شما اینجا هستید: خانهفرهنگاستادمحمدرايگان پیشتازدراجرای تئاتر،سینماداری وتولیدرادیویی درخرم‌آباد

استادمحمدرايگان پیشتازدراجرای تئاتر،سینماداری وتولیدرادیویی درخرم‌آباد

سه شنبه, 22 اسفند 1396 ساعت 11:25 شناسه خبر: 3395 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره- دکترسیامک موسوی اسدزاده: اشاره: استاد محمد رايگان پير تئاترِ لرستان و شاعر و مداح عاشورایی، به سال ۱۳۰۹ در شهرستان كرمانشاه ديده به جهان گشود و از سن ۱۷ سالگي با اشتغال در ارتش، در خرم‌آباد سكونت گزيد و به گفته‌ي خودش، «كرمانشاهيِ خرم‌آبادي» بود.
وي تا پايان عمر در خرم‌آباد سكونت داشت و در روز يك‌شنبه ۵ خرداد در همين شهر چشم از دنيا فرو بست. مطلب زير مصاحبه‌اي است كه حوالي سال ۱۳۷۳ با اين هنرمند ارزشمند انجام گرفته، كه مختصري از آن تقدیم می‌گردد.



*استاد! چگونه شد كه به هنر علاقه‌مند شديد؟
حوالي سال ۱۳۲۶ به تهران عزيمت كردم، طي اين سفر يك شب به اتفاق دختر عمويم و شوهرش به تئاتر رفتيم. من تا آن زمان اصلاً مفهوم تئاتر را نمي‌دانستم و اصلاً تئاتر نديده‌بودم و آن شب براي اولين‌بار با اين هنر ارزشمند آشنا شدم. نام اين نمايش «شنل‌قرمز» بود كه توسط مرحوم، عبدالحسين نوشين كارگرداني شده‌بود و در تئاتر «سعدي» به نمايش درآمد. از اين كار و به‌طور كلي از تئاتر خيلي خوشم آمد و همين نمايش باعث شد كه علاقه‌ي وصف‌ناپذيري نسبت به بازيگري پيدا كنم.
سال‌ها بعد پس از بازگشت هنگ«پنج سوار لرستان» از جنگ با فرقه‌ي دمكرات آذربايجان، افسران اين هنگ در ضلع غربي«باشگاه افسران» فعلي چادر بسيار بزرگي بر پا كردند و در زير آن سنِ چوبي‌اي ساختند و آن را به شكل سالن نمايش درآوردند و به مدت پانزده روز يك نمايش را به روي صحنه بردند.

*شما تلاشي براي حضور در اين نمايش به عمل نياورديد؟
 خير. بنده فقط به تماشاي اين نمايش مي‌نشستم، اما صادقانه بگويم؛ آرزو داشتم نقش يكي از قهرمانان آن نمايش را بازي مي‌كردم.

*چه زماني تلاش كرديد كه شخصاً دست به تجربه در زمينه‌ي نمايش بزنيد؟
 حوالي سال ۱۳۲۸ دل را به دريا زدم و بر اساس داستان رستم و سهراب شاه‌نامه‌ي فردوسي نمايش‌نامه‌اي تنظيم كردم و پس از چند وقت تمرين، آن را در فضاي بازِ« ميدان تير» منوچهرآباد به اجرا درآوردم. در اين نمايش از نظامياني كه در انجام نمايش‌هاي رزمي و سواركاري تجربه داشتند استفاده كردم، و براي حدود۳۰۰ نفر تماشاگر در همان محل صندلي تهيه كردم. البته تعداد تماشاگران از اين تعداد بيش‌تر شد و شايد نزديك به۲۰۰۰ نفر از بالاي كوه به نظاره‌ي اين نمايش پرداختند.

*آيا از لباس مناسب و لوازم صحنه نيز بهره‌مند بوديد؟
بله. سعي كردم كه بازيگران با لباس تاريخي در اجرا حضور يابند البته با مشقت زيادي اين لباس‌ها را تهيه كردم. براي تهيه‌ي مغفر ديوسپيد و خفتان ببر بيان، شمشيرها و گرزها و سپرها و ساير لوازم يك ماه تمام دوندگي كردم.

*خودتان هم بازي مي‌كرديد؟
بله. من نقش سهراب را بازي كردم و سي نفر بازيگر و سواركار بسيار ورزيده‌ي نظامي را انتخاب كردم و مدت زيادي در محل تمرين كردم. در روز اجرا، تماشاگران كه تا آن روز كم‌تر نمايش ديده بودند در لحظه‌ي كشته‌شدن سهراب (كه بسيار با شكوه اجرا مي‌شد) خيلي متأثر شدند، به‌طوري‌كه همهمه‌اشان در ميدان پيچيده‌بود.

*بعد از تراژدي رستم و سهراب فعاليت‌تان را چگونه ادامه داديد؟
 بعد از آن بنا به درخواست هم‌شهريان و به ترغيب آنان، گروه هنري‌اي با نام؛ «تروپ هنري» تحت حمايت ارتش ايجاد كردم و چندين نمايش را به روي صحنه بردم. آيا آموزش هم مي‌ديديد؟ خير. آموزش به‌صورت اين‌كه كسي به ما چيزي بياموزد، نداشتيم. اما من كتبي را تهيه كرده و به مطالعه‌ي آن‌ها مي‌پرداختم و در طي كارها هم تجربياتي به‌دست مي‌آوردم كه اين‌ها باعث پيش‌رفت من در اين عرصه‌ شد البته بنده هم تجربياتم را به ساير افرادي كه با من هم‌كاري مي‌كردند، انتقال مي‌دادم.

*نمايش‌هايي را كه به اجرا درمي‌آورديد چه مضاميني داشت؟
 ما در طي مدت فعاليتمان نمايش‌هاي گوناگوني را به اجرا درآورديم اما خودم علاقه‌ي زيادي به مضامين تاريخي داشتم.

*نمايش‌نامه‌هايتان را خودتان مي‌نوشتيد؟
بله، غالب كارهايي كه اجرا مي‌كرديم نوشته‌ي خودم بود اما از آثار ديگران هم اجرا مي‌كرديم. تقريباً ده‌ها نمايش‌نامه در طي اين سال‌ها نوشتم كه بعضاً نيمه‌تمام ماند از اين ميان تعداد زیادی، اجازه‌ي اجرا پيدا كردند.

*آيا نام آن‌ها را به‌خاطر داريد؟
تا جايي كه يادم هست اين آثار عبارتند از:« فرياد صداهاي خاموش۱۳۳۹»، «نبرد كرنال۱۳۴۰و۱۳۳۷،» «همه مريضند ۱۳۴۳»، «در مطب دكتر چه‌ خبره؟ ۱۳۳۹»، «نداي وجدان۱۳۳۵»، و« تاجر ونيزي[شكسپير] ۱۳۴۷»، و تعداد ديگري كه در خاطرم نيست. 

*تمرين‌هاي گروه در محل پادگان انجام مي‌شد؟ ‌
خير. بيش‌تر تمرين‌ها در محل «كافه‌ي سعادت» صورت مي‌پذيرفت. در همان‌جا اولين جلسات برگزار مي‌شد و پس از مدتي تمرين، هنگامي كه كار آماده مي‌شد آن را به صحنه مي‌برديم.

*خارج از خرم‌آباد هم نمايش به صحنه مي‌برديد يا خير؟
بله. پيش مي‌آمد كه نمايشي را در ساير شهرها به اجرا درآوريم. يك روز تيمسار«سردادور» از من خواست براي آغاز بناي «سرباز گُم‌نام» خرم‌آباد، برنامه‌اي ترتيب دهم تا مقداري پول تهيه شود. به اين منظور نمايش «نبرد كرنال» و چند ميان‌‌پرده‌ي نمايشي را آماده كرديم و براي اجرا به شهر كرمانشاه رفتيم و نمايش‌ها را در سالن دبيرستان اين شهر به اجرا درآورديم و با مبلغ شصت‌هزار تومان عايدات فروش بليت به خرم‌آباد برگشتيم. با همين مبلغ مقدمات ساخت بناي سرباز گم‌نام ايجاد شد و كلنگ اين بنا به زمين خورد.

*شما هم‌چنين در راديو بي‌سيم خرم‌آباد فعاليت داشتيد، راجع‌به اين نوع فعاليت‌ها هم صحبت بفرماييد.
برنامه‌هاي اين راديو از طريق يك بي‌سيم چهار كيلو واتي كه در قلعه‌ي فلك‌الافلاك نصب شده‌بود، پخش مي‌شد. بنده هم به‌عنوان گوينده و هم مدير برنامه‌هاي هنري با اين راديو هم‌كاري مي‌كردم و چند نمايش را هم به‌طور زنده اجرا كرديم.

*گويا در خلال سال‌هايي كه به كار هنري مي‌پرداختيد اداره‌ي سينماهاي خرم‌آباد را نيز عهده‌دار بوديد؟
بله. من به‌خاطر علاقه‌اي هم كه به هنر سينما داشتم در اداره‌ي دو سينماي آن موقع خرم‌آباد يعني سينما شهناز و سينما آزيتا دست داشتم و اتفاقاً تلاشم اين بود در خلال پخش فيلم‌هاي عامه‌پسند، فيلم‌هاي مطرح سينما را هم براي هم‌شهريانم نمايش بدهم.
 
*آيا از ۱۷ سالگي به بعد را تمام و كمال در خرم‌آباد گذرانديد؟
خير. من سال ۱۳۴۳ به شهرستان كرمانشاه منتقل شدم و در زادگاه خودم هم فعاليت‌هاي هنري‌ام را ادامه دادم. سال ۴۷ مجدداً به خرم‌آباد برگشتم.

*چه سالي صحنه‌ي نمايش را ترك كرديد؟
حدوداً سال ۱۳۴۷، بعد از اجراي نمايش« تاجر ونيزي» براي هميشه با تئاتر خداحافظي كردم.

**
استاد محمد رايگان گذشته از فعاليت‌هاي هنري عمري را در تعزيت حضرت سيدالشهدا(ع) نوحه‌گري كرد، استاد رایگان، مراثي‌اش را خود مي‌سرود و با صداي شيوا و منحصربه‌فردش دل سینه‌زنان را به لرزه در مي‌آورد. از اين‌رو در بين اهالي خرم‌آباد از منزلت بسياري برخوردار است.
دو تن از فرزندان اين هنرمند ارزشمند نيز، در عرصه‌ي هنر نمايش و سينماي كشورمان ميدان‌داري كردند، استاد مسعود رايگان كه امروزه از چهره‌هاي درخشان بازيگري در سينماي كشورمان به‌حساب مي‌آيد، فرزند ارشد اين مرحوم است. وي سال‌ها در كشور سوئد به تدريس تئاتر می‌پرداخت.
فرزند ديگر اين هنرمند فقيد، زنده‌ياد افسانه رايگان است كه به‌عنوان بازيگر در عرصه‌ي نمايش حضور داشت. وي در سانحه‌ي هول‌ناك يك تصادف در كنار همسرش (هنرمند ارزنده سعيد شريفيان) چشم از دنيا بست و داغي سنگين بر دل پدر و مادر و همسرش گذاشت.

*چاپ شده در سیمره- شماره‌ی 444(20 اسفندماه 96)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004