شما اینجا هستید: خانهفرهنگاندر حکایات بهلول حکیم

اندر حکایات بهلول حکیم

پنج شنبه, 22 شهریور 1397 ساعت 10:00 شناسه خبر: 3838 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

مجید جمالی/ سیمره: راویان گویند روزگاری کار بر ایرانیان سخت و دشوار افتاده بود و آن دشواری و بلاتکلیفی دندان آز و طمع عثمانی‌ها تیز کرده و سلطان مغرور عثمانی به خیال جهان‌گشایی چشم بر دشواری‌های ایرانیان دوخته بود... پس ایلچی فرستاد که همان سفیر است، تا هم از چند و چون با خبر شده و هم ایرانیان را بترساند و پس از آن کار خویش کند.


ایلچی آمد و آن‌چنان که رسم ایرانیان است با عزت و تکریم او را در کاخی مصفا نشاندند و خدمت‌ها کردند. سرانجام، به روز مذاکره اولیای امور همه یک رای شدند که این مذاکره بسیار دشوار و حساس است و بدون بهلول رفتن به آن دور از کیاست و تدبیر کشورداری است... وزیر که دانا و خردمند بود سخنان وکیلان محرم پذیرفت و بهلول حکیم را خواست و خواهش کرد او هم همراه باشد. بهلول که هوشیار بود و با نیک و بد جهان آشنا هیچ نگفت و پذیرفت.
خوان گستردند و آن‌چنان که رسم میهمان دوستی ماست به میهمان‌نوازی همت گماشتند. بهلول روبه‌روی سفیر عثمانی در آن سوی سفره نشسته بود، پلو آوردند در سینی‌های بزرگ و بر سفره چیدند از اطمعه و اشربه، زعفران بر آن ریخته و به زیبایی آراسته ... ایلچی عثمانی به ناگهان کاردی بر گرفت و هرچه زعفران بر روی پلو بود به سوی خویش کشید و نگاهی تکبرآمیز به بهلول انداخت، بهلول هیچ نگفت. قاشقی برداشت و با ادب بسیار، نیمی از زعفران سوی خود آورد و نیم دیگر برای ایلچی گذاشت. سفیر برآشفت و با کارد خویش پلو را به  هم زد، آن چنان بلبشویی شد که کم‌تر زعفرانی دیده می‌شد و بخشی از پلو هم به هر سوی سفره پراکنده شده بود.
بهلول دست در جیب کرد و دو گردو به سوی پلو انداخت. سفیر برآشفت و تاب نیاورد و خوراک وانهاد و دستور رفتن داد.
عثمانی‌ها بی ‌خورد و خوراک و با شتاب بر اسب‌ها نشستند و رفتند. وزیر که خردمند بود اما در کار بهلول وامانده و از ترس رنگش چون زعفران گشته، نالان شده و به بهلول گفت: «شما را از این کار چه بود. همه کاسه کوزه‌ها به هم ریخته شده و آینده روابط دو کشور ناروشن ....»
بهلول پاسخ داد:« مذاکره پایان یافت و بهتر از آن شدنی نبود.»
وزیر که هاژ و واژ(1) شده بود چگونگی آن پرسید. همگان ادب و متانت بهلول بر سفره دیده بودند و او بی‌کم و کاست تدبیر خویش نیز بگفت.
سفیر آن‌گاه که کارد بر گرفته و همه زعفران سوی خویش کشید، دو چیز گفت: نخست آن که با کارد آغازید و نه با قاشق، یعنی که تیغ می‌کشم و دیگر که همه جهان از آن ماست، تسلیم شوید. من قاشق برداشتم و نیمی پیش کشیدم. یعنی که نیازی به تیغ کشیدن نیست، نیم از آن شما و نیمی هم از ما، او پلو به هم زد و من نیز دو گردو انداختم. و این گردو که آن را جوز هم می‌گویند، چون دو نیم شود همه دانند که چه گویند، شما چگونه ندانی مگر ایرانی نیستی! وزیر شرمگین شد و بر بهلول آفرین گفت.
و بدین‌گونه است که بهلول را به راستی حکیم و فرزانه گفته‌اند، از آن‌جا که در بزنگاه‌ها و روز حادثه خردمندتر از هر فلسفه‌باف، گنده‌دماغ و نان به نرخ روز خوری بود...

نتیجه آن که:
هرگز قد مردمان آزاد
 با هیچ فشار«تا» نگردد
در پنجه‌ی اقتدار مردان
نبود گرهی که «وا»  نگردد
ور مرد فنا شود غمی نیست
زیرا اثرش فنا نگردد
آن کوه «ره مردمی» روا داشت
تسلیم به «ناروا» نگردد(2) 

پی‌نویس:
1- هاج و واج، حیران و سرگردان
2-ابواقاسم حالت

 *چاپ شده در سیمره 465(21 شهریورماه)

 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004