شما اینجا هستید: خانهفرهنگرویکرد سلسله مراتبی- کارکردی به مسئله‌ی زبان مادری

رویکرد سلسله مراتبی- کارکردی به مسئله‌ی زبان مادری مطلب ویژه

جمعه, 10 اسفند 1397 ساعت 16:49 شناسه خبر: 4264 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
دکترابراهیم خدایی دکترابراهیم خدایی سیمره

دکترابراهیم خدایی/ سیمره: شواهد بسیاری در دست است که زبان فارسی از دیرباز زبان رسمی(درباری- اداری) و میانجی ایرانیان بوده است، تا جایی که به سرزمین لرستان مربوط است، سنگ نبشته موجود در اندرون شهر خرم‌آباد، مربوط به قرن ششم هجری‌قمری، سندی استوار و زنده از همین واقعیت است. اما در دوره‌ی اخیر و مخصوصاً پس از انقلاب مشروطه برخی برای زبان فارسی ماموریتی فراتر از جایگاه تاریخی آن قائل شده‌اند، این گروه با روی کار آمدن رضاشاه موفق شدند نظر خود را به کُرسی بنشانند، به نام مدرنیته تعریف خود را از حاکمیت ملّی و تمرکزگرایی حاکم کنند و بکوشند زبان فارسی فراتر از یک زبان «رسمی و میانجی»، تبدیل به «زبان مشترک و مادری» ایرانیان هم بشود.

 

اینک پس از یک‌صد سال، جمعیتی که در ایران زبان فارسی را تکلم کنند و حتا آن را به عنوان زبان مادری خود بشناسند چندین برابر شده‌است، در همین شهر خرم‌آباد که صد سال پیش به ندرت می‌‌شد کسی را در آن یافت که فارسی را به آسانی صحبت کند، امروز گروه کثیری از مردم حتا در خانه‌های خود (مخصوصاً با کودکان) فارسی صحبت می‌کنند. این البته تمام ماجرا نیست، در همین شهر خرم‌آباد و حتا از درون همان کودکانی که دیروز با آن‌ها فارسی تهرانی صحبت می‌شد تا مبادا نشانی از لهجه‌ی محلی در آن ها بماند، کسانی به سن نوجوانی و جوانی رسیده و قلم به دست گرفته‌اند که نه فقط زبان فارسی را به عنوان «زبان مشترک» ایرانیان نمی‌پذیرند که حتا در کارکرد تاریخی آن به عنوان «زبان اداری و میانجی» نیز تردید دارند.

«تضعیف زبان‌های بومی تقویت زبان فارسی رسمی و تحکیم ملی‌گرایی را به دنبال داشته است»، این برداشت سرخوشانه‌ی کسانی است که نه فقط اهمیت «فرهنگ‌های بومی» بلکه به طور کلّی «اهمیت فرهنگ» را دست کم می‌گیرند. این تفکر که برخی آن را از شاخص‌های مدرنیته می‌دانند به دنبال تقلیل انسان‌ها به اعداد است. رضاشاه در تقسیمات کشوری‌اش استان‌ها را به صورت «استان اول»، «استان دوم»، «استان سوم» و غیره نام‌گذاری کرد، به این امید که نام نامی «ایران» در برابر اسامی تاریخی کهنی چون خراسان، آذربایجان، لرستان و کردستان و غیره پررنگ‌تر شود و کم‌تر دچار زحمت شود.

 آری! این اندیشه اگر توانایی آن را داشت که نام‌های انسان‌ها را هم تبدیل به شماره کند، دریغ نمی‌کرد، کما این که در تعیین نام‌خانوادگی و بعضی اسامی شهرها و روستاها نیز حتی‌الامکان می‌کوشید از واژگان زیبای پارسی که اغلب هیچ نسبت خاصی هم با آن افراد و اماکن نداشت استفاده کند و اسامی طایفه‌ای یا محله‌ای را کم‌تر به شناسنامه‌ها راه بدهد.

«انسان» قابل تقلیل به «عدد» نیست بلکه موجودی فرهنگی است و متن و اساس این «فرهنگ» نیز مصداقی برتر و مشخص‌‌‌‌‌‌تر از «زبان» ندارد، گرفتن «زبان» یک جامعه به معنای گرفتن «فرهنگ» آن است و گرفتن فرهنگ از آن جامعه، به معنای تبدیل آن به «مجموعه‌ای از موجودات» است. فرهنگ محصول زیست قرن‌ها و هزاره‌هاست، فرهنگ جامه‌ای نیست که به آسانی و به سرعت بتوان آن را نو کرد. تخریب یک ساختمان از ساختن دوباره آن بسیار آسان‌تر است، تخریب یک فرهنگ نیز هرچند چندان هم آسان نیست (کما این که صد سال وقت و انرژی دستگاه‌های فرهنگی ایران از آموزش و پرورش گرفته تا صدا و سیما و ... هنوز نتوانسته زبان‌های بومی ایرانی را از بین ببرد) اما بازسازی آن به مراتب دشوارتر و هزینه برتر خواهد بود.

تفکری که انسان‌ها را به مثابه‌ی اجزا و اعداد می‌بیند فراموش کرده است. ویژگی اساسی انسان نسبت به سایر جانوران به کیفیت ارتباط، همکاری، تعلق خاطر و عواطف او بر می‌‌گردد و از بین بردن زبان مشترک گروهی از انسان‌ها به معنی آسیب رساندن به کیفیت ارتباط، همکاری، تعلق خاطر و عواطف آن‌هاست تا جایی که برخی صاحب‌نظران توسعه از جنایتی به نام «قتل زبان مادری» و نقش این جنایت در خشکاندن ریشه‌های اخلاقی و روانی توسعه در ناخودآگاه افراد جامعه سخن می‌گویند.

وقتی زبان یک قوم از بین می‌رود، ظاهراً آن قوم لال نمی‌شود بلکه به زبانی جدید سخن می‌گوید اما این سخن گفتن بیش‌تر به سخن گفتن طوطیان شبیه است. کیفیت و اثربخشی تولیدات فرهنگی، فکری، ادبی، موسیقیایی و هنری چنین جامعه‌ای هیچ‌گاه قابل مقایسه با آن تولیداتی که مبتنی بر هزاران سال سابقه فرهنگی است نخواهد بود. 

آری! در جامعه‌ی امروز ایرانی گروهی نگران امنیت و هم‌گرایی ملّی هستند و یادآوری می‌کنند تقویت زبان فارسی می‌تواند پایه‌های همکاری و اتحاد ملّی ایرانیان را تحکیم کند، گروه دیگری نگران فرهنگ و هویت ایرانیان هستند و معتقدند از بین رفتن زبان‌ها و گویش‌های بومی به معنی عریانی فرهنگی و هویتی افراد خواهد شد و اساس جامعه ایرانی را به خطر خواهد انداخت. به نظر راقم این سطور اگر چشم‌ها را بشوییم قضیه را طور دیگری ببینیم چه بسا بتوانیم امیدوار به نوعی مصالحه و همکاری ملّی میان «زبان فارسی» و «زبان‌های مادری» باشیم.

رویکردی که می‌تواند ما را به این مصالحه نزدیک کند «رویکرد سلسله مراتبی- کارکردی» است. در این رویکرد زبان فارسی و زبان‌های مادری بیش‌تر از آن که در رقابت و مسابقه باشند، چون کارکرد و جایگاه متفاوتی دارند، بی‌بدیل و بی‌جانشین هستند. زبان فارسی به عنوان زبان علمی و سیاسی کارکردهایی دارد که لُری و کردی و بلوچی ندارند، از سوی دیگر زبان‌های مادری به عنوان زبان‌های اجتماعی و فرهنگی کارکِردهایی متفاوت از زبان رسمی فارسی دارند. این البته بدان معنا نیست که کارکِرد علمی و سیاسی زبان‌های مادری و یا کارکرد اجتماعی و فرهنگی زبان فارسی را انکار کنیم یا کنار بگذاریم بلکه به معنی تمرکز ملّی بر اولویت‌های کارکردی هر زبان است.

می‌توان زبان انگلیسی (جهانی)، فارسی (ملی) و لری (محلی) را در رقابت و مسابقه‌ای نابودکننده ندید. به بیانی ساده، زبان انگلیسی (یا عربی و ...) برای برقراری ارتباط میان ایرانیان و غیرایرانیان، زبان فارسی برای برقراری ارتباط میان ایرانیان و هم‌چنین امور علمی و اداری ایشان، و زبان بومی برای برقراری ارتباط میان هم‌شهریان کارایی دارد. یکی زمینه‌ی همکاری جهانی، دیگری زمینه‌ی همکاری ملّی و سومی زمینه‌ي همکاری محلّی را فراهم می‌کند، اگر هر کدام از آن‌ها نباشد یک بخش از همکاری می‌لنگد یا کیفیت می‌بازد.

از رویکرد «سلسله مراتبی- کارکردی» که بنگریم؛ هم کسانی که برای زبان مادری کارکرد سیاسی و اداری طلب می‌کنند و هم کسانی که گمان می‌کنند زبان فارسی می‌تواند کارکرد اجتماعی، عاطفی و محلی زبان مادری را برعهده بگیرد، در حال ارتکاب اشتباهاتی هستند که فرصت‌های تکرار نشدنی را از جامعه ایرانی خواهد گرفت. 

در حال حاضر رویکرد دوم (تبدیل کردن زبان فارسی به زبان مادری عموم ایرانیان) در جامعه‌ی ایرانی غالب است، تا جایی که در شهر خرم‌آباد امکان دست‌رسی به بیش از پنجاه شبکه‌ی تلویزیونی و رادیویی صدا و سیما، همگی به زبان فارسی، وجود دارد، اما حتا یک شبکه رادیویی شهریِ پاره وقت نیز که به لکی یا مینجایی سخن بگوید موجود نیست، تنها شبکه‌هایی که احتمالاً بتوان جمله‌ای به زبان‌ها و گویش‌های بومی مردم این شهر شنید (شبکه‌ی تلویزیون و رادیوی استان) نیز اغلب به همان زبان فارسی صحبت می‌کنند و البته گهگاه در ساعاتی از شبانه روز نیز افعال برخی از جملات‌شان با زبان فارسی رسمی متفاوت است.

اما هواداران این رویکرد غالب (تبدیل زبان فارسی از زبان رسمی و میانجی به زبان مادری و مشترک) باید بدانند بر سر راه ادامه‌ی این روند دو چالش عظیم قرار دارد؛ نخست این که این «تبدیل» به معنی تخریب فرهنگ‌های ایرانی به عنوان محصول زیست هزاران ساله قومیت‌های ایرانی است (مثلاً سخن گفتن از موسیقی لری و گیلکی و خراسانی و آذری و ... بدون گویش‌های محلی ایشان بی‌معنا می‌شود)، دوم این که این «غلبه» آبستن مقاومت و واگرایی است تا جایی که هواداران زبان‌های غیرفارسی را به سمتی سوق می‌دهد که نه فقط کارکِرد زبان فارسی را به عنوان مشترک و مادری خویش رد می‌کنند بلکه همان کارکرد دیرینه سیاسی و ملّی آن را هم انکار خواهند کرد، این واگرایی می‌تواند آبستن سوء‌استفاده بیگانگان و افرادی خاص قرار گیرد.

رویکرد سلسله مراتبی- کارکردی با برخی ادعاهای واگرایان از قبیل لزوم رسمیت بخشیدن به سایر زبان ها در کنار زبان فارسی و یا تدریس علوم مختلف به زبان‌های مادری مخالف است اما راه‌حل‌های ساده و عملیاتی برای حمایت از زبان‌های مادری (و نه رقابت آن با زبان فارسی) پیش‌پای‌مان می‌گذارد که اغلب از سوی قوانین اساسی و اسناد بالادستی کنونی جمهوری اسلامی نیز حمایت می‌شوند و نیازی به تصویب قوانین جدید ندارند؛  

تقویت شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی به زبان‌های بومی، فراهم آوردن زمینه اجرای اصل 15 قانون اساسی برای بهره‌برداری زبان‌های غیرفارسی از حقوق خود از نظام آموزشی کشور و مخصوصاً اجرای راهکار 5-5 سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مبنی بر لزوم اختصاص 10 تا 20 درصد محتوای آموزشی به فرهنگ بومی، تخصیص سهم بیش‌تری از بودجه‌ی دستگاه‌های فرهنگی و اجتماعی (مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه‌ی هنری؛ بنیادهای سینمایی و ...) به فرهنگ و زبان‌های بومی، عدم ترویج نام‌های فارسی به جای نام‌های بومی در ثبت نام‌جاهای جغرافیایی، نام و نام‌خانوادگی افراد، خیابان‌ها و ..، ترویج استفاده از زبان‌های بومی در مطبوعات، یادآوری اهمیت زبان مادری (و نقش آن در خودشکوفایی افراد و فرهنگ‌ها و توسعه‌ی اجتماعی و اقتصادی) و مخصوصاً بزرگ‌داشت دوم اسفند؛ روز جهانی زبان مادری.

 

چاپ شده‌ی در شماره‌ی 487 سیمره (1397/1204)

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  محیا احمدی از الشتر محیا احمدی از الشتر جمعه, 10 اسفند 1397 ساعت 21:24

    درود خدا بر مدافعان دلسوز فرهنگ و زبان ایران زمین ،
    من یک خانم لک تبار و لک زبان هستم ، میخواهم بگویم که در طول تاریح و استقرار حکومت ها به زبان و فرهنگ من زبان لکی بسیار بسیار کم لطفی و بی توجهی شده است ، من لکم و ریشه در عمق تاریخ دارم ، زبان لکی یک زبان با اصالت و ریشه دار است ، زبان لکی هر چند دیر اما به عنوان یک زبان غنی و ثروتمند با سی هزار واژه مستقل به عنوان یک میراث ناملموس ثبت ملی شد با این وجود عده ای پانلُر و پانکُرد سعی در هضم کردن زبان و قومیت لک و لکستان در قوم خود را دارند و با این ترفند کثیف تمام داشته های تاریخی و فرهنگی و ادبی قوم لک را به نام خود مصادره کرده اند و با وجود جمعیت زیاد لک ها در استانهای لرستان کرمانشاه و ایلام و همدان اما متاسفانه ما حتی از یک رسانه رادیوئی و تلوزیونی جهت ترویج و معرفی زبان مادری خودمان بی بهره ایم ، آوای حوره و آثار بی نظیر و شاهکارهای بیستون و هزاران اثر تاریخی و فرهنگی و ادبی را کُردها و چلسروی و آوای مور لکی و کتاب گلزار ادب لرستان و موسیقی و حتی گلونی ما را لُرها به نام خود سند زدند ، آیا ما در کجای ایران قرار داریم

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004