شما اینجا هستید: خانهفرهنگفرمان از دست رفت!

فرمان از دست رفت!

یکشنبه, 20 خرداد 1397 ساعت 10:43 شناسه خبر: 3586 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)
seymare seymare

ماشاءالله پورپرویز- سیمره: چشمی که بود پر ز نگاهی زمانه‌سنج       آویخت مرگ پرده تاری ز روزنش     
اگرچه خبر مرگ «ناصر ملک‌مطیعی» سوپر استار سینمای قبل از انقلاب چندان هم دور از انتظار نبود، ولی محبوبیتی که این اَبَر مردِ سینمایی در میان مردم داشت، همه را شوکه کرد. به گونه‌ای که حتا صدا و سیما هم ممنوع‌التصویری او را شکست و خبر درگذشت او را اعلام داشت.


«ملک‌مطیعی» کارگردان و بازیگر سینما و تلویزیون پیش از انقلاب ایران بود که متأسفانه از چهارچوب سیاست‌گذاری‌های حاکم بر سینمای بعد از انقلاب به همراه تنی چند از معروف‌ترین کاراکترهای سینمایی از جمله «محمدعلی فردین» و«بهروز وثوقی» اجازه‌ی فعالیت پیدا نکرد. این‌که منزوی کردن و اجازه‌ی کار ندادن به این بازیگران چه ضربات روحی و روانی بر آنان وارد می‌کند و این‌گونه هنرمندان چگونه امرارمعاش می‌کنند، بماند که خود بحث جداگانه‌ای می‌طلبد. نمونه‌ی بارز آن «ملک‌مطیعی» بود که تا آن‌جا که خبر داشتم با شیرینی‌فروشی و قنادی و مشاوره‌ی املاک و بنگاه‌داری روز را به شب می‌رساند. اما درد این‌جا نیست، درد آن‌جاست که به راحتی یک نسل از هنرمندان کنار گذاشته می‌شود تا ارتباط آنان با نسل آینده قطع شود. طبیعتاً در چنین مواقعی راه برای خودنمایی نابازیگرانی عاری از هنر و بدون هیچ پشتوانه و تجربه‌ی هنری باز می‌شود.
«ملک‌مطیعی» در رشته‌ی تربیت‌بدنی دیپلم داشت و تا قبل از ورود به دنیای تئاتر و سینما معلم ورزش مدارس تهران بود. پیش از سینما، پایش به دنیای تئاتر باز شد. هیبت و هیمنه و خصلت‌های مردانه‌اش، چشم کارگردان‌های سینما را گرفت و پای او را به سینما کشاندند. او در اندک مدتی پس از ورود به سینما به سرعت به شهرت و محبوبیت دست یافت. از زنده‌یاد ناصر ملک‌مطیعی 99 فیلم سینمایی و تعدادی سریال تلویزیونی به‌جا مانده که 98فیلم مربوط به قبل از انقلاب و تنها یک فیلم مربوط به بعد از انقلاب است.
معروف‌ترین سریال تلویزیونی که او در آن به ایفای نقش پرداخت، مجموعه 13 قسمتی «سلطان صاحبقران» به کارگردانی علی حاتمی است که وی در نقش امیرکبیر هنرنمایی می‌کند. سلطان صاحبقران هم بعد از انقلاب در آرشیو صدا و سیما گرفتار شد و هیچ‌گاه اجازه بازپخش دریافت نکرد. ملک‌مطیعی در آستانه‌ی انقلاب و سن50 سالگی که در اوج خلاقیت هنری به سر می‌برد ممنوع‌الکار شد. اولین بازی سینمایی او در سال 1328 با بازی در فیلم «واریته بهاری» به کارگردانی پرویز خطیبی آغاز شد و با فیلم «شکار خانگی» اثر علی دریابیگی ادامه یافت. اما بازی بسیار زیبا و به‌یاد ماندنی او در فیلم «ولگرد» به کارگردانی مهدی رییس‌فیروز، وی را به اوج شهرت و محبوبیت رساند. بلافاصله پیشنهاد بازی در فیلم «گرداب» به کارگردانی حسن خردمند را دریافت می‌کند.
«گرداب» اولین فیلم رنگی ایران است. بعد از آن در فیلم «غفلت» به کارگردانی علی کسمایی به ایفای نقش می‌پردازد و بسیاری از نظرها و توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. این روزها که ملک‌مطیعی غریبانه از میان ما رفته، کم نیستند بی‌خبرانی که کلاً بیماری اظهارنظر دارند و در مورد هر مسئله‌ای به اظهارنظر می‌پردازند؛ از مسائل سیاسی گرفته تا مسائل هنری، گاه انزوای او را به گردن مخملباف انداخته و خود را تبرئه می‌کنند و گاه هم با گفتن این‌که ملک‌مطیعی فیلم فارسی بازی می‌کرده و کلاه مخملی به سر داشته و اصلاً هنرمند به حساب نمی‌آمده، به افاضه می‌پردازند، که به این اظهارنظرکنندگان بی‌خبر باید گفت که شما فقط سریال سلطان صاحبقران و بازی زیبای ملک‌مطیعی در نقش امیرکبیر را ببینید سپس به اظهارنظر بپردازید. اما نکته‌ای که لازم می‌دانم در مورد فیلم فارسی و نقش کلاه مخملی ملک‌مطیعی به اختصار توضیح دهم تا مردم قدرشناس هنر و هنرمند، خود به قضاوت بنشینند. اولاً شرایط فرهنگی هنری جامعه دهه‌ی چهل ایران پذیرای فیلم فارسی و رواج کلاه مخملی بود و ایرادی بر ملک‌مطیعی برای بازی در این‌گونه نقش‌ها وارد نیست. او تنها یک بازیگر بود و نقشی که کارگردان به بازیگر می‌دهد باید به بهترین وجه بازی کند که او از عهده‌ی نقش‌های خود به‌خوبی بر می‌آمد. اما قبل از این‌که ملک‌مطیعی لباس مشکی بپوشد و کلاه مخملی بر سر بگذارد، بازیگران دیگری چون عباس مصدق و مجید محسنی در اکثر فیلم فارسی‌ها نقشِ جاهل‌ها و کلاه مخملی‌ها را به عهده داشتند.
ورود ملک‌مطیعی به این عرصه و پوشیدن کت و شلوار مشکی، پیراهن سفید، کلاه مخملی، دستمال یزدی و همراه کردن آن‌ها با خصلت‌های داش‌مشدی و لوطی صفتی، غیرت و مردانگی، تعصب و برخوردار بودن او از فیزیک بدنی مناسب، تمام توجه‌ها را به خود جلب و نگاه‌ها را تغییر داد و فصل نوینی در سینمای ایران رقم خورد. از این زمان به بعد کلاه مخملی دیگر «لمپن» نبود. عربده‌کش، عرق‌خور و چاقوکش نبود. بلکه کلاه مخملی مترادف شد با غیرت با تعصب و حمیت؛ مترادف شد با ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از ناموس و وطن. ملک‌مطیعی اتفاقاً به واژه‌ی کلاه مخملی قداست بخشید.
قیصر و فرمان در فیلم «قیصر» در حد و اندازه‌های روشن‌فکران و مبارزان سیاسی دوران ستم‌شاهی ظاهر شدند و در مقابل برادران «آب منگل» که نمادی از ظلم و ستم تجاوز و خیانت بودند به قیمت جانشان به مبارزه برخاستند. بنابراین این‌گونه نیست که هم فیلم فارسی بد باشد و هم کلاه مخملی‌ها نماد زشتی و پلیدی. شاید از نظر بنده هم بسیاری از فیلم فارسی‌ها فاقد ارزش هنری باشند ولی اگر بدترین فیلم فارسی‌ها را در مقام مقایسه با تولیدات «شانه تخم‌مرغی» که تمام حرف اول و آخرشان یا ازدواج و طلاق است یا موادمخدر قرار دهیم، به جرئت می‌توان ادعا کرد که حداقل فیلم فارسی‌ها از این مزیت برخوردار بودند که درس مردانگی، مشدی‌گری، غیرت و لوطی‌صفتی را به مردم یاد دادند. برعکس بسیاری از تولیدات داخلی اعم از سینما و تلویزیون نه تنها از نظر آسیب‌شناسی اجتماعی جنبه‌ی بدآموزی دارند بلکه خانمان برانداز و بسیاری از بنیان‌های خانوادگی را سست کرده‌اند.
آیا به‌راستی فیلم فارسی‌های ملک‌‌مطیعی و بهروز وثوقی بی‌محتوا و بی‌ارزشند یا فیلم‌هایی که با نام فیلم «ارزشی» توسط امثال ده‌نمکی که با هزاران دوز و کلک به خورد مردم داده می‌شود؟ متولیان تندروی حوزه‌ی هنری و سیاست‌گذاری‌های صدا و سیما که دیگران را «لمپن» خطاب می‌‌کنند، خود مروج لمپنیسم هنری‌اند. مگر غیر از این است که کاراکترها و بازیگران «اخراجی‌ها» بی‌ادبانه‌ترین جملات را بر زبان راندند و به نام فیلم «ارزشی» تحویل مردم دادند.
ولی همان کلاه‌مخملی‌هایی که آن‌ها را «لمپن» صدا می‌کنند، درس غیرت و مردانگی و آزادگی را به مردم آموختند. نسل دهه‌ی 40 از «قیصر» و «فرمان» آموخت که باید در مقابل متجاوز ایستاد و خروجی آن شد نسلی که حکومت ستم‌شاهی را به زیر کشید. لذا معتقدم ملک‌مطیعی با پوشیدن این لباس و این کلاه رسم مردانگی و غیرت را زنده نگه داشت و به‌خاطر همین مسئله جای خود را برای همیشه در قلب مردم باز کرد.
فیلم‌های «علی بی‌غم»، «رقاصه شهر»، «مرید حق»، «سه قاپ»،«کاکو»،«غلام ژاندارم»، «نقره داغ»، «ابر مرد»، «قلندر»، «صلات ظهر» و ده‌ها نمونه‌ی دیگر از تحسین برانگیزترین آثار ملک‌مطیعی در این دوره به حساب می‌آیند. کارگردان صاحب نام ایران، علی حاتمی، از او 2 بازی به یاد ماندنی گرفت که هیچ‌گاه از خاطره‌ها نخواهد رفت و گرد فراموشی هیچ وقت بر آن‌ها نخواهد نشست. فیلم «طوقی» و سریال تلویزیونی «سلطان صاحبقران» که ملک‌مطیعی در هر دو بازی‌های درخشان و ماندگاری از خود به یادگار گذاشت. خصوصاً در سریال سلطان صاحبقران و هم بازی شدن با بازیگران صاحب نامی چون جمشید مشایخی، پرویز فنی‌زاده و زری خوش‌کام. این مجموعه تلویزیونی نه تنها برای بازیگران و کارگردان، بلکه از افتخارات هنری و یک میراث گران‌بهای فرهنگی به حساب می‌آید.
برادران و میراث داران«آب منگل‌ها» هیچ‌گاه نخواهند توانست نقش ملک‌مطیعی را از دل‌های مردم بزدایند. او یک نماد بود. نمادی که با منش، غیرت و مردانگی نام خود را گره زد و نام ناصر مساوی شد با غیرت و زیر بار نرفتن، آزادگی و ستیز با ناراستان زمانه. او نه تنها یک چهره‌ی هنری بلکه یک چهره‌ی ورزشی هم محسوب می‌شد. 40سال تصویر او را از سر در سینما‌ها پایین کشیدند تا نسل جوان لوطی‌گری و غیرت نیاموزد و از ناموس و وطن دفاع نکند. متأسفانه زمانه، زمانه‌ی تتلو و الهام چرخنده و اسپانسرهای آن‌هاست. او بخشی از هویت و فرهنگ مردم این سرزمین بود که ما او را در پشت دروازه‌های انقلاب جا گذاشتیم و عنان را به دست «آب منگل»های تازه به دوران رسیده سپردیم. هرچند که ملک‌مطیعی بر این درهای بسته کوبید و گفت که بگشایید، این سوی در نوازندهای چیره دست می‌نوازد و البته آن‌چه به جایی نرسید فریادهای این هنرمندان بود. مسلما، هیاهو و غوغاهای آرمان‌گرایان رادیکال، مانع رسیدن این فریادها به گوش کسانی شد که سمت و سوی سیاست‌های کلان فرهنگی کشور را تعیین می‌کردند؛ به عبارت دیگر سیاست‌های فرهنگی پساانقلاب ‌را نه دلسوزان نظام بلکه آن‌هایی تعیین می‌کردند که در پوشش کارهای ارزشی کمر همت به زمین زدن و نابودی پیشینه‌ی فرهنگی هنری کشور بسته بودند. آن‌ها پس از ممنوع‌الکار کردن هنرمندانی چون ملک‌مطیعی و بهروز وثوقی با بلدوزر به ‌جان آثار تاریخی- فرهنگی افتادند، بازیگران و خوانندگان را خودی و غیرخودی، ممنوع‌التصویر و ممنوع‌الکارکردند. آن‌ها با این قلع و قمع‌ها نه تنها در حق این هنرمندان جفاکردند، بلکه با تیشه به ریشه‌ی گذشته و میراث کهن این سرزمین زدند. ما می‌توانستیم ازنبوغ، استعداد، هنر و تجربه‌ی امثال ملک‌مطیعی بهره‌مند شویم، ما می‌توانستیم یک هنرمند را برای امرارمعاش پادوی بنگاه‌های معاملات مسکن نکنیم. به حاشیه راندن این هنرمندان باارزش نه تنها راه را برای بهره‌گیری از تجارب یک‌صد ساله‌ی این هنرمندان بست، بلکه موجب پدیدار شدن تتلو‌ها و الهام چرخنده‌ها شد. موجب رشد لودگی سینمایی و «لمپنیسم» هنری گردیدکه این خود ضربه‌ای بود کاری و سنگین در برزخ فراموشی بر پیکرفرهنگ و هنراین سرزمین.
جفاهایی که در حق ملک‌مطیعی روا داشته شد، از حد فزون و قابل شمارش نیست. از این‌گونه کینه‌توزی‌ها می‌توان به حضور او در فیلم «برزخی‌ها،» اشاره کرد که اتفاقاً عوامل فیلم نقشی کوتاه، اما مثبت به او دادند ولی اجازه ندادند که حتا نام ملک‌مطیعی در تیتراژ پایانی فیلم هم آورده شود.
هیچ نشریه و مجله‌ی هنری هم اسمی از حضور او دراین فیلم نبرد، همین‌طور دو برنامه‌ی ضبط شده از زنده‌یاد ملک‌مطیعی در صداوسیما وجود داردکه هیچ‌کدام اجازه‌ی پخش دریافت نکردند. یکی از آن‌ها حضورش در برنامه‌ی ‌«دورهمی» مهران مدیری است و دیگری دعوتی بود که آرش ظلی‌پور مجری برنامه «من و شما» در شبکه‌ی «شما» از ایشان به عمل آورد، نمایش این دو برنامه، نه به خاطر ملک‌مطیعی بلکه به خاطر حسادت‌ها و رقابت‌های درون شبکه‌ای صداوسیما نه تنها متوقف شد، بلکه موجب برکناری برخی از مدیران این شبکه‌ها هم شد.
به هرحال ملک‌مطیعی غریبانه در میان ما زیست و اما سربلند از میان ما رفت. فرمان دنیا را با همه‌ی زشتی‌ها و زیبایی‌هایش برای «آب منگل‌های» زمانه گذاشت و رفت، با دردی در سینه و خنجری در پهلو، اما باز هم به همه‌ی ما درس غیرت، مردانگی و زیر بار نرفتن آموخت.
 روحش شاد و یادش گرامی

*چاپ شده در سیمره 453(20 خردادماه 97)

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  احسان شادابی احسان شادابی دوشنبه, 21 خرداد 1397 ساعت 13:53

    بسیار عالی بود.
    در هر دورانی که افراد به واسطه وابستگی های آشکار و نهان شان مسئولیتی داشته اند نه به واسطه علم یا عمل شان نتیجه آن چیزی غیر از این نخواهد بود، عرصه فرهنگ که دیگر تکیلفش مشخص است نباید از نابلدان چاپلوسی که فقط حمد و ثنای خدای زمینی می کنند انتظار فهم فرهنگی و شعور اجتماعی داشت، ناصر ملک مطیعی رفت اما اثرش پابرجاست چیزی که هر هنرمندی آرزوش را دارد، عرصه هنر همواره ثابت کرده است که بسیار مقاوم تر و قوی تر از سیاست بوده و هست،نمی توان با پنهان کردن هنرمند اثر او را پنهان کرد.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004