شما اینجا هستید: خانهفرهنگبه‌یادِ مرتضی مختاری

به‌یادِ مرتضی مختاری مطلب ویژه

سه شنبه, 01 آبان 1397 ساعت 08:56 شناسه خبر: 3954 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سیمره/ دکتر سیدسیامک موسوی‌اسدزاده: در نخستین جشنواره‌ی استانی سینمای جوان،‌ برای اوّلین‌بار با استاد دیدار داشتیم. ‌وحید موساییان، حجت‌اله علی‌پور، عباس طهماسبی و من، در آن سال‌ها فیلم‌سازانی نورسیده و جوان بودیم که از هر فرصتی برای یادگیری بهره می‌بردیم و استاد مرتضی مختاری، پدیده‌ای بود که در آن جشنواره کشف کردیم. سینما را خوب می‌شناخت و فیلم‌نامه‌نویس متبحری بود و البته «سینمای تجربی» را که آن سال‌ها ما آویزانش بودیم، بهتر از هرکس دیگری درک کرده بود.

او بیش از هرچیز علاقه‌مندِ‌ به سینمای مستند بود و در همان ساعات اوّلیه‌ی دیدارمان، ما را به ساختن فیلم‌ مستند دعوت کرد و گفت که ابتدا چند فیلم مستند بسازید  و بعد به سراغ ساختن فیلم داستانی بروید.
برخوردهای مهربانانه‌ی او، باعث شد تا راهِ‌خانه‌اش، در محله‌ی «خیرآباد»‌ را پیدا کنیم و هرازچندگاه، در آن‌جا فرود آییم. یکی با فیلم‌نامه‌ای در دست و یکی با طرح یا داستان یا فیلمی آماده‌ی نمایش.
در خانه‌اش فیلم هم می‌دیدیم. فیلم‌های خودمان و یک بار هم فیلم مستند «چمر2»،‌که اثری زیبا در باره‌ی آیین عاشورا در خرّم‌آباد. این فیلم باعث شد که من هم برای به تصویر کشیدن این آیین همت گمارم که البته در برابر فیلم ارزشمند استاد، بسیار سطحی و ناچیز بود.
در خانه‌اش فیلم‌نامه‌ها قوّام می‌یافت و توصیه‌ها برای کارگردانی و فیلم‌برداری صادر می‌شد. این دیونی بود که از طرف استاد بر گردن ما می‌افتاد. امّا دین دیگری نیز بر گردن ما بود ‌و آن محبت‌های مادرانه‌ی همسرش بود که با روی باز ما را پذیرا می‌شد و هرگز رفتاری و گفتاری از ایشان، ما را رنجه نساخت. گویی که ایشان، در آموزش ما هم شریکِ همسرش بود.
مرتضی معلمی دلسوز بود. همین. هم در حوزه‌ی شغل معلمی‌اش و هم در حوزه‌ی هنر. او سال‌ها در روستاهای دورافتاده‌ی لرستان به کار معلمی مشغول بود و از حقوق خود براي شاگردانش لباس و کتاب‌های غیردرسی و حتا مواد غذایی تهیه می‌کرد و مهربانانه، هم درس و هم چگونه زندگی کردن را به آنان می‌آموخت.
مرتضی چندی پس از تأسیس «سینما آزاد خرّم‌آباد»، به فیلم‌سازان آزاد خرّم‌آباد پیوست و خیلی زود، توانایی‌های خود را نشان داد. در بادی امر، به عنوان دستیار کارگردان و فیلم‌بردار، در کنار دیگران قرار گرفت و بعد هم که خودش کار ساخت.
او با سینمای تجربی، پا به عرصه‌ی فیلم‌سازی باز کرد و در همین جایگاه هم ماند و در دورانی که در سینمای حرفه‌ای هم فعالیت کرد، صداقت و سلامت نفسِ فیلم‌سازان تجربی و مستند سازان را با خود همراه داشت.


مرتضی سینما را خوب می‌شناخت و خوب هم مطالعه می‌کرد و وسواسی خاص برای نوشتن داشت. به فرهنگ زادگاهش اشراف داشت و سال‌ها معلمی در روستاها باعث شده بود تا با آداب و سنن و رفتاراجتماعی روستاییان و عشایر نیز آگاهی یابد و این‌ها باعث شد، که در فیلم‌نامه‌های سینمایی-که با همراهی ناصر غلامرضایی می‌نوشت-، تصویر دقیقی همراه با جزئیات، از زادگاهش ارائه دهد. این نگاه – که مشترک با ناصر غلامرضایی بود- آن دو را به زمینه‌هایی برای ایجاد «نوعی» جدید در سینما، تحت عنوان «سینمایِ بومی» رهنمون می‌ساخت. گرایش به این نوع سینما چه قبل از فعالیت آنان، چه بعد از آن وجود داشت. اما تکرار و فراوانی‌ای که در آثار این دو هنرمند بود، آنان را پایه‌گذار سینمای «بومی» معرفی کرد، هرچند، که به خاطر عدم حمایت تهیه‌کنندگان بخش دولتی و خصوصی از این نوع آثار، این حرکت متوقف شد و ناکام ماند.
استاد ناصر غلامرضایی1 در باره‌ی مرتضی و هنرش چنین اظهار می‌کند: «مرتضی مملو از استعداد بود و در رشته‌های مختلف سینما، دست داشت. او فیلم‌بردار بسیار خوبی بود و به لحاظ این‌که از«دوربین رویِ دست» (بدون استفاده از سه پایه) تصاویر زیبایی را می‌آفرید؛ به‌خصوص در سینمای مستند می‌توانست فیلم‌بردار بسیار معروفی گردد. هم‌چنین او در نوشتن هم بسیار کوشا و دقیق بود که اگر به طور جدی فیلم‌نامه‌نویسی را دنبال می‌کرد، به یقین می‌توانست از فیلم‌نامه‌نویسانِ پُرکار و برجسته‌ی کشور شود. من همیشه از او می‌خواستم، که همواره بنویسد. مرتضی در سینمای مستند نیز می‌توانست چهره‌ی نام‌آوری گردد. فیلم مستند او به نام «چمر2» یک از پدیده‌های آن روزگار و امروز است. من خودم «مستند چمر1» را، پیش از «چمر2» ساخته بودم. اما باید اعتراف کنم، که فیلم مرتضی به مراتب زیباتر و بهتر بود.»
مرتضی مختاری یکی از شخصیت‌های متفکر، مؤثر و پیش‌تاز در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود و به واسطه‌ی مطالعاتش یک دیدگاه قوام‌یافته و پویا، به دست آورده و به دنبال عدالت اجتماعی  بود. فقر مالی و فقر فرهنگی اطرافیانش و به‌ویژه روستاییان او را سخت آزار می‌داد. او که از دامان خانواده‌ای سلیم‌النفس و معتبر و معتمد مرد، برخاسته بود، دنیایی به‌دور از آلودگی‌ها و ناداری‌ها طلب می‌کرد. از این رو برای تحقق خواسته‌هایش، سال‌ها پیش از انقلاب، به مبارزه با ستم‌گری و زورگویی برخاسته بود و در دوران انقلاب، در صفِ انقلابیون، قرار گرفت.
مرتضی در دوران پر التهاب انقلاب، با مشکلات و مخاطرات فراوان، به فیلم‌برداری و ثبت صحنه‌های انقلاب  همت می‌گماشت. استاد ناصر غلامرضایی در این بار اظهار می‌دارد: «‌مرتضی یک دوربین سوپر هشت  814 کنُن خریده بود و در درگیری‌ها حضور می‌یافت و فیلم‌برداری می‌کرد. در بسیاری از اوقات من هم در کنارش عکاسی می‌کردم. البته خودش هم عکاسی می‌کرد.»
خودش نیز در گفت‌وگویی که با یک‌دیگر داشتیم، اظهار داشت: «ثبت آن لحظات، با دوربین فیلم‌بردای کار بسیار سخت و وحشتناکی بود. چون اگر نیروهای نظامی امنیتی مرا می‌گرفتند، هم برای خودم بد می‌شد و هم تصاویری که از نزدیک از افراد انقلابی، گرفته بودم، آن‌ها را لو می‌داد. بنا براین بایستی بسیار محتاطانه عمل می‌کردم و با به کار بردن تمهیداتی کار را به انجام می‌رساندم. یکی از این کارها پنهان شدن پشت پنجره‌ی طبقات بالای اطراف میدان شهدا بود، که بر میدان و حوالیِ آن اشراف داشت. بعضی از روزها هم همسرم را با به‌خود به نزدیک درگیری‌ها می‌بردم و در زیر چادر او مخفی و مشغول فیلم‌برداری می‌شدم. مثلاً؛ یک روز در نبش کوچه‌ی «فاطمیه» و خیابان شهدای غربی، نشستم و او چادرش را برسرم کشید و من از زیر چادر تصاویر درگیری‌های آن روز را گرفتم و خیلی زود از آن‌جا گریختیم.
حمیدرضا طولابی2 خاطره‌ای مفصل از آن روزگار، دارد: «در یکی از درگیری‌های خیابانیِ بهبوهه‌یِ انقلاب، در میدان شهدا [سعدی]، با گاردی‌ها درگیر شدیم. آن‌ها در میانه‌ی خیابان شهدایِ شرقی مستقر بودند و چون انقلابیون، هم در طرف پل شهدا و هم میدانِ شهدا اجتماع کرده بودند، به‌همین خاطر گاردی‌ها دو دسته شدند و یک گروهشان به طرف پل حرکت کردند و یک دسته به طرف میدان شهدا هجوم آوردند. ما هم به‌ناچار به طرف چهارراه بانک فرار کردیم. من و عده‌ای وارد کوچه‌ی «منطقه» [کوچه‌ی شهید جلال سرباز] شدیم. اهالی درِ خانه‌ها را باز گذاشته بودند و عده‌ای به خانه‌ها پناه بردند. امّا من و فردی که حدوداً پنج شش سال بزرگ‌تر بود و یک دوربین فیلم‌برداری کوچک را زیرِ پیراهنش پنهان کرده بود و من به‌نام، اورا نمی‌شناختم، از کوچه‌پس‌کوچه‌های محله، به طرفِ پشت میدان شهدا برگشتیم و وارد اولین کوچه‌ی جنوبیِ خیابان شهدایِ شرقی به نام «فاطمیه» شدیم، من خیلی بی‌هوا می‌خواستم واردِ خیابان شوم که همراهم، دستم را کشید و مانعِ رفتنم شد و با صدایِ دورگه‌ای گفت: «کجا کُرکَه الآن پوفِتِ سیلا می‌کَن» [کجا پسر، با گلوله می‌زنندت]. من عقب آمدم و او، خود را آرام به دیوار چسباند -دیوارِ قهوه‌خانه‌ی مرحوم «علی‌حسین»- و نشسته جلو رفت. آن‌گاه با احتیاط سرک کشید و راست و چپِ خیابان را خیلی دقیق ورانداز کرد. سمت راست، میدان شهدا واقع شده بود و قاعدتاً گاردی‌ها باید آن سمت می‌بودند، -که البته آن لحظه، بایستی در حوالی چهارراه بانک مي‌بودند-. هنگامی که او، نگاهش به سمت چپ افتاد، چهره‌اش درهم شد. از من خواست تا خیلی آرام به کنارش بروم. ما به طرف چپ، دیدمان بازتر بود، با اشاره‌ی انگشتش فردی را نشانم داد که حدود بیست متر دورتر از ما رویِ آسفالت خیابان افتاده بود و تکان نمی‌خورد. او گفت: «خدا کنه زنده باشه. باید کمکش کنیم». من همان‌طور که هیجان زده بودم، با تکان دادن سرم جواب مثبت دادم. او دوربینش را از زیرِ پیراهنش درآورد. می‌خواست فیلم بگیرد، که همین‌موقع، متوجه یک اتومبیلِ ژیان سبزرنگ شد که از سمت شرقی خیابان به طرف میدان می‌راند. همراهم، دوربین را به زیرِ پیراهنش برگرداند و خیزبرداشت و گفت: «بَدو کُرکَه» [بدو پسر] و از پیاده رو به سمتِ مرد مجروح دوید و من را هم به دنبال خودش کشاند. من پاهای آن مرد را گرفتم و او کمرش را و به داخل ماشین- که کنار ما توقف کرده و در عقب را باز گذاشته بود-، کشاندیمش و حرکت کردیم.
مردِ مجروح، از ناحیه‌ی کتف چپ گلوله خورده بود. گلوله از سمت شانه‌اش بیرون زده و به چانه‌اش اصابت نموده و لبانش را پاره کرده بود. او به سختی نفس می‌کشید به همین خاطر همراهم، در همان وضعیت لبانش را به دهان فرد مجروح چسباند و تنفس مصنوعی بهش داد، به همین خاطر دهان و سبیلش غرقِ در خون شد.
راننده با عجله به سمت بیمارستان «صدتخت‌خوابی» [شهدای عشایر] می‌راند. لحظاتی بعد وارد بیمارستان شدیم و به درِ اورژانس رسیدم و مجروح را پیاده کردیم و کنارِ درِ اورژانس، رویِ زمین گذاشتیم. مردِ همراهم که لباسش خونی شده بود، از کنار فردِ مجروح دورشد و به من گفت: «کُرکَه ریمو» [بریم پسر] و بسته‌ی سیگارش را از جیب درآورد و سیگاری به دهانش- که خونی بود گذاشت - و روشنش کرد. من هاج و واج شده بودم و همان‌طور که به فرد مجروح نگاه می‌کردم پرسیدم: «اینو چیکار کنیم؟». او جواب داد: «شهید شد».
بعداً که جسد شناسایی گردید، فهمیدم که او [شهید] «هیبت‌اله فیضی» نام دارد و شغلش نجاری بوده است.
ده پانزده‌سال بعد با همان آقایِ هم‌راهم، درخیابان روبه‌رو شدم. با او روبوسی کردم. او من را نمی‌شناخت و از این‌که من خیلی گرم باهاش رفتار کردم، تعجب کرد. تا این‌که خاطره‌ام را برایش تعریف کردم، آن گاه مرا به گرمی بغل کرد و خاطره‌امان را با هم مرور کردیم. این فرد مرتضی مختاری هنرمند و فیلم‌ساز شناخته شده‌ی لرستانی بود.»
مرتضی مختاری در سال 1330 در شهر خرم‌آباد دیده به جهان می‌گشاید و پس از پایان تحصیلات متوسطه به شغل معلمی روی آورد وی همزمان با آغاز فعالیت «دفتر سینمای آزاد خرم‌آباد» به کار فیلم سازی روی می‌آورد. بخشی از آثار او در سینمای آزاد و حرفه‌ای به شرح زیر است:
1- «چه پر ستاره بود شبم» [1355] (دستیار کارگردان)؛
2- مستند «چمر 2» [1356] (فیلم‌بردار و کارگردان)؛
3- مستند «انقلاب» [1357] (فیلم‌بردار و کارگردان)؛
4- «مجموعه‌ی مستند منظره‌های لرستان» (دستیار کارگردان)؛
5- فیلم سینمایی «خون‌بس» [1369] (فیلم‌نامه نویس به طور مشترک و دستیار کارگردان)؛
6- فیلم سینمایی «نامزدی» [1375] (فیلم‌نامه نویس به طور مشترک و دستیار کارگردان)؛
7-فیلم سینمایی «عروس رومشکان» [1380] (فیلم‌نامه نویس به طور مشترک و دستیار کارگردان).
استادمرتضی مختاری که بسیار دل‌بسته‌ی به همسرش، بود، پس از مرگِ ایشان، شکسته و فرسوده شد. و در یک‌سال گذشته دچار بیماری ریوی گردید و عاقبت، در روز بیست‌و یکم مهر 1397 به دیدار یار شتافت. یادش گرامی.

 پی‌نوشت‌ها:
1-  ناصر غلامرضایی (1334خرّم آباد). نویسنده، کارگردان و تهیه کننده ی سینمای ایران.
2-حمیدرضا طولابی (1335 خرّم‌آباد)، ساکن خرّم‌آباد. دارنده‌ی فروشگاه لوازم پزشکی.

*چاپ شده در سیمره 470(26 مهرماه97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004