شما اینجا هستید: خانهفرهنگساختار روايت در رمان «سلوك» محمود دولت‌آبادي

ساختار روايت در رمان «سلوك» محمود دولت‌آبادي مطلب ویژه

یکشنبه, 23 دی 1397 ساعت 18:09 شناسه خبر: 4151 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
سریا دلودی‌حموله سریا دلودی‌حموله

سریا داودی‌حموله- سیمره: روايت عنصر كليدي رمان «سلوك» محمود دولت‌آبادي مي‌باشد، سه‌نوع زاويه ‌ديد به واسطه‌ی جريان سيال‌ذهن در ‌رمان وجود دارد كه گاه از اول‌شخصي به سوم‌ شخص و گاهي به دست‌نوشت ‌در نوسان مي‌باشد‌.

 سايه يا نيمه‌دوم قيس شخصيت استعاري سلوك است و بين حضورش در رمان و پريشان‌خاطري‌اش در جريان سيال‌ذهن هماهنگي وجود دارد‌. صورت‌بندي‌هاي روايت در روند شكل‌گيري سلوك مؤثر واقع شده‌اند‌. 

روايت قيس روايت فاعليت (‌من‌هاي وجود‌) است و روايت قيس از نيلوفر (معشوقه‌اش‌) روايت نظام عرفاني‌ـ فلسفي رو‌به‌زوال و نابودي است‌ و روايت سنمار روايت تناقض‌هاست‌. او كه مردي منزوي، بدون حرف، زن‌ستيز (بيست‌سال با زنش به قهر است) در سكوت زندگي مي‌كند. كسي حضورش را در خانه حس نمي‌كند و پسرش اردي به او سيلي مي‌زند.

 روايتي‌كه در دست‌نوشته‌هاست روايت مرگ و حلول است. مرگ انساني كه مرگ ديگران را به‌همراه دارد. در سلوك هر‌كدام از شخصيت‌ها به‌نوعي به راه‌هاي مرگ كشيده مي‌شوند. گرچه پايان روايت‌ها از منظر من‌هاي فاعليت است، خواه از زبان سِنمار باشد خواه سايه‌ي قيس و يا دست‌نوشته‌ها... مي‌توان از اين‌منظر سلوك را رماني روان‌كاوانه در ‌نظر گرفت. آن‌چنان كه علت و معلول در طرح داستاني حاكم نيست، قيس بعد از يازده‌سال رابطه‌ی عاشقانه با نيلوفر به اروپا مي‌رود و از كابوس‌هاي ذهني خود مي‌گويد. در واقع با پرداخت به دست‌نوشته‌ها به خود مي‌پردازد. در ‌پي تبرئه كردن وجودش است. اما اين ستيزه‌ها بالاخره منجر به قتل مي‌شود و او نيلوفر و خانواده‌اش را در ذهن پُر‌ستيز خود مي‌كشد. آن‌هم به‌وسيله شوشكه‌اي ‌كه خون روي تيغ آن پاك نمي‌شود و اين ‌را بارها استاد ظريف كار به او هشدار داده است. گاه منظر روايت‌ها مشخص نيست و متن حالت پيچيده و ابهام به خود مي‌گيرد اما اين پيش از گفتارهاي قيس (‌دولت‌آبادي) است كه باعث رفع ابهام‌ها مي‌شود. 

سلوك رماني شبه فلسفي است كه در آن نوعي استعاره‌عرفاني حس مي‌شود البته شخصيت‌ها تكامل معنوي‌ـ ‌روحي را طي نمي‌كنند‌. عشق‌، تنهایي‌. مرگ از مشخصه‌هاي آن است‌. شايد بيش‌ترين حجم عقايد و افكار نويسنده در اين جملات نهفته است كه «يافته شدن دو نيمه‌گمشده، دونيمه‌اي كه پيش از روزگار قيس عامر از هم جدا افتاده‌اند و در پيچ و چرخش‌هاي هزاره‌ها به جست‌وجوي نابه‌خود بارها مرده و زنده شده‌اند تا سرانجام يك‌ديگر را بيابند در يك برخورد ناباورانه‌»

همه‌ی شخصيت‌ها به‌گونه‌اي وجود قيس هستند. در روايت‌هاي مختلف (قيس، سايه‌، دست‌نوشته‌ها) قيس جمع اضداد مي‌شود و خير و شر را با هم يدك مي‌كشد آن‌جا كه سايه (‌نيمه دوم قيس‌) خود ‌را در آستانه‌ی مرگ مي‌بيند ديگر تضادي در خود با ديگر شخصيت‌ها احساس نمي‌كند و در آخرين ملاقات در قبرستان قيس شخص ديگري ‌را روي تخت ‌سنگ مي‌بيند، گویي روحش در ديگري حول يافته است و اين دايره تكرار مي‌شود. سلوك از منظر روايت‌هاست كه در زبان عرفان‌ـ‌ فلسقه نمود پيدا مي‌كند. در رمان عشق و دوستي رو به فنا و زوال است و هر‌سه رواي پيام‌آوران مرگ مي‌باشند. شكي نيست سلوك دوران اعتراض و انزواي قيس (دولت‌آبادي) است. قيس سلوك كريم «ته‌شب»(1) است كه اين جا ارتقای فكري پيدا كرده است و ذهنش پر از قساوت و انتقام شده است. جالب اين‌جاست كه كريم بعد از چهل‌سال اين‌گونه سر از سلوك درآورد!

 گویا واقعيت و فراواقعيت‌هاي فلسفي به‌پايان رسيده‌اند(2) امروز آن انديشه‌ها در موقعيت اجتماعي ديگري سر ‌درآورده‌اند(سنمار) و از جست‌وجوي واقعيت‌ها حاصل بوجود نيامده است. باز همان غربت اجتماعي بر دوش قيس است. اگرچه درسلوك هم به حقيقت نرسيده، و كريم آرماني تبديل به قيس ذهنيتي شده است.

دولت‌آبادي در بيش‌تر آثارش مواضع ارزش‌هاي رو به زوال است (كليدر-‌ جاي‌خالي‌سلوچ، ‌عقيل‌عقيل‌- پاي صحبت مردم سالخورده) اما در اين رمان اطراف قيس (محوري‌ترين شخصيت سلوك) هاله‌اي تنيده است. وی  امروز بر پايان تمام ارزش‌هاي وجودي انسان نقطه گذاشته است. حقيقت و واقعيتي ديگر وجود ندارد، هدفي براي مبارزه نيست، ديگر از دست «سِنمار» سلوك، «ستار» كليدر، و «كريم» ته شب كاري ساخته نيست. آن چنان که قيس به معمار سنمار نقش انتقادي داده است. براي توضيح افكار و عقايد در متن، سنمار را باز هم دوره ‌ي تاريخي ديگر كشته است. ويژگي‌هاي وجودي نيلوفر زني كه عاشقانه دوست داشت به فنا و تنزل كشانده است. ردپاي صادق هدايت در اين نوشتارها كاملاً پيداست. با تيك‌هايي كه ارائه مي‌دهد و از آن پيرمرد خنزر پنزر صحبت مي‌كند. در سلوك دچار همان سرگرداني‌هاي بوفكوري است و اين تضادها از جهان ذهني قيس و از عصيان‌گري روح سنتي دولت‌آبادي حكايت دارد و اين توصيف‌هاي واقع‌گرايانه از فضاي متن و چهره ناقص قيس و كشتن شخصيت‌ها سلوك مدرن را دچار بدبيني كرده است! رمان سلوك ذهنیت مدرنيته دولت‌آبادي است. در این رمان انديشه‌هاي مدرنيته و ديدگاه اجتماعي‌ـ عرفاني‌ در مقطعي قرار گرفته است كه وابستگي به قراردادهاي اجتماعي ندارد، غايت و هدف آن شايد اين است كه ارزش‌هاي قيس عامر نسبت به عشق، تبديل به ضدارزش و نيستي شده است و دوره‌ي تاريخي عشق حقيقي (عشق مجنوني) به‌سر آمده است!

 زبان سلوك زبان هميشگي دولت‌آبادي است. از منظر ساختار زباني پيچيدگي روايت‌ها را كنش و كشمكش‌ها ايجاد مي‌كند. در سلوك زبان روايت‌گري به زبان روزگار سپري شده مردم سالخورده نزديك است. بين كلمات حس موسيقيایي و طنين و ضرب آهنگ هست. گرچه زبان سلوك به‌عنوان زبان كارآمد امروز نيست و زبان متن بيش‌تر جنبه اعتراف دارد لحن تلخ قيس فضاي متن را سايه‌وار و مه‌آلود كرده است. نويسنده سلوك هنوز در ‌آستانه‌ی سرگرداني است و اين از واقعيت‌هاي پذيرفتني متن هست… از آزادي‌هاي پست‌مدرنيزمي استفاده مي‌كند تا وارد دنياي جديد شود اما با روايت‌گري‌هاي ‌متعدد و جريان سيال ‌ذهن نمي‌توان در خيمه‌گاه پست‌مدرن چادر زد و دولت‌آبادي هنوز تحت‌تأثير همان تفكر رئاليسم سنتي است و كوشش وي در راه رسيدن به دنياي مدرن موثر واقع نشده است. حتا با تكرار كلمات و توصيف‌هاي گوناگون متن را دچار ريتم كند كرده است. براي نويسنده‌اي كه تا در ذهنش نبيند نمي‌نويسد(3) اين امر خالي از شك و شبهه نيست، مگر اين‌كه خواسته باشد تمام صورت‌مسئله‌ها را پاك كند. قيس در متن بر سر چندراهيست. راه‌هایي براي فلسفه‌ـ عرفان و راه‌هایي براي عقلانيت مدرن و راه‌هایي براي انديشه‌هاي سنتي است... كه اينها نشان از  ابعاد متناقض وجود قيس دارد...«هر آدمي دانسته و ندانسته به ‌نوعي در لجاجت و تعارض به‌سر مي‌برد» حتا در ذهن دچار اين عارضه مي‌شود. ذهني كه اين‌بار روي لبه تيز عرفان حركت كرده و انتقام همراه با لجاجت و نفرت وجودش را پر كرده. درواقع با كشتن نيلوفر نيمه‌ی دوم خود را مي‌كشد و سلوك ذهني قيس را رنج‌هاي روح همه‌ي دوران‌ها بر دوش مي‌كشد روحي كه از دوره قيس و قبل آن تا به حالا تكامل به عالم خود خواستني پيدا نكرده است و در آخر به هيچ كشف و شهودي نرسيده است. سلوك داستاني شخصيت‌محور هست و قيس‌ محور تمام اتفاقات است او براي رهایي از ستيزهاي درون، من‌هاي وجودش را به قيس(سايه) معمار سنمار و نيلوفر داده است كه هركدام كرانه‌هایي از زندگي روحي و عقيدتي و اجتماعي مي‌باشند. در بازآفريني قيس بن‌‌عامر چهره‌ی معترض به‌خود مي‌گيرد و عشق شكست‌خورده‌اش نيست به نيلوفر ابراز انزار مي‌كند و در يك موقعيت تاريخي ديگر دست به كاري متفاوت با عشق تاريخي مي‌زند‌. قيس نيلوفر را به اسم‌هاي مختلف مهاـ مهاماـ نيلوناـ مرواريدـ درياـ شيرين‌ـ مهتاب‌ـ اورال‌ـ سروـ ململ‌ـ ناتاناييل... مي‌نامد و خود را قيس‌عامر(مجنون) و يا مرد بخارایي و گاهي امرو القيس (شاعر دوران جاهلي) و پيرمرد خنزر پنزر (بوف‌كور هدايت) مي‌نامد. گویي روحش تمام دوران تاريخي را طي كرده است. دولت‌آبادي در توصيف يد ‌طولايي دارد و سلوك پر از زوائد و اضافات است و مضمون‌هاي درهم دارد و شرح مكتوب از پيش‌درآمدهاي قيس كُشان از زبان اشراق و خيانت دختر عرب و كشته شدنش توسط شاپور و الاكتاف ارائه مي‌دهد و هميشه مي‌گويد چرا مكبث زنان جادويي را نکشته(4) كه اين‌جا لااقل در وجه فلسفي بازتاب روحيات و درونيات او مي‌باشد… گرچه براي سلوك فهم عرفاني و عقيدتي لازم است. اما رمز و معمایي در اعداد و علایم نهفته دارد كه در معنا بخشيدن به اين علایم و حروف تايپي سياه‌رنگ و تكرار آن‌ها… صورت مثالي آن‌ها را روايت مي‌كند كه استعاري و سمبليك مي‌نمايد. اعداد به‌كار رفته نماد افسونگري‌اند.(در بوف‌كور هدايت با تكرار مرتب 2 و 4 به معناي نمادين آن‌ها توجه دارد. نگاه دولت‌آبادي به انسان و جهان تغيير كرده است و با سلوك به‌نوعي رئاليسم مدرن رسيده كه در پيچش و چرخش اثر بيش‌تر به واقع‌گرايي تكيه دارد. در سلوك شخصيت‌ها درون‌گرا هستند و خواهران نيلوفر (آزاده‌ـ فخيمه‌ـ فخمه) كاراكترهاي مجازي‌اند و حتا خود قيس آن‌جا كه مي‌گويد بي‌شباهت به پيرمرد خنزر پنزر بوف‌كور نيست كه شبانه جنازه‌ی زنش را در چمدان حمل مي‌كند.

در سلوك اشاره به حلول، استحاله، بدبيني كافكایي، ذهنيت صادق هدايتي، عقايد آلبر كامویي، عرفان شرقي و سلوك‌ذهني شاملو‌ـ فروغ، دوگانگي و متناقض‌نمایی در وجود قيس و خواهران نيلوفر... همه و همه در زبان متن عرفاني فلسفي رمز گشایي مي‌شوند. 

 

پي‌نوشت:

1 - ته شب، اولين داستان دولت‌آبادي در سن بيست سالگي در سال 1341 چاپ در مجله آناهيتا.

2- گفته‌ی فرانسوا ليوتار

3 -من تا در ذهنم نبينم نمي‌توانم با دستم بنويسم. ما نيز مردمي هستيم.(‌ص 330)

4- مكبث از پيروزي برگشته كه سه‌زن جادوگر سد راهش مي‌شوند و به او وعده پادشاهي مي‌دهند او پادشاه را مي‌كشد و بر تخت مي‌نشيند. بارها همان سه‌زن وسوسه‌اش مي‌كنند راه جنگل را پيش‌گيرد.

 

*چاپ شده در شماره‌ی 480 سیمره (1397/10/15)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004