌ی «میهمانی ایل»، از آثار خودش را به صورت «برخوانی»*  ارائه و تقدیم به آقای مظفر افشار کرد.

 

کوه است و جنگل و درّه در نظرگاهت
و درختان بلوط
و«دوار»1 هاکه چون «سیاه کرک»2 ها در انبوه درختان لانه کرده‌اند

نوای «بلورِ»3  چوپان چوخا بردوش به خود می‌خواندت
و تو راهی می‌شوی
به میهمانی ایل
از دور که می‌بینندت
زن و مرد،خُرد و درشت
چشم به راهت می‌سپارند
و سگان را می‌رانند
نزدیک‌تر می‌شوی
مردان ایل، خوش آمدگو به پیشوازت می‌آیند
و دستانت را در دستان تنومندشان می‌فشارند
زنان وکودکان که به کنجِ «دوار»ها خزیده‌اند، دزدانه می‌پایندت
آخر از همه، پیر مادر ایل به «نهات»4  می‌آید
دست در «گُلوَنی»5  پیچیده، با تو «دست تمنّا»6  می‌کند
به «لامردو»7 می‌خوانندت
و گل‌های گلیمِ بافت «زرگل» را نثارِ مقدمت می‌کنند
خُنکایِ نسیم که از «ورمالِ» 8 «دوار»به درون می‌آید
خستگی ره  از تنت می‌گیرد
و از درز «چیت»9  می‌گذرد
کودکان با موهای بدتراشیده
و زلفی که «گژک» 10 «نظر زد» به آن آویخته‌اند
با پای برهنه و صورت «پاسِرکِسَه»11
به درون سرک می‌کشند
تا تو را که نمی‌شناسندت سیر بنگرند
و مردان، همه‌ی مردان ایل
به «لامردو» می‌آیند
تا خوش آمدت گویند و از حال کسانشان باز پرسندت
با آن چه که دارند
نه.
با بهترین آن‌چه که دارند، پذیرایت می‌شوند
از آفتابه‌ي نقرهای «وروگردی ساز»12بر دستانت آب می‌ریزند
و تو دست در لگن نقره ای «وروگردی ساز» می‌تکانی
و با حوله ای که از «یخدونِ»13  مخملی جهازِ زنِ خانه بیرون می‌کشند
دستانت را خشک می‌کنی
این بار؛ کودکان
کودکان آفتاب سوخته به درون سرک می‌کشند
و به آن‌چه می‌خوری، با ولع می‌نگرند
و تو که دِلَت «نمی‌کومَد»14
آنان را با خود شریک می‌سازی
با آهنگ زنگوله ی«سوآرینِ»15
آرام هوشیار می‌شوی
غروب بر تن «سپیدکوه»16 خون می‌پاشد
و «یافته»17 آفتاب را به آغوش می‌کشاند تا بخواباندش
چراغ «توری»18 به استقبال شب می‌آید
و چون انعکاسی از مهتاب
به چادر روشنی می‌بخشد
جنگل از هیاهوی کودکان و رمه نیاسوده
که سیرسیرکان و سگان، هم آوا خوابش را می‌رمانند
باد با شعله ي آتش، هم آغوش «دَس می‌گیرد»19
و «کلوس»20  و «فیاله»21 از شوق شمیم می‌پراکند
سرما به پشتت می‌خزد
و تو خود را به آغوش «تش»22 می‌کشانی
«سبزمراد» عاشقِ نامرادِ ایل
گز بر آتش می‌نهد
و گویی جگر در آتش می‌سوزاند
در داغ دلبرش،که عروس ایلِ دیگر شد
از تهِ دل «علیوسونه»23 می‌خواند
«چی اِنَه تو وا مِنی هرجا کِه هیسِم
اَر تو نویی یه دَمی نابود و نیسِم»24
آن گاه «بارانی»، با حکایتِ کشته شدنِ «سردار»
دلت را سخت می‌سوزاند
و دیگران که اشک‌هایشان را برای او ریخته‌اند
در خلائی از صدا
به تو چشم می‌دوزند که «اَسِر»25می‌ریزی
- در شبی قیرفام
چند سوار سیاه پوش
به قصد ربودن «گل تاج» خواهرِ گل روی سردار
شبیخون می‌زنند ایل را
امّا سردار هوشیار است
حرامیان ناکام می‌گریزند
و سردار
در فضایی مملو از بوی باروت وزاری زنان و «گم گم»26 بِرنوها
سواره بر کوه می‌زند
آفتاب که برمی‌آید
«غرور» اسبِ نجیب سردار
با یال و زینی آغشته از خون
و چشمانی خجل باز می‌گردد
امّا تنها.
باد با شعله آتش هم آغوش «هِرا»27 «می وازه»28
با نغمه ی «لاوَه لاوَه»29ی زنی از دور
که کودکش را می‌خواباند
«لاوه لاوه سیت بکم خاوت بیایه
بواَکَت رَتَه سفر دِ ها نیایَه»30
در می یابی که این صدایِ گرفته، صدای همسر سردار است
بر می‌خیزی سخت دلت گرفته است
خیره می شوی به بلندای «هشتاپلی»31
به جایی که سردار رفت و دیگر نیامد
به جایی که دیگر از ناله ي تفنگِ سردار در امان است
و چه زیبا
ماه عاشقانه بر آن نور می‌پاشد.

*برخوانی: برخوانی به معنی از برخواندن شعر، افسانه، تک‌گویی، حکایت و قطعه‌ی ادبی است. به طوری که احساس کلام به طور واضح ادا شود. اصطلاح برخوانی را استاد بهرام بیضایی وضع کرده است.


پی‌نویس‌ها:
1- دوآر[dowâr]: سیاه چادر.
 2- سیاه کرک [siâhkark]: سار.
 3- بِلوُر[belur]: نیِ چوپانی.
4- نِهات [nehât]: پیشواز.
 5- گُلونّی [golvanni]: سربند سیاه یا الوان زنان لُر (باتیک).
 6- دس تمنّا [dastamannâ]: دست دادن.
 7- لامَردو[lâmardo]: سیاه چادر مخصوصِ میهمانان.
 8- وَرمال[varmâl]: قسمت پیشینِ سیاه چادر،که باز است.
 9- چیت [ĉit]: پرده‌ی حصیری، که در انتهایِ سیاه چادر تعبیه می‌شود.
 10- گِژِک [gežek]: مهره‌ی کبود رنگ، که به منظورِ رفعِ چشم زد – نظر زد- استفاده می‌شود.
 11- پاسِرکِسَه [pâserkesa]: آفتاب سوخته.
 12- وِروگِردی ساز[verugerdisâz]: بروجردی ساز، ساخت دست هنرمندِ بروجردی.
 13- یخدو[yaxdo]: صندوق چوبی، مخصوصِ نگه‌داریِ البسه و سایرِ اقلام.
 14- نمی‌کومد[nemykomad]:آرام نمی‌گیرد.
 15- سوآرین [sowârin]: بز راهنمای گله.
 16- رشته کوهی، که در غزب شهر خرم‌آباد امتداد دارد.
 17- کوهی در دلِ رشته کوه سفیدکوه.
 18- چراغِ توری[turi]: چراغِ زنبوری، چراغِ بادی.
 19- دس می‌گیرد[dasmigirad]: می‌رقصد.
 20- کلوس [kelos]: کرفس کوهی، که دارایِ رایحه ای دل انگیز است.
 21- فیالَ [fyâla]: گیاهِ معطر کوهی، شبیه به شیوید.
 22- تَش [taŝ]: آتش
 23- علیوسونه [aliosona]: آوازی با مترِآزاد، که لُرها هنگام دلتنگی می‌خوانند.
 24- [ĉiena to vâmenimeslenafas/  ar to nuinafasemmyra de das]:
تو همیشه با منی مثلِ نفس/ اگر تو نباشی، نفسم از سینه بر نمی‌آید.
 25- اَسِر [aser]: اشک.
 26- گِم گَم [gem gam]: تَرق پُروق، صدایِ شلیکِ گلوله.
 27- هِرا [herâ]: رقصی با ریتم بسیار کند و آهنگی حزین، در سوگِ کلانترمردان اجرا می‌شد.
 28- می‌وازَه[myvâza]: می‌رقصد.
 29- لاوه لاوه[lâowalaowa]: لالایی.
 30- [lâowalâowacitbakemxâowetbeyâya/ bowakat rata safar de hâny-yaya]: لالایی برایت می‌خوانم، تا خوابت بگیرد/ پدرت به سفر رفته و باز نمی‌گردد.
 31- هشتاپَلی [haŝtâpali]: کوهِ هشتادپهلو، در جنوب خرّم‌آباد.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز