شما اینجا هستید: خانهفرهنگنه «عجم»! نه «اَجَم»!

نه «عجم»! نه «اَجَم»!

دوشنبه, 21 خرداد 1397 ساعت 13:05 شناسه خبر: 3591 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره- دکتر کامین عالی‌پور*: نگاهی به «عجم» یا «اجم» نوشته‌ی علی مرتضایی (شماره‌ی 451 سیمره):

صحبت‌های اخیر  بعضی از دوستان در مورد کاربرد درست واژه‌ی "عجم" یا "اَجَم" در شاه‌نامه‌ی فردوسی و بیت مشهور "بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی" و سایر ابیاتی که در آن‌ها از واژه‌ی "عجم" در شاه‌نامه استفاده شده است ( که تعداد آن‌ها از چهار الی پنج مورد هم تجاوز نمی‌کند)

هرچند تا حدودی مبحثی قابل تامّل و محل تعمّق و غور است، ولی بنابر دلایل و شواهدی متقن این نظرات نمی‌تواند دارای پایه و اساسی پژوهشی و علمی باشد؛ چراکه برپایه‌ی ارجاعات درون متنیِ ساختاری و محتوایی‌ای که در خود شاه‌نامه‌ی فردوسی وجود دارد، می‌توان به الحاقی بودن این ابیات و موارد مشابه آن‌ها، به عنوان نوعی ناهم‌خوانی سبکی، با سبک و موتیف کلّی شاه‌نامه نیز پی برد. برای توجیه این مبحث، می‌توان بدون تکیه بر روی واژه و کلمه‌ی "عجم" در این بیت، لازم است به شکل نادرست ترکیب "سال سی" در مصرع اول همین بیت، به عنوان دلیلی دیگر بر الحاقی و سست بودن آن نیز اشاره نمود، زیرا اگر این ترکیب را به صورت ترکیب وصفی مقلوب  و به شکل "سالِ سی" بخوانیم و در نظر بگیریم، "سالِ سی" هیچ‌گاه به معنای "سی سال" و در مدت سی سال نگاشته شدن شاه‌نامه نخواهد بود و صفت شمارشیِ ترتیبیِ "سی" در این ترکیب که معنای "سی اُمین" می‌دهد نباید نیز به صورت صفت شمارشی اصلی بیان می‌شد و  می‌آمد و حتّا در صورت پذیرفتن این خبط و خطا باز معنای آن چندان جالب به نظر نمی‌رسد و مناسبتی با معنای کلّی بیت نیز ندارد. به عبارت دیگر اگر این ترکیب را با سکون واج "ل" در واژه‌ی "سال" و در ترکیب "سال سی" مسکون در نظر بگیریم، باز با نوعی سکته‌ی وزنی مواجه خواهیم بود که در این مورد هم با سبک کلّی شاه‌نامه هم‌خوانی نخواهد داشت و می‌توان به این نتیجه پی برد که این بیت با سایر ابیاتی که محل مناقشه‌اند در زمره‌ی ابیات سست و الحاقی شاه‌نامه قرار خواهند گرفت. به عنوان مثال دیگر در این مورد و از جمله‌ی ابیات الحاقی، می‌توان به بیت " که من شهر علمم علیّم در است/ درست این سخن قول پیغمبر است" نیز  اشاره نمود که عبارت "علیّم در است" هم در این بیت هیچ‌گونه هم‌سازی و هم‌خوانی با سبک کلّی و همگن شاه‌نامه ندارد و کاملاً مشخّص و نمایان است که الحاق این‌گونه ابیات نیز به‌واسطه‌ی متعصّبین مذهبی و به مرور زمان و در طول دوران صورت گرفته است. اگر ما این ابیات سست و الحاقی را به عنوان یکی از ابیات اصلی  شاه‌نامه به حساب آوریم، بدون شک و تردید شمار ابیات سست و دارای ضعف تالیف شاه‌نامه به هزاران بیت خواهد رسید، درصورتی که خود فردوسی در مورد ابیات ضعیف خود در شاه‌نامه ( آن هم از دیدگاه خودِ او ) چنین می‌گوید که:

" اگر بازجویی از او بیت بد
همانا که باشد کم از پانصد"

از طرف دیگر برداشت دوستان از واژه‌ی "عجم" و توجیه شخصی آنان از این‌که واژه‌ی مورد نظر فردوسی در این بیت "اَجم" بوده و شکل درست آن به‌صورت "اَجَم" و به معنای "شیرانِ بیشه" بوده‌است، نیز بدون شک دریافتی نادرست و ناپذیرفتنی است؛ چراکه باید گفت که در  مرتبه‌ی اول واژه‌ی "اَجم" در بنیاد جمع "اَجمه" و به معنای "بیشه" است که به فرض درست ایشان آن را هم بنابر نوعی مجازِ مجاورت به معنای "شیرانِ بیشه" در نظر گرفته باشند، نه تنها کاربرد آن واژه به این معنا (شیرانِ بیشه) شواهد و قراین دیگر و بسامدی در کلّ شاهنامه ندارد که بتوان با استفاده از نوعی ساختارگرایی تطبیقی بدان پرداخت و توجّه نمود، بلکه می‌توان به صراحت گفت که حتّا یک مورد هم در تمام نسخه‌های گوناگون شاه‌نامه یافته نمی‌شود که فردوسی واژه‌ی "اَجَم" را بدین شکل و ساختار و به معنای "شیرانِ بیشه" در موارد دیگر شاه‌نامه به کار برده باشد و از همه‌ی این موارد مهّم‌تر این‌که کاربرد این واژه در اشعار فرخی سیستانی که از معاصرین فردوسی و از ممدوحان محض سلطان محمود غزنوی نیز بوده است، چندین مورد به صورت "اَجم" و به معنای "شیرانِ بیشه" در دیوان او به کار رفته است که طبیعتاً فردوسی نیز می‌بایست بنابر رعایت سبک درست زمان خود این واژه را چون فرخی سیستانی و به همان شکل (اَجم) و در همان معنای "بیشه" (یا شیرانِ بیشه) در شاه‌نامه به کار می‌برد که این امر نیز خود می‌تواند دلیل بسیار محکم و مستدل دیگری بر اثبات مدّعای ما در این مورد به حساب آید. در مرتبه و وهله‌ی دیگر جالب این‌جاست که سنایی غزنوی در یک بیت بنابر نوعی جناس لفظی بین واژه‌ی "اَجم"  و "عجم" به‌طور حتم شک و گمان دوستان و مدّلیان را از این‌که فردوسی احتمالاً هدفش از کاربرد این واژه، واژه‌ی "اَجم" به معنای "بیشه" یا "شیرانِ بیشه" بوده است را کاملاً رد می‌کند. بیت مذکور از سنایی غزنوی این است که در آن واژه‌ی "اَجم" به معنای صرف "بیشه" آمده است و جالب‌تر این‌که خود ایشان می‌گوید:« شیر بوده در اَجم»؛ یعنی این‌که شیر در بیشه بوده است:
«در راه چو شب‌رنگ جم با شیر بوده در اجم   آمخته جولان در عجم خورده ربیع اندر عرب» (قصیده‌ی شماره‌ی ۱۹ بیت دهم )
البتّه باید اذعان کرد که بنابر نوعی بررسی تاریخی و نقد اجتماعی، کاربرد واژگان تحقیرآمیزی چون "عجم" ( به معنای گنگ، غیرِ عرب و کسی که عربی نمی‌داند ) و  "موالی" ( به معنای بردگان) و نسبت دادن آن‌ها به ایرانیان در آن زمان از جانب اعراب متعصّب امری مرسوم، متداول و بدیهی بوده است و هم‌چنین اعراب برای برتری دادن خود بر سایر ملل، از جمله رومیان بدان‌ها نیز لقب تحقیرآمیز "حمراء" یا "سرخ‌پوست" می‌دادند، امّا پذیرش کاربرد واژه‌ی "عجم" و واژگانی دیگر که بار معنایی بسیار منفی و تحقیرآمیزی دارند، آن‌هم از جانب خودِ فردوسی و از زبان خودِ او که در همه‌ی موارد، ایران و ایرانیان را با عناوین بسیار افتخارآمیزی چون آزادگان، دهقانان، شیران، دلیران و غیره خطاب می‌کند، امری بسیار سخت و دشوار به نظر می‌رسد و پذیرش آن را نیز برای همگان بسیار بعید و دور از ذهن می‌نماید؛ چراکه علاوه بر این موضوع و نیز از طرف دیگر می‌توان به وجه تکاملی نفی این قضیه اشاره نمود که در بیش‌تر نسخه‌ها و تصحیحاتی که از شاه‌نامه صورت گرفته ( از جمله نسخه و تصحیح جلال خالقی مطلق که از دقیق‌ترین و متقن‌ترین نسخ و تصحیحات شاه‌نامه است) این بیت به‌واسطه‌ی اکثر مصحّحان جزء ابیات الحاقی شاه‌نامه به حساب آورده شده است و به تبع آن کاربرد واژه‌ی "عجم" در شاه‌نامه و از جانب فردوسی را نیز کاملاً تضعیف می‌کند. از طرف  دیگر می‌توان گفت چون هدف اساسی فردوسی در سراسر شاه‌نامه القای نوعی آگاهی بخشی به ملّت ایران و مردمان آن در بیش‌تر ابیات و داستان‌های آن است و تلاش او برای تلقین نوعی بیدارباش، سربلندی و عزّت بخشیدن به ایرانیان و یادآوری آن مفاهیم در جای‌جای شاه‌نامه به مردم ایران است و از همه‌ی این موارد مهّم‌تر این‌که فردوسی که خود در قالب تفکّرات شعوبیه نیز درصدد نوعی مبارزه ضمنی با اعراب و ایدئولوژی وارداتی آنان است، چگونه و بنابر چه دلایلی می‌تواند به راحتی بیاید و خود و ایرانیان را به همین سادگی با واژه‌ی بسیار تحقیرآمیزی چون "عجم" خطاب نماید!

*دکترای زبان و ادبیات فارسی

*چاپ شده در سیمره453(5 خردادماه 97)

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  داریوش منصوری داریوش منصوری سه شنبه, 22 خرداد 1397 ساعت 02:27

    به نام خداوند جان و خرد

    بدیهی است که برای دانستن معنای واژه ای به فرهنگ لغت ها مراجعه می کنیم چرا که فرهنگ نویسان معنای واژگان را از متون مختلف در ادوار مختلف استخراج کرده اند و به ثبت رسانیده اند(در فرهنگ های بزرگ و معتبر شاهد مثالها را نیز ثبت می کنند)
    و اما عجم و اَجَم؛
    عجم؛در فرهنگ ها به این معانی ثبت شده:غیر عرب.کسی که دارای لکنت زبان است.
    معنای عبارت "عجم" در لغتنامه دهخدا:
    عجم . [ ع َ ج َ ] (اِخ ) خلاف عرب . (اقرب الموارد). غیر عرب از مردم . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ایران و توران و مردم غیر عرب را نیز عجم گویند. (غیاث اللغات ). || مردم ایران . ایرانی:
    کجا شد فریدون و ضحاک و جم
    مهان عرب خسروان عجم(فردوسی)
    مرغان بر گل کنند جمله به نیکی دعا
    بر تن و بر جان میر بارخدای عجم
    فرخی

    اَجَم:بیشه.بیشه ی شیران
    معنای عبارت "اجم" در لغتنامه دهخدا:
    اجم . [ اَ ج َ ] (ع اِ) نیستانها و بیشه ٔ شیر که مکمن شیران باشد.

    صد ره فزون دیدم ترا کز قلب لشکر درشدی
    با گرگ تنها در اجم ، با شیر تنها در عرین (فرخی)
    به روز جنگ چنین باشد و به روز شکار
    هزبر و ببر برون آرد از میان اجم .
    (فرخی)
    تیغش بجنگ ، پیل برون آرد از حصار
    تیرش بصید، شیر برون آرد از اجم
    (فرخی)

    نگارنده قضاوت را به عهده ی خوانندگان این مقال کوتاه می گذارد که در ادامه و در نهایت بر درستی یا نادرستی این نوشته و نظرات انصاف بدهند..

    بنا به گزارشی که آقای حاج علی مرتضایی دریکوند(شاعر و پژوهشگر لرستانی) در مورخه 25اردی بهشت نود و هفت(روز بزرگداشت فردوسی به روایتی!) در فضای مجازی ارائه داده بودند
    بنده هم برآن شدم نوشته ای کوتاه و پیرو صحبت های آقای مرتضایی ارائه دهم.
    و البته به عنوان یک ایرانی و شاهنامه پژوه.
    ناگفته نماند پیش از جناب مرتضایی بزرگان ایران شناس و شاهنامه پژوه از جمله دکتر فریدون جنیدی نیز سالها پیش مقالات و گفته هایی بر رد عجم خواندن فردوسی ایرانیان را مطرح کرده بودند و کلا این ابیات را با دلایل علمی و زبان شناسی افزدوه می دانستند(مقدمه ی شاهنامه به تصحیح دکتر جنیدی)

    برای نگارنده هم همیشه جای پرسش بود که چگونه ممکن است حکیم و سخنوری مانند فردوسی که پاسدار تاریخ و فرهنگ و زبان این سرزمین است چنین چیزی را که اعراب برای تحقیر ایرانیان می گفته اند(نظیر به کاربردن پارس برای سگ به جای عو عو و...) در اثر خود بکار بگیرد و استفاده کند؟؟!!!
    لابد عده ای در پاسخ می گویند که در نسخه بدلها چنین نگاشته اند
    و عده ای هم -دوست داران فردوسی و نسخه شناسان- می گویند مقصر کاتبان بوده اند و به جای اجم،عجم نوشته اند و یا بن کل منکر چنین ابیاتی می شوند و از فردوسی نمی دانند.
    لازم است این نکته را هم یادآور شویم که در اثر استعمال و تکرار این واژه(عجم)و اطلاق آن به ایرانیان مردم عادی آن زمان هم خودشان به جای اینکه بگویند ایرانی هستیم می گفتند عجم هستیم!آیا فردوسی سخندان هم چنین می گفته؟!
    امروزه روز هم اقوام بزرگ و شریف ایران به ویژه ترک زبان ها و کوردها به هر قوم دیگری از ایران غیر از ترک و کورد می گویند فارس،یعنی ترک یا کورد نیست و جالب است از غریبه ها می پرسند ترکی یا فارس؟کوردی یا فارس؟و ناخودآگاه مخاطب پاسخ می دهد فارس(حالا اگر لر باشد،بلوچ و از هر قوم دیگری)
    اشتباه کاتبان و نسخه نویسها هم به این شکل بوده است و عجم را در معنای ایرانی می دانسته اند و اَجم را با عین ثبت می کرده اند!
    حتا امروزه هم بعضی ها "عجم زنده کردم بدین پارسی" را با صدای بلند و حماسی می خوانند و موی بر اندام خود و شنودگان راست می کنند که یعنی فردوسی بزرگ گفته است ایرانی های زبان نفهم را(به زعم اعراب)زنده کرده ام بدین اثر پارسی نویس!!!!
    و نکته ی پایانی اینکه فردوسی بارها ایرانیان را شیر و ایران را بیشه ی شیران خوانده است شواهد بسیاری در شاهنامه داریم که به دو نمونه بسنده می کنیم؛
    افراسیاب به پدرش پشنگ برای آماده بودن جنگ با ایرانیان چنین می گوید؛
    که شایسته ی جنگ شیران منم/
    هم آورد سالار ایران منم/
    در این بیت شیران یعنی ایرانیان
    و سالار ایران منظورش نوذر است
    و بهمن به پدرش اسفندیار می گوید؛
    بگفتا که ای نرّه شیر ژیان/
    سپاهی به جنگ آمد از سگزیان/
    دو پور تو نوش آذر و مهر نوش/
    به خواری به سگزی سپردندهوش/
    و در اینجا اسفندیار ایرانیست(شیر ژیان)و رستم سیستانی
    البته این برداشت گشتاسب و اسفندیار است از سیستانی و غیر ایرانی بودن رستم پهلوان ایرانی و محبوب حکیم توس در شاهنامه!
    از جناب مرتضایی سپاسگزاری می کنم که بنده را هم برآن داشتند تا این چند سطر را بنویسم و بنا بر شواهدی که علامه دهخدا در لغت نامه آورده اند همچنین توضیحات آقای مرتضایی نشان می دهد که اَجم درست تر باشد تا عجم!
    قضاوت با شما..شاد و پیروز باشید....
    داریوش منصوری(خرداد97)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004