شما اینجا هستید: خانهفرهنگمن این همه نیستم!

من این همه نیستم! مطلب ویژه

دوشنبه, 10 دی 1397 ساعت 12:33 شناسه خبر: 4130 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر وی به‌سان دانه است

دانه‌ی معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل (مولوی)

در طول 30سال تدریس زبان و ادبیات فارسی در مدارس و دانشگاه‌ها، داستانی از کتاب ارزشمند کشف‌المحجوب هجویری که در کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی پیش‌دانشگاهی نیز درج شده است، توجهم را به خود جلب کرده، بارها خواسته‌ام تا درباره‌ی این داستان پندآموز و سراسر عبرت، چیزی بنویسم اما مشغله‌های کاری و هم‌چنین تلفن‌ها و اخیراً پیامک‌های وقت‌کُش، تلگرام و... مرا از این کار بازداشته‌است.

 

متون کهن ادبی ایران، آیینه‌ی اندیشه‌ها و باورهای ملتی را نشان می‌دهد که از دیرباز تاکنون با خِرد و دانایی روح و روان آنان گره خورده است. ارزش و غنای این آثار، امروزه نه تنها برای ما ایرانیان بلکه برای دیگر ملل آشکار است؛ به‌گونه‌ای که آثار فرهیختگانی چون فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، خیام و ... فراتر از مرزهای جغرافیای ایران زمین رفته است.

برخی از نویسندگان آثار کهن، چه نظم و چه نثر، همواره از قالب قصه و داستان بهره‌ی فراوانی برده، پیام و هدف خود را از این طریق به مخاطب القا نموده‌اند. مولوی، عطار، سعدی و ... از جمله‌ی این بزرگان هستند. در این حکایت‌ها و قصه‌ها انسان‌دوستی، صلح، آزادگی، وارستگی، کمک به هم‌نوع و حتا آزادی بیان مطرح شده است.

یکی از متون کهنی که در این مقال به آن می‌پردازیم، کشف‌المحجوب هجویری است. هجویری در قرن پنجم، با آوردن حکایتی، گفتمان و دیالوگ‌ را مطرح کرده است. او در این داستان به صراحت برای مخالفان عقیده‌اش ارزش قایل بوده و در واقع شاید شعار «زنده باد مخالف من» را برای نخستین‌بار، این عارف و صوفی ایرانی مطرح کرده است.

پیش از این که ساختار این داستان را تحلیل و بررسی کنم، برای خوانندگان ارجمندی که با کتاب کشف‌المحجوب و نویسنده‌ی آن آشنایی چندانی ندارند، اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت:

کشف‌المحجوب کتابی است تألیف ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی. این کتاب از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین کتاب‌های صوفیه به زبان فارسی است. سبکِ نثر آن روی هم رفته ساده است؛ ولی مؤلف نسبت به معاصران خود مفردات و ترکیبات عربی به‌ویژه اصطلاحات صوفیانه بیش‌تر به‌کار برده است.

«کشف‌المحجوب مورد استفاده‌ی کسانی که در احوال و آثار مشایخ صوفیه، تألیف کرده‌اند، قرار گرفته است از جمله عطار در تذکره‌الاولیاء و جامی در نفحات‌الانس»(۱)

مؤلف این کتاب‌، علی‌بن عثمان هجویری، از عارفان و نویسندگان قرن پنجم(۴۶۵ه.ق) است. وی از مریدان شیخ ابوالفضل محمدبن حسن ختلی است و جز او بسیاری از مشایخ را نیز دیدار و از آنان در کتاب خود نقلِ‌قول کرده است.(۲)

باز می‌گردیم به داستان یا به عبارتی درست‌تر داستانک«من این همه نیستم» از کتاب کشف‌المحجوب هجویری.

عارفی به‌همراه یکی از مریدانش (شاگردانش، پیروانش) در بازار حرکت می‌کرد، شخصی به او اهانت کرد. مرید عصبانی شد، مردم نیز به اعتراض پرداختند. شیخ به مرید می‌گوید:«اگر ساکت باشی، واقعیتی را برایت آشکار می‌کنم که به آرامش برسی.» مرید اطاعت می‌کند. در خانقاه شیخ، نامه‌هایی را به مرید نشان می‌دهد که در آن‌ها شیخ را با لقب‌های نیکویی مورد خطاب قرار داده بودند و شیخ توضیح می‌دهد که لقب نمی‌تواند بیانگر شخصیت واقعی‌ فرد باشد، حال چه یک لقب نیکو و چه لقب بدی باشد زیاد فرق نمی‌کند.

اگر آن مرد بی‌نوا هم طبق نظر خود حرفی زد و به من لقبی داد، چرا این همه کینه و دشمنی به پا کردی؟

نویسنده‌ی «من این همه نیستم» با ذکر حکایتی، یکی از ویژگی‌های والای انسانی (تواضع و فروتنی) را که از ارزش‌های عرفان و تصوف است، مطرح کرده است. هم‌چنین در این حکایت یکی از مهم‌ترین نیازهای بشر امروز یعنی گفت‌وگو و دیالوگ و آزادی بیان و این‌که «زنده‌باد مخالف من» به گونه‌ای ظریف و زیبا مطرح شده است.

ساختمان این حکایت بر پایه‌ی یک مثلث یا بنای سه‌ستونی استوار شده است. این ساختمان را ما در بسیاری از داستان‌های ایران و جهان نیز می‌بینیم. به‌ همین سبب ایجاد چنین ساختمانی کاری آسان می‌نماید. آن‌چه دشوار است، حفظ تعادل بناست و برقراری رابطه‌ی مناسب میان اجزا و به‌کارگیری مصالح و عناصر داستانی با توجه به اصول و معیارهای زیباشناختی. این را هجویری به خوبی از عهده برآمده است و سه ستون اصلی بنا را تا پایان حکایت به موازات هم پیش می‌برد.

مراد(شیخ):-«مردم»- مرید(سالک)»(۲)

 

در این حکایت، تضاد ابتدا میان «مرید» است و «مرید زندیق‌گو». اما هجویری در حرکت ماجرا این تضاد را از میان می‌برد. آزادی‌خواهان و آزادمنشان در تضاد با دشنام‌گویان و مخالفان خود قرار نمی‌گیرند.

شیخ به مرید خود نشان می‌دهد که مؤمن به راه خود می‌رود، صبورانه؛ «شیخ گفت مر مرید را، اگر خاموش باشی من تو را چیزی آموزم که از این محن باز رهی. مرید خاموش شد.»(۳)

خواننده‌ی این حکایت، ابتدا می‌اندیشد که چرا در ساختار حکایت اگر چنین است که «مردم همه بشوریدند»، شیخ فقط مرید خود را ندا می‌دهد که خاموش باشد. پس شورش همگان چه می‌شود و چگونه است که عارفانه‌نویس، مردم هیاهوگر را در کمرکش داستان رها می‌کند و به رابطه‌ی مرید و مراد می‌پردازد. پاسخ به همه‌ی این پرسش‌ها در پایان حکایت نهفته است:«این همه خصومت چرا انگیختی؟» که اگر برانگیزاننده‌ی خصومت کنار برود، خصومت فرو می‌نشیند؛ بنابراین می‌بینیم حرکت دو ستون اصلی دیگر حکایت (مرید و مراد) فدای حضور مردم نشده است. نگاهی به ساختار بازار در این حکایت می‌اندازیم؛ در طول تاریخ ما، بازار همواره متمایل به حرکت گروهی، اقدام گروهی، بستن گروهی، دفاع گروهی از مقدسات دینی، اجتماعی و ملی و البته در کنار این‌ها فقط سرمایه بوده است. این ویژگی انگیزش‌پذیری بازار، ویژگی تاریخی آن است و ملحوظ در این حکایت:«اهل بازار نیز جمله بشوریدند.»(۴)

شخصیت ابوطاهرحرمی، بسیار محکم و استوار ساخته و پرداخته شده است. به مرید خود امر نمی‌کند که خاموش باشد، بلکه می‌گوید:«اگر خاموش باشی من تو را چیزی آموزم.» چرا که اگر امر می‌کرد، اولاً از اقتدار خود به ناروا بهره گرفته بود و ثانیاً، برخلاف محور سیاسی داستان (آزادمنشی و ضرورت آزادی بیان) قدم برداشته بود و نهایتاً چه بسا مرید را به تمرد کشانده بود. این «اگر» در این‌جا بسیار کم آمده است و کاملاً متناسب با آزادی‌خواهی عارفان. اما در خانقاه که دیگر بیم متهم‌کردن شیخ به استبدادگرایی وجود ندارد؛ وضعیت به‌گونه‌ای دیگر است:« چون به خانقاه خود باز رفتند، این مرید را گفت آن صندوق بیار...»(۵)

عبارت زیبای آخر داستان «این همه القاب است و من این همه نیستم»(۶)،«شخصیت معنوی شیخ را به‌خوبی نشان می‌دهد و استحکام می‌بخشد و نیز حکایت را از زاویه‌ی جنبه‌های زیبایی‌شناختی زبان تقویت می‌کند. این عبارت در کمال فشردگی باز گفته شده است که با مفاهیم عارفان و ضرورت کاربرد مختصرگویی و پرمعنایی زبان عرفانی آمیخته با زیبایی‌شناختی زبان و عناصر ادبی هم‌سویی و هم‌راهی دارد.»(۷)

 

پی‌نویس‌ها:

۱ـ فرهنگ معین، ص۱۵۸۰، ج ششم، انتشارات امیرکبیر.

۲ـ بررسی داستان کوتاه در کتاب‌های چهارساله‌ی دبیرستان، صمد رحمانی خیاوی، مجله آموزش زبان و ادب فارسی، سال هفدم، شماره‌ی۶۶،صص۶۷-۶۶

۳ـ کشف‌المحجوب، ابوالحسن علی بن عثمان هجویری، به تصحیح دکتر محمود عبادی، چاپ ششم، اانتشارات سروش، تهران ۱۳۸۹، ص۸۸

۴ـ نظریه‌های نقد ادبی معاصر، مهیار علوی‌مقدم، انتشارات سمتع چاپ اول، ۱۳۷۷، ص۲۲۸و۲۲۹٫

۵ـ کشف‌المحجوب، …ص۸۸

۶ـ  همان‌جا ص ۸۸

۷ـ نظریه‌های نقد ادبی معاصر،… ص۲۳۰

*کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی و دکترای روزنامه‌نگاری

** این مقاله پیش‌تر هم در سیمره چاپ شده‌است.

*چاپ شده در سیمره 479(8دی‌ماه97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004