شما اینجا هستید: خانهفرهنگیلدا دیباچه‎ی آفتاب فرداست

یلدا دیباچه‎ی آفتاب فرداست مطلب ویژه

پنج شنبه, 30 آذر 1396 ساعت 14:10 شناسه خبر: 3148 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

 لطیف آزادبخت- سیمره: سنت نام‌گذاری و پاس‌داشت برخی از ایام سال به اشکال و شیوه‌های مختلف در میان تمامی فرهنگ‌ها و مردمان جهان رواج دارد. بر این اساس روزها یا شب‌های خاصی از سال به نماد و نشانه‌ای از ارزش‌های فرهنگی، میراث‌های معنوی و سنت‌های ملی مردم یک کشور بدل شده و برای آنان حکم یک دارایی و سرمایه‏ی معنوی مشترک را پیدا می‎کند. شب یلدا نیز یکی از این یادمان‌های تاریخی است که به دلیل قدمت و دیرینگی، سنخیت با خُلق و خوی ایرانیان و سازگاری و تقارن با فرهنگ، زبان، آداب و رسوم و سبک زندگیِ ایرانی از جایگاه ویژه و منحصر به فردی نزد ایرانیان و برخی دیگر از جوامع فارسی زبان برخوردار است. به همین دلیل گرامی داشت این شب تاریخی با روح و منش و هنجارهای فرهنگی ایرانیان عجین شده و به خاطر نظم و تکرار و نوشوندگی آن از طریق چرخه‌ی سال خورشیدی این امکان را به آنان می‌دهد که در حفظ و استمرار این سنت هزاران ساله بکوشند.

یلدا شبِ آخرِ پاییز و بلندترین شبِ سال است که نقطه عطف زمانیِ طولانی شدنِ تدریجی شب‌های سرد و استخوان سوز و طاقت‌شکن زمستانی و طلیعه‌ی شکستن هیمنه‎ی ظلمت و سرما و سرآغاز گشایش و فرخندگی زمین و زمان است. در نیمکره‌ی شمالی از فردای شبِ یلدا روز از پیِ روز نفس دیوِ سرما به شماره می‌افتد و کائنات لحظه به لحظه به رستاخیز بهاری نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند. ایرانیان و بسیاری از مردمِ فارسی زبان جهان به نشانه‌ی این گشایش و فرهی، یلدا را بزرگ داشته و به محملی برای نزدیکی و هم‌بستگی قومی و تألیف قلوب و همدلی و همزبانی بدل می‌کنند. به دور هم جمع می‌شوند و به مناسبت تفاوت معنادار این شب با شبانه‌های دیگر شامی متفاوت می‌پزند و تا پاسی از شب را با برگزاری مراسم آیینی این شبِ به یاد ماندنی (از قبیل خوردن میوه و تنقلات، قصه‌گویی، فال گرفتن و بهره بردن از حضور هم‌دیگر و …) به سر می‌آورند.
یلدا یک واژه‌ی سریانی و به معنی میلاد و زایش است. این مناسبتِ فرهنگی و تاریخی ابتدا تحت تأثیر رواج آیین مهرپرستی در میان ایرانیان باستان پدید آمد و طی سده‌های متمادی به تدریج از یک مراسم آیینی به یک جشن ملی بدل شده و ارزش فرهنگی پیدا کرد. به نظر می‌رسد که شب یلدا بر دو "بُن‏انگاره"‌ی اسطوره‌ای و طبیعی استوار است که نخستین آن از آموزه‌های کیش مهرپرستی (میتراییسم) ایران باستان نشئت گرفته و دیگری بر جشن‌های ملی ایرانیان باستان تکیه دارد که از گاه‌شماری ایرانی اقتباس شده و به نظم و تسلسل و تکرار سال خورشیدی اشاره دارد.
با آن که آموزه های مهرپرستی در ایران حتا تا دوران ساسانی نیز رواج داشت، اما برخی از مستندات تاریخی (از جمله لوحی به خط میخی که حاوی پیمان‌نامه‌ای بین "هیتی"‌ها و "میتانی‌"ها است) نشان می دهد که دیرینگیِ رواجِ این آیین در ایران باستان به حدود 1500 سال قبل از میلاد می‎رسد. تاریخچه‎ی طبیعی شب یلدا نیز که به چرخش فصول و مقطع زمانیِ این یادمان ملی اشاره دارد در چهارچوب تقویم و گاه‌شماری ایرانیان ثبت شده و به حدود ۷ هزار سال پیش می‌رسد. به استناد تحقیقات مفصلی که توسط برخی از محققان (از جمله تقی‌زاده، هارتنر و پروفسور پانینو) بر روی گاه‌شماری مندرج در کتیبه‌های هخامنشی انجام گرفته است، قدمت برگزاری این مراسم به صورت یک جشن فراگیر ملی به دوره‌ی حکم‌رانی داریوش بزرگ می‎رسد.  از این رو می‌توان گفت مراسم شب یلدا یک ارزش و میراث معنوی به‌جای مانده از دوران باستان است که به دلیل سنخیت با تاریخ، فرهنگ و سنت‌های هزاران ساله‌ی این سرزمین پدید آمده، استمرار یافته و حتا در دوران مدرن هم حیات و پویایی خود را حفظ کرده و توانسته است علاقه و اشتیاق تمامی اقشار و لایه‌های اجتماعی و کلیه‌ی مقاطع سنی و سطوح تحصیلی را به خود جلب کرده و هر کدام از این اقشار و مقاطع سنی را به نحوی اقناع کند. 
به استناد لغت‌نامه‌ی دهخدا یلدا نزد ایرانیان باستان جشن ظهور میترا (مهر) بود. همان‌طور که اشاره شد، در دوران باستان کیش مهرپرستی در مناطق مختلف فلات ایران رواج داشت و علما و باورمندان به این آیین، نخستین روز زمستان را روز تولد ایزدمهر می‏دانستند و معتقد بودند که این تولد میمون و مبارک به هیمنه و سلطه‏ی تاریکی و ظلمت پایان داده و با پیروزی و چیرگی ایزدمهر بر اهریمن تاریکی در شب یلدا (که نمادِ استمرار و بلندی سیطره‌ی شب بود) آفتاب عالمتاب از خاوران امید بر دمیده و تولد مهر، روز و روزگارانی توأم با روشنایی را برای آدمیان نوید می‌داد. از این رو ایرانیان به یمن طلوع آفتابِ فردا شبِ طولانی را تاب می آوردند و می‎کوشیدند با همدلی و هم‌نشینی و افروختن آتش و برگزاری مراسم و آیین‌های مختلف، این شبِ طولانی را برای خود و خویشاوندانشان دلپذیرتر کنند. بعدها  که پرتو آموزه های مهرپرستی وارد فرهنگ غرب شد، متألهان مسیحی نیز در قرن چهارم میلادی این یادمان معتبر تاریخی را با میلاد مسیح (25 دسامبر) تطبیق دادند.
جالب آن است که به دلیل تقارن این شب با روز آخر پاییز و شب اول زمستان و نزدیکی آن به تحویل آفتاب به برج جدی، از نظر برخی از قدما شبِ یلدا شبی شوم و نامبارک انگاشته می‌شد. در بسیاری از اشعار شاعران قدیم نیز می توان پرتوی از این نحوست را یافت که باعث شده است این شاعران مفاهیمی چون استمرار ستم و طولانی بودن روزهای هجران و سیاهی شب و فراق یار را به شبِ یلدا ماننده کنند. با وجود این هم‌چنان که وصال در پی هجران فرا می رسد و نور از افق های تاریکی بر می‌دمد؛ از منظر شاعران نیز شبِ یلدا از آن رو عزیز و محترم است که مقدمه‌ی زایشِ مهر و طلیعه‌ی صبح امید و نیل به وصالِ یار و برآمدن چهره‌ی مژده بخش آفتاب است. 
با این نگاه می‌توان گفت که مهم‌ترین ویژگی و امتیاز ایام و شبانی چون نوروز و یلدا همانا تسلسل و تکرار و نوشدگی مستمر آن‌هاست. این تکرار هم به تسلسل سال خورشیدی و تکرار چرخه‌ی حیات اشاره دارد و هم به‌سان یک سیمِ اتصال به زمین ارزش‌ها و انرژی‌های درونی فرهنگِ ما را به زمینِ مادر متصل می‌کند که جای‌گشت تولد و بقا و رویش و بالندگی و مرگ انسان و موجودات زنده است.
این توازی معنایی چنان عمیق و معنادار است که گویی حکمت ِ روزها و شب های به یادماندنی و ممتازی چون یلدا و نوروز تخلیه ی نیروهای عظیم زبان، فرهنگ و تجارب تاریخی و سنت‌های قومی و ملی مردم سرزمین ما است، تا نظم وقایع و رنج و مشقت های زندگی روزمره این ملت را از پا نیندازد. از این منظر هر روز و شب فرخنده ای چون یلدا نماد و نشانه ای ازپایداری و استمرار زندگیِ سبکِ ایرانی است. مردمانی که به رخ کشیدن سختی و صعوبت زندگی و بازگویی تجارب تلخ روزمره برایشان دشوار و گاه ناممکن است. مردمی که می‏کوشند رنج‌ها و سختی های زندگی روزمره را حتا از نگاه خانواده ی خود نیز پنهان کنند. برای چنین مردمی شبی چون یلدا یک نشانه و علامت است که ثبات و پایداری زندگی و بقای انسان و آب شدن یخ ِ مشکلات و رنج‌ها را مژده می‌دهد. شاید به همین دلیل است که در ادبیات فاخر فارسی، اکثر قریب به اتفاق شاعرانی که در اشعار خود به شبِ یلدا پرداخته اند، عنصر اساسیِ معنای شعر و موضوعِ اصلی روایت آنان، نه شب یلدا، که فردای بعد از آن است. به عبارت دیگر در فرهنگ و سنت‌های فرهنگی و ادبی ایرانیان، شبِ یلدا مقدمه و دیباچه‌ی وصل و برآمدن آفتاب ِ فردا و فرداهاست:
همه شب‌های غم آبستن روز خراب است               یوسف روز، به چاه شب یلدا بیند
(خاقانی)
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد 
 که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم (سعدی)
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است                   تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا (معزی)
نور رایش تیره‌شب را روز نورانی کند      
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند (منوچهری)
هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک   کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود 
(خواجوی کرمانی )
شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری       رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری 
(اوحدی)
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش         
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
(سعدی)
به این ترتیب با فرارسیدن هر شبِ یلدایی یک بار دیگر پیمان نانوشته‌ی ما با تاریخ و تبارمان تکرار می‌شود که نیکی را پاس بداریم و در ظلمات و سرمای استخوان سوزِ دی ماه چشم انتظار دمیدنِ صبحِ امید باشیم. ما و پدرانمان هزاران سال است که در کنار هم‌دیگر یلدا را با این امید و انتظار به سر می آوریم و با عشق و هم‌بستگی و مهر و شفقت می‏کوشیم طولانی‌ترین شب سال را که نماد شبانِ دیجور و ظلمانی زمستان است با امید به برآمدن آفتابِ فردا سپری کنیم. پشت به پشت هم می دهیم که طاقتمان بر زورِ تاریکی و سرما و خشونتِ طبیعی بچربد … ما نیز مثل پدرانمان، قصه می‌گوییم و شعر می‌خوانیم و لطیفه می‌شنویم و انار دانه می‏کنیم  و به انتظار صدایی آشنا می نشینم که گویی از اعماق تاریخ شنیده می‌شود:
 ایمشو اول قهاره … خیر دِ هونت بواره … این پژواک صداهایی است که گویی از دوردست می‌آید و به ما امید می‌دهد تا نیرو و نشاط و فرهیِ نوعِ انسان بر ظلمت و سرمای کور و نفس‌گیر شب را از عمقِ جان آرزو کنیم. … ما نیز مثل پدرانمان به یقین می‎دانیم که این شب یلدا هم  مثل هزاران روز و شبِ تلخ و تاریکی که بر عمر جهان گذشته است، خواهد گذشت و آفتابِ فردا لَختی زودتر خواهد دمید و آنی بیش‌تر بر ما خواهد تابید… ما نیز دیوان خواجه را با احساس نیاز و تمنای دل و از روی مهر و امید می‌گشاییم و از زبانِ آسمانی او می شنویم که:
بر سر آنم که گر ز دست برآید  
 دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد   
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست 
 نور ز خورشید جوی بو که برآید

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004