شما اینجا هستید: خانهفرهنگ«مومه» خُنیاگر نابغه

«مومه» خُنیاگر نابغه مطلب ویژه

شنبه, 07 بهمن 1396 ساعت 09:56 شناسه خبر: 3268 2 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره- دکتر سیامک موسوی اسدزاده: استاد«مؤمن‌علي جوزي‌پور»، معروف به «مومه»1/muma/ برجسته‌ترين نمايش‌گر بومي لرستان و استان‌هاي هم‌جوار است. وي، استعداد فوق‌العاده‌اي در بازيگري داشت و بسيار باهوش و درايت بود و اگر در شرايطي بهتر از آن‌چه داشت، قرار مي‌گرفت و استعدادهايش پرورش مي‌يافت، بي‌ترديد در ردیف كمدين‌هاي مشهور دنيا قرار مي‌ایستاد، زيرا هم داراي بدن و بياني با انعطاف و نرمشِ فراوان بود و هم بر اجزایِ بدن و ساختمان «بیانی»اش شناختِ کامل و احاطه داشت. از دیگر صفات برجسته‌ی مومه، وسعت تجربیات و دانسته‌ها و گستردگی تخيل و قوه‌ي تجسم بخشي خارق‌العاده‌اش بود.


او در عين حالی كه خواندن و نوشتن نمي‌دانست، در زمينه‌ي شناخت جامعه، خصوصاً جوامع روستايي و عشايري تبحر خاصی داشت و به ریز‌ترين مناسبات و روابط بین فردی و اجتماعيِ جامعه آگاهي پيدا كرده بود و افراد را از نظر درونی و روانی، با تیزبینی مورد مطالعه قرار می‌داد و کردار آنان را تحلیل می‌کرد و همین، به درك عميق اواز روابط اجتماعی و شناخت روانیِ افراد، کمک می‌نمود. همه‌ي اين نكات موجب شده‌ بود كه مومه، در اجراي  لطايف و نمايش‌هایی كه خلق مي‌كرد و بازي مي‌نمود، موفق باشد و تحسين همگان را برانگيزد. از این رو وی، به عنوان یک نابغه، متفکر و پیشگام، در طنز بومی- شفاهی- لرستان به حساب می‌آید، که مشکلات و معضلات جامعه ی خود را در می‌یابد و با ایده‌ها و نگرش خود، به موضوعی طنز و گاه - در برابر رفتارهای ناپسند و خارج از عُرف افراد- هجو مبدل می ساخت و با چاشنیِ خنده و سرگرمی، آن را  عریان می‌کرد و زشتی آن را روشن می‌نمود.
یکی از مهم‌ترین توانایی‌های مومه، بالا بودنِ توانِ «مشاهده» و «شنیدار»ش بود، که موجبِ بالابردنِ سطح اطلاعات‌اش می‌شد. مشاهده یکی از عناصر مقدماتی ایجاد ارتباط است و یکی از مهم‌ترین مهارت‌های یک «خنده‌ساز»‌ -کمدین-  به‌شمار می‌آید. مومه به واسطه‌ی خوب نگاه کردن و خوب شنیدن، به درک عمیق‌تر وقایع و پدیده‌ها نائل می‌گردید و با نبوغی که داشت و با ذهن تجزیه‌گر و تحلیل‌پردازش، زشتی و زیبایی آن را در می‌یافت. از این رو، وی، شداید دنیا و رفتارهای کج‌مدارانه‌ی بعضی کسان را به خوبی درک کرده بود. اوکه خود از زجر دیدگان این دنیا به حساب می‌آمد، با آگاهی از این‌ها، طبیعتاً، تلخ کام‌تر از دیگران بود و بهتر از دیگران، بیهودگی دنیا را می‌فهمید، به همین خاطر به‌‌رغم درونِ پُر‌التهابش، می‌خواست، که اطرافیانش، از زندگی بهره‌ی بیش‌تر و بهتری ببرند و با تقلیدهای مسخره آمیز و بازی‌های خنده‌دارش، تلاش می‌کرد که آنان شاد و مسرور شوند، چنانچه «فلیسین شالّه» می‌‌گوید:
« «فکاهی و هزل‌گو»، ناقص و محدود، بی‌معنی و غیر متناسب بودن زندگی را می‌بیند. ولی بر تلخ‌کامی خود، با مهر و علاقه عمیق نسبت به آن‌هایی که زندگی می‌کنند و با اعتماد و ایمان به نیروهایی که بر طبیعت و تاریخ حاکم‌اند، تسلط پیدا می‌کند» (شاله،1357، 160).
مومه، یک «خنده سازِ» بسیار خلاق بود که در موقعیت‌های مختلف، به تناسبِ نوعِ مخاطبین و شرایط و فضای حاکم بر جلسه، به‌طور بداهه، شوخی‌های جدیدی می‌آفرید و گاهی اوقات نیز بر اساس نوعِ مخاطبینش، شوخی‌ای قدیمی را تغییر می‌داد و به آنان ارائه می‌کرد. او یک داستان می‌ساخت، که شبیه یک چهارچوب عمل می‌کرد، پس از آن، به تناسب شنوندگان و اوضاع، ایده‌هایی را کم و زیاد می‌نمود، یا قومیت و یا جنسیت شخصیتِ داستانش را تغییر می‌داد و یا دیدگاهش را نسبت به مواد و مصالح عوض می‌کرد. در هرحال، او چیزی را می آفرید، که تا پیش از آن نبود.
مومه، خود نمي‌دانست، كه متولد چه سالي است، امّا آن چه مسلم است و بر اساس اظهاراتش، وي بايد متولد سال1296-اندكي كم يا بيش- باشد. خودش مي‌گفت: «وقتي كه رضا شاه زمام حكومت را دست گرفت حدوداً هفت ساله بودم».
وي در «ماديان‌رود»«ضروني»، از توابع شهرستان كوهدشت ديده به جهان گشود، مادرش را در اوايل كودكي از دست داد و چندي بعد نيز پدرش دارِفاني را وداع گفت و سرپرستي وي و تنها برادرش را، پدربزرگِ مادريش بر عهده گرفت.
مومه از كودكي خوش‌قريحه بود و صوتي خوش داشت. خودش اظهار مي‌داشت: «ده-دوازده ساله بودم كه به همراه عده‌اي از بزرگ‌ترها، براي خريد گندم به كرمانشاه رفتيم. آن‌جا كسي ترانه‌ي معروفي به نام «هروايه هروايه»2  را مي‌خواند. من كه از ترانه خیلی خوشم آمده بود، همان‌جا بر اثر تكرار، شعر و آهنگش را حفظ شدم.
 بعد از اين كه به محل برگشتم، یک شب مشغول خواندن این ترانه بودم، که از قضاي روزگار يكي از فرماندهان نظامي صداي مرا می‌شنود و خوشش می‌آید و كسي را به سراغ من می‌فرستد، تا مرا به نزدش ببرد. در آن زمان نيروهاي رضاخان سراسر لرستان را قُرق كرده بودند. آقای نظامی، پس از اين كه مرا ديد، از من خواست كه برايش بخوانم و من خواندم. پس از خواندن هروایه، وقتي مي‌خواستم برگردم، همان فردِ نظامی، به خاطر اين كه لباسِ مندرسي به تن داشتم، يك ريال به من داد تا لباس تهيه كنم و من توانستم با آن مبلغ شلوار و پيراهن و جليقه بخرم.
مومه مدتي را در معيت «علي‌رضاخان»،3 كه از سران آن زمان كوهدشت بوده است، مي‌گذراند و در كنار وي به نقاط گوناگون سفر مي‌كند. خودش مي‌گفت:
«شانزده ساله بودم كه چند روزي به عنوان كارگر در ساختمان «سردارخان غضنفري»،4 كه از سران كوهدشت بود، مشغول به كار شدم. چون در اين زمان صدا و حركات افراد را مثل خودشان تقليد مي‌كردم و گاه‌گاهي نيز آواز مي‌خواندم، افراد ديگري كه در ساخت آن بنا همكاري مي‌كردند، مرا از كار سنگين معاف كردندو كار سبك‌تري به من سپردند، مشروط بر اين كه برايشان آواز بخوانم.
روزي ضمن كار ترانه‌ي «هروایه» را مي‌خواندم كه علي‌رضاخانپسرِ سردارخان، كه هيبتش آدم را مي‌لرزاند، آمد و پرسيد: «چه كسي است كه مي‌خواند؟». گفتند: مومه، نزديك‌تر شد و پرسيد: «ديگر چه بلدي؟». من گفتم: «نيم‌گرجي.»5 گفت: «بخوان!» و من بسيار گرم خواندم. وي كه از آواز خواندن من بسيار خوشش آمده بود، گفت برو و سر و وضعت را مرتب كن و دستور داد لباس مرتبي به من دادند. از آن پس تا روزي كه علي‌رضاخان ازدواج كرد، همراه وي بودم».
مومه در همين سال‌ها به‌طور اتفاقي به شيوه‌ي نمايشيِ خاص خودش دست مي‌يابد كه تلفيقي از نمايش زنده و عروسكي است: «روزي در كنار چوپاني نشسته بودم. فرجيِ6 چوپان را كه كناري افتاده بود، برداشتم، و دست چپم را از آستينِ راستِ فرجي داخل كرده و از آستين چپِ آن خارج كردم و وضعيتي به وجود ‌آوردم، كه انگار كسي شانه به شانه‌ام نشسته و دستي كه از آستين فرجي خارج شده، دست آن فرد است است.»
مومه با اين شخص خيالي شروع به صحبت كردن مي‌نمايد و كم كم كارش به مشاجره مي‌كشد. وی بعد‌ها اين نمايش را كامل كرد و با استفاده از چوب عمود، پالتو نيمدار، كلاه و شال، شكل خاصي براي آن به وجود آورد و بر اين شخص، نام ِ« نمكي» را نهاد، كه نمك فروشي دوره‌گرد و بسيار بداخلاق است و با مشتريان به تلخي سخن مي‌گويد، كه اين خود باعث بروزِ تنش‌هايي مي‌شود.
مومه پس از اين كه از خدمت سربازي معاف مي‌گردد، ازدواج مي‌كند و از اين پس، از كليه‌ي نقاط استان و اطرافِ آن، او را براي اجراي كارهاي نمايشي دعوت مي‌كنند. او دیگر، به عنوان بازيگر حرفه‌اي نمايش‌هاي بومي پذيرفته می‌شود و هم‌چون «گوسان»هاي عهود باستان، به خوانندگي، مویه‌خوانی، خنده‌سازي و تقليد می‌پردازد. خود اظهار مي‌داشت: «من آن‌چنان صداي ديگران را تقليد مي‌كردم كه هيچ تفاوتي بين صداي كسي كه تقليدش مي‌كردم با صداي من نبود».
استاد مؤمن‌علی جوزی‌پور، برخوردهاي روزمرّه‌ي مردم را تبديل به لطيفه‌هاي شيرين و جذاب مي‌كرد و هيچ اعمال و چيزي از نگاهِ تيز بين وي در اَمان نمي‌ماند. به همين دليل بسياري از خوانين و سرانِ ايل‌ها و طوایف، همواره در برابر وي دست به عصا عمل مي‌كردند، تا مبادا سرنخي به دستش بدهند و موضوع هجوهای او قرار گیرند. به همین‌خاطر، در ميهماني‌هايي كه بزرگان طوايف در آن شركت داشتند و مومه نيز حضور پیدا می‌کرد، هر يك پيش‌دستي كرده و مبلغي به وي مي‌دادند تا از زبان و اعمال او در امان باشند. زيرا گاهي اوقات نگاه طنز مومه هجوآلود مي‌شد.
از استاد جوزی‌پور، آثار صوتی و تصویري قابل توجهی موجود است. استاد سید محمد سیف‌زاده،7 مومه را در چند فيلم كوتاه و بلند و سریال، به همکاری دعوت کرد، از جمله: «كولي‌ها» (انجمن سینمای جوانان ایران- 1367)، «گذري بر موسيقي لُرستان» (صدا و سیمای مرکز لرستان-1368)، سريالِ «سور‌و‌سوگ» (صدا و سیمای مرکز لرستان-1370) «بهار در لرستان»(صدا و سیمای مرکز لرستان-1378). سیف‌زاده، هم‌چنین فیلم مستندی از زندگی و هنر استاد جوزی‌پور به نام:«مومه هنرمند خندان» (صدا و سیمای مرکز لرستان-1369) ساخت، که متأسفانه پخش نشد.
استاد مومه، در این آثار، ضمنِ هم‌كاري با سیف‌زاده، به ارائه‌ي نقش خودش نیز پرداخته و مجموعه‌ای از بازی‌ها و شوخی‌هایش را نیز اجرا کرده‌است.
حضور استاد مومه، در این آثار، از دو باب حائز اهمیت است، یکی این‌که به غنا و شیرینیِ فیلم‌ها افزوده است و دیگر این‌که، آثار استاد سیف‌زاده، تنها اسناد تصویری از اجراهای این هنرمند بی بدیل می‌باشد، که اینک حکمِ گنجینه‌ای پُر‌بها را دارد.
استاد جوزی‌پور، درآبان ماه سال 1373 برای اجرای مقام‌های «مور» و‌ «هوره»، به دعوتِ دبیرخانه‌ی گردهم‌آیی هنرمندانِ آواز نواحی ایران: «آیینه و آواز»، در این گردهم‌آیی حضور یافت و به اجرای آواز پرداخت و مورد توجه حضار قرار گرفت. شرکت کنندگانِ بخش لرستانِ این گردهم‌آیی توسط استاد «حسن نقدی»8 به آن معرفی شده بود و شخصاً افتخار همراهی استاد مومه را تا تهران، به عهده داشتم. در این ایام، چون خود دانشجوی دانشکده‌ی هنر و معماری بودم، ترتیب اجرایِ نمایش «نمکی» را برای اساتید و دانشجویان رشته‌ی تئاتر این دانشکده دادم. اجرایِ استاد جوزی‌پور، موجب حیرت اساتید این دانشکده، به‌خصوص؛ استاد فقید «جابر عناصری» شد.
اجراهای گردهم‌آیی آیینه و‌آوازدر مجموعه‌ی بيست‌و‌هشت نوار کاست منتشر شد و نیز در کتابی به نام آیینه و‌آواز، به هنرنمایی شرکت کنندگان اشاره شده‌است.
مجموعه‌ای از طنزهای کلامی‌ استاد جوزی‌پور، به صورت ضبط خانگی و غیر رسمی – با کیفیت صوتی کم- ثبت و منتشر شده‌است، که امروزه در خانه‌های علاقه‌مندان وی پیدا می‌شود. هم‌چنین مصاحبه‌هایی که نوشتار حاضر از‌آن تهیه شده به‌علاوه‌ی طنزهای کلامی ایشان، نیز توسط نگارنده، ضبط و ثبت گردیده است.
مومه با دانایی تمام، از علایق و خواسته‌های مردم لرستان و اطراف آن، خبردار بود، از آن‌ها فكر و موضوع مي‌گرفت و براي خودشان نمايش مي‌داد. لذا نامِ او در بين مردم منطقه‌ی غرب کشور، شناخته شده بود و بسیاری هوادار او بودند وبرایش احترام و جايگاه خاصي قائل می‌شدند.
خودش می‌گفت: «گاهي اوقات، با مردمي روبه‌رو مي‌شوم، كه با من حال‌و‌احوال مي‌كنند، کسانی كه من اصلاً آن‌ها را نمي‌شناسم. همه من را دوست دارند و من نيز آنان‌را».
استاد مؤمن‌علی جوزی‌پور، در یازدهم اردی‌بهشت سال 1378 در سن هفتادوهشت سالگی درگذشتو در گورستان روستاي «گنجينه» ضرونی كوهدشت به خاك سپرده شد.

پی‌نویس‌ها:
1 - پيش از اين، مقالاتي درباره‌ي استاد مؤمن‌علي جوزي‌پور، به‌قلمِ اين نويسنده، در نشرياتِ زير، منتشر گرديده است:
- موسوي اسدزاده‌ سيامك.(1373)؛ «چوب عمود، پالتو نيم‌دار،‌كلاه‌وشال»، مجله نمايش |ويژه‌ي همايش تئاتر استان لرستان|،                                                                    شماره هشتم. تهران. (ص15).
- موسوي اسدزاده سيامك.(1376)؛ «از آئين تا صحنه»، مجله شقايق.سال اوّل، شماره «1». خُرّم‌آباد. (ص174).
- موسوي اسدزاده سيامك.(1383)؛ «مومه بازيگر شادي‌آفرينِ لرستان»، روزنامه جام جم/ويژه‌ي لرستان/ . شماره 1342، دوشنبه؛ 21 دي ماه.
(ص: آخر). 
- هم‌چنین نگاه کنید به کتاب: موسوي اسدزاده سيامك.(1379)؛ «نمایش لرستان»، خُرّم‌آباد: پیغام.(صص34 تا 38).
2-آهنگ قدیمی[harvâyaharvâya] «هروایه هروایه بی تو جرگم سوزیایه»، که در بین مناطق لک نشین متداول بود.هروایه به معنی:‌»فغان و آه» است.

3- علی‌رضاخان غضنفری (1339-1303).فرزندارشدامان‌اله خان سرداربهادر.
4- امان‌اله‌خان غضنفری (سرداربهادر) (1325-1256)، فرزند «نامدارخان»، که از جانب «قاسم‌خان میرپنج» (حاکم ترهان و دلفان، سلسله و چگنی)، به عنوان نایب‌الحکومه ترهان منصوب شد.
5- آهنگ قدیمی [gorjinimgorji]«گرجی نیم‌گرجی، گرجی‌ نازاره»، که در بین مناطق لک نشین متداول بود.
 6- فرجی [faraji]: كت نَمَديني كه چوپان‌ها مي‌پوشند.
7- سیدمحمد سیف زاده(1346) نویسنده، کارگردان، مستند ساز و پژوهش‌گر لرستانی.
 8- حسن نقدی (1334) نقاش و موسیقی‌دان لرستانی، مدرس نقاشی و تنبک.

منابع و مؤاخذ:
1- آيينه و آواز (مجموعه بيست و هشت نوار از موسيقى آيينى و آوازى نواحى ايران به همراه كتاب) تهران: واحد موسیقی حوزه‌ی هنری.
2- درویشی، محمدرضا (1376)؛«آیینه و آواز» (مجموعه مقالات درباره‌ی موسیقی نواحی ایران). تهران: واحد موسیقی حوزه‌ی هنری.
3- شاله، فلیسین(1357)؛«شناخت زیبایی (استتیک)»، مترجم علی ‌اکبر بامداد. تهر ان: طهوری.

 

 

 

 

 

 

 

2 نظرها

  • پیوند نظر  سیامک موسوی سیامک موسوی یکشنبه, 08 بهمن 1396 ساعت 11:31

    سلام
    سپاس از محبت و راهنمایی ارزنده‌ی شما دوست عزیز(آشنا).

  • پیوند نظر  از آشنایان از آشنایان یکشنبه, 08 بهمن 1396 ساعت 09:03

    ضمن تشکر از بیان شیوای دکتر موسوی اسد زاده : دو نکته یاد آوری می کنم :

    1- مرحوم مومه جوزی پور در قبرستان روستای کره ضرونی که محل زندگی ایشان بود،دفن شده است نه در روستای گنجینه ضرونی .
    2- آموزش مسائل تعلیم وتربیت و همچنین رعایت حقوق همدیگر در قالب شوخی وطنز از دیگر ویژگی های بارز مرحوم مومه جوزی پور بود .

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004