شما اینجا هستید: خانهفرهنگخوانش شعر هوشنگ رئوف

خوانش شعر هوشنگ رئوف مطلب ویژه

یکشنبه, 15 بهمن 1396 ساعت 08:17 شناسه خبر: 3278 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سریا داودی حموله/ سیمره: ـ آینه/ روز به روز پیرتر می‌شود/ و هنوز/ نتوانسته‌ام/ قصه‌ای از خنده‌های انار را تعریف کنم/ قرار است/ تمام ابرها/ در چشمانم جمع شوند/ تا به آبیاری انارستان بروم/ و برای رودخانه‌ای که تشنه/ روی قلوه‌سنگ افتاده است/ فانوسی/ از سوسوی زلالِ چشمه‌ای کوچک/ روشن کنم./ مجموعه شعر «نبض گلوی تاک»
در مجموعه‌های «هوشنگ رئوف» کلمه عاملی ست که به ساختار تصاویری کمک می‌کند. پیوند «بود» و «نبود» و «هست» و «نیست» اساس مفاهیم ساختاری را تشکیل می‌دهد و تصاویر عینی «عشقـ مرگ» را به ذهن متبادر می‌کند:
ـ آن سایه را/ من کشیده‌ام/ که راحت/ بر آن صندلی/ جوانی‌ات را سوت بزنی/ می‌بینی؟/ از آن همه درخت/ همین عصا/ سهم دست‌ها و پاهای من شده است./ «نبض گلوی تاک»


بافتار یک‌دست، زبانِ ساده و روان، فضای آهنگین و یک‌نواخت معطوف به رابطه‌ی تقابلی «عینیـ ذهنی» است. هم‌ذات‌پنداری با پدیده ها دلالت بر معناهای ساختاری دارد و تصاویر زبانی و تصاویر روایی از کارکردهای متعارف زبان است. در این روایت‌های غیرروایی، ارجاعات بیرونی از اصلی‌ترین عناصر شعری محسوب می‌شوند:
ـ چه این‌جا باشم/ چه آن‌جا/ فرقی نمی‌کند/ بی‌تو آسمان دلم/ همیشه بارانی ست/ آن ابرها/ که بر گورت زار می‌زنند/ لحظه‌ای پیش/ از حوالی چشمان من/ عبور کرده‌اند./ مجموعه شعر «دو حنجره آواز»
شاعر با تلفیق طبیعت سرایی و بومی‌گرایی به نوآوری روی آورده است. در ذهنش انسان مافوق موجودات دیگر مجسم می‌شود، انسانی که ذاتاً جویای حقیقت است و مرگ سرنوشت محتوم اوست. شاعر در این حیطه مانند جامعه‌شناس تلخ‌اندیشی زیر سایه‌ی شعر به حس‌های نوستالژیک می‌پردازد.
بازتکرارهای محسوس طرح سؤال‌هایی است که در عین سادگی ابعاد معنایی مختلفی دارند:
ـ چه قرابتی ست/ میان نام تو و اشک؟/ هنوز/ اول نامت را نگفته‌ام/ ابری می‌آید در چشمانم/ و تو در نم‌نم اشک‌هایم/ خیس می‌شوی/ چتر بغضم که باز می‌شود/ تو نیستی./ مجموعه شعر«دو حنجره آواز»
 معمولاً محتوا و فرم در یک راستا حرکت می‌کنند، ولی ساختار معنایی زیر نفوذ ساختار فرم است و طنزِ تلخِ و سیاه جایگاه این نوع ژانر را ارتقاء داده است.
 ظرافت‌های ساختاری با پیش‌فرض‌هایی معقول، مداربندی شده است و بدعت‌گذاری به علت غلبه‌ی بر جنبه‌های تاریک ذهن است که با بهره‌مندی از تشبیه، تأویلی متعارف به شعرها داده است:
ـ حالا که معلوم نیست/ تا کسی و تا کجا/ باید به دنبالت بیایم/ برایم چوب‌دستی/ از بازوی درخت آلبالو بیاور/ تا امانت/ این پاهای پیر را/ به حافظه‌ی عاشقانه‌اش بسپاریم./ مجموعه شعر«جنون آب»
روایت‌های خطی آمیزه‌ای از عناصر سنت و مدرنیته را به تصویر می‌کشانند و در این‌گونه ساختار شبه مدرن فهم مخاطب از واقعیت‌هایی مانند جهان، پدیده و اشیاء ژرف‌تر می‌شود.
آشنایی‌زدایی‌های کلامی ساختار شعر را بنیان می‌نهد و لایه‌های معنایی زوایای «تاریک‌ـ روشن»‌ی از مضمون‌های انتزاعی جلوه‌‌گر می‌سازند:
ـ در سینه‌ام/ ماندگاری این زخم/ حتمی ست/ نیش عقربه‌هایی/ که به‌سرعت/ از تو دورم می‌کنند./ مجموعه شعر «جنون آب»
این نوع شعر، انضمامی تاریخی جغرافیایی دارد و نقطه‌ی عزیمت آن به سال‌های پیشین می‌رسد، شعرهایی زندگی نامه‌ای که وابسته به واقعیت‌های عینی و حوادث اتفاق افتاده است.
شاعر، راوی در این جهان گریزی‌ها با تک‌گویی‌های سنتی به اشیاء و پدیده‌ها ماهیت انسانی می‌دهد، گویا این حسن تعلیل‌های مدرنیته در تقابل باسنت شکل گرفته‌اند. روایت‌هایی از فنا شدن بشر به دست تکنولوژی دست ساخته است که گاهی ناباورانه در چرخه‌ی حوادث گم می‌شوند:
ـ کلمات/ ایستاده‌اند/ تا شاعران/ راحت بخوابند/ در مرگ./ مجموعه شعر «جنون آب»
شعر دارای دو سطح ساختاری است، عشق زیرپوست شعر و شعر زیرپوست عشق است. بازآفرینی واقعیت و روایت‌های فردی و اجتماعی سبب جذابیت متن می‌شود. عینیتی که از ذهنیت نشئت گرفته به آشنایی‌زدایی‌های «لفظیـ معنایی» اعتبار مضاعف بخشیده است:
ـ نه در ییلاق/ نه در قشلاق/ هیچ کجا قرار ندارم/ کاش/ با ایل بادها/ هم‌سفر می‌شدم./ مجموعه شعر «نازگلو خوانده‌ای»
زاویه‌ی دید راوی در برخورد با «طبیعت‌ـ انسان» زیربنای ساختاری شعرها را تشکیل می‌دهد. در انتقال رازهای ناگفته تصاویر عینی اولویت دارند.
شعر هوشنگ رئوف آمیزه‌ای از «عشق، مرگ، درد، رنج، غم، زخم، نیرنگ، شکست» است که در پیوند با اسطوره و افسانه و به پشتوانه‌ی واژگان غنی و اصطلاحات بومی به بازآفرینی می‌پردازد:
ـ دل‌خوشی مادر/ شده بود همین/ که شب‌ها/ گره از بقچه‌ی نشانه باز کند/ و کاسه‌های چشم را/ از حظ گل‌های قواره مخمل/ پر کند./ مجموعه شعر «نازگلو خوانده‌ای»
واقعیت‌های عینی باعث تعدیل معنا، و واقعیت‌های ذهنی باعث تأویل معنا می‌شوند. معمولاً حرکت شعرها از جزء به کل است، مفهوم‌مندی و معنانگری از مضمون های فردی‌ـ اجتماعی نشئت می‌گیرد و بافتار آگاهانه‌ی شعر و دکلاماسیون طبیعی، نشان از سیلان فرم روایی و بیان کلامی است.
شاعر با لحن روایی به سمت عینیت‌گرایی می‌رود و پیرنگ اصلی بر محوریت ساختار معنایی استوار است:
ـ هنوز برای نشستن/ سهمی دارم/ بر نیمکتی/ که در سمت آفتاب‌گیر این پارک/ مانده است/ و کمی دویدن/ در پاهایم به ذخیره/ تا همین‌که غروب/ پلک نشان داد/ پروانه‌ها را جمع کنم/ و به آغوش امن کلمات بروم/ هنوز می‌توانم/ با یک مداد/ و یک برگ کاغذ/ زمستان را/ به ناکجاآباد هر کجای ممکن/ تبعید کنم/ و شکل دهان تو را/ از روی صدای پرندگان/ طوری نقاشی کنم/ که گوش تمام درخت‌ها/ به سمت زبان شیرین تو باشند/ هنوز می‌توانم/ گاهی که هوای تو به سرم می‌زند./ مجموعه شعر «نازگلو خوانده‌ای»
رئوف با سطرهای متوازن و متناسب، حس‌های نوستالژیک را اساس تصاویر روایی قرار داده است.
این تقارن و تقابل ها بازنمای حقیقت است که  باعث برجسته شدن مفاهیم انسانی و اجتماعی می‌شود و مخاطب را به لذات کشف می‌رسانند. عینیت‌گرایی و واقع‌گرایی محض، بن‌مایه‌های آیینی، اسطوره‌ای، بومی، جغرافیایی را به همراه دارد، با توجه به فضای عاشقانه‌های روایی، فضای شعر «حسی‌ـ مفهومی» است و با توجه به رابطه‌ی متعارف بین عناصر شعر غلظت مضامین «تغزلی‌ـ غنایی» بیش‌تر است:
ـ چلچله‌ها/ گندمزار را گم‌کرده‌اند/ و بلوط‌های بومی/ با دهانی خشک/ پیراهن چاک می‌دهند در بادهای سرخ/ رودها/ در کدام خانه/ به خواب‌رفته‌اند؟/ مجموعه شعر «نازگلو خوانده‌ای»
باز تکرار مضامین مختلف، ساختاری ایجابی دارند و بافتار سمپاتیک سبب تحکیم پل ارتباط معنایی بین سطرها می‌شود.

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004